درباره نمایشنامه «حسین شهید»/ نامه‌ای سرگشاده

سینماسینما، محمد نجاری

مقدمه
در تاریخِ اسلام، واقعه‌ای رخ داد که فراتر از یک رویدادِ صرفاً تاریخی، به اسطوره‌ای زنده برای تمامِ عصرها و نسل‌ها تبدیل شد. قیامِ امام حسین (ع) در کربلا، نه یک قیامِ زودگذر علیه حکومتِ وقت، که بیانیه‌ای جاودان در برابرِ هرگونه استبداد و ظلم بود. این حماسه‌ خونین، پیامی داشت که در طولِ قرن‌ها، از دیوارهای مساجد و پله‌های منابر بیرون رفت و به جهانِ هنر و ادبیات نیز راه یافت. در جهانِ نمایش، این واقعه به یکی از پربسامدترین و تأثیرگذارترین روایت‌ها تبدیل شده است؛ چرا که سرشار از عناصرِ دراماتیکِ ناب است: شخصیت‌های متضاد، تعلیقی نفس‌گیر، کشمکشی عمیق میانِ خیر و شر، و در نهایت، فاجعه‌ای که از دلِ خود، امیدی رستاخیزگونه می‌رویاند. از تعزیه‌های ایرانی که از قرن‌ها پیش تا امروز، حماسه‌ی کربلا را بر میدان‌های ساده یا تکیه‌های باشکوه بازآفرینی کرده‌اند، تا آثار مدرنِ ایرانی و عربی، عاشورا همواره بستری برای طرحِ پرسش‌های بنیادینِ انسان‌شناسی بوده است: تا کجا باید در برابر ظلم ایستاد؟ قیمتِ آزادی چیست؟ و آیا مرگِ آگاهانه، بر زندگیِ ذلت‌بار برتری دارد؟
نمایشنامه‌ی «الحسین شهیدا» (حسینِ شهید) از عبدالرحمن شرقاوی، نمایشنامه‌نویسِ نامدارِ مصری، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این رویکردِ مدرن است. شرقاوی، که در فضایِ روشنفکریِ قرنِ بیستم عرب زیست و با نهضت‌های آزادی‌بخشِ جهانِ سوم همدل بود، در این اثر، عاشورا را نه فقط یک واقعه‌ی مذهبی، بلکه الگویی انقلابی برای رهایی از سلطه‌های سیاسی و اجتماعیِ معاصر به تصویر کشیده است.

الف) نویسنده‌ای از تبارِ مبارزانِ عَدالت

عبدالرحمن شرقاوی (۱۹۲۱-۱۹۸۷) یکی از چهره‌های شاخصِ ادبیاتِ عرب است. او که در روستایی در استانِ منوفیه‌ی مصر زاده شد، از همان جوانی تحت تأثیرِ گفتمانِ چپ و اندیشه‌های ناصریستی قرار گرفت. با این حال، آنچه شرقاوی را از بسیاریِ هم‌روزگارانش متمایز می‌کند، تلفیقِ هنرمندانه‌ی دین و سیاست در آثارش است. او معتقد بود که اسلام، به‌ویژه در قرائتِ شیعیِ آن، سرشار از ظرفیت‌های رهایی‌بخش برای جوامعِ استعمارزده و مستبدِ جهانِ عرب است.
از مهم‌ترین آثارِ او می‌توان به رمانِ مشهور «الأرض» (زمین) اشاره کرد که تصویری واقع‌گرایانه از زندگیِ روستاییانِ مصر تحت سلطهٔ فئودالیسم ارائه می‌دهد.
نمایشنامه‌های او همچون «الحسین ثائراً» (قیام حسین) و دنباله‌ی آن «الحسین شهیدا» (حسین شهید)، نشان از رویکردی اسطوره‌ساز و روشنگر دارند. شرقاوی در این آثار، از شخصیتِ امام حسین (ع) به‌مثابه یک «انسانِ کامل» استفاده می‌کند که در برابرِ «طاغوتِ زمان» (که می‌تواند یزید باشد، یا شاهِ ستمگر، یا یک استعمارگرِ خارجی) می‌ایستد.
او در این نمایشنامه، نه به دنبالِ بازگوییِ صرفِ یک روایتِ تاریخی، که به دنبالِ خلقِ یک بیانیه‌ی سیاسی-اخلاقی برای نسلِ خود است. دهه‌ی ۱۹۶۰ که شرقاوی این اثر را می‌نوشت، دهه‌ی اوجِ جنبش‌های ضداستعماری و احیای هویتِ اسلامی-عربی بود. او به خوبی دریافته بود که اسطوره‌ی کربلا می‌تواند به عنوانِ یک اسطوره‌ی محرک برای بیداریِ توده‌ها به کار آید.
جالب اینکه این نمایشنامه در سال‌های بعد با نام «ثأر الله» (انتقام خدا) نیز در مصر برای اجرا روی صحنه آماده شد، اما به دلایل مختلف از جمله مخالفت‌های مذهبی، رنگ صحنه به خود ندید.

ب) جهانِ متن

آنچه «الحسین شهیدا» را از یک نمایشنامه‌ی تاریخیِ صرف خارج می‌کند، پیامِ فراتاریخی آن است. شرقاوی با زبانی شاعرانه و آتشین، صحنه‌ای می‌سازد که در آن، شخصیت‌ها نه فقط با دشمنِ بیرونی، که با چالش‌های درونیِ خود (ترس، طمع، تردید، و وجدانِ بیدار) دست و پنجه نرم می‌کنند.
اهمیتِ نمایشنامه در جهانِ امروز به چند دلیل است:
۱. مقابله با استبدادِ مدرن: اگر در عصرِ یزید، استبدادِ سلطنتی بود، در عصرِ ما، استبداد می‌تواند چهره‌ی یک رژیمِ تمامیت‌خواه، یک نظامِ نژادپرست (مانند رژیمِ اشغالگرِ قدس)، یا حتی یک نظامِ سلطه‌ی اقتصادیِ جهانی، داشته باشد. نمایشنامه، با به‌تصویر کشیدنِ مقاومتِ حسینی در برابرِ سلطه، به ما یادآوری می‌کند که در هر عصری، وظیفه‌ی هر انسانی، ایستادگی در برابرِ طاغوتِ زمانه‌ی خویش است.
۲. بازخوانیِ عَدالت‌خواهی: گفت‌وگوهای طولانیِ امام با عمر سعد، در حقیقت، گفت‌وگویی است میانِ «عدالتِ آرمانی» و «قدرتِ عاری از اخلاق». عمر سعد که خود از خاندانِ سعدِ وقاص و اصحابِ کهنِ رسول‌خداست، نمادِ روشنفکرنمایانی است که با ادعای «واقع‌بینی» یا «مصلحت‌اندیشی»، به حاکمانِ ظالم می‌پیوندند و وجدانِ خود را می‌فروشند. این نمایشنامه، به شدت، چُنین افرادی را نقد می‌کند. ۳. پیوندِ سیاست و معنویت: شرقاوی، برخِلافِ بسیاری از اندیشمندانِ مدرن که سیاست را از اخلاق جدا می‌کنند، در این نمایشنامه نشان می‌دهد که سیاستِ عاری از معنویت، به جلادخانه‌ای تبدیل می‌شود که انسان‌ها را می‌بلعد. امام حسین (ع) در این متن، یک سیاستمدارِ خردمند است که هدفِ نهایی‌اش، «سیاستِ اخلاقی» و «امّتِ اخلاقی» است.

ج) اشخاصِ اصلیِ نمایشنامه و درس‌های آن‌ها برای روزگارِ ما

۱. امام حسین بن علی (ع): چهره‌ی انسانِ کامل در تهضت مقاومت
در این نمایشنامه، امام حسین (ع) چهره‌ای است که نه به مرگِ خود، که به «چگونگیِ زندگیِ خود» می‌اندیشد. او در برابرِ امواجِ خروشانِ لشکرِ کوفه، تکیه‌گاهِ خود را نه در شمشیر، که در «کرامت» و «حقیقت» می‌یابد. امام در شبِ عاشورا به یارانش می‌گوید:
«أنا لن أضل على هداک… أنا لن أذل و کبریانی نفحه من عزتک»
ایشان، که از ابتدا می‌داند اسیرِ شمشیرِ دشمن خواهد شد، اما شمشیرِ دشمن را هرگز بر «عزتِ نفسِ» خود مسلط نمی‌بیند.
درسِ امروزی: امام (ع) به ما می‌آموزد که قدرتِ نظامی، هرچند با ابهت باشد، هرگز نمی‌تواند بر «حقیقتِ اخلاقی» چیره شود. در روزگاری که بمب‌ها و موشک‌ها بر سرِ مظلومانِ جهان می‌بارند، پیامِ کربلا می‌گوید: «شاید بتوانی تنِ مرا بکشی، اما هرگز نمی‌توانی اندیشه و آرمانِ مرا نابود کنی.»

۲. حضرت زینب (س): رسانه‌ی زنده‌ی انقلاب
زینب (س) در این نمایشنامه، نقشی فراتر از یک خواهرِ عزادار دارد. او راویِ حماسه است، پرچمدارِ روایتِ حق، و آن کس که با خطبه‌های کوبنده‌اش در مجلسِ یزید، «ضدِ روایتِ قدرت» را می‌سازد. او پس از شهادتِ امام فریاد می‌زند:
«یا قاتلی بطل الحقیقه و التقی… یا مطفنی نور الحضاره… أمَا و الله لن یُغسَل هذا الدم حتی ننتقم.»
(ای قاتلانِ آن پهلوانِ حقیقت و پرهیزگاری… ای خاموش‌کنندگانِ فروغِ تمدّن، آگاه باشید… به خدا سوگند، این خون هرگز شسته نمی‌شود تا آن دم که انتقامِ سخت از شما بگیریم.)
درسِ امروزی: زینب (س) به ما می‌آموزد که در عصرِ جَنگِ روایت‌ها، رسانه‌ی قوی‌تر از سلاح، «کلامِ برخاسته از حق» است. او نمادِ «آگاهی‌بخشی» و «شکستِ هیمنه‌ی رسانه‌ایِ دشمن» است.

۳. حرّ ریاحی: سیاستمدارِ توبه‌کار
حرّ، فرمانده‌ی سپاهِ کوفه، شخصیتی چندلایه و پیچیده است. او که مأمورِ محاصره و تشنه‌ نگاه‌داشتنِ کاروانِ حسین است، در میانه‌ی راه، با «ندایِ وجدان» روبرو می‌شود. او لحظه‌ای که به یادِ کرامتِ خویش و حقّانیتِ حسین می‌افتد، به سپاهِ عَدالت می‌پیوندد و سرانجام در کنارِ حسین(ع) به شهادت می‌رسد.
در متن، لحظه‌ی توبه‌اش اینگونه روایت شده:
«أنا ذا الحر الذی جعجع بک… أنا ذا تائب إلى الله ما بین یدیک… أترى لی توبه إن أنا جاهدت معک؟»
(منم آن حُر که روزی بر تو بانگِ جنگ برآورد… و اکنون، در حضورِ تو، توبه‌کنان به سویِ خدا بازگشته‌ام… آیا راهِ بازگشتی برایِ من هست که در رکابِ تو به جهاد برخیزم؟)
درسِ امروزی: حر، نمادِ «به خود آمدنِ قدرت‌های سرکوبگر» است. او به آن دسته از نظامیان و سیاست‌پیشگانی اشاره دارد که ممکن است در اوجِ قدرت، در پیِ یک «بیداریِ وجدانی»، مسیرِ خود را تغییر دهند و در کنارِ عَدالت قرار گیرند.

۴. عمر سعد: تردید بین دین و دنیا
عمر سعد، در تقابل با حُر، شخصیتِ «مصلحت‌اندیشِ عافیت‌طلب» را نمایندگی می‌کند. او که به فضیلت‌ها و عَدالتِ حسین (ع) آگاه است، اما با طمعِ حکومتِ ری و جرجان، تن به بزرگترین جنایتِ تاریخ می‌دهد. او در گفت‌وگو با امام می‌گوید:
«أنا إن طاوعت نفسی فلقد أخسر دینی… و إذا راعیت دینی فلقد أخسر نفسی… إنها أمنیه العمر ألا ترحمنی؟»
(اگر هوایِ نفس را به دل راه دهم، دینِ خویش را از کف داده‌ام… و اگر به دینِ خود وفا کنم، جهانِ خویش را تباه ساخته‌ام… این، نهایتِ آروزیِ تمامِ روزگارِ من است؛ چرا بر من رحم نمی‌ کنی که چُنین گرفتارِ این دو راهیِ مرگبارم؟)
درسِ امروزی: عمر سعد، تصویرِ تمام‌عیارِ کسانی است که در جوامعِ امروزی، برای جاه و مال، از انسانیتِ خود می‌گذرند. او به ما می‌آموزد که فروشِ وجدان، گران‌ترین و فاجعه‌بارترین معامله‌ای است که یک انسان می‌تواند انجام دهد.

۵. یزید و شمر و ابن‌زیاد: چهره‌های کهنه‌ی استبداد
آنها در این نمایشنامه، به مثابه‌ی «ابزارهای قدرتِ پوچ» به تصویر می‌شوند. شمر با خشونتِ سرد، ابن‌زیاد با دسیسه‌های اداری، و یزید با عیاشی و غرورِ قدرت‌طلبانه، هر یک، چهره‌ای از «سلطه‌ی پوچ» را نشان می‌دهند که در نهایت، با فروپاشیِ اخلاقی خود، در تاریخ به «مطرودانِ ابدی» بدل می‌شوند.

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 216316 و در روز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ ساعت 16:24:43
2026 copyright.