تاریخ انتشار:1405/04/30 - 18:03 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216433

سینماسینما، ونداد الوندی‌پور

«بایسیکل‌ران»(۱۳۶۶)، مهمترین فیلم محسن مخملباف، و به نوعی، مانیفست فلسفی-سینمایی او، اثری است بهره‌مند از فیلمنامه‌ای هنرمندانه و گویا، اما، از قرار معلوم، سوءتفاهم‌برانگیز؛ سوءتفاهمی به نظرم عجیب که از رئالیستی (یا حتی نئورئالیستی) پنداشتن داستان و تماتیک فیلم سرچشمه می‌گیرد که خود، حاصل عدم درک جهان روایی فیلم است و نتیجه طبیعی آن، ضعیف پنداشتن فیلم است (نشانه ای این سوءتفاهم، بسیاری از نقدهایی است که در آن دوران درباره فیلم نوشته شد و حتی در سال‌های بعد. جالب آنکه در مواردی نیز، آنانکه با نگاه رئال به فیلم نگاه کردند، از آن تمجید کردند و آن را فیلمی از جنس آثار نئورئالیستی برشمردند یا اثری رئالیستی علیه جامعه عاری از عدالت !)

اما «بایسیکل‌ران» به هیچ وجه اثری رئالیستی نیست و آنهایی که به دنبال یافتن و دیدن «واقعیت» (در مفهوم رایجش) در این فیلم بوده‌اند، در حقیقت، آن را قربانی نگاه نادرست خود کرده‌اند.

در عین حال، «بایسیکل‌ران»، نمودی است از واقعیت، اما واقعیت، آن گونه که در نگاه فیلمساز وجود دارد و آنگونه که او با زبانی هنری توصیفش می‌کند. و این واقعیت، به نظرم، واقعیتی است گروتسک؛ که خود، برآمده از جهانی است گروتسک: غریب، وارونه‌نما، مضحک، مشمئزکننده، مخوف و تاریک و یاس برانگیز که چنان دستخوش مکر و حیله و ناهنجاری و هرج و مرج و مخمصه‌ها است که اندیشیدن و تصمیم‌گیری و جهت‌یابی و حرکت را برای انسان ناممکن ساخته و او را در یک چرخه‌ی تکراری اسیر کرده است.

فیلم از نظر ساختار روایی، در عین اینکه جزو آثار دارای ضدپیرنگ محسوب نمی‌شود، پیرنگش براساس روابط علّی-معلولی، یا متکی بر علیت و منطق (به معنای متداول آن) نیست بلکه منطق علیتش، ساختگی و متغیر است که برآمده از سبک خاص اثر است؛ سبک گروتسک، که هم ماهیتی تماتیک و معنایی و فلسفی دارد و هم باردار عناصر زیبایی‌شناختی خاص خود است. گروتسک از بسیاری جهات، با «کمدی سیاه» همپوشانی دارد و نیز می‌تواند جلوه‌هایی از فانتزی و سورئالیسم و داداییسم و ابسورد را نیز در بربگیرد. هدف کمدی سیاه، مانند گروتسک، به چالش کشیدن و انتقاد جدی و جامع از وضعیت جهان است، از طریق نشان دادن واقعیت‌های غریب و پارادوکسیکال آن که محور اکثر آنها، قدرت و ساز و کارهای نهفته در روابط مبتنی بر اربابان و بردگان است و نیز، در ماهیت غیرانسانی جهان (بنابر نوع جهان‌بینی این سبک) در این نوع کمدی سیاه، هنرمند، از طریق دیالوگ‌ها یا رویدادها و موقعیت‌های ناهنجار و متناقض‌نما، مخاطب را به خنده می‌اندازد؛ خنده‌ای که در اصل نیشخند است و تلخ و باردار اندوه و افسوس. در نتیجه، کمدی سیاه در حقیقت ترکیبی است از کمدی و تراژدی؛ دو عنصری که در گروتسک نمودی بارز دارند. (اصطلاح گروتسک در لغت از ریشه‌ی لاتین «گروتو» آمده که در اصل به معنای مغاک و گودال است و به مغاک‌ها و مقبره‌های شاهان روم باستان اشاره دارد که برای اولین‌بار در آن‌ها نیم‌تنه‌هایی از موجودات خیالی یافت شد.نقاشی‌های دیواری که ترکیبی از انسان-حیوان، گیاهان، موجودات افسانه‌ای و دوجنسه بودند که زشت بودند و همزمان آراسته، عجیب و غریب، ترسناک، مضحک و غیرواقعی. گروتسک را عجیب نما نیز ترجمه کرده‌اند.)

گروتسک بودن «بای‌سیکل‌ران» هم در چینش فصل‌ها و وقایع و خطوط داستانی نمود دارد و هم، بیشتر و بسیار بارزتر، در ماهیت رویدادها و شکل مکانی و فضاسازی آنها و در کنش‌ها و واکنشهای و دیالوگهای کاراکترها؛ و البته، در تصاویر فیلم و میزانسن و دکوپاژ اثر (مشخصا ترکیب بندی قاب‌های آن)‌. و یکی از ابزارهای اصلی فیلمساز-فیلمنامه‌نویس برای خلق این رویدادها و کنشهاو دیالوگها، استفاده از صنعت هنری آیرونی (Irony) است که ترجمه دقیقی در فارسی ندارد و ترکیبی چون «ناهماهنگی، دوگانگی، تضاد، مغایرت و تناقض»، به طور نسبی معنای آن را می‌رساند. (ریشه این واژه در لاتین، مترادف «فریبکار» است.) سبک گروتسک، که مانند صنعت آیرونی از پذیرفتن معنایی مشخص و صریح، گریزان است؛ به دلیل ویژگی های صوری‌اش و نیز به لحاظ واکنشی که برمی‌انگیزد، پدیده‌ای است دوگانه با ساختاری متشکل از تقابلها و تناقضات که ترکیبی از افکار و افعال متضاد را در دل خود جای می‌دهد، و از این رو، با آیرونی گره خورده است. صنعت هنری آیرونی، با خلق تضاد و مفاهیم دوگانه که معنای ظاهری و باطنی‌شان با هم متفاوت و اغلب متضاد است، قطعیت را از متن اثر می‌گیرد. در نتیجه، همزمان هم می‌تواند بخنداند و هم بترساند و هم متعجب کند و هم دل به هم خوردگی و اشمئزار و اندوه برانگیزد. و اینها، ویژگی‌های بارز سبک گروتسک نیز هست. همچنین، سبک گروتسک از این نظر که فاقد قطعیت است و واجد بی‌قانونی و ناهنجاری و امکان‌پذیر بودن همه چیز، دارای شباهتهایی با سبک پست‌مدرنیسم نیز هست. بنابراین، «بایسیکل‌ران» از برخی جهات بی‌شباهت به فیلم‌های پست‌مدرن نیست؛ گرچه، نمی‌توان آن را اثری کاملا پست مدرن دانست.

به اعتقاد نگارنده، ذکر این نکات تئوریک، از آن رو ضروری است که میان شناختن سبک فیلم بایسیکل‌ران و نوع جهان داستانی آن از یک سو و ارتباط برقرار کردن تماشاگر با فیلم و درک داستان و وجوه هنری و زیبایی‌شناختی آن، از سوی دیگر، ارتباطی کاملا مستقیم وجود دارد و بدون دانستن این نکات سبکی و ساختاری، نمی‌توان این فیلم را آن گونه که هست دید و درک کرد و احتمالا، آن را دوست داشت و از آن لذت برد. (یا حتی با نگاه مستتر در آن مخالفت کرد.)

«بایسیکل‌ران»، فیلمی است هنری که هم از تحول و پیشرفت محسن مخملباف از نظر هنری نشان دارد، که از «دستفروش» آغاز شد و در آثار پیشینش نمود چندانی نداشت؛ و هم نشانه‌ای است از تغییر جهان‌بینی و دیدگاه او طی حدود پنج سال؛ و رسیدن از یک جهان‌بینی مبتنی بر آرمانگرایی رادیکال و مذهبی به نقطه‌ای که واقعیت جهان از نظرش واقعیتی است گروتسک و ضدبشری؛ و چنین جهانی، مکانی است مضحک و مشمئزکننده‌، پر از درد و حسرت، و ترسناک و پرآشوب که از هر نظر (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روانشناختی، اخلاقی، فلسفی و …)؛ جهانی که به سیرکی می‌ماند که محل معرکه‌گیری آدم‌های مکارِ مال‌پرستِ استثمارگرِ فرصت‌طلب است، و مسلخ اکثر انسان‌ها، که سرنوشتی سیزیف‌وار داشته و گمگشتگانی‌اند ازخودبیگانه‌. (نسیم (محرم زینال زاده) نماد انسان‌هاست در تضاد با آدمها)

گفتیم که منطق جهان گروتسک، متفاوت است از منطق مبتنی بر علیت در معنای رایجش. نمونه‌هایی از منطق مبتنی بر «واقعیت گروتسک» در فیلم در رویدادها و کنشها و لوکیشنهای فیلم عبارتند از: بیمارستانی که مانند صومعه‌های تاریک قرون وسطایی است؛ رخدادهای مختلف و غیرمنطقی در محل معرکه‌ی دوچرخه‌سواری؛ اتفاقات غریب و مضحک، نظیر تظاهرات افغانستانی‌ها علیه شوروی در حالی که پرچمهای سرخ در دست دارند؛ یا خوردن غذای مادرِ بیمار توسط پسرش و …)

میان سکانس آغازین «بایسیکل‌ران» و سکانس پایانی‌اش، شباهتی وجود دارد که محمل تماتیک مهم فلسفی فیلم است که اعتقاد فیلمساز به آن، دلیل انتخاب سبک گروتسک از سوی او بوده است: داستان با موتورسواریِ چرخان رفیقِ نسیم در یک محیط دوار و استوانه‌ای آغاز میشود و با سکانسی پایان میابد که در آن، نسیم، علیرغم اتمام زمان شرطبندی، همچنان در حال چرخیدن با دوچرخه در دایره‌ای است که پیشتر، برایش دایره‌ی چاه بود (حرفه مغنی‌گری خود واجد معنای نشانه‌شناختیِ مرتبط با تماتیک اصلی فیلم است: انسان در چاه است و در حال کندن چاهِ خود؛ یعنی زمان به ضرر انسان است)؛ چرخیدن با دوچرخه اکنون چرخشی است که به ماهیت ذاتی او تبدیل شده و وجهی جبری (تقدیرگرایانه) پیدا کرده است، و نیز می‌تواند نمودی از جبری بودن زندگی باشد. این تم، نتیجه ناگزیر گروتسک دیدن جهان و زندگی انسان است، که در اصل چیزی نیست جز زدن «دور باطل».

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها