تئاتر «سهیل»؛ پست‌مدرنیسم در لحاف چهل تکه

سینماسینما، افشین عموزاده لیچایی*

تئاتر «سهیل»، به کارگردانی مرتضی فروزان‌فر، اجرا در مجموعه تئاتر شهرزاد

در روزگاران قدیم شاید قدیمی‌تر از این‌که صنایع نساجی تا این پایه رشد کند که لحافها نقش سه بعدی داشته باشند معمولا از هرچند پارچه که در طول سال دوختنی تهیه می شد تکه ای اضافه می آمد و مجموع آن اضافه ها را مادربزرگ ها کنارهم می دوختند تا لحافی بزرگ فراهم آورند و
حکایت پارچه های زیبا و گاهی کم و بیش نازیبای پیژامه های قدیمی که مقداری از هرکدام کنار هم دوخته می‌شد تا لحافی بزرگ برای کرسی های گرم و نرم زمستانی فراهم آورند حکایت سرهم کردن چند تکنیک کارگردانی شده که گویی کارگردان نمایش «سهیل» این سالها از چند نمایش خارجی و داخلی دیده و چون لحاف چهل تکه مادربزرگ‌ها از هر پارچه که خوشش آمده بریده و گذاشته کنار هم و نامش شده لحاف چهل تکه به نام نمایش «سهیل». اما در ۹۰ دقیقه تماشای یک نمایشنامه روی صحنه به نام «سهیل» شما ناتوانی کارگردان در روایت ذهنی خودش را بیشتر می بینید داستانی که می توانست روایت دو دنیای موازی زندگی روزمره کنونی ما و داستان شاه پریان و افسانه ها باشد چندان کلاف سردرگم شده که مخاطب از پیگیری ادامه اثر صرف نظر می‌کند؛ گویی کارگردان یا تهیه کننده اثر ۲۰ هنرجو داشته که برای بازیگری به او مراجعه کرده اند و او هم قول داده تئاتری آماده کند تا همه هنرجوها برایش بازی کنند و تجربه ای روی صحنه تئاتر حرفه ای برایشان رقم بخورد همین امر باعث شده تا اثر به شدت از ناحیه روایت متن دچار چالش عمیقی شود و از دل اتفاقهایی که معلوم نیست چگونه با شیوه پست مدرنیسم در داستانی امروزی برای دو کودک که همدیگر را نمی شناسند و قرار است قایم با شک بازی کنند شروع می شود و سر از خوابی در می آورد که در سر مردی دیوانه می گذرد و حالا میان اینهمه هیاهو و سرو صدا ناگهان گروهی هنرجو دارید که به درستی فن بیان و حرکات فیزیک بدن و حالات چهره مناسب صحنه هم برایشان تشریح نشده و مانند همان تکه های پارچه نازیبا که نام بردیم از کنار پیژامه ای یا پیراهنی بیرون کشیده شده اند و شده اند تکه ای از لحاف چهل تکه نمایش و بازیگرانی که چند روز دیگر هرجا بنشینند می گویند ما تجربه رفتن روی صحنه حرفه ای را داریم اما دریغ که بهتر از من می دانید اگر استاد کوزه‌گر ظرفی که زود از دل کوره سفالگری بیرون بکشد دوام و قوامی ندارد و قابل استفاده نیست زود می شکند و ناچاریم بگذاریم گوشه تاقچه و فقط تماشایش کنیم.
همه اینها اگر به مدد فهم درست کارگردان از مکتب پست مدرنیسم شکل می گرفت حداقل بیننده را سردرگم از سالن به سوی خیابان نوفل لوشاتو رها نمی کرد بیننده ای که ۲۰ بازیگر را دیده که مدام فریاد می زنند و عرض و طول صحنه را می دوند و تکه ای از یک پازل سردرگم شده اند که البته این هنرجوها مقصر نیستند و کارگردان است که فضای ذهنی خود را نتوانسته به شکل روایتی مستمر حکایت کند و ای‌کاش حداقل از یک راوی بهره می برد تا به کمک روایت بی منطق اثر کمک کند.

بی شک تلاش ماه های طولانی این عزیزان قابل ستودن است آن‌هم در روزگار کرونا اما تلاشی که در دست یک کارگردان کم تجربه به زمانی برای نشان دادن مجموعه ای بی معنی و بی ربط از علایقش از چند ترفند کارگردانی که در کارهای دیگر دیده بود تلف شده نباید به این راحتی وارد سالن حرفه ای شود و برای عده ای که مشتاق دیدن تئاتر هستند تبدیل به اولین تجربه تلخ آنها از یک تئاتر حرفه ای شود.

در نهایت از مجموعه تلاش‌های بازیگران و عوامل تشکر می‌کنم و آرزو دارم تا در مسیر اجرای آثار حرفه ای تئاتر برای مخاطب آگاه و فرهیخته تئاتر اهمیت بیشتری قائل شوند.

*عضو هیات علمی دانشکده هنر دانشگاه گیلان، دارای مدرک دکترای تخصصی تئاتر

 

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 163197 و در روز شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۲۶:۵۱
2022 copyright.