سینماسینما، زهرا مشتاق
عامه پسند فیلم ساده ای است. قصه اش را بدون پیچیدگی و سرراست تعریف می کند. یک زن خیلی معمولی در ۶۰ سالگی و رنج هایی که از آدم های اجتماع، سنت، عقاید و باورهای قراردادی و بی پایه بر او تحمیل می شود و یک بار دیگر، او را به نابودی می کشاند.
فهیمه من هستم. مادرم می تواند باشد. زن همسایه، دوست هایم. حتا یک زن روستایی. مردهای قصه هم می تواند، مذکرهای زندگی مان باشند. شوهرها، برادرها، فرزندان ذکور. قصه از فرط آشنایی، داستان خود ما می شود. زن های پشتیبان تا زن هایی که با خیانت و حسادت خود می توانند، هم نوع خود را به شکل بی رحمانه ای از بین ببرند. عامه پسند همه این هاست. زنی که تصمیم به مستقل شدن می گیرد. اما حتا فرزند ذکورش هم او را باور ندارد. سرکوفت می زند، در کلماتی که فقط رنگ و ادای مراقبت و نگرانی دارد. اما حتا در سخت ترین لحظه زندگی مادرش، که خداحافظی از خانه ای است که سال های زیادی از عمر و جوانی اش را آنجا سپری کرده؛ نیست، حضور ندارد. فقط یک صداست. در مقابل مادری که حتا هنگام رفتن هم برای فرزندش و احتمالا پدر آن فرزند غذا پخته و رفته است. مدام به صورتش کوبیده می شود که تو چه هنری داری؟ چه کاری بلدی؟ چه مهارتی می دانی؟ مگر می توانی اصلا کاری کنی؟ آیا، زنی که تمام سال های زندگی مشترکش، شوهرش به او اجازه هیچ کاری جز خانه داری نداده، باید از اجتماع طرد شود؟ آیا اساسا، خانه داری، یک شاخه از مدیریت نیست؟ آیا آشپزی یک هنر نیست؟ آیا تربیت و بزرگ کردن فرزندان، اهمیت ندارد؟ آیا زنان خانه دار، فاقد هرنوع هنر و مهارت قلمداد می شوند؟ زنان شاغل چطور؟ زنانی که هم در بیرون از خانه کار می کنند و هم درون خانه، یک شاغل تمام وقت هستند. اغلب بدون آنکه، اصلا و یا حتا به اندازه کافی مورد قدردانی قرار بگیرند. چون همیشه هستند، همیشه حضور دارند، و شاید همین است که هرگز دیده نمی شوند و یا کمتر دیده می شوند. حضور و تلاش شان تبدیل به وظیفه می شود. هم باید همسر آراسته و مطیع و دلخواه شوهران خود باشند و هم مادرانی مسولیت پذیر که هیچ نکته و کاری را از قلم نیندازند. نگاه غالب جامعه چنین تعریفی دارد. نگاه عامه مردم چنین است. بگذریم از تهران و شهرهای بزرگتر، که زنان کم کم دارند زبان می گشایند و بر علیه زندگی های نابرابر می شورند و خواستار تساوی در زندگی خود هستند.
فهیمه در خانه بوده، حالا که بیرون آمده، یواش یواش طعم نابرابری را بهتر می چشد. فقط در خانه اش نبوده که گیر یک مرد خسیسی افتاده که حتا نمی گذاشته، زنش برای بردن بچه خودشان از ماشین استفاده کند، مبادا که خطی بر آن بیفتد؛ مردم هم همین قدر بی ربط، برای زن تنها خط و نشان می کشند. بگو آقات بیاید. آقایت نیست؟ نه، اینجا اینطور نیست که به زن تنها خانه داده شود. می دانید معنای دیگر این سخن چیست؟ یعنی زن، بدون مردش، محلی از اعراب ندارد. یعنی خرت به چند؟ خانه به زن تنها اجاره نمی دهیم، یعنی زن قرار است نادرست باشد. کارهای خبط و خطا بکند. یعنی حتا زن ساده و پا به سن گذاشته ای مثل فهیمه هم از پیش، در مظان اتهام و قضاوت قرار می گیرد. اما درست در همین حین، یک زن دیگر، چون اسم مرد بالای سرش است، آبرو و احترام دارد و به واسطه او، که کسب و کاری دارد، به فهیمه خانه اجاره داده می شود.
این تازه اولش است. درست انگار که اول کوه را داری خوش خوشان بالا می روی و خبر نداری، به جای صعود، به دره پرت خواهی شد. چون جامعه زن بی مرد را نمی پسندد. هر کاری که بکند، زشت و عیب است. زیر ذره بین است. دهان مردم دروازه می شود و هی لیچار و ظن و تهمت به زن های تنها می بندند. چشم شان را می بندند و زن تنها را در موقعیت های برساخته از ذهن بیمار خود تصور می کنند. ذهن بیماری که عقبه اش از فرهنگ و باورهای غلط می آید. از ذهن های قضاوت کننده بی رحم. از من های حقیر به هیچ جا نرسیده، برای همین است که برایت پشت پا می گیرند. به رویت می خندند و پشتت هوار می زنند و بی آبرویت می کنند و امان از حسادت، از اینکه، کسی که تا دیروز دستش را گرفته بودی، حالا می خواهد خودش باشد. فکر کند. زندگی اش را پیش ببرد. نوآوری داشته باشد. فرمان زندگی را طور دیگری بچرخاند. نه! اینجا دیگر نمی شود. جامعه بی در و پیکر نیست که هر زن مستقل، هر کار که دلش خواست انجام دهد! کدام کار؟ همین که باب میل خودش زندگی کند. کار و کاسبی پر رونق راه بیندازد. فکرهای تازه داشته باشد. دسته چک بگیرد و اعتباری به هم بزند. خودش را به خودش، فقط به خودش ثابت کند. زندگی کند. نفس بکشد. کاری به کسی نداشته باشد. نه. جمله بی ادبانه است. اما در جامعه، خطوط پررنگی وجود دارد که زن را ناموس و مایملک و شی می داند و اگر زنی بخواهد، خلاف این مسیر برود، مردم با زبان و نگاهشان، جرت می دهند. مثل گرگ تکه پاره ات می کنند. از بس حقیرند، انتقام زندگی های نکرده خود را از فهیمه ها می گیرند و از ویرانی اش غرق لذت می شوند و حس پنهان توحش فکری و عملی خود را به این شکل پست ارضا می کنند و له له زنان، با دهان کف کرده، بر جسد شکار خود، صیحه پیروزی و که بود، که بود، من نبودم سر می دهند. محتوای عامه پسند را، فارغ از آنکه، ساختار و روایتش را دوست می داریم یا نه، اما، نه تنها زنان، که مردها هم باید ببینند. به خصوص پسرانی که به شدت، شبیه پدران خود می شوند و از مادرشان، تندیس هایی ارزان و بی قابلیت می سازند!
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- بدنمندی زن در سینما
- درباره بازی محسن قصابیان در «کلاغ»/ جایی که بازیگر محو میشود
- «کلاغ»؛ چرا زخمها تمام نمیشوند؟
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- «بامداد خمار» را چه چیزهایی «بامداد خمار» میکند؟
- حامد بهداد؛ بازیگر مولف و قائم به انرژی
- «قانون به روایت لیدیا پوئت»؛ جسارت بیمرز یک وکیل زن
- «شهر خاموش»؛ طلسم فاوست بر فراز شهر
- یادداشتی بر نمایش «رابین هود»؛ بشارت پیروزی
- نرگس آبیار خدای زدن به دل ماجراست
- «تابستانی که برف آمد» در سینما اندیشه بررسی میشود
- «تابستانی که برف آمد»؛ قصهای خانوادگی و عاشقانه با نشانههای هنری
- یادداشتی بر «صبحانه با زرافهها»/ باز تعریف دگرگونهی یک داستان اجتماعی محض
- «مفیستوفلس»؛ روایت ترسناک فاشیست تکثیرشده
پربازدیدترین ها
- یک پایان بد برای یک سریال قابل قبول/ یادداشت احمد میراحسان بر پایانبندی سریال «نجلا»
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- جدیدترین عکس از پسر شهرزاد/پدر فرهاد و کبیر در پشت صحنه «شهرزاد ۲»
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
آخرین ها
- جوایز ایدا؛ فهرست اولیه برترین مستندهای سال معرفی شد/ «روباه و ماه صورتی» در میان مدعیان
- همزمان با روز جهانی انیمیشن؛ رونمایی از نخستین انیمیشن «دستساز» جهان
- انتشار ۱۱ قطعه باکلام و بیکلام با ۱۶ نوازنده مطرح و ۴ خواننده
- مسیری تازه برای بازآفرینی حماسه ملی ایران؛ «شاهنامه» در راه است
- معرفی هیئت داوران بخشهای جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت
- تهیهکننده «امیرکبیر» معرفی شد
- «یک ساعت از آن روز»، روایتی از ایرانِ این روزها
- محکومیت جعفر پناهی به ۵ سال حبس و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور
- سینمای ایتالیا؛بازگشت مخاطب و جستوجوی هویت تازه
- خوانشی سینماتیک میان خاطره، هویت و زوال یک خیابان/ خیابانی که از حافظه آدمها عبور میکند
- «بُت»؛ طوفانی که به پا نشد
- یک فرش قرمز بارانی/ جشنواره فیلم توکیو ۲۰۲۶ آغاز به کار کرد
- جشنواره توکیو جایگاه جهانیاش را ارزیابی میکند
- پنج فیلمنامه مجوز ساخت گرفتند
- محسن راستانی پرکنتراست بود/ خلاق، دقیق و جسور
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- تردید مخاطبان در تماشای فیلم چینی/ احساس خطر کمپانیهای هالیوود
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- محسن راستانی درگذشت
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
- ایران و جایزه نوبل ادبی
- این یک سفر جهنمی است؛ حمایت سازنده «تلماسه» از فیلم ایناریتو
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «آرش»/ حماسهای که از حافظه ادبی ایران غایب ماند
- نمایش «راشومون»؛ دوزخ قضاوت
- فقر تکراری نیست؛ روایتهای ما در سینما تکراریاند
- معرفی برگزیدگان چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران
- «نیرنگبازها» در تماشاخانه ایرانشهر/ پیشفروش بلیت نمایش «مسلوب» آغاز شد
- علی نصیریان به «ده پهلوان» پیوست
- داریوش عیاری؛ جریانساز سینمای آماتوری و مدافع سرسخت کلاسیسیزم
- «سرخپوست»؛ یک روایت مینیمال





