تاریخ انتشار:1405/07/20 - 11:51 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 217991

سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی

برای من که در یکی از دهه‌های پررونق بازار کارهای فرهنگی و هنری ناب در کانون پرورش فکری، شاهد حضور بهروز غریب‌پور در کنار هنرمندان صاحب‌نام دیگری بودم و به‌روشنی می‌دیدم که عاشقانه برای رونق هنر نمایش و راه‌اندازی و توسعهٔ «نمایش عروسکی» تلاشی چشمگیر دارد، این هنرمند فروتن و بی‌ادعا، به‌عنوان یک همکار کانونی، از دیرباز چهره‌ای آشنا بود. در فاصلهٔ چهار دههٔ اخیر نیز، در هر فرصت مناسبی که پیش آمده است، برخی از کارهای نمایشی غریب‌پور را با اشتیاق فراوان دیده‌ام.

کارگردانی چند اپرای اجراشده بر صحنه، از او چهره‌ای شاخص در عرصهٔ نمایش ایران و جهان معرفی کرده است؛ چهره‌ای که شاید بی‌اغراق، برخی از صحنه‌پردازی‌هایش در نمونه‌هایی چون اپرای عروسکی «رستم و سهراب» (با آهنگ‌سازی لوریس چکناواریان)، اپرای «مکبث» (نوشتهٔ ویلیام شکسپیر) با آهنگ‌سازی جوزپه وردی و اپرای «عاشورا» ــ که در تدوین موسیقی آن از ردیف‌های آواز ایرانی و نغمه‌های سوگوارانهٔ نمایش تعزیه بهره برده‌اند ــ نشان می‌دهد که غریب‌پور در مسیری گام برداشته است که به خلق و پیدایش اپرای ایرانی منجر شده است. جالب این‌که همهٔ اپراهای یادشده، از نظر کیفیت پرداخت صحنه‌ها، چیزی از نمونه‌های جهانی نیز کم نداشته‌اند.

درحالی‌که بسیاری از چهره‌های فرهنگی و هنری ما با نزدیک شدن به فضای برخی کارهای اجرایی و مدیریتی، آشکارا از فعالیت‌های فرهنگی و هنری خود فاصله می‌گیرند، غریب‌پور حتی در جایگاه مدیریت فرهنگی نیز، هم‌زمان با نوشتن، طراحی و کارگردانی یک نمایش یا اپرای تازه، هویت فرهنگی و هنری خود را به‌خوبی حفظ کرده است. کارنامهٔ نزدیک به ۶۰ سال فعالیت هنری او، با طراحی و کارگردانی بیش از ۵۰ نمایش قابل‌اعتنا و نگارش ۲۰ اثر و چند ترجمه، به‌خوبی نشان می‌دهد که غریب‌پور هیچ‌گاه به بهانهٔ وجود برخی محدودیت‌ها، تنگ‌نظری‌ها یا رکود فعالیت‌های فرهنگی و هنری در شرایط پرتب‌وتاب جامعه، از تلاش‌های همیشگی خود برای سامان‌دهی و پیشبرد کارهایش دست برنداشته است.

دلبستگی غریب‌پور به سفارش‌های استاد بزرگش، زنده‌یاد فریدون رهنما، علاقهٔ او را به شاهکارهای منظوم ادب پارسی دوچندان کرد. برآیند همهٔ این تلاش‌های ارزنده، پدیدار شدن چهره‌ای خوش‌نام و موفق در حوزه‌های نمایشنامه‌نویسی، کارگردانی تئاتر و سینما و نیز ظهور استادی پیشگام در هنر نمایش عروسکی بوده است؛ هنرمندی که شمار بی‌شماری از هنرجویان و دانش‌آموختگان هنر نمایش عروسکی، با آموزش و راهنمایی او، به این عرصه وارد شده‌اند.

غریب‌پور دانش‌آموختهٔ کارشناسی رشتهٔ هنرهای نمایشی از دانشکدهٔ هنرهای زیبا در دانشگاه تهران است که با پشتوانهٔ کارهای مدیریتی درخشانی چون بنیان‌گذاری فرهنگسرای بهمن و خانهٔ هنرمندان و…، در عرصهٔ نویسندگی، طراحی و کارگردانی نیز چهره‌ای موفق بوده است. او، همچنان‌که گفته شد، با وجود همهٔ تنگناها و تنگ‌نظری‌ها، هرگز دست از تلاش‌های فرهنگی و هنری خود برنداشته است.

آماده‌سازی و اجرای دوبارهٔ «اپرای عروسکی عشق»، با دست‌مایه قرار دادن داستان پرشگفتِ «شیخ صنعان و دختر ترسا» از منطق‌الطیر عطار نیشابوری، کاری از گروه آران با حمایت بنیاد رودکی، فرصت تازه‌ای فراهم آورد تا دوستداران هنر نمایش و اپرا، با خاطرهٔ اجراهای خوب و به‌یادماندنی کارهای پیشین بهروز غریب‌پور، این بار نیز مشتاقانه در تالار فردوسی به تماشای این اثر ارزنده بنشینند.

رویکرد دل‌خواسته و آگاهانهٔ غریب‌پور در توجه به گنجینهٔ پربار شعر و ادب پارسی، نمایانگر عشق و علاقهٔ او به شاهکارهای منظوم ادب فارسی است؛ آثاری که گذشته از جنبه‌های شاعرانه و خیال‌پردازانه، سرشار از آموزه‌های اخلاقی و عرفانی و توانمندی‌های شاعرانه در بیان اندیشه‌های والاست. معرفی این شاهکارهای ادب فارسی به نسل جوان، به‌ویژه در روزگار دور شدن از ارزش‌ها، کاری سترگ است.

بی‌گمان، اصلی‌ترین دلیل توجه غریب‌پور به نمونه‌های درخشان شعری و انتخاب شاهکارهای منظوم ادب پارسی، در این نکته نهفته است که در سنت نمایش‌های اپرایی، در همه‌جای جهان، همواره از متن منظوم بهره می‌برند. برای خوانش شعرها در قالب گفت‌وگوهای منظوم و شاعرانه نیز، به صداپیشگانی خوش‌آوا نیاز است که صدایی رسا داشته باشند و با قالب‌های موسیقی ویژهٔ اپرا آشنا باشند.

بی‌تردید، تهیه، تولید و آماده‌سازی یک نمایش اپرایی، در مقایسه با تئاتر معمول، به کار، تلاش و هماهنگی‌های بسیار بیشتری نیاز دارد. به‌ویژه، ساخت و تدوین موسیقی ویژه‌ای که بتواند با شعرهای انتخاب‌شده و فضای نمایش هماهنگی دل‌پسندی داشته باشد، کار چندان آسانی نیست.

گذشته از این‌ها، در اجرای یک اپرای عروسکی، با بازیگری که به‌طور زنده در برابر دیدگانمان به ایفای نقش بپردازد، روبه‌رو نیستیم. در واقع، بازی‌دهندگان عروسک‌ها، برای جان‌بخشیدن به شخصیت‌های مختلف اپرا، بی‌آن‌که خود دیده شوند، باید به‌واسطهٔ عروسک‌های نخی، حس‌وحال هر یک از شخصیت‌ها را به مخاطبان انتقال دهند. صدالبته، ناگفته پیداست که برای باورپذیر جلوه دادن کنش‌ها و واکنش‌های هر یک از شخصیت‌های عروسکی، هفته‌ها و ماه‌ها تمرین و هماهنگی در حرکت‌ها ضروری است.

در انتخاب داستان «شیخ صنعان و دختر ترسا»، برگرفته از منطق‌الطیر عطار نیشابوری، به‌عنوان داستانی عاشقانه اما سرشار از معانی فلسفی و عرفانی، باید به این نکتهٔ مهم اشاره کرد که گرفتار شدن شیخ صنعان به عشق دختر ترسا، در جایگاه پیشوایی اخلاقی و عرفانی با پیروان و مریدان بی‌شمار، اگرچه در ظاهر به معنای دور شدن او از مسیر رستگاری است و پذیرش شرط‌های تعیین‌شده از سوی دختر ترسا ــ از شرب خمر گرفته تا بت‌پرستی، خوک‌بانی و دست برداشتن از دین و آیین خود ــ نشانی از افتادن شیخ در چاه مذلت و خواری به شمار می‌آید، با این همه، پایداری او در عشق و تحمل همهٔ مصایب و دشواری‌ها، او را در مسیری پیش می‌برد که سرانجام به پالایش روحش منجر می‌شود.

شاید مهم‌تر از این پیروزی در مسیر بازیابی خویشتن خویش، آن باشد که شیخ، با نمایش تسلیم محض شدن خود، هدایتگر دختری سرکش و نافرمان می‌شود؛ دختری که با دیدن پاک‌باختگی‌های شیخ، سرانجام به دین و آیین او درمی‌آید و از شدت بی‌تابی‌های ناشی از گرفتار شدن در آتش عشق، جان شیرین خود را نیز فدا می‌کند. به این ترتیب، در پایان نمایش، مفهوم واقعی فنا شدن در معبود و یکی شدن با او را می‌توان در پرواز روح دختر ترسا به‌خوبی به تماشا نشست.

نکتهٔ جالب‌توجه این‌که شاعران دیگری چون مولانا و حافظ شیرازی نیز، هر یک به‌گونه‌ای، به داستان پرسوزوگداز شیخ صنعان و دختر ترسا اشاره می‌کنند. نمونهٔ برجستهٔ آن را در غزلی از خواجهٔ شیراز با مطلع زیر می‌توان دید:

«زاهد خلوت‌نشین، دوش به میخانه رفت

از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد!»

انتخاب مصرع‌هایی از شعرهای پرمعنا که در فاصلهٔ باز و بسته شدن پرده‌های نمایش بر پیشانی صحنه پدیدار می‌شوند، و نیز استفاده از غزل‌های عطار در بخش‌هایی از نمایش که شور عاشقانه با فضایی عارفانه و گاه رؤیاگونه همراه می‌شود و در قالب ردیف‌های آواز ایرانی بازخوانی می‌شود، در ایجاد کشش و جاذبه‌های لازم برای این نمایش سهم چشمگیری داشته است.

نمایش تدریجی و شگفتی‌آفرین شانزده تن از بازی‌دهندگان عروسک‌های نخی در بالای سقف صحنه نیز بر جذابیت کار دشوار و حساس آنان افزوده است و به‌خوبی نشان می‌دهد که شکل‌گیری نهایی چنین نمایشی، به‌عنوان کاری گروهی، به تلاش‌ها و هماهنگی‌های فراوانی نیاز داشته است.

در نمایش شخصیت شیخ صنعان، کارگردان با تمهیدی آگاهانه، در پرده‌های مختلف از دو عروسک استفاده می‌کند تا از یک سو، حال‌وهوای درونی شیخ و رنجی را که می‌کشد، با تصویری از او که صلیب بر دوش، در میانهٔ آب و آتش، با روحی پرتلاطم به نمایش درمی‌آید، به نظاره بنشینیم و از سوی دیگر، در حالت‌های ظاهری او، هنگام همراهی با مریدان یا رویارویی با دختر ترسا، با چهرهٔ دیگری از شیخ روبه‌رو شویم.

شاید اوج درهم شکستن شأن والای شیخ را در صحنهٔ سیرک‌بازی رومیان شاهد باشیم؛ جایی که دلقک‌های حاضر در صحنه، با ریشخند کردن شیخ، اوج مذلت و خواری او را به ما نشان می‌دهند.

در اجرای این اپرا، همچون هر کار گروهی دیگری در سینما و تئاتر، هنرمندان پرشماری با کارگردان نمایش همکاری داشته‌اند. ساخت بیش از ۶۰ عروسک، با طراحی علی پاکدست و مریم اقبالی، دوخت لباس‌های رنگارنگ و متناسب با هر یک از شخصیت‌ها و طراحی و ساخت آرایه‌های صحنه، با محوریت کارگردان نمایش و همکاری دستیارانش، قاسم رحمتی و حجت هاشمی، در کنار طراحی نور و تصویرهای چشم‌نواز، در ایجاد فضایی تماشایی و بهره‌گیری از جلوه‌های دیداری مناسب، نقش به‌سزایی داشته‌اند.

انتخاب نوع موسیقی، تدوین و اجرای آن متناسب با متن منظوم نمایش، با همکاری شورا کریمی، و خوانش درست شعرها در قالب موسیقی اپرایی، با استفاده از صدای داوود آزاد و روشنک کی‌منش که در طول اجرای نمایش نقش دختر ترسا را می‌خواند، بیش از دیگر عوامل دیداری و شنیداری چنین نمایشی اثرگذار بوده است.

اگر تماشاگران این نمایش ۱۱۰ دقیقه‌ای، با وجود برخی در هم آمیختگی گفت وگوهای شخصیت‌ها و دشواری تشخیص گفت‌ و گوها در صحنه‌ی سیرک و یا در صحنه ی ملامت مریدان شیخ، بازهم، با اشتیاق و بدون احساس خستگی، از آغاز تا پایان به صحنه چشم می‌دوزند، به این معناست که با اثری چشم‌نواز و گوش‌نواز روبه‌رو بوده‌اند که به دلیل مجموعهٔ جذابیت‌هایش، برای همیشه در خاطرشان باقی خواهد ماند و برگ زرین دیگری بر کارنامهٔ پربار بهروز غریب‌پور خواهد افزود.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها