سینماسینما، ابراهیم عمران
سینما از چه جهتی می تواند فردی چون بی بی متوهم عصر حاضر را در پرده نقره ای به تصویر بکشد؟ مراد از نام بردن این فرد جانی روزگار مدرن آن است که برای ایام بعد، تصویر ذهنیت توتالیتر او برای مخاطبین زمان، بیشتر مشخص شود. دست کم در تاریخ معاصر فیلم ها از موسولینی و هیتلر و خودکامه های تاریخ قرن جدید ساخته شده است. هر یک فراخور دیدگاه سازندگان فراز و فرودهایی داشته اند. با این تمایز که نامبردگان فوق، سناریوهایشان توسط هم وطنانی نوشته شده که آن عصر را درک کردند. و یا نویسندگانی که از تخیل خود استفاده کرده و بن مایه های اصلی قصه برایشان مشخص بود. ولی آیا سینمای پسا نتانیاهو این قدرت را دارد که به طور کامل و تا حدود زیادی بی طرفانه او و جهان فکری اش را داوری کند. مقصود از سینما در این مقال سینمای داخلی خودمان نیست. به حتم سینمای ما دست به کار خواهد شد. و آنچه رویت شده را تبدیل به داستان و قصه خواهد کرد. ولی توان سینمای ما و بعد جهانی اش آنچنان نیست که بتواند کاراکتر وحشیانه این نرون قرن حاضر را، تصویر درستی بخشد. ضمنا فرد ایرانی به واسطه آزارهای چنین شخصی به هر حال دارای موضع گیری خاصی است؛ و درک آن برای مخاطب جهانی قابل پذیرش نیست.
همه امید مخاطبان واقع بین جهانی و بالمآل ایرانی آن است که در جغرافیای دیگر، کسانی پیدا شوند که بتوانند این جنگ دوازده روزه را منطقی درست بخشند. فیلم نامه ای استوار با همه ابعاد وجودی اش نوشته شود. حتی می توان فراخوانی جهانی داد. سفارش فیلم نامه هایی به کاربلدان این عرصه ارائه کرد. آری باید نوع دیگری دید این میزانسن و دکوپاژ بی بی، بی منطق را. همانطور که درعرصه ورزش و بنا بر ضرورت از مربیان خارجی استفاده می شود؛ می توان از فیلم نامه نویسان مطرح خارجی هم بهره ها برد. مراد و مقصود این نیست که دیکته شود آنچه منویات درونی ماست. بلکه با توجیهات مناسب و هم افزایی کامل در کنار فیلم نامه نویسان داخلی، سناریویی درخور اکران جهانی پیدا کنیم. نکته دیگر آنکه مستفاد نشود با پول وخاصه خرجی فیلم نامه سفارشی نوشته شود. بلکه منظور و هدف این است که راه های نفوذ به اندیشه مخاطب بین المللی را بشناسیم. نمی توان کتمان کنیم که توجه به جزییات فیلم نامه و تا حدودی سانسورهای موجود و عرفی، دست فیلم نامه نویس داخلی را بسته نگه می دارد. و بر این اساس می توان چشم ها را بر برخی پلان های احتمالی بست و افق مد نظر را نگریست.
رسالت سینمای ایران و به طریق اولی سینمای جهان را می توان ترسیم درستی کرد اگر نگاه بدان کمی تعدیل شود. آنسان که چهره ناموجه بین المللی نخست وزیر جانی اسراییل را بر پرده های سینما بهتر شناساند. حال که موج نفرت جهانی از او شدت گرفته و وجدان بیدار انسان های منطقی گواهی می دهد به آنچه وی در غزه و لبنان و سوریه و ایران انجام داد؛ این هنر هفتم است که می تواند مستمسکی برای بیان تصویری بهتر از آن باشد. دوباره تاکید می شود دور نیست روزی در همان سرزمین های اشغالی فیلم نامه نویسانی پیدا شوند که از درون جامعه یهودیت بر خیزند به داد خواهی مردمان بیگناهی که خونشان بی جهت پایمال شد. سینما وجدان بیدار و تصویرگر بی حب و بغصی است. نه سیاه می بیند و نه سفید؛ خاکستری دیدنش به قدمت قرنی است که بر او گذشته است. به خاطر آوریم فیلم هایی که از جنایتکاران مخوف دنیا ساخته شد. خرده روایت هایی که جان مایه قصه اصلی شدند. جالب آنکه در کشورهایی این فیلم ها تولید شدند که اکنون حامیان اصلی این رژیم انسان کش هستند. آنان نه تنها به بشریت بدهکارند بلکه به نوعی سینمای مستقل و بی طرف خود را نیز زیر سئوال می برند که این خود فرصت و مقال دیگری می طلبد. چراغ اول را هر انسان بیداری در ایران و جهان روشن کند از برای زدودن تاریک خانه ساختار اسراییل؛ به سان آن جمله معروفی است که می گوید نشان دادن اسلحه و تفنگ در ابتدای فیلم منجر به شلیک آن در پایان باید باشد. هر که بتواند این چهره منفور را در فیلمی بگنجاند لاجرم فرجامش می بایست با راستی و صداقت باشد. راستی و صدقی که کشتارهای نتانیاهو و تیم انسان کشش را در پرده نقره ای به تصویر در خواهد آورد.
فرجام سخن آنکه سینمای ایران به مدد نگاه بازتری این توان را دارد که دوازده روز دوران جنگ را مانایی بهتری بخشد. دوازده روزی که تدوین درست معنایی اش فقط تکنیکال نیست. زاویه دید دوربینش هم. آنچه مهم می نماید سناریویی است که دربردارنده جان باختن طفل دو ماهه تا از دست دادن خانواده ها در کسری از ثانیه باشد. ملودرام هایی که فقط سینما توان به تصویر کشیدن آن دارد. سینمای ایران و بالمآل جهان به نوعی بدهکار مخاطبان هست اگر این دوازده روز را جان نبخشد. حال بگذریم که نزدیک به بیست ماه از کشتار انسان ها در غزه می گذرد که آن نیز داستانی است پرآب چشم. وجدان سینماگران دنیا بیدار شود از برای روایت درست این جنگ ها؛ چه ایرانی چه خارجی. حال ببینیم چه پیش خواهد آمد…
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- درباره سریال «محکوم»/ محکوم به تماشا
- «غریزه»؛ عاشقانهای ناآرام
- من را خسرو پدر زیبا صدایم کنید…
- «علت مرگ: نامعلوم»؛ این هفت نفر و دنیایشان
- تکسواران کُرد/ نگاهی به مستند «سرپتیها»
- رونالدو در سرزمین امام قلیخان
- جهان با ما برقص/ نگاهی به سریال «مگه تموم عمر چند تا بهاره»
- همه بک تو بلکی در ذهن داریم
- جهل مرکب بیپایان/ نگاهی به فیلم «زالاوا»
- طریقهی ابلق شدن/ نگاهی به فیلم «ابلق»
- چهل سال غریب/ نگاهی به فیلم «غریب»
- حاتم، هاتف، بهرام و معنای عشق/ نگاهی به سریال «رهایم کن»
- میتوان برادر لیلا هم نبود/ نگاهی به فیلم «برادران لیلا»
- رهایش نکنیم/ نگاهی به سریال «رهایم کن»
- تفاوت سوپرانوهای آنها و خلافکاران ما
پربازدیدترین ها
- یک پایان بد برای یک سریال قابل قبول/ یادداشت احمد میراحسان بر پایانبندی سریال «نجلا»
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نگاهی به فیلم «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی/ ماخولیای زنِ ستمکشِ ایرانی
- جدیدترین عکس از پسر شهرزاد/پدر فرهاد و کبیر در پشت صحنه «شهرزاد ۲»
آخرین ها
- جوایز ایدا؛ فهرست اولیه برترین مستندهای سال معرفی شد/ «روباه و ماه صورتی» در میان مدعیان
- همزمان با روز جهانی انیمیشن؛ رونمایی از نخستین انیمیشن «دستساز» جهان
- انتشار ۱۱ قطعه باکلام و بیکلام با ۱۶ نوازنده مطرح و ۴ خواننده
- مسیری تازه برای بازآفرینی حماسه ملی ایران؛ «شاهنامه» در راه است
- معرفی هیئت داوران بخشهای جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت
- تهیهکننده «امیرکبیر» معرفی شد
- «یک ساعت از آن روز»، روایتی از ایرانِ این روزها
- محکومیت جعفر پناهی به ۵ سال حبس و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور
- سینمای ایتالیا؛بازگشت مخاطب و جستوجوی هویت تازه
- خوانشی سینماتیک میان خاطره، هویت و زوال یک خیابان/ خیابانی که از حافظه آدمها عبور میکند
- «بُت»؛ طوفانی که به پا نشد
- یک فرش قرمز بارانی/ جشنواره فیلم توکیو ۲۰۲۶ آغاز به کار کرد
- جشنواره توکیو جایگاه جهانیاش را ارزیابی میکند
- پنج فیلمنامه مجوز ساخت گرفتند
- محسن راستانی پرکنتراست بود/ خلاق، دقیق و جسور
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- تردید مخاطبان در تماشای فیلم چینی/ احساس خطر کمپانیهای هالیوود
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- محسن راستانی درگذشت
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
- ایران و جایزه نوبل ادبی
- این یک سفر جهنمی است؛ حمایت سازنده «تلماسه» از فیلم ایناریتو
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «آرش»/ حماسهای که از حافظه ادبی ایران غایب ماند
- نمایش «راشومون»؛ دوزخ قضاوت
- فقر تکراری نیست؛ روایتهای ما در سینما تکراریاند
- معرفی برگزیدگان چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران
- «نیرنگبازها» در تماشاخانه ایرانشهر/ پیشفروش بلیت نمایش «مسلوب» آغاز شد
- علی نصیریان به «ده پهلوان» پیوست
- داریوش عیاری؛ جریانساز سینمای آماتوری و مدافع سرسخت کلاسیسیزم
- «سرخپوست»؛ یک روایت مینیمال





