سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی
حدود سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۸۷ زمانی که برای نخستین بار محمدرضا رحمانی طرح فیلمنامهی «دلخون» را به مدرسه ی کارگاهی فیلمنامه نویسی در حوزه ی هنری آورد، از آنجایی که مدیریت مدرسه ی کارگاهی را برعهده داشتم، طی دیدارها و نشست هایی ، فیلمنامهی «دلخون» (با انتخاب حامد بهداد به عنوان بازیگر اصلی، در نقش یک زندانی محکوم به اعدام) به مرحله ی تولید رسید و جدا از موضوع تازه و درونمایه ی قابل اعتنای فیلمنامه ی «دلخون»، (اهدای قلب از سوی یک محکوم به اعدام) که موضوع کاملا تازهیی بود، برخورد با فیلمسازی بی ادّعا، کم حرف و بسیار انعطاف پذیر برای من بسیار خوشایند بود.
محمدرضا رحمانی، در فاصه ی ۱۵ سال گذشته، پنج فیلم درکارنامه ی فیلمسازی خود ثبت کرده است که پنجمین فیلم او با عنوان: «آن ها مرا دوست داشتند» در پاییز امسال ، بعد از دو سه سال وقفه ی توجیه ناپذیر، به نمایش همگانی در آمد که گویا به دلیل همزمان شدن نمایش این فیلم با دو سه کار دیگر که در رده ی فیلم های شادی آور ( کُمدی) و شبه کُمدی ، در نوبت های نمایش بسیار محدود و در سینمای انگشت شماری، بر روی پرده رفت که با گلایه و نارضایتی این فیلمساز که تهیه کنندگی این اثر را نیز برعهده داشته است، مواجه شدیم.
برای نگارش فیلمنامه یی با فکر و اندیشه (ایده) تازه و غیر تکراری، بیش تر نویسندگان فیلمنامه، به راستی دچار مشکل می شوند. بارها در یادداشت ها و نقدهایم یادآورشده ام که نویسندگان خلّاق (چه در داستان نویسی و چه در حوزه ی فیلمنامه نویسی) حتی با استفاده از فکرها و اندیشه های به ظاهر تکراری هم در صورت داشتن ِ خلاقیت و نوآوری می توانند درونمایه های جذاب و پُرکششی را در فیلمنامه های خود بگنجانند .
فکر (ایده) خرید و فروش نوزاد که محمدرضا رحمانی در فیلم «آنها مرا دوست داشتند»، از آن استفاده می کند، فکر تازه و نوآورانه یی نیست، اما در چگونگی استفاده از این فکر ، تا حدود زیادی توانسته است از نگاه مضمون شناسی و توجه به درونمایه یی قابل اعتنا، یک فیلم به ظاهر ماجراجویانه و در صحنه هایی هیجان انگیز و حادثه پرداز را به اثری قابل توجه در حوزه ی فیلم های اجتماعی ، با رویکردی جامعه شناسانه بَدَل کند که گوشه هایی از جغرافیایی آشنا از منطقه یی در جنوب شهر درندشت تهران بزرگ را به تصویر بکشد که ساکنان دردمندِ آن، به عنوان ِ گوشه نشینانِ فراموش شده، دور از زَرق و برق های شهری بزرگ، در بیغوله های پُر از زباله و فاضلاب های روان خزیده اند و به عنوان قشری محروم و حاشیه نشین ، بُرشی از یک جامعه ی شهری پُر از تضادهای آشکا را به تماشا می گذارد .
یکی از ضرورت های گُریز ناپذیرِ نزدیک شدن به چنین موضوعات پُرچالشی (خرید و فروش نوزاد) انجام پژوهش های دامنه دار میدانی است که بدون داشتن چنین پشتوانه یی، حاصل کار فیلمنامه نویس، از مدار واقع گرایی و پایبندی به حفظ فضاهای مستندگونه، خارج می شود. پیدا کردن منطقه ی خلازیر در جنوبی ترین نقطه ی حاشیه نشین شهر تهران و سرک کشیدن دوربین ابوالفضل نباتی ( مدیر فیلمبرداری) به بیغوله هایی که به جز چند بازیگر فیلم ،همه ی آدم هایی که در فیلم نشان داده می شوند، در همان فضاهای غیر بهداشتی زندگی می کنند، به فیلم حال و هوایی مستند گونه می دهد.
در فیلم «آن ها مرا دوست داشتند»، زن و مرد جوانی (پدرام و مهشید) نوزادی به نام (مه گل) را بی خبر و پنهان از دوستان وآشنایان خود، با استفاده از رَحِم اجاره یی، به خانه می آورند تا مشکل بچه دار نشدنِ مهشید را حل کنند. بروز ناگهانی یک بیماری نادر خونی برای کودک، زمانی که برای درمان دخترک نیاز به دریافت خون و مغز استخوان از پدر کودک دارند، معلوم می شود که گروه خونی دخترک با گروه خونی پدرام همخوانی ندارد! چالش جدّی زوجِ جوان با این واقعیت تلخ ، درست از جایی آغاز می شود که در می یابند زنی که عهده دار مسئولیت رحم اجاره یی بوده است بعد از سقط جنین ناخواسته، با دزدیدنِ کودک دیگری (مه گل)، به جای جنین سقط شده، واقعیت را از آن ها پنهان می کند. تلاش های بی وقفه ی پدرام و مهشید برای پیدا کردن پدر واقعی مه گل، به نتیجه نمی رسد و پدرام با همه ی نفوذی که پدرش به عنوان یکی از افراد با نفوذ و بالای شهری دارد، انگار به بُن بستی می رسد که چاره یی جز اندیشیدن به راه های دیگری برای درمان کودک شان، ندارد.
محمدرضا رحمانی و محسن دینمحمد به عنوان نویسندگان فیلمنامه، اگرچه،تلاش درخور توجهی داشته اند، با این همه، هنوز می توانستند برای پیشگیری از رسیدن خط روایی داستان پردازنهی فیلم به نقطه ی شروع ماجراها، نوآوری های مناسب تری داشته باشند. یا دست کم برای مخاطبان فیلم، روزنه ی امیدی از بهبودی کودک و حل این مشکل جدّی پزشکی ارایه دهند تا رضایت خاطر زوج جوان برای نجات بخشی جان یک کودک دردمند (به عنوان یک انسان) در پایان فیلم به راستی، توجیه پذیر به نظر برسد.
با وجودی که در برخی از یادداشت ها و در اشاره های کارگردان و تهیه کننده ی فیلم در گفت گوهایشان، از چهره پردازی (گریم) متفاوت لیلا بلوکات (کار امید گلزاده) زیاد حرف زده شده است، با این همه، به نظر می رسد که با یکی دو درجه چهره پردازی سبک تر هم می شد ، تیپ الهه (الی) را به عنوان زن معتاد و بیغوله نشین، در چنین اثری، باورپذیرتر به تصویر کشید .
نقش آفرینی امیر جعفری (ارسلان) و همچنین شهرام قائدی (زنگنه) به عنوان نمونه هایی درست از بازی های بی مبالغه در این فیلم، قابل اعتناست و صد البته، بازی های گاه اغراق آمیز امیرحسین آرمان (پدرام) به ویژه در صحنه هایی که برای نمایش خشم و خشونت خود از گفت و گوهایی توام با داد و فریاد استفاده می کند، همه ی توان و تجربه ی این بازیگر با استعداد را به نمایش نمی گذارد. معرفی مهسا اسماعیلی ( در نقش مهشید) این امیدواری را ایجاد می کند که با استفاده از تجربه ی حضور در این فیلم، بتواند در کارهای بعدی خود، پخته تر و با تجربه تر حضور یابد.
تماشای پنجمین فیلم محمد رضا رحمانی این نوید را به سینما دوستان حرفه یی می دهد که در روزگار بازار پُررونق ِفیلم های کم مایه ی گیشه پسند، این فیلمساز هنوز هم به موضوع ها و درونمایه های اجتماعی علاقه نشان می دهد و برای ساخت فیلم های شادی آور و شبه کُمدی، اشتیاقی نشان نمی دهد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- نقش و جایگاه فیلمبرداران در سینمای ایران/ طراحان جهان دیداری فیلم
- «جزیره آزاد»؛ خداوندگار خودخوانده جزیره آزاد
- «سرِ انقلاب»؛ خنده در اتاق بازجویی، نمایش فروپاشی قدرت
- «رابین هود»؛ افسانهی شیرین مرد شریف قانون شکن!
- «چای سرد»؛ تصویر تلخ سیمای هنر و هنرمند در تنگنای زندگی
- یادداشتی بر کتاب «سینماگر متفکر: گفتوگو با داریوش مهرجویی»/ فراتر از تصویر؛ از جهان فلسفه تا زبان سینما
- «سامی»؛ ایستادگی پُردرد و رنجِ فراموششدگان
- «لکنت»؛ آوای درنگ و خاموشی ناخواسته
- نقدِ کتاب «لُعبتکها»؛ بازیچههای شادیبخش!
- نمایش «۱۱/۱۱»؛ اخلاقِ فردی در برابر فاجعهی جمعی
- شبه هنرمندان تشنهی پذیرفته شدن!
- «مکبثِ نهیلیسم»؛ نمایشی از سور و سوگ و رنجِ آدمی
- نگاهی به کتاب «۵۵ سال، ۸۵ فستیوال»/ دور دنیا در ۵۵ سال!
- «غیبتِ موجّه»؛ در انتهای کوچهی بُنبست!
- «بهارنامک»؛ آمیزهی دلپسندی از هنر نمایش و پایکوبی و دستافشانی
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- درگذشت صدابردار جوان سینما
- اریک دین درگذشت
- سینماگران فرانسوی در مقابل هوش مصنوعی جبهه گرفتند
- نقش و جایگاه فیلمبرداران در سینمای ایران/ طراحان جهان دیداری فیلم
- خوانشی فرمال و اجتماعی از «خشت و آینه»؛ خشتِ توسعه، آینه تنهایی
- معرفی فیلم «حقیقت و خیانت»/ نوبت شما محفوظ است
- از آقااسفندیار مُرده شورِ فیلم سینمایی «خواب تلخ» به آقای رئیسجمهور پزشکیان
- تجربهای تقدیرگونه از موج نو و بازآفرینی روح گدار
- آغاز به کار هشتادوسومین جشنواره ونیز برای پذیرش فیلمها
- به بهانه اجرای «چهار صندوق» بیضایی در تهران/ مترسکی که با دست خودمان میسازیم
- فردریک وایزمن درگذشت
- «روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک
- رابرت دووال درگذشت
- جسد تهیهکننده سریال «تهران» پیدا شد
- محک خوردن نامزدهای اسکار در جوایر اسپیریت
- حذف لوکیشن برای یک فیلم؛ «کشتن ساتوشی» با پسزمینهی هوش مصنوعی فیلمبرداری میشود
- بدرقه پیکر اسفندیار شهیدی به خانه ابدی
- ماجرای یک جایزه برای ۲ فیلم
- عنایت بخشی درگذشت
- یک سقوط آماری در سینما/ برنامه نامشخص سینماها برای ماه رمضان
- اسفندیار شهیدی درگذشت
- گفتوگو با داریوش خنجی، مدیر فیلمبرداری کاندیدای اسکار ۲۰۲۶/ نورپردازی به سبک نیویورک دهه ۵۰
- با حضور «ویم وندرس» رئیس هیأت داوران؛ هفتاد و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین افتتاح شد
- «روح انگیز شمس» درگذشت
- برخورد سینماگران با جشنواره فیلم فجر؛ مُرده شورها هم گریه کردند!
- هوای تازه در جشنواره/ ۴ فیلم مستقل ایرانی در برلین ۷۶
- یادداشتی بر «همنت»؛ نوعی تجربهی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند
- فوت یکی از بنیانگذاران سینمای آزاد ایران/ بصیر نصیبی درگذشت
- یادداشتی بر مستند «خاکستر»؛ سیفالله در آتش
- اعتراض مهرانه ربی به استفاده از عکسِ کیومرث پوراحمد در جشنواره فجر





