سینماسینما، یاسمن خلیلیفرد
«بیدار» تازهترین ساختهی حسین دوماری، فیلمیست که سعی میکند در راستای درامهای ملتهب اجتماعی پیش برود و دست به آسیبشناسی برخی از ناهنجاریهای اجتماعی بزند؛ فیلمی شبیه بسیاری از ملودرامهای اجتماعی که بحرانی شکل میگیرد، چند آدم درگیر آن میشوند و این بحران رفتهرفته حاد و بغرنج میشود … اما باید دید که آیا فیلمساز موفق میشود با خلق موقعیت مناسب دراماتیک از همهی ظرفیت خود برای درگیر کردن مخاطب بهره گیرد؟
درام شروع سرضرب و کنجکاویبرانگیزی دارد و به حاشیه نمیرود. مسئلهاش را بهموقع مطرح میکند و پس از آن دیگر گرههای درام دانهدانه افکنده میشوند. مناسبات و کنش و واکنشهای شخصیتها در همان ابتدا به خوبی به تصویر کشیده میشود و حتی تا سکانس ازدواج سما و عطا (آناهیتا افشار و محمد رضا فروتن) وقایع درام به درستی پیش میروند، اما راز اصلی درام آنقدر زود فاش میشود که عملاً از آن نقطه به بعد فیلم با نوعی هدررفتگی مواجه میشود. در چنین شرایطی انتظار میرفت که دست کم سکانسهای پایانی و پایانبندی فیلم با یک اتفاق خیرهکننده و شوکآمیز یا اتفاقی بزرگ اما درونی همراه شود و مخاطب را به نتیجهای محتوم برساند، اما این اتفاق نیز رخ نمیدهد و اتمام فیلم نه به سبب ماهیت تکاندهندهاش بلکه شبیه کاتی نابجا شکل میگیرد و بیش از پایان باز به نوعی ناتمامی و شاید «ولشدگی» شباهت دارد که مخاطب را با سوالات بیپاسخ تنها میگذارد.
وقتی فیلمساز فیلم خود را با کوچکترین جزئیات جلو میبرد، وقتی با فیلمی کاملاً داستانمحور مواجه هستیم که ساختار روایی کلاسیک دارد نمیتوان آن را اینگونه ناگهانی رها کرد و مخاطب را از سرنوشت آدمهای قصه بیاطلاع گذاشت.
پایانبندی شتابزده و ناگهانی تنها اشکال «بیدار» نیست. از دیگر مشکلات فیلم، چراییهای بسیاریست که بیپاسخ میمانند و نمیتوان منطق روایی قابلدرکی برایشان یافت. نوع چیدمان وقایع و رویدادها، شکلگیری دروغها و پنهانکاریها و رازهایی که هریک از سه شخصیت اصلی فیلم با خود حمل میکنند میتوانستند درصورت اندکی هوشمندانهتر بودن جذابیت مضاعفی را برای درام ایجاد کنند اما در شرایط فعلی تاحدودی سادهانگارانه به نظر میرسند.
بهزعم من «بیدار» میتوانست توامان بهواسطهی محتوایش که با دغدغهمندی اجتماعی همراه شده و بعد انسانیاش که به بزنگاههای اخلاقی، وجدانی و مضامینی چون انتقام، خشم، نفرت و کینهجویی میپردازد فیلمی باشد که در چند سطح حرکت میکند. فیلم میتوانست در کنار حفظ ویژگی قصهگویی خود مفاهیمی را انتقال دهد که شاید در نگاه اول به چشم تماشاگر نیایند و بهتدریج کشفشان کند، اما اشکال کار دقیقاً همینجاست که همه چیز در «بیدار» بیش از اندازه «رو» و «در سطح» حرکت میکند و این اشکال، بهرغم رنگمایههای معماییاش ابهام، رازآلودگی و ناامنی مد نظر را به لایههای زیرین درام تزریق نمیکند.
فیلم یک شهاب حسینی عالی دارد با بازی کنترلشده، زیرپوستی و حسابشدهای که کاملاً در کنترل اوست و از فیلم بیرون نمیزند. محمدرضا فروتن به شکل ناخواستهای مرا به یاد کاراکتر و بازیاش در فیلم «قرمز» فریدون جیرانی میاندازد. همان مرد شوریده و شیدایی که برای رسیدن به عشقش دست به هر کاری (بخوانید دیوانگی) میزند. با این تفاوت که فروتنِ فیلم دوماری نزدیک به سه دهه مسنتر از فروتنِ فیلم جیرانیست و نقش آنقدری که باید به او نمیآید بهخصوص با در نظر گرفتن تفاوت سنی آشکارش با بازیگر نقش مقابلش آناهیتا افشار.
از آناهیتا افشار بازیهای خوب کم ندیدهایم، اما این نقش و بازی جزو بهترینهای او نیستند.
در میان بازیگران مکمل، بهناز جعفری یک بازی روان، جذاب و بهاندازه دارد و پانتهآ پناهیهایی که حضوری یکسکانسی اما درخشان دارد.
«بیدار» فیلمیست که به واسطهی تبلیغات جنجالیاش در فضای مجازی و ویترین دوستداشتنی بازیگرانش به موفقیت نسبی در گیشه دست یافته است، اما نمیتوان این موفقیت را تضمینی بر خوشساخت بودن فیلم دانست؛ فیلمی که در سطح یک ملودرام اجتماعی متوسط باقی میماند.