تاریخ انتشار:۱۴۰۰/۰۶/۱۶ - ۱۴:۰۸ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 160972

سینماسینما، منوچهر دین پرست

فردریش نیچه گفته بود «اگر از ارتفاعی درست بنگریم همه چیزها سرانجام به هم می رسند: اندیشه های فیلسوف، کار هنرمند و اعمال نیک.» حال برای یافتن آن ارتفاع درست در کار هنرمند باید آن را از زوایا و ابعاد گوناگون و حتی زمینه و زمانه ای که آن هنرمند اثری را خلق می کند نگریست. نام و آوازه بهرام بیضایی برای علاقه‌مندان و منتقدان آثار او آن‌قدر پر رنگ و قابل تامل است که اگر به آثارش دقیق نگریست می توان آن ارتفاع بلند را یافت.

به تازگی نمایش «چهار راه» که سالها پیش نوشته و در دانشگاه استنفورد اجرا شده بود در فضای مجازی در اختیار مخاطبان قرار گرفت و در این روزهای سیاه و مصیبت کرونا این نمایش شاید جانی دوباره به علاقه‌مندان به آثار بیضایی داد. «چهار راه» نمایشی خاص با معنایی ویژه است. داستانی که در این نمایش ارائه می شود داستانی از جنس امید و اضطراب و وطن است. بیضایی در این نمایش سعی کرده با توجه به تجربه ای جدی که در عالم تئاتر داشته اثری را خلق کند که گویی «چهار راه» خود باز تابنده کارگردان است. نمایش پر از دیالوگ است که بدون وقفه و سکته باید آن را پی گرفت و اگر لحظه ای از آن غافل شوی رشته نمایش از دستت خارج می شود. صحنه به صورت چهارگوش و احتمالا مربع چیده شده است. در چهار گوشه صحنه سیاه خطوط عابر پیاده سفید رنگی روی زمین نصب و حک شده است. تماشاگران در صندلی های خود در سه جهت می نشینند و این چهار راه را از سه جهت دربر می گیرند. ضلع چهارم نیز محل ورود و خروج بازیگران است. صحنه نمایش طوری طراحی شده است که نمایش برای تغییر پرده ها با وقفه مواجه نشود و کل نمایش به صورت پشت سر هم اجرا شود. «چهار راه» بر محور گفت و گوی نهال فرّخی (مژده شمسایی) و سارنگ سهش (علی زندیه) است که پس از پانزده سال در چهار راهی (ظاهراً در تهران) به هم می‌رسند و رازهایی را دربارهٔ گذشته‌شان کشف می‌کنند. دیالوگ آنها با داستانکهای بسیاری همراه است که هر کدام از این داستانکها پیامی خاص و معنایی متفاوت دارد که بیانگر دقیق نگریستن به آن ارتفاع درست است. 

بیضایی با ایجاد فضایی اغوا کننده که مخاطب را درگیر دیالوگها می کند راهبردی جدی در انتقال مفاهیمی که در نمایش خود در نظر دارد ترسیم می‌کند. همچنین او توانسته بدون ایجاد صدایی مزاحم شلوغی و آشفتگی جامعه ایرانی را در یک تضاد شگفت انگیزی آشکار کند. نهال و سارنگ در یک دیداری از دوران گذشته خود می گویند از روزگاری که عاشق بودند و زمانه آنها روشن و معنادار بود. آنها رازهایی را بر ملا می کنند که هر یک نسبت به دیگری از آن بی خبر بود. آنها از باغی صحبت می کنند که اینک آن باغ از بین رفته و درختان چند صد ساله قطع شده و جای آن آپارتمانهایی سر به فلک کشیده آمده که پرندگان را به کشتن می دهد. 

بیضایی در «چهار راه» باز هم توانسته نماد بیافریند؛ چه در کلام و چه در صحنه. او از باغ به عنوان وطن و از مرگ راهی به رهایی ساخته. او با فراهم کردن چهار راه ما را در مسیری قرار می دهد که هر کدام از آنها راهی است انتخابی و بی بازگشت. داستانکها نیز در همین چهار راه بازگو می شوند. بیضایی «چهار راه» را همچون برهوتی قرار داده که دیگر چشم انداز رو به عدم و ویرانی نیست. «چهار راه» سرشار از حیرت و بصیرت است. اگرچه نوعی بدبینی و فرجام های مکتوم ما را احاطه کرده اما ترس و لرزی که در طنین داستانها قرار دارد ما را از چنین جغرافیایی دور می کند. او بدون بزک متافیزیکی و تردید در موقعیت انسان، ما را به باغی سوق می دهد که می توانیم دوباره از آن یاد کنیم. وقتی که نهال به پسرش تاکید می کند که «یادت می مونه که از من راجع‌به باغ بپرسی؟» همان زادگاه و وطن است. وطنی که در چهار راه قرار گرفته و همه نسبت به آن بیمناک و آشوب زده اند. سرزمینی که بنیانی متعالی دارد و فضای قدسی آن است که انسان ها را معنا می دهد. اما سالهاست که آشکارا دچار بحران هویت شده و ما بی‌هویت رها شده‌ایم. تصویری که بیضایی از «چهار راه» ترسیم می کند اگرچه قابل هضم و باور است اما سرگشتگی که در چهره بازیگران قرار گرفته فضای بصری نمایش را در یک زوال قرار می دهد. اما کارگردان با زیرکی تمام مخاطبان را به نور هدایت می کند. نوری سرشار از امید و ایمان و عشق به باغ. همین دوگانگی است که ما دایم واژه ساخت وطن را می شنویم اما تمام محصولات ساخته شده سر از جایی غیر از وطن در می آورند. 

 «چهار راه» را می توان با زبان سیاست نیز توصیف کرد. اما به واقع در روزگار ما چه چیزی در گستره سیاست جای نمی گیرد و با آن تفسیر و تاویل نمی شود؟! «چهار راه» تلنگرهای سخت و دهشتناکی به سیاست دارد. گویی سیاست است که باغ را ویران و نهال و سارنگ را سالها از هم دور کرده است. سیاست توانسته ما را در چهار راه به کام مرگ بکشاند و سراسر زندگی را آشوب و دلهره کند. اما وقتی که رازهای سر به مهر سیاست گشوده می شوند، متوجه می شویم که جز عشق و امید چیزی در پس آن نبوده است.  

 

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

آخرین ها