سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی؛
در ادامهی مجموعهبرنامههای «بیضاییخوانی»، شامگاه چهارشنبه، ۲۹ مهرماه ۱۴۰۵، فرصت تازه یی پیش آمد تا در مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ، شنوندهی مشتاق برخوانی نمایشنامهی «کارنامهی بندار بیدخش»، نوشتهی استاد بهرام بیضایی، باشیم. برنامه یی بسیار گرم و پرکشش که با نقشخوانی “ساناز پوردشتی” در نقش بندار بیدخش و “مهدی وحیدروش” در نقش جم، و با مدیریت و کارگردانی “کیوان کثیریان” ، بار دیگر ثابت کرد که حتی بازخوانی و شنیدن یک نمایشنامهی ارزشمند و پرمحتوا، به دور از اجرای پرتنوع صحنه یی و بدون استفاده از آرایهها و امکانات معمول صحنه ی نمایش نیز میتواند جذاب و پرکشش باشد.
«کارنامهی بندار بیدخش» یکی از نخستین نمایشنامههای بیضایی است که او در جوانی، در سال ۱۳۴۰، نوشته بود. این اثر، بعدها با بازنگری و بازنویسی دوباره در سال ۱۳۷۴، برای اجرا در صحنه، کامل و آماده شد و دو سال بعد، در سال ۱۳۷۶، برای نخستین بار با بازی مهدی هاشمی و پرویز پورحسینی به روی صحنه رفت.
بندار بیدخش، دانشمندی که سازندهی جام جهاننماست، با هدیه کردن این جام شگفتانگیز به جمشاه، میکوشد تا با آموختن دانشهای بیشمار و در جایگاه وزیری دانا و مشاوری آگاه و مهربان، در خدمت او باشد. اما جمشاه که از داشتن جام جهاننما بسیار سرمست و دلشاد است، با آنکه میداند حکمرانی او بدون حضور وزیری دانا چون بندار بیدخش بسیار دشوار خواهد شد، از این بیم دارد که مبادا بندار جام و آینهیی دیگر بسازد و دشمنان و رقیبانش از آن بهرهمند شوند. از همین رو، بر آن میشود تا بندار بیدخش را از میان بردارد!
این همان شیوهی آشنای همهی خودکامگان تاریخ است که در اوج سرمستی از قدرت، توانایی تشخیص نیکی از بدی و تمایز میان خیر و شر را از دست میدهند و به جای بهرهگیری از دانش و خرد دیگران، در اندیشهی حذف آنان برمیآیند. پس جمشاه، بندار را به زندان رویینه دژ میاندازد تا بیهراس از رقیبان و دشمنان، به حکمرانی خود ادامه دهد.
خورهی ترس و تردید چنان بر روح و جان جمشاه میافتد که خواب و آرام را از او میگیرد. گویی حتی دربند بودن بندار در رویینه دژ نیز برای جمشاه آرامشی در پی ندارد. او همچنان نگران است که مبادا جام جهاننمای دیگری نزد بندار بیدخش باشد که با هدیه کردن آن به دشمنانش، خدشهیی جدی بر اقتدار و حکمرانی او وارد کند.
فرستادن یکی از شاگردان بندار به رویینه دژ نیز گویی برای بازگرداندن آرامش به جمشاه چارهساز نمیشود! شاگرد وفادار به بندار، جام جم را دور از چشم شاه با خود به رویینه دژ میبرد و با گم شدن جام، جمشاه به اوج جنون و سرگشتگی خود نزدیک میشود؛ بهویژه آنکه بهخوبی میداند دانش بیش از اندازهی بندار میتواند بلای جان او، با آن همه نادانی و بیخردی، شود.
او بهخوبی میداند که: «از بیدانشان باکی نیست که خود چارهی خویشند!»
بهراستی، گویی جمشاه در آتش خشم و جنونی میسوزد که از هراس او از دانایی و ستیزش با خرد سرچشمه میگیرد! سرانجام، برای فریب دادن خویش و سرپوش گذاشتن بر حقیقت، در اوج ترس و ناامیدی به کاتبان خود فرمان میدهد که بر لوحههای گلی بنویسند: «… یاوهیی گفتند؛ هرگز کس این جام ندید! میان ما این دانشها دیده نشده!»
گرفتار شدن بندار میتواند تمثیل روشنی از سرانجام خردورزان و دانایان باشد؛ سرنوشتی که بار دیگر این پرسش را پیش روی ما میگذارد که چرا و چگونه اندیشمندی بیهمتا در بند رویینه دژ گرفتار میشود؛ همان زندانی که بهعنوان دژی استوار و بیروزن، بدون راهی پنهان برای رهایی از بند، به دست خود او ساخته شده است.
بندار در زندانی بیروزن که با تکیه بر دانش و توانایی خود ساخته است، سرانجام به این حقیقت تلخ پی میبرد که خوشدلی و خوشبینی بیش از اندازهی خودش نیز در شکلگیری این گرفتاری سهم داشته است. او که با دانش و خرد خویش، جام جهاننما و زندانی نفوذناپذیر ساخته، اکنون در برابر قدرتی قرار گرفته است که نهتنها از خرد بهرهیی نبرده است، بلکه از وجود آن نیز احساس خطر میکند. در چنین وضعیتی، دانش بهجای آنکه مایهی رهایی باشد، به عاملی برای گرفتاری صاحب دانش تبدیل میشود؛ و این، یکی از تلخترین تناقضهایی است که در سرنوشت بندار بیدخش به چشم میخورد.
در بازخوانی و برخوانی این نمایشنامه، که در قالب روایتی موازی و با حضور دو برخوان شکل میگیرد، هر یک از دو برخوان، بیآنکه گفتوگویی مستقیم با دیگری داشته باشند، تکگوییهای شخصیت خود را پیش میبرند.
این شیوه، با وجود سادگی ظاهری، امکانی فراهم میکند تا مخاطب، همزمان با دنبال کردن دو روایت، به تقابل اندیشهها و جهانبینیهای دو شخصیت نیز توجه کند.
تکگوییهای طولانی و سنگین نمایشنامه، از نظر ساختار واژگانی و ترکیببندی عبارتها، تفاوتهای آشکاری با زبان امروز ما دارند. با این همه، شنوندهی امروزین این برخوانی، هنگام شنیدن ترکیبهای ریشهدار و کهن پارسی، گویی به زمانهی جمشاه و بندار بیدخش پرتاب میشود و در فضای زبانی و فکری اثر قرار میگیرد. زبان در این نمایشنامه، تنها وسیلهیی برای پیشبرد روایت نیست؛ بلکه خود، یکی از عناصر اصلی شکلدهنده به جهان اثر و فضای اسطورهای آن است.
مهارت و توانمندی هر دو برخوان، که اجرای این نمایشنامهی دوشخصیتی را بر عهده دارند، بسیار تحسینبرانگیز است. بهویژه برخوانیهای طولانی و نفسگیر مهدی وحیدروش در نقش جمشاه، که حتی گوشهی چشمی هم به نوشته و متن نمایشنامه ندارد، بهراستی ستودنی است. در بیان پرفرازونشیب هر دو برخوان نیز کم ترین لغزش و نادرستی در ادای واژگان یا تغییر لحن به چشم نمیخورد.
اجرای موازی این دو نقش، تنها به بازخوانی ساده و سالم متن نمایشنامه و عبارتهای آن محدود نمیشود؛ بلکه درست مانند بازیگری که بر صحنهی نمایش، با تمام توان از همهی امکانات بیانی خود، از گفتار گرفته تا حرکت بدن و حالتهای متنوع چهره، بهره میگیرد، در این نقشخوانیها نیز، بیهیچ مبالغهیی در نمایش احساس و حالوهوای شخصیتها، کوشش چشمگیری برای تأثیرگذاری بر مخاطب دیده میشود.
در واقع، آنچه به این برخوانی جان میبخشد، تنها تسلط بر متن و بهخاطر سپردن تکگوییهای طولانی نیست؛ بلکه توانایی درک لایههای معنایی اثر و انتقال درست فراز و فرودهای عاطفی و فکری شخصیتها نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارد. چنین اجرایی نشان میدهد که برخوانی، اگر با شناخت درست متن، تسلط بر زبان و توجه به ظرفیتهای نمایشی آن همراه باشد، میتواند از محدودهی روخوانی صرف فراتر برود و به تجربهیی زنده و تأثیرگذار برای مخاطب تبدیل شود.
با اجرای این نمایشنامه در قالب مجموعهبرنامههای «بیضاییخوانی»، بار دیگر روشن میشود که متن و درونمایهی یک نمایشنامهی منسجم، حتی به دور از اجرای صحنهای نیز، به شرط درک درست لایههای معنایی اثر و برخوانی سنجیده و هنرمندانه، میتواند جذاب و پرکشش از کار درآید.
«کارنامهی بندار بیدخش» افزون بر ارزشهای زبانی و ادبی، با طرح تقابل میان خرد و خودکامگی، دانایی و نادانی، و اعتماد و بدگمانی، همچنان واجد معنایی فراتر از زمانهی نگارش خویش است. سرگذشت بندار، یادآور این حقیقت تلخ است که قدرتی که از خرد میهراسد، بهجای بهرهگیری از دانایی، در نهایت به حذف خردمندان روی میآورد؛ غافل از آنکه زندانی کردن اندیشه، هرگز به معنای از میان بردن حقیقت نیست.
از همین منظر، برخوانی این اثر، نه تنها فرصتی برای شنیدن دوبارهی زبان و اندیشهی بهرام بیضایی، بلکه مجالی برای تأمل در نسبت همیشگی قدرت با دانش و سرنوشت اندیشمندانی است که در برابر خودکامگی، قربانی دانایی خویش میشوند.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- یادداشتی بر پروژه «بیضاییخوانی»؛ فرهنگ و هنر را آدم ها می سازند
- نمایشنامهخوانی «آرش»؛ از خوانش متن تا آفرینش روایت
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «چهار صندوق»؛ در ستایش رهایی
- بیضاییخوانی به «کارنامهی بُندارِ بیدخش» رسید
- یادداشتی بر نمایشنامهخوانی «غروب در دیاری غریب»؛ شگفتی از ساز و کار جهان، وقتی عروسکها زبان باز میکنند
- «چهار صندوق»؛ وقتی قدرت، سازندگانش را به بند میکشاند
- «چهار صندوقِ» بهرام بیضایی نمایشنامهخوانی میشود
- یادداشتی بر برخوانی نمایشنامه «آرش»؛ از ستوربانی تا کمانداری، از حماسه تا تراژدی
- «غروب در دیاری غریب» به باغ کتاب رسید
- یادداشتی بر «اژدهاک»؛ نفرین به راههای رفته بیهوده!
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
پربازدیدترین ها
- یک پایان بد برای یک سریال قابل قبول/ یادداشت احمد میراحسان بر پایانبندی سریال «نجلا»
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- جدیدترین عکس از پسر شهرزاد/پدر فرهاد و کبیر در پشت صحنه «شهرزاد ۲»
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
آخرین ها
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «کارنامهی بندار بیدخش»/ خردمندِ دربندِ رویینه دژ
- ایدفا۲۰۲۶؛ ایرانیها تریلر رسمی مهمترین جشنواره مستند جهان را ساختند
- «پاتریک استوارت» درگذشت
- جوایز ایدا؛ فهرست اولیه برترین مستندهای سال معرفی شد/ «روباه و ماه صورتی» در میان مدعیان
- همزمان با روز جهانی انیمیشن؛ رونمایی از نخستین انیمیشن «دستساز» جهان
- انتشار ۱۱ قطعه باکلام و بیکلام با ۱۶ نوازنده مطرح و ۴ خواننده
- مسیری تازه برای بازآفرینی حماسه ملی ایران؛ «شاهنامه» در راه است
- معرفی هیئت داوران بخشهای جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت
- تهیهکننده «امیرکبیر» معرفی شد
- «یک ساعت از آن روز»، روایتی از ایرانِ این روزها
- محکومیت جعفر پناهی به ۵ سال حبس و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور
- سینمای ایتالیا؛بازگشت مخاطب و جستوجوی هویت تازه
- خوانشی سینماتیک میان خاطره، هویت و زوال یک خیابان/ خیابانی که از حافظه آدمها عبور میکند
- «بُت»؛ طوفانی که به پا نشد
- یک فرش قرمز بارانی/ جشنواره فیلم توکیو ۲۰۲۶ آغاز به کار کرد
- جشنواره توکیو جایگاه جهانیاش را ارزیابی میکند
- پنج فیلمنامه مجوز ساخت گرفتند
- محسن راستانی پرکنتراست بود/ خلاق، دقیق و جسور
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- تردید مخاطبان در تماشای فیلم چینی/ احساس خطر کمپانیهای هالیوود
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- محسن راستانی درگذشت
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
- ایران و جایزه نوبل ادبی
- این یک سفر جهنمی است؛ حمایت سازنده «تلماسه» از فیلم ایناریتو
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «آرش»/ حماسهای که از حافظه ادبی ایران غایب ماند
- نمایش «راشومون»؛ دوزخ قضاوت
- فقر تکراری نیست؛ روایتهای ما در سینما تکراریاند
- معرفی برگزیدگان چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران
- «نیرنگبازها» در تماشاخانه ایرانشهر/ پیشفروش بلیت نمایش «مسلوب» آغاز شد





