تاریخ انتشار:1405/06/25 - 20:09 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 217432

سینماسینما، آرش عنایتی

در دهه ۳۰ و در اوج دوران پاک‌سازی‌‌های استالینی، کسنیا مادر دو دختر و فرزند روشن‌فکری که دشمن خلق پنداشته شده است در فیلم «مردن ترسناک نیست» در اتاق بازجویی مخیر است تا میان زیست اخلاقی و مخبری یکی را برگزیند!

لف کولیدژانف از نمایی دور و برفی از دو دختر جوان که در انتهای کادر هستند آغاز می‌کند و در انتهای رجعت به گذشته‌اش، با نمایی دور از دو دختر بچه و بزرگ‌سال همراه‌شان در منتهای کادر به پایان می‌رساند(حرکت از روشنایی به تاریکی در تصویر و حرکت از نادانی به دانایی در مفهوم-با آن تاکید موکد بر عظمت کلیسا). در این میان آن‌چه رخ می‌دهد نابودی هنرو اندیشه (دختر و پدر) است در رژیمی تمامیت‌خواه.

کولیدژانف آن‌قدر عمر کرده بود تا روزگار آب شدن یخ‌ها را از سر گذرانده باشد و آن‌قدر هم آگاه بود که با همان نمایِ برفیِ نخست نشان دهد که آن‌قدرها هم خوش‌بین و خوش خیال نیست، اما به قدری هوشمند است که رندانه، تصویر مادری بر سر آرامگاه فرزندش را در همان نماهای آغازین به تصویر بکشد تا وجوه گوناگون مفهوم مادر بودن — از مادرِ کسنیا گرفته تا خودِ کسنیا و مادرِ شهید — را در هم بیامیزد.

کولیدژانف با کمک اُلگا کابو(در نقش کسنیا) استیصال و در عین حال توانایی زنی آزاده را در نظام سرکوب به تصویر کشیده، جایی که چنگال سیستم توتالیتر -چنان هر جای دیگری- گلوی اخلاق را می‌درد!

عنوان کنایی فیلم «مردن ترسناک نیست» یا «مرگ هراسناک نیست» هم برای آزادگانی چون کسنیا معنا می‌یابد -جایی که حنای مرگ در ازای از دست دادن شرافت و اخلاق رنگ می‌بازد- و هم برای مهره‌های سیستم سرکوب با معناست. زمانی‌که شرافت در قامت زیبای معشوق رخ می‌نمایاند…

 

لینک کوتاه

 

آخرین ها