سینماسینما، ندا قوسی
نمایش «همهوایی»، به کارگردانی افسانه ماهیان
در دوران اجرای این نمایش این یادداشت از کارگردان در بروشور مرقوم شده بود: «ما به آدمهای حاضر و غایب این نمایش نگریستیم. نه قاضی شدیم که حکمی صادر کنیم، نه جانبداری کردیم که مشفقانه دلسوزی کنیم، نه نفیشان کردیم و نه قهرمان ساختیم. ما فقط به زندگیشان سَرَک کشیدیم.»
«…چیزی که برای صعود به قلل مرتفع باید در نظر داشت، نیازی است که به تطابق با ارتفاع یا هم هوایی acclimatization لازم است تا در ابتدا خود را از لحاظ جسمانی به حدی مطلوب رساند، که این افزایش آمادگی جسمانی از طریق تطابق با ارتفاع یا هم هوایی اتفاق می افتد.»
سه زن: یکی نرگس دلیریفر(الهام کردا) همسرِ سرداری شهید، دومی چهرهی جنجالیِ چند سال پیش شهلا جاهد (ستاره اسکندری) و سومی کوهنورد معروف و مرحوم لیلا اسفندیاری (باران کوثری). این سه، کاراکترهای نمایش همهوایی هستند.
متن نمایشنامه با اشاره به گذشتهی شخصیتها، میکوشد ریشهی آنچه در روزهای سپری شدهی حیاتشان، بر ایشان واقعشده را بیابد و از این طریق با ظرافت و کاملاً غیرمستقیم وقایعی از دهههای اخیرِ سرزمینمان (بهخصوص دوران جنگ) را نیز مرور میکند.
نمایش از سه اپیزود تشکیل شده که همزمان و درهم تنیده روایت میشوند، گاه روایتها با هم تداخل مییابند و بازیگران -باوجود اینکه هیچ ربطی به هم ندارند- نسبت به هم واکنش نشان میدهند. تمام اینها در حالتی صورت میگیرند که سه اپیزود به یک اندازه منسجم و مدون هستند.
اصلیترین جذابیت نمایش ریشه در واقعی بودن شخصیتها دارد، این راستین و حقیقی بودن، تخیل و حس مخاطب را بیشتر برمیانگیزد و او را در مسیر ماجراهای نرگس، شهلا و لیلا قرار میدهد و رفتهرفته هر چه قصهی پرغصهی کاراکترها جلوتر میرود بر نقطهای مشخص و مطلوب تمرکز مییابد.
تماشاگر هر چند تئاتر را برصحنه نمیبیند و نظارهگر آن بر صفحهی نمایش (تلوزیون، لپتاپ یا گوشی موبایل) است باز هم متوجه ویژه و خاص بودنِ دکورِ برجسته و ناب این کار میشود؛ آنچه عمدتاً پوشیده در رنگهای خاکستری است. در صحنهی مینیمال و کمینهگرای نمایش میشود بهوضوح محدودههایی بر کف صحنه دید به رنگهای خاکستری کمرنگ و خاکستری پررنگ که این محدودهها در قسمتهای نرسیده به انتهای صحنه به سه پیشخوان میرسند: سه پیشخوان یکی مجهز به یک اجاق گاز، یکی با یک تختهی خردکن و دیگری سینک ظرفشویی. مجموعاً در لباسها و صحنه از هیچ عنصرِ رنگی گلدرشت و پرجلوهای استفاده نشده و تنها رنگهای کمی شاد، شامل وسایل و جزئیات کوچک در صحنه است که آنها نیز در پایان توسط خود بازیگران جمعآوری میشوند.
اجرا با مونولوگ نرگس آغاز میشود، او که در بخش میانی، یعنی بر پیشخوان وسط در حال آشپزی است، در طول نمایش با لهجهی درست و به اندازهی شیرازی داستان آشنایی و عشق خود به همسر و بخشی از فراز و نشیبهای طیشده در طول زندگی مشترک را رودررو توصیف میکند. وی در حین شرح و تفسیرات دلنشین و خوشلحنی که دارد به طور همزمان در حال انجام یک سری امور آشپزی نیز است، از شکستن گردو گرفته تا الککردن آرد. در قسمتهای انتهایی نرگس حلوایی را که به مرور زمان برای خیرات همسرش پخته آماده کرده و تزئین میکند.
در پیشخوان سمت چپ، کاراکتر شهلا جاهد حضور دارد؛ او نیز داستان تلخ زندگی خود را همزمان با پخت غذای موردِ علاقهی همسر-بیوفایش-، برای تماشاگران نقل میکند. در مونولوگهای او نیز به وفور ریزپردازیها و ظرافت تاملبرانگیز وجود دارد؛ بازیگر این نقش به خوبی نوسانات و بحرانهای عصبی که از سرگذرانده، توهمات و پنداشتهای غریب که در جریان توصیفِ واقعی یا مجعول از قتل همسر فقید فوتبالیست معروف داشته و بعد زندان و در نهایت اعدام خود را براساس فضایی که در اختیار دارد، تجسم میبخشد.
پیشخوان سمت راست، متعلق به کاراکتر لیلا اسفندیاری است، او نیز همزمان با پختن کیک داستانهای جستهوگریختهای از زندگی خود را برای مخاطب بازگو میکند. شرح ترسها و بیمهایش در کودکی و نوجوانی و مسیری که طی کرد تا تبدیل به کوهنوردی جسور و شجاع شد، همه را به شکلی دلپذیر و شنیدنی ارائه میدهد.
متن چنان دقیق و جزئیاتپردازانه نگارش یافته و با تبحر تمام به اجرا درآمده که بسیاری از وقایع و مکانها و زمانها بهصورت ذهنی برای مخاطب قابل درک میشوند بهگونهای که بخش هایی از کودکی، نوجوانی، جوانی و…. کاراکترها با رنگها و تصاویر بدیع در ذهن مخاطب شکل میگیرند.
برای مثال: چهرهی کاراکترِ لیلا اسفندیاری در سن بلوغ و موهای روی صورتش، یا محل آشناییاش با همسرش (همسری که زندگیشان با هم به انتها نمیپاید.) جزئیاتپردازی خلاقانهی توصیفاتِ کاراکتر نرگس از محل زندگیشان در جنوب ایران، تصاویر گلهای زیبای شکفته در آن محل در کنار عناصرخشنی چون بمب و موشک، روسری نرگس در هنگام وداع آخرش با همسر و عدم تمایل او به داشتن روسری آبی (اشاره به فیلم «خلبان» ساختهی «جمال شورجه»، که گفته میشود اشتباهات زیادی در روایت داستان زندگی این سردار بزرگ دارد). یا تفاصیل و ریزگوییهای کاراکتر شهلا جاهد از شیوهی آشناییاش با فوتبالیست معروف در اتومبیل آن مرد تا خریدن لباس نوزادی برای فرزندی که آرزویش تا ابد بردل او ماند. همهی این امور و بیشتر تصاویری هستند که مخاطب آنها را نمیبیند ولی به واسطهی دقت نویسندهی نمایشنامه، فراست کارگردان، بازی خوب و به اندازهی بازیگران، طراحی صحنهی فکرشده و استفاده از فضای رئال برای آشپزی، تمام آنها را مُجسم و ادراک میکند.
در انتهای نمایش تمام کاراکترها که پختوپز خود را همراه با اوج داستانهایشان به پایان رساندهاند، اسباب ریز صحنه را جمعآوری کرده و تنها در بشقابهای سفیدی که مقابل صحنه میگذارند و حلقههای ازدواج را در آن قرار میدهند، پیغام خود را به تماشاگر میرسانند و در نهایت شمعهایی روشن میکنند برای ازدسترفتهها.
خلاقیت کارگردان در استفاده از موسیقی، ترانه، صدای آژیر و رادیو در موقعیتهای دهههای ۶۰ و ۷۰ که بخشهایی از قصهها در آن ادوار میگذرند به خوبی تداعیگر وقایعی است که کاراکترها در حال توصیف و حتی تصویرسازی آن هستند اما اینطور نیست که فضا صرفاً رئال و واقعگرایانه باشد بلکه دنیای ذهنی کاراکترها با وسایل و آکسسوار اندک چنان در مقابل تماشاگر قرار میگیرد که همانند فیلمهای سینمایی امپرسیونیستی با جریان سیالِ ذهن نقشها همراه میشویم و گویی همه را با چشم میبینیم و از آن فراتر با تمام وجود لمس میکنیم.
تاثیر متقابلی که در این نمایش برای مخاطب ایجاد میشود به گونهای است که، توجه به جنسیتگرایی، یعنی زنانگی در آن پررنگ شده و از طرفی مردان بدون حضور فیزیکی در کار تاثیرات خود را بر روی نقشها و حتی ذهن مخاطب -بیش از آن چه متصور هستیم-، میگذارند. برای نمونه در نقش لیلا اسفندیاری، عدم تمایلش به تحت کنترل قرار گرفتن از سوی فردی دیگر که با اشاره به ترسهای او در نوجوانی با این ذهنیت که از سوی کسی تعقیب میشود یا جای دیگر که ماجرای جداییاش را تعریف میکند، حاکی از همین امر است. کاراکترِ خانم دلیریفر، همسر شهید دوران، به شکل مثبتگرایانه و پوزیتیویستی به این امر میپردازد، چرا که وابستگی او به همسر وفادار و وطندوستش در جایجای نمایش مورد تجلیل قرار میگیرد. پُرواضح است که نقش شهلا جاهد هم در این امر ویژگیهایی مثالزدنی دارد، تن دادن به ازدواج موقت، نیاز به جایگاهی امن به نام خانهی شوهر، همگی نمود قابلفهم از زنانی شبیه اوست. اگرچه بامشاهدهی نام بازیگران که هر سه زن هستند متوجه میشویم، با نمایشی با فضای کاملا زنانه روبرو هستیم ولی نحوهی داستانگویی بهشکلی است که نه رقتانگیز میشود، نه سانتیمانتال و نه لوس و حوصلهسربر بلکه جامعیتی مثالزدنی دارد که تجربهی تماشای آن را مطلوب و خوشایند میکند.
مجموعاً همهی عناصر در این شاهکارِ نمایشیِ مدرن دستبهدست هم دادهاند وتاثیری متقابل و مثالزدنی ایجاد کردهاند. این چنین جهانی که همهوایی برای مخاطبش خلق میکند، پر است از خاطرههای باورکردنی، قصههای پذیرفتنی و دلتنگیهای قریب برای گذشته.
[این متن برداشتی کلی است از مجموعهی مطالبی که نگارنده در مورد این نمایش در پایاننامهی دورهی کارشناسی ارشد خود (در سال ۱۳۹۵) ارائه داده.)

لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- با صدای رخشان بنیاعتماد، لیلی گلستان، جهانگیر و باران کوثری؛ نسخه صوتی داستان «تیستو سبزانگشتی» منتشر میشود
- واکنش ستاره اسکندری به توقیف «قاتل و وحشی»/ سالهاست که اندیشه را پشت قرهای کمر پنهان کردهاید
- «رگهای آبی»؛ با فروغ، رزومهای برای باران
- «مالی سویینی» در دوبی روی صحنه میرود
- ستاره اسکندری: ساخت «خورشید آن ماه» مسئولیت اجتماعی من بود
- از ۱۶ آبان؛ «خورشید آن ماه» ساخته ستاره اسکندری آنلاین اکران میشود
- «مالی سویینی» به تالار وحدت میرود
- «محکوم» در راه شبکه نمایش خانگی
- سه پوستر فیلم «شهر خاموش» را حذف کردند/ تلاش برخی فیلمسازان برای حذف سینمای ایران از جشنوارههای جهانی
- سوینا (سینمای نابینایان) منتشر میکند؛ ۲ داستان کوتاه با صدای باران کوثری
- در نشست خبری مطرح شد؛ ستاره اسکندری: من به جادوی بلوچستان دچار شدم / امیدوارم تئاتر واسطهای برای شناخت قوم بلوچ باشد
- نشست تئاتر و آموزش با حضور صابر ابر، الهام کردا و ستاره اسکندری
- اکران فیلمی با بازی باران کوثری
- واکنش روحالله سهرابی به ادعای جهانگیر کوثری؛ کی و کجا برای اکران فیلمتان مراجعه کردهاید؟
- جهانگیر کوثری: باران کوثری هم ممنوع از تصویر است هم ممنوع از خروج هم ممنوع از پوستر
نظر شما
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- معرفی نخستین برندگان جشنواره برلین؛ جایزه بزرگ بخش مسابقه نسل به فیلم ایرلندی رسید
- در برنامه «خط فرضی» مطرح شد؛ خستگی از ما به نسل بعد از ما منتقل شده/ در زیر زمین، شهر دیگری وجود دارد
- نگاهی به سریال تاسیان؛روزی روزگاری ایران
- معرفی پلتفرمهای هوشمند سلامت همراه اول بهعنوان اپلیکیشنهای برگزیده
- انتقاد سازندگی از گفتوگوی کمال تبریزی با ایسنا/ داوران بر اساس مصلحت رای دادند نه کیفیت
- وداع با صدای ماندگار دوبله؛ بدرقه منوچهر والیزاده به خانه ابدی/ دوبلوری بدون جایگزین
- لوئیس بونیوئل فیلمساز در تبعید و صدو بیست و پنج سالگی
- فوت یک هنرمند پیشکسوت؛ عبدالرضا فریدزاده درگذشت
- شاهپور هنوز هست
- فیلمی در نوبت عید فطر به اکران اضافه نمیشود/ اسعدیان: پیشنهاد شورای صنفی نمایش برای بلیت، بیشتر از ۱۰۰ هزار تومان بود
- از دنیای عجیب، اما نه چندان عجیب سینما/ کارگردانانی که نمیتوانند اجاره خانهشان را بدهند
- با دستور وزیر ارتباطات، پروژههای ارتباطی همراه اول در روستاهای استان قزوین افتتاح شد
- جشنواره علیه جشنواره
- جایزه تجلی اراده ملی جشنواره فیلم فجر / گزارش تصویری
- گامی دیگر در جهت حذف سینما از سبد خانوادهها/ افزایش قیمت بلیت؛ ضربه مهلک به سینمای ایران
- مدیرعامل بهمن سبز: چه کسی بلیت ۲۲۰ هزار تومانی پیر پسر را میخرد؟!
- انتقاد صریح کمال تبریزی و علیرضا رییسیان از بهرام رادان
- اعطای تندیس «سازمان سبز برتر» به همراه اول
- پنجمین دوره «طرح پژوهانه همراه» با حمایت از دانشجویان نخبه کلید خورد
- نگاهی به سریال «جانسخت»؛ منتظر غافلگیری بمانیم یا نه؟
- کنسرت نمایش «ژن زامبی» از فردا میآید/بلیت ۵ روز اول به پایان رسید
- «نبض» روی میز تدوین
- نسخه ویژه نابینایان «مادیان» با صدای رعنا آزادیور منتشر میشود
- منوچهر والیزاده درگذشت
- ۱۲ نقشی که برنده اسکار شدند اما قرار بود به بازیگران دیگری داده شوند
- آیا باید از اینفلوئنسرها ترسید؟
- با رونمایی احتمالی فیلم در جشنواره کن؛ تام کروز با «ماموریت غیرممکن» خداحافظی میکند
- باید جلوی تصمیمات پشت پرده درباره سینمای ایران گرفته شود/ چه کسی باید مشکل شرعی «قاتل و وحشی» را حل کند؟
- نشان سیف الله داد چه نسبتی با بهرام افشاری و ملیکا شریفی نیا دارد؟
- فانتزیهای سورئال و کمدیهای پیچیده از جنس سروش صحت/نگاهی به فیلم «صبحانه با زرافهها»؛