تاریخ انتشار:1405/07/10 - 10:11 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 217734

سینماسینما، پریچهر باقری

سومین سالی است که در جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم تورنتو شرکت می‌کنم. از دو دوره‌ی قبلی تجربه‌هایی کسب کرده‌ام. اول اینکه بهتر است لیست فیلم داشته باشم، دوم لباس گرم بردارم چون داخل سالن‌های سینما خیلی سرد است و سوم اینکه پنج روز اول بهتر است کار دیگری برای خودم نتراشم چون جشنواره رفتن کار تمام‌وقت است. با توجه به برنامه‌ی روزانه‌ای که در سایت جشنواره منتشر شده و چت جی پی تی یک لیست درست می‌کنم. همه‌چیز در آمریکای شمالی در شدیدترین حالت ممکن جریان دارد، از آب و هوا بگیر تا همین جشنواره. قرار است ۲۹۳ فیلم در ده روز نمایش داده شود. نهم سپتامبر کارت جشنواره را می‌گیرم و از دهم تا بیستم قرار است فیلم ببینم. برای هر فیلم یک نمایش ویژه‌ی خبرنگاران و مارکت است و معمولا دو نمایش بعدی برای سینمادوستان البته برای همه‌ی نمایش‌ها یک راش لاین هم تشکیل می‌شود که همه می‌توانند شانسشان را امتحان کنند. قیمت بلیت‌ها هم برای عموم مردم از ۳۰ دلار شروع می‌شود.

ساعت ۶ صبح از خواب بیدار می‌شوم تا ساعت ۸:۳۰ به فیلم Coward ساخته‌ی لوکاس دونت برسم. جایی که زندگی می‌کنم یک ساعت و نیم از سالن‌های سینما فاصله دارد. متروی این شهر هم اداهای خودش را دارد. یکهو وسط راه ده دقیقه می‌ایستد. وقتی می‌رسم فیلم شروع شده، در تاریکی می‌خزم روی یک صندلی. به لطف جی پی تی می‌دانم از فیلم‌های اصلی کن امسال بوده و بازیگرانش جایزه‌ی بهترین بازیگری را برده‌اند. داستان فیلم به رابطه‌ی دو سرباز در جریان جنگ جهانی اول می‌پردازد. نماها اغلب کلوزاپ یا مدویم شات است و خبری از لانگ‌شات میدان نبرد نیست. میمیک بازیگرها به ما می‌گوید در میدان نبرد چه می‌گذرد. صدای بمب و موشک می‌آید اما از پاشیدن خون روی صورت سربازی می‌فهمیم سرباز دیگر کشته شده. تجربه‌ی بصری فوق‌العاده‌ای است. بعد از فیلم اسم کارگردان را سرچ می‌کنم و کنجکاو می‌شوم دو فیلم قبلی او Close و Girl را هم ببینم. دومین فیلم لیستم Fjord فیلم تازه‌ی کریستیان مونجیو است اما خیلی اتفاقی دوستم را می‌بینم که تازه از جشنواره‌ی ونیز برگشته، می‌خواهد All of a Sudden را ببیند، می‌گوید ساعت ۲ هم فیلم آندری زویاگینتسف نمایش دارد. یکی از کارگردان‌های مورد علاقه‌ام است پس برنامه را تغییر می‌دهم. «مینوتور» بازسازی است از فیلم «زن بی‌وفا» ساخته‌ی کلود شابرول. راستش بعد از دیدنش پشیمان می‌شوم که برنامه‌ام را تغییر دادم چون تا روز آخر جشنواره موفق نمی‌شوم فیلم مونجیو را ببینم هم به خاطر تداخل با فیلم‌های دیگر و هم به خاطر استقبال مردم.

از سینما می‌زنم بیرون و در خیابان صفی یزدانیان را می‌بینم. او هم مثل زویاگینتسف از کارگردان‌های مورد علاقه‌ام است. بعد از احوال‌پرسی می‌گوید: «این چه مهملی بود!» فیلم زویاگینتسف را می‌گوید از اینکه هم‌نظریم خوشحال می‌شوم. می‌خواهد فیلم مارتین مک‌دوناNine   Wild Horseرا ببیند. از گپی که زدیم متوجه می‌شوم امسال ورنر هرتزوگ، مایک لی و دنی بویل هم فیلم دارند. لیستم را باید از نو بنویسم. ساعت ۸:۳۰ شب اولین نمایش مستند پگاه آهنگرانی «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» است برایش توی واتس‌اپ پیغام می‌گذارم، می‌گوید فردا می‌رسد تورنتو.

ردکارپت و فوتو کال فیلم‌ها معمولا در ۵ روز اول جشنواره است. خیابان‌های منتهی به سینماها در تصرف تیف است. مردم در صف‌های طولانی منتظرند کارگردان‌ها و بازیگران‌ محبوبشان را ببینند و عکس یا امضایی بگیرند. سینما از بچگی برای من پناهگاه بوده، در این شهر دور هم هنوز بهترین مرهم است.

دو سال پیش تازه رسیده بودم و خیلی از راهکارها را بلد نبودم زمان زیادی توی صف اشتباهی ایستادم وThe Room Next Door  را از دست دادم اما امسال خودم را به فیلم جدید پدرو آلمودوار رساندم. کارگردانی که گمان نکنم هیچ‌وقت ناامیدم کند. Bitter Christmas، مثل فیلم‌های دیگرش خوش رنگ و لعاب است. حکایت عشق و مرگ است و حالا که جشنواره تمام شده بیشتر از همه دلم می‌خواهد دوباره ببینمش.

Wild Horse Nine فیلم جدید مارتین مک‌دونا داستان دو مأمور سازمان سیا، با بازی جان مالکوویچ و سم راکول است که برای انجام مأموریتی به جزیره ایستر فرستاده می‌شوند؛ جایی که یکی از آن‌ها درگیر یک بحران وجودی درباره‌ی کارهایی می‌شود که در گذشته انجام داده است. صندلی من ردیف اول سالن بود و درست است که گردنم موقع تماشای فیلم شکست اما دیدن مارتین مک‌دونا از نزدیک برایم تجربه‌ی شگفت‌انگیزی بود؛ نه فقط به خاطر خودش، بلکه به خاطر رابطه‌ای که میان او و عوامل فیلمش می‌دیدم. همه‌چیز خیلی ساده، راحت و بی‌تکلف بود. در تمام مدت پرسش‌وپاسخ، همه ایستاده بودند، با حوصله جواب می‌دادند و هیچ نشانی از آن فاصله و تشریفات معمولِ فضای سلبریتی‌ها دیده نمی‌شد.

Abraham The Daughters of  اولین فیلم بلند هانااِل ال یوسفی فیلمساز فرانسوی مراکشی تبار است. خودش گفته که ابتدا قصد داشت این ایده‌ها را به شکل کتاب بیان کند، اما بعد به این نتیجه رسید که سینما برای انتقال احساس و ایجاد همذات‌پنداری ابزار مناسب‌تری است. فیلم خوش‌ریتمی است و داستانش برای ما ایرانی‌ها بسیار ملموس است.

امسال چهار فیلم از سینماگران ایرانی هم در جشنواره نمایش داشت: Tehran, Under The Skin مستند افسانه سالاری درباره‌ی موج جراحی زیبایی در ایران و تناقض‌هایی که از بچگی با آن‌ها بزرگ می‌شویم.

‏Trees are Watching بهمن قبادی، Rehearsals for a Revolution پگاه آهنگرانی و Head  to Head قصیده گلمکانی. همه‌ی کارگردان‌ها در جشنواره حضور داشتند.

اما دوست دارم گزارشم را با فیلم ‏ La Bola Negra (The Black Ball) ساخته‌ی خاویر کالوو و خاویر آمبروسی تمام کنم، فیلمی که به عنوان نماینده‌ی اسپانیا در اسکار انتخاب شده، جایزه‌ی بهترین کارگردانی جشنواره‌ی کن را برده و در تیف هم برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.

فیلمی که میراث فدریکو گارسیا لورکاست. ۲ ساعت و ۳۷ دقیقه شکوه سینما و ادبیات.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها