تاریخ انتشار:1405/06/27 - 17:40 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 217514

سینماسینما، سینا اخباری

«زیبا صدایم کن» روایتگر رابطه ای است که در ظاهر ساده و کودکانه به نظر می رسد، اما در لایه‌های زیرین خود با مفاهیمی چون فقدان، تنهایی، فراموش‌شدن و میل به دوباره دیده و شنیده‌شدن درگیر است. فیلم بیش از آنکه بر اتفاقات بیرونی تکیه کند، بر رابطه‌ی میان خسرو و زیبا و فاصله‌ای که میان این دو شکل گرفته تمرکز دارد؛ فاصله‌ای که موسیقی نیز تلاش می‌کند آن را به شکلی غیرمستقیم و بدون توضیح اضافه روایت کند.
موسیقی کریستف رضاعی در «زیبا صدایم کن»، برخلاف آنچه شاید از یک فیلم عاطفی انتظار داشته باشیم، چندان به دنبال برجسته کردن احساسات و گرفتن واکنش مستقیم از مخاطب نیست. موسیقی بیشتر در کنار تصویر حرکت می‌کند و به جای اینکه احساس را به تماشاگر دیکته کند، فضایی برای شکل گرفتن آن می‌سازد. همین رویکرد، با جهان فیلم و رابطه‌ی پیچیده‌ی دو شخصیت اصلی هماهنگی قابل توجهی دارد.
در این موسیقی، پیانو، سازهای الکترونیک و رنگ صوتی سه‌تار در کنار یکدیگر فضایی را شکل می‌دهند که هم آشنا و انسانی است و هم در بخش‌هایی غریب و ناآرام. این ترکیب سازی، به‌خصوص در مواجهه با شخصیت خسرو، تنها جنبه‌ی تزئینی ندارد و گاهی به بخشی از شخصیت‌پردازی او تبدیل می‌شود.
یکی از نکات قابل توجه موسیقی، نحوه‌ی همراهی آن با نوسانات روحی خسرو است. در لحظاتی که وضعیت روانی او از تعادل خارج می‌شود، موسیقی فقط همراه تصویر نیست، بلکه انگار بخشی از آشفتگی درونی او را به زبان صدا منتقل می‌کند. در مقابل، هر جا رابطه‌ی خسرو و زیبا به سمت لحظاتی آرام‌تر و انسانی‌تر می‌رود، موسیقی نیز از این تنش فاصله می‌گیرد و اجازه می‌دهد رابطه، بدون دخالت بیش از اندازه‌ی موسیقی، خودش را به مخاطب نشان دهد.
از سوی دیگر، موسیقی در مسیر حرکت شخصیت‌ها و مواجهه‌ی آنها با شهر نیز حضوری قابل توجه دارد. تهران در فیلم تنها یک پس‌زمینه نیست و در مسیر این دو شخصیت حضوری محسوس پیدا می‌کند. موسیقی هم در این بخش‌ها بیشتر از آنکه بخواهد تصویری پررنگ از شهر ارائه دهد، حرکت و گذار شخصیت‌ها را همراهی می‌کند؛ گویی آنها در میان شلوغی شهر حرکت می‌کنند، اما همچنان تنهایی خودشان را با خود حمل می‌کنند.
در این میان، موسیقی گاهی نقش یک راوی دوم را پیدا می‌کند؛ راوی که قرار نیست چیزی را توضیح دهد، بلکه به بخش‌هایی از شخصیت‌ها نزدیک می‌شود که تصویر و دیالوگ کمتر می‌توانند به آنها دست پیدا کنند. این ویژگی در لحظات احساسی فیلم و به‌خصوص در بخش‌های پایانی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ جایی که موسیقی بدون تأکید و اغراق، احساسات شکل‌گرفته در طول فیلم را کامل می‌کند.
نکته‌ی مهم دیگر، اقتصاد موسیقی در «زیبا صدایم کن» است. رضاعی از تعدد تم‌ها و شلوغی در سازبندی فاصله گرفته و تلاش کرده موسیقی به اندازه‌ای حضور داشته باشد که جهان عاطفی فیلم را بسازد، اما جای آن را نگیرد. این انتخاب، برای فیلمی که بخش مهمی از قدرتش را از سکوت، نگاه‌ها و رابطه‌ی میان دو شخصیت می‌گیرد، انتخابی درست و قابل دفاع است.
در نهایت می‌توان موسیقی «زیبا صدایم کن» را موسیقی دانست که بیش از آنکه بخواهد احساسات فیلم را پررنگ‌تر از آنچه هستند نشان دهد، تلاش می‌کند آنها را بشنود. موسیقی کریستف رضاعی در بهترین لحظاتش نه صرفاً همراه تصویر، بلکه بخشی از زبان درونی فیلم است؛ زبانی که میان آشفتگی و آرامش، میان پدر و دختر و میان گذشته و اکنون حرکت می‌کند و شاید به همین دلیل، حضورش بیش از آنکه به چشم بیاید، در احساس مخاطب باقی می‌ماند.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها