تاریخ انتشار:1405/05/13 - 20:26 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216722

سینماسینما، زهرا صفایی

در تاریخ معاصر، کمتر رویدادی به اندازه همه‌گیری کووید-۱۹ توانست مرزهای جغرافیا، سیاست، اقتصاد و حتی اخلاق را درنوردد و تجربه‌ای مشترک، اما با روایت‌هایی متفاوت برای ملت‌ها رقم بزند. با این حال، بازنمایی این بحران در سینما و تلویزیون کار ساده‌ای نبود؛ زیرا فاصله زمانی اندکی از وقوع آن گذشته و زخم‌هایش هنوز برای بسیاری تازه بود. بسیاری از آثار ساخته‌شده درباره کرونا یا در دام احساسات‌گرایی افتادند یا تلاش کردند از بحران، صرفاً بستری برای خلق درام بسازند. اما مینی‌سریال «نفس‌گیر» Breathtaking مسیر دیگری را انتخاب می‌کند؛ مسیری که نه بر هیجان، بلکه بر حقیقت استوار است.

«نفس‌گیر» بیش از آنکه درباره یک بیماری باشد، درباره فروپاشی تدریجی نظامی است که باید از جان انسان‌ها محافظت کند. این مینی‌سریال که تقریباً تمام وقایع آن در فضای بسته یک بیمارستان در انگلستان رخ می‌دهد، مخاطب را به قلب نخستین روزهای شیوع کرونا می‌برد؛ روزهایی که هنوز بسیاری از سیاستمداران خطر را انکار می‌کردند، دستورالعمل‌ها دیر صادر می‌شد و کادر درمان ناچار بودند با کمترین امکانات، بیشترین مسئولیت را بر دوش بکشند.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت سریال، انتخاب زاویه دید است. دوربین نه در اتاق‌های تصمیم‌گیری دولت حضور دارد و نه در نشست‌های خبری؛ بلکه کنار پزشکان، پرستاران و بیماران می‌ایستد. این انتخاب هوشمندانه باعث می‌شود سیاست نه از طریق شعار، بلکه از خلال پیامدهایش دیده شود. تصمیم‌های اشتباه، تأخیرها، کمبود تجهیزات حفاظتی و سردرگمی مدیریتی، همگی در چهره‌های خسته پزشکان و تخت‌های پرشده بیماران معنا پیدا می‌کنند.

«نفس‌گیر» به‌خوبی نشان می‌دهد که بحران کرونا صرفاً نتیجه گسترش یک ویروس نبود؛ بلکه محصول برخورد سیاست با علم نیز بود. زمانی که داده‌های علمی نادیده گرفته می‌شوند، هشدار متخصصان جدی گرفته نمی‌شود و ملاحظات سیاسی بر سلامت عمومی سایه می‌اندازند، ویروس فرصت پیدا می‌کند تا مرگبارتر از همیشه عمل کند. سریال بدون آنکه به بیانیه‌ای سیاسی تبدیل شود، این حقیقت را با زبانی کاملاً سینمایی روایت می‌کند.

یکی از تأثیرگذارترین ویژگی‌های اثر، نمایش مفهوم انکار است. انکاری که نه فقط در میان برخی مسئولان، بلکه در جامعه نیز دیده می‌شود. نخستین روزها، بسیاری هنوز باور ندارند با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو هستند. همین فاصله میان واقعیت بیمارستان و روایت رسمی، به یکی از تلخ‌ترین لایه‌های درام تبدیل می‌شود. پزشکان هر روز شاهد مرگ بیماران بیشتری هستند، در حالی که بیرون از دیوارهای بیمارستان هنوز عده‌ای خطر را جدی نگرفته‌اند.
فضای محدود بیمارستان، برخلاف تصور، هیچ‌گاه خسته‌کننده نمی‌شود. برعکس، همین محدودیت باعث ایجاد نوعی حس خفگی و اضطراب دائمی می‌شود؛ احساسی که عنوان سریال نیز به‌خوبی آن را بازتاب می‌دهد. راهروهای طولانی، اتاق‌های مراقبت ویژه، لباس‌های محافظ، ماسک‌ها و صداهای مداوم دستگاه‌های تنفس، همگی به بخشی از زبان بصری اثر تبدیل شده‌اند. مخاطب نه فقط شاهد بحران، بلکه آن را تجربه می‌کند.

بزرگ‌ترین موفقیت سریال اما در شخصیت‌پردازی کادر درمان است. پزشکان و پرستاران در اینجا قهرمانان فراانسانی نیستند. آن‌ها خسته می‌شوند، می‌ترسند، اشک می‌ریزند، اشتباه می‌کنند و گاهی حتی از ادامه راه ناامید می‌شوند. همین انسان بودن، شخصیت‌ها را باورپذیر می‌کند. قهرمانی در این سریال نه در شکست ناپذیری، بلکه در ادامه دادن است؛ در پوشیدن دوباره لباس محافظ پس از پایان یک شیفت طاقت‌فرسا و بازگشت به اتاق بیماری که شاید امید چندانی به نجاتش وجود نداشته باشد.
سریال به شکلی ظریف، فشار روانی کادر درمان را نیز به تصویر می‌کشد؛ فشاری که اغلب در روایت‌های رسمی نادیده گرفته شد. پزشکانی که ناچار بودند درباره زنده ماندن یا نماندن بیماران تصمیم بگیرند، پرستارانی که ساعت‌ها بدون استراحت کار می‌کردند و کارکنانی که هر روز با این ترس به خانه بازمی‌گشتند که شاید ناقل بیماری برای خانواده خود باشند. این‌ها همان واقعیت‌هایی هستند که آمارهای رسمی هرگز قادر به روایتشان نبودند.

در کنار همه این‌ها، «نفس‌گیر» پرسشی مهم را نیز مطرح می‌کند؛ پرسشی درباره مسئولیت. اگر تصمیم‌های اشتباه به مرگ هزاران نفر منجر شوند، چه کسی باید پاسخگو باشد؟ آیا می‌توان همه چیز را به حساب «بحران پیش‌بینی‌نشده» گذاشت یا مدیران نیز باید مسئولیت تصمیم‌های خود را بپذیرند؟ سریال پاسخ مستقیمی به این پرسش نمی‌دهد، اما مخاطب را وادار می‌کند تا بارها درباره آن فکر کند.
همین روحیه پاسخ‌خواهی، اثر را از یک درام صرف پزشکی فراتر می‌برد. اینجا بیمارستان، نمادی از جامعه است؛ جایی که نتایج تصمیم‌های کلان سیاسی، مستقیماً بر زندگی انسان‌ها اثر می‌گذارد. هر تخت خالی یا پر، هر دستگاه تنفس موجود یا ناموجود و هر دستورالعمل دیرهنگام، به شکلی ملموس نشان می‌دهد که سیاست تا چه اندازه می‌تواند بر سرنوشت انسان‌ها اثرگذار باشد.

برای مخاطب ایرانی، تماشای «نفس‌گیر» تجربه‌ای حتی عمیق‌تر است. بسیاری از صحنه‌های سریال، خاطرات روزهایی را زنده می‌کند که بیمارستان‌ها مملو از بیماران بودند، خانواده‌ها پشت درهای بخش مراقبت ویژه منتظر خبر می‌ماندند و کادر درمان، فراتر از توان جسمی و روانی خود کار می‌کردند. فارغ از تفاوت‌های جغرافیایی، احساس درماندگی، اضطراب و امید، تجربه‌ای جهانی بود و سریال موفق می‌شود همین حافظه جمعی را دوباره احضار کند.
از منظر کارگردانی نیز اثر قابل توجه است. دوربین آرام اما بی‌قرار است؛ گویی هر لحظه در جست‌وجوی جان دیگری است که در حال از دست رفتن است. خبری از موسیقی‌های اغراق‌آمیز یا صحنه‌های احساساتی نیست. سکوت، صدای نفس‌های بریده بیماران و ریتم تند بخش اورژانس، خود به موسیقی سریال تبدیل می‌شوند. این انتخاب باعث می‌شود احساسات از دل واقعیت بیرون بیایند، نه از دل تکنیک‌های مرسوم ملودرام.

فیلمنامه نیز با پرهیز از قهرمان‌سازی افراطی، روایت را به مستندی دراماتیک نزدیک می‌کند. اتفاقات بزرگ، از خلال جزئیات کوچک روایت می‌شوند؛ نگاه کوتاه یک پرستار، تماس تلفنی با خانواده بیمار، سکوت پزشک پس از اعلام یک مرگ دیگر یا خستگی آشکاری که پشت ماسک‌ها پنهان شده است. همین جزئیات هستند که اثر را به تجربه‌ای انسانی تبدیل می‌کنند.

«نفس‌گیر» و «چرنوبیل»

اگر قرار باشد نزدیک‌ترین خویشاوند معنایی «نفس‌گیر» را در تلویزیون معاصر نام ببریم، بی‌شک «چرنوبیل» Chernobyl یکی از بهترین نمونه‌هاست. هر دو اثر از دل یک فاجعه واقعی متولد شده‌اند، اما تمرکز اصلی‌شان نه خود حادثه، بلکه نحوه مواجهه حکومت‌ها با حقیقت است. در «چرنوبیل»، پنهان‌کاری، سانسور و انکار، ابعاد فاجعه هسته‌ای را گسترش می‌دهد و در «نفس‌گیر» نیز تعلل، بی‌اعتنایی به هشدارهای علمی و تصمیم‌های سیاسی، ویروس را به دشمنی مرگبارتر تبدیل می‌کند. در هر دو سریال، دشمن نهایی نه تشعشعات رادیواکتیو هستند و نه ویروس کرونا؛ بلکه انکار واقعیت است. هر دو اثر یادآوری می‌کنند که گاهی بزرگ‌ترین بحران‌ها از لحظه‌ای آغاز می‌شوند که سیاست، حقیقت را قربانی مصلحت می‌کند.

«چرنوبیل» به جهان آموخت که «بهای دروغ چیست؟» و «نفس‌گیر» نشان می‌دهد که بهای انکار علم، چگونه با جان انسان‌ها پرداخت می‌شود. شاید به همین دلیل است که این دو مینی‌سریال، با وجود تفاوت زمان، مکان و موضوع، بیش از هر چیز درباره مسئولیت، پاسخگویی و اهمیت حقیقت سخن می‌گویند؛ حقیقتی که هر بار نادیده گرفته شود، فاجعه‌ای دیگر در انتظار انسان خواهد بود.

به نظرم شاید مهم‌ترین دستاورد «نفیس‌گیر» این باشد که اجازه نمی‌دهد حافظه جمعی از آن روزها به فراموشی سپرده شود. در جهانی که پس از پایان بحران، بسیاری ترجیح دادند هرچه سریع‌تر از گذشته عبور کنند، این مینی‌سریال یادآوری می‌کند که فراموشی، خود می‌تواند مقدمه تکرار باشد. مرور آنچه بر کادر درمان و بیماران گذشت، تنها ادای احترام به قربانیان نیست؛ بلکه تلاشی است برای مطالبه مسئولیت، شفافیت و آمادگی بیشتر در برابر بحران‌های آینده.

در نهایت، «نفس‌گیر» اثری است که بیش از آنکه بخواهد درباره کرونا سخن بگوید، درباره انسان حرف می‌زند؛ درباره انسان‌هایی که در سخت‌ترین روزهای تاریخ معاصر، میان وظیفه، ترس، امید و خشم ایستادند. این مینی‌سریال با پرهیز از شعارزدگی، تصویری صادقانه از تقابل علم و سیاست، مسئولیت و انکار، و انسانیت و بی‌تفاوتی ارائه می‌دهد. «نفس‌گیر» نه فقط به دلیل بازسازی دقیق روزهای نخست همه‌گیری، بلکه به دلیل جسارتش در طرح پرسش‌هایی درباره پاسخگویی و مسئولیت، یکی از مهم‌ترین آثار تلویزیونی سال‌های اخیر در بازخوانی تجربه کووید-۱۹ است؛ اثری که تماشایش، بیش از آنکه یادآور گذشته باشد، هشداری برای آینده است.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها