سینماسینما، مسعود ارجمندفر
خلاصۀ تحلیل فضایی فیلم «استاکر» اثر آندری تارکوفسکی؛ برگرفته از کتاب در حال نگارش «حس مکان در سینما»
مقدمه: وقتی جغرافیا به روان بدل میشود
«استاکر» (۱۹۷۹) ساختهٔ آندری تارکوفسکی، اقتباسی آزاد از رمان «گردش کنار جاده» برادران استروگاتسکی، یکی از نادر آثاری است که در آن فضا نه عنصری فرعی در خدمت روایت، بلکه خودِ سوژه و موتور محرک فیلم به شمار میرود. داستان سفر سه مرد — استاکر (راهنما)، نویسندهای بدبین و پروفسوری عقلگرا — به سوی منطقهای ممنوعه به نام «زون» که در دل آن اتاقی وجود دارد که آرزوها را برآورده میسازد. فیلم در واقع بهانهای است برای کندوکاو در نسبت انسان با مکان. تارکوفسکی در لایهای زیرین، بهجای روایت یک سفر ساده، دگردیسیِ نسبتِ شخصیتها با خودِ مکان را به تصویر میکشد.
تحلیل پیشِ رو بر پروتکل ششلایهای «حس مکان» استوار است که فضا را نه بهعنوان دکور یا صحنهای خنثی، بلکه بهمثابه نیرویی فعال در تکوین روایت، تجربۀ زیسته و ادراک تماشاگر میفهمد. پیشفرض بنیادین این پروتکل آن است که هیچ فضایی خنثی نیست؛ هر انتخاب کالبدی، فرمال، سیاسی یا فرهنگی در ساخت یک مکان سینمایی، بار معناشناختی خاص خود را دارد. این روش بر تلفیقی از شانزده منبع نظری استوار است: از پدیدارشناسی مکان باشلر، نظریۀ تولید فضای لوفور و مفهوم گنیوس لوکی نوربرگ-شولتز، تا هتروتوپیای فوکو، دازاین هایدگر، ادراک بدنی مرلوپونتی، کرونوتوپ باختین، تمایز استراتژی/تاکتیک دو سرتو، و هشت منبع تکمیلی از سنت اگزیستانسیالیسم (سارتر، کامو، کییرکگور، یالوم، فرانکل، رولو می، ونگنپ و ترنر). قاعدۀ غیرقابلتخطی پروتکل این است که هر ادعایی باید به عنصری مشخص بصری، صوتی یا فضایی در فیلم مستند شود.
زون، چنان که این کالبدشکافی نشان خواهد داد، همزمان قلمرویی مادی و فرسوده، دستگاهی فرمال برای تعلیق ادراک، آیینهای وجودی برای میل و ترس، ابزاری برای اعمال قدرت و گریز از آن، بازماندهای فرهنگی از مدرنیتهای شکستخورده، و میدانی برای تجربۀ حسی تماشاگر است.
لایۀ اول: مادی-کالبدی – زون همچون آستانۀ فرسوده
این لایه به عناصر عینی سازندۀ فضا میپردازد: مصالح، بافت، نور طبیعی، مقیاس و مرزهای فیزیکی.
فیلم با فضایی خاکستری و صنعتی آغاز میشود: خانۀ استاکر در حومۀ شهر، در مجاورت خط راهآهن و دودکشهای کارخانه، جهانی است که در آن هیچ سطحی تازه یا سالم به نظر نمیرسد. فیلمبرداری تکرنگِ قهوهای (سپیا) در این بخش، جهانِ بیرون از زون را به قلمرویی فرسوده و تاریخیتهنشین بدل میکند، پیش از آنکه حتی یک قدم به سوی زون برداشته شود. ورود به زون از طریق سکانس درزین (واگنهای دستی روی ریل) با نماهای بسیار بلند، آستانه را نه بهعنوان خطی که یکباره عبور میشود، بلکه بهعنوان منطقهای ممتد و کشآمده تجربهپذیر میکند. درون زون، کالبد فضا دگرگون میشود: علفهای بلند روییده در میان شاسی خودروها و تجهیزات نظامی رها شده، آب راکد و زنگزدگی فلزات، و معماری نیمهویران ساختمانها. این عناصر نشان میدهند که زون نه فضایی بکر، بلکه بازماندۀ فاجعهای است که طبیعت بهآرامی از دل آن سر برآورده است. این ترکیبِ ویرانی انسانی و بازپسگیریِ طبیعی، زون را از هر دو قطب «طبیعت خام» و «تمدن سالم» متمایز میکند و به آن کیفیت هتروتوپیایی میبخشد. معماری کالبدی زون همچنین کنشِ حرکت را دگرگون میکند: استاکر پیش از هر گام، تکهپارچهای آغشته به پیچ فلزی پرتاب میکند تا مسیر «امن» را بیازماید؛ مسیرهای مستقیم ممنوعاند و تنها راههای پیچدرپیچ مجازند. این قاعده، فضا را از منطق اقلیدسیِ مسافت و کوتاهترین مسیر بیرون میکشد و آن را به قلمرویی رمزگذاریشده بدل میسازد. بهبیان دیگر، کالبد فیلم، روایت را دیکته میکند، نه برعکس.
لایۀ دوم: فرمال-سینماتوگرافیک – دوربین بهمثابۀ عضو ادراککننده
این لایه به ابزارهای فرمال فیلم میپردازد: لنز، حرکت دوربین، مونتاژ، نور و صدا.
برجستهترین تصمیم فرمال، دوگانگی سپیا/رنگی است که انتظار متعارف سینمایی را وارونه میسازد: جهان بیرون تکرنگ و مرده، و زونِ ممنوعه رنگی و زنده تصویر میشود. حرکت دوربین عمدتاً افقی و با سرعتی نزدیک به گام انسان است؛ این ریتم، بیننده را از تعقیب رویدادها جدا کرده و او را به «سکونت» در چگالیِ مکان فرا میخواند. طراحی صدا با غلبۀ نویزهای محیطی (قطرهچکان آب، زمزمۀ باد، طنین فلزات) و غیاب موسیقی هدایتگر، فضایی آکوستیک میسازد که سکوت و انتظار را برجسته میکند. زاویۀ پایین دوربین و همسطح شدن با زمین، تماشاگر را از موضع اقتدارآمیز بیرون میکشد و او را با احتیاطِ بدنیِ شخصیتها همذاتپندار میسازد. بهعبارتی، فرم در این فیلم نه فقط ثبتکنندۀ فضا، بلکه خودِ فاعلِ تولیدِ حسِ مکان است.
لایۀ سوم: وجودی-فنومنولوژیک – زون همچون آیینۀ دازاین
این لایه فضا را از منظر تجربۀ زیسته میکاود: تعلق، بیگانگی، اضطراب و مواجهه با حقیقت هستی. استاکر، نویسنده و پروفسور هر یک نسبتی متفاوت با زون برقرار میکنند: استاکر با ایمانی تقدیسگونه، نویسنده با شکاکیتی دفاعی، و پروفسور با عقلانیتی ابزاری که در پی نابودی زون است. توقف طولانی هر سه مرد پیش از عبور از «آسیاب گوشت» (تونل باریک و تاریک) صحنهای است که زمان روایی متوقف میشود و تنشِ «عشق به مکان» (توپوفیلیا) و «ترس از مکان» (توپوفوبیا) را به نمایش میگذارد. اتاق آرزوها هرگز کارکردش آشکار نمیشود؛ این ابهام عامدانه است، زیرا آنچه اهمیت دارد نه معجزۀ اتاق، بلکه آیینهای است که در برابر خودآگاهیِ شخصیتها میگیرد. نویسنده اعتراف میکند که از ورود به اتاق میترسد، نه از نرسیدن به آرزو، بلکه از مواجهه با آنچه ممکن است برآورده شود. شناخت زون در این لایه از طریق «بدن زیسته» (مرلوپونتی) رخ میدهد: خزیدن، لمس دیوارها، دراز کشیدن بر زمین خیس. بدن، پیش از هر گزارۀ زبانی، با لرزش و احتیاط خود، حقیقت مکان را ثبت میکند.
لایۀ چهارم: سیاسی-انتقادی – فضا بهمثابۀ محصول قدرت
این لایه به دسترسی، مرزها و سازوکارهای کنترل فضا میپردازد. زون از ابتدا بهعنوان منطقهای نظامی و ممنوعه معرفی میشود: ایست بازرسی، سیمخاردار و تیراندازی به متجاوزان. این آرایش، زون را نمونهای از «فضای بازنماییشده» (لوفور) میسازد: فضایی که قدرت آن را طرد کرده، اما همین طردشدگی به آن هالهای بخشیده است. ممنوعیت، خودِ مولد میل است. استاکر و همراهانش از مسیرهای فرعی و نامرئی وارد زون میشوند — این کنش، مصداق عینی «تاکتیک» در برابر «استراتژی»ِ قدرت (دو سرتو) است. درون زون، نظارت بیرونی با خودانضباطیِ درونی جایگزین میشود؛ قواعد نانوشتۀ حرکت (پرتاب پیچ، پرهیز از مسیر مستقیم) شکلِ فوکوییِ انضباط را بازتولید میکنند. تصمیمِ پروفسور برای انفجار اتاق، کشمکش میان قدرت نهادیِ علم و قدرتِ نامرئیِ خودِ زون را نشان میدهد. حرکت از کنترلِ آشکار (سیمخاردار) به کنترلِ درونیشده (خودانضباطی)، مکانیسمی است که فوکو در تحلیل زندان و مدرسه شرح میدهد؛ با این تفاوت که در «استاکر»، این مکانیسم را نه یک نهاد، بلکه خودِ فضای بیزبانِ زون اعمال میکند.
لایۀ پنجم: فرهنگی-بومی – زون همچون بازماندۀ اسطورۀ مدرنیته
این لایه به رمزگان فرهنگی، حافظۀ تاریخی و نسبت فضا با هویت جمعی میپردازد. خرابههای صنعتی، تانکهای زنگزده و تجهیزات نظامی رها شده، زون را به بایگانیِ بصریِ فاجعهای نامشخص بدل میکنند. این ابهام عامدانه، زون را از قید یک رخدادِ تاریخی مشخص رها کرده و آن را به نمادی کلی از بحرانِ تمدنِ مدرن تبدیل میسازد. در چارچوب «کرونوتوپ» باختین، زون فضازمانی است که گذشتهٔ صنعتی، اکنونِ رو به زوال و آیندهای نامعلوم را در هم فشرده است. تطبیق زون با خرابههای پساجنگ در نئورئالیسم ایتالیا و نیز روستاهای متروک در سینمای ایران، شباهتهای فرمی را نشان میدهد، اما تفاوت در این است که در سینمای ایران ویرانی مستندگون است، حال آنکه در «استاکر» این ویرانی از ابتدا اسطورهای و مبهم است. دوگانگیِ نامِ تکنوکراتیکِ «زون» و کارکردِ دینی-اسطورهایِ اتاق آرزوها، بیانگر شکاف میان علم و ایمان در جامعۀ مدرن است.
لایۀ ششم: دریافتِ مخاطب – تماشاگر در تعلیقِ ادراکی
این لایه به پاسخِ حسی-عاطفیِ تماشاگر میپردازد. نماهای بسیار بلند — که گاه به چند دقیقۀ بیوقفه میرسند — تماشاگر را از انتظارِ رویدادِ بعدی به پذیرشِ زمانِ خودِ فیلم سوق میدهند؛ این تجربهای مراقبهای است که بیننده را از مصرفکنندۀ روایت به سوژهای بدل میکند که با ملال، اضطراب و آرامشی نوین کنار میآید. غیاب موسیقی هدایتگر، تماشاگر را از تکیهگاهِ عاطفی محروم کرده و او را به ساختنِ معنای هر سکوت وامیدارد. ریتمِ کندِ فیلم حتی بر تنفس و وضعیتِ نشستنِ بیننده تأثیر میگذارد. فیلم در طول دههها به چرخهای از بازتفسیر تبدیل شده است؛ از خوانشهای مرتبط با فاجعۀ چرنوبیل (که پس از ساخت فیلم رخ داد اما با تصاویر آن همخوانیِ شگفتانگیزی داشت) تا تفسیرهای اگزیستانسیالیستی از بحرانِ معنا در دورانِ پسامدرن. هر پاسخِ حسیِ تماشاگر، آیینهای از تجربۀ درونیِ شخصیتهاست و مرز میان «کسی که فیلم را میبیند» و «کسی که در فیلم زندگی میکند» عمداً کمرنگ شده است.
فضاهای کلیدی و آستانگیِ ناقص
یکی از نکات ظریف اما بنیادین، تفکیکِ «اتاقِ اول و آخرِ فیلم» از «اتاقِ آرزوها»ی درونِ زون است. اتاقِ آرزوها هرگز بر پرده گشوده نمیشود؛ این غیابِ تصویری، تزِ اصلیِ فیلم را بیان میکند: چیزی در پسِ آستانه هرگز نباید — و شاید نتواند — مستقیماً بازنمایی شود. با بهرهگیری از الگوی آیینهای گذارِ ونگنپ و ترنر (جدایی، برزخ/آستانگی، پیوستن دوباره)، مقاله نشان میدهد که سفرِ استاکر از این سهگانه پیروی میکند، اما هر یک از مراحل بهشکلی تحریفشده و ناقص تحقق مییابند:
– اتاقِ نخست (خانۀ استاکر) : فضایی تنگ و فقیرانه که با عبورِ قطار میلرزد. اینجا لحظۀ «جدایی» است؛ گسستِ نمادین از نقشِ خانوادگی پیش از ورود به برزخ.
– میخانۀ نخست : فضایی بینابین که دیگر خصوصی نیست اما هنوز به قلمروِ رسمی نرسیده است. خودِ میخانه، نخستین آستانۀ واقعی پیش از ورود به زون محسوب میشود.
– درِ اتاقِ آرزوها : اوجِ آستانگی که هرگز به پیوستن نمیرسد. شخصیتها در برابرِ در میمانند و آیینِ گذار ناتمام رها میشود.
– میخانۀ آخر و اتاقِ پایانی : بازگشت به میخانه با پراکندگیِ سه شخصیت همراه است، نه جشن و همنشینی. اما در اتاقِ پایانیِ خانه، نشتِ رنگِ زون به جهانِ سپیا رخ میدهد؛ یعنی آیینِ گذار نه با دستاوردِ مسافر، بلکه با نفوذِ خودِ برزخ به خانه تکمیل میشود.
این ساختار نشان میدهد که در «استاکر»، آیینهای گذارِ کلاسیک وارونه میشوند: مسافر نه با تحولِ درونی، بلکه با تغییر در فضا دگرگون میشود، و این تحول بهجای شخصیت، به فضای خانگی و نسلِ بعد سرایت میکند.
قوسِ شخصیتی و نسبتِ آن با فضا
«استاکر» قوسِ شخصیتیِ کلاسیک را بهعمد کنار میگذارد. تغییر یا عدمتغییرِ شخصیتها تابعیِ مستقیم از موقعیتِ آنان در ساختارِ آستانهایِ فضا است، نه محصولِ انتخابِ درونیِ آزاد. پروفسور با هدفِ نابودیِ اتاق وارد زون میشود، اما در نزدیکیِ در، بدون هیچ توضیحِ کافی، از تصمیمش منصرف میشود. فضا، در اینجا، تصمیم را بهجای شخصیت میگیرد. نویسنده در طول سفر بارها ادعایِ تغییر میکند، اما در صحنۀ آخر، در میخانه، هیچ نشانهای از این تغییر دیده نمیشود؛ آنچه در زون رخ داده، تجربهای عاطفیِ گذرا بوده که با خروج از فضا محو شده است. استاکر، برخلاف دو همراهش، ایمانش را از ابتدا تا انتها حفظ میکند، اما این ثبات نشانۀ گیرافتادن در وضعیتِ لیمینالِ دائمی است. تنها موجودی که در پایان فیلم واقعاً دگرگون شده، هیچیک از سه مرد نیست، بلکه دختر استاکر (میمون) است. این جابهجاییِ نهاییِ قوس از شخصیتهای بزرگسال به نسل بعد، مهمترین یافتۀ فضاییِ فیلم دربارهٔ مفهومِ تحول است: بزرگسالان، گرفتار در آستانه، دیگر ظرفیتِ تغییر ندارند؛ تغییرِ واقعی تنها میتواند در کالبدِ نسلی رخ دهد که با خودِ زون زاده شده است.
اگزیستانسیالیسم و روانشناسیِ اگزیستانسیال در «استاکر»
«استاکر» میدانِ آزمایشی برای فلسفۀ اگزیستانسیالیستیِ فرانسوی و روانشناسیِ اگزیستانسیال نیز هست. سارتر معتقد است انسان محکوم به آزادی است؛ اتاقِ آرزوها این آزادیِ وحشتناک را به رخ میکشد و مسئولیتِ کاملِ انتخاب را بر دوشِ فرد میگذارد. نویسنده و پروفسور در برابر این آزادی جا میخورند و در نقشهای ازپیشساختۀ خود پناه میگیرند. کامو فلسفۀ پوچی را بر مواجهۀ انسان با جهانی بیمعنا بنا میکند؛ زون این پوچی را در سطحِ کالبدی به نمایش میگذارد. استاکر در این مواجهه، نه راهِ انکارِ معنا و نه راهِ امیدِ کاذب، بلکه «شورش» را برمیگزیند: با ادامهدادنِ ایمانش به زون، بیآنکه مدرکی قاطع برای آن داشته باشد. این نکته، استاکر را به «جهشِ ایمان» کییرکگوری نزدیک میکند؛ تعهدی شخصی و بیپشتوانه که دقیقاً بهدلیل بیپشتوانگیاش اصیل است. از منظرِ یالوم، پروفسور با «مرگ» درگیر است، نویسنده با «بیمعنایی»، و استاکر با «تنهایی»؛ او موجودیِ آستانهای است که تنها در خودِ آستانه احساسِ تعلق میکند. فرانکل نیز حرفۀ استاکر — راهنماییِ دیگران به سوی اتاقی که خود هرگز از آن بهره نمیبرد — را نمونۀ کاملِ «ارادۀ معطوف به معنا» میداند.
فینالِ فیلم: صحنۀ پایانی و دخترِ استاکر
فیلم با بازگشتِ استاکر به خانه پایان مییابد — بازگشتی که در سپیای جهانِ فرسوده رخ میدهد. استاکر، خسته و مأیوس، در آغوشِ همسرش میگرید. اما پس از این مونولوگ، دوربین به دخترِ استاکر، ملقب به «میمون»، منتقل میشود — کودکی که بر اثرِ قرارگرفتنِ مکررِ پدرش در معرضِ نیروهایِ زون، دچار ناتوانیِ حرکتیِ مادرزادی شده است. در نمایی ثابت و طولانی، دختر با نیرویِ تلهکینزی، سه لیوان را بدون تماسِ فیزیکی به لبۀ میز میراند. همزمان، صدایِ قطار و موسیقیِ آرتمیف در هم میآمیزند. این صحنه، مرزِ اصلیِ فیلم را بهطرزی رادیکال منحل میکند: معجزهای از جنسِ اتاقِ آرزوها، در دلِ فضایِ سپیا و در محیطیِ کاملاً خانگی رخ میدهد. این یعنی «زون» هرگز صرفاً یک مکانِ جغرافیایی نبوده؛ زون، بهبیانِ کرونوتوپیِ باختینی، کیفیتیِ زمان-مکانی است که مرزهایش میتوانند به قلبِ خانه نفوذ کنند. دختر نمایندۀ نسلی است که دیگر نیازی به آزمونِ ایمان و تردید ندارد؛ او معجزه را بیواسطه زندگی میکند. با اینحال، ناتوانیِ حرکتیِ او یادآوریِ بهایِ این معجزه است — بهایی که بر بدنِ نسلِ بعد نوشته شده است. زون دیگر جایی «آنجا بیرون» نیست؛ زون به میراثِ زیستیِ خانواده بدل شده است.
همنهاد و تعریفِ نهاییِ حسِ مکان
اگر شش لایه را در کنار هم بگذاریم، دیالکتیکِ اصلیِ فیلم آشکار میشود: تنشِ میانِ زیباییِ فرمال-وجودیِ زون و خفقانِ سیاسیِ آن. زون همزمان پناهگاه است و زندان، همزمان امرِ مقدس است و امرِ مراقبتشده. دیالکتیکِ دوم، میانِ لایۀ مادی-کالبدی (ویرانی و زوال) و لایۀ فرهنگی-بومی (اسطورهسازی) برقرار است: هرچه کالبدِ زون فرسودهتر میشود، هالۀ اسطورهایِ آن غلیظتر میگردد. گرانیگاهِ فضاییِ فیلم، اتاقِ آرزوها و مسیرِ رسیدن به آن است؛ نه بهعنوانِ نقطهای جغرافیایی، بلکه بهعنوانِ محلِ تَلاقیِ همهٔ شش نیرو. نیرویِ پیش برنده فیلم در پیوندِ لایۀ وجودی-پدیدارشناختی با لایۀ فرمال-سینماتوگرافیک نهفته است: فرمِ کند و مراقبهای، بحرانِ وجودیِ شخصیتها را در بدنِ تماشاگر بازتولید میکند، اما این پیوند بدونِ پشتوانۀ کالبدِ ویران و ممنوعیتِ سیاسی، صرفاً تمرینیِ زیباشناختی میماند.
تعریفِ نهاییِ «حسِ مکان» در «استاکر» این است: زون، گنیوس لوکیِ وارونه است — روحِ مکانی که بهجای تثبیتِ هویت و امنیتِ ساکنانش (آنچه نوربرگ-شولتز از گنیوس لوکی انتظار دارد)، هویتِ آنان را به پرسش میکشد و امنیتِ ادراکیشان را از میان میبرد. این وارونگی، زون را به هتروتوپیایی بدل میسازد که شکافِ میانِ جهانِ بیرونیِ منظم و بحرانِ درونیِ حلنشدهٔ سوژۀ مدرن را افشا میکند. نوآوریِ تارکوفسکی در امتناع از تقلیلِ فضا به کارکردِ روایی است؛ او برخلافِ اغلبِ فیلمهای علمی-تخیلی، ماجراجویی را حذف میکند تا بر خودِ کیفیتِ فضا متمرکز شود. بدینترتیب، در «استاکر» فضا دیگر دکور نیست؛ فضا خودِ فیلم است. این ادعایِ بنیادین، مسیرِ پژوهشهایِ آینده را در مطالعاتِ تطبیقیِ سینمایِ پساچرنوبیل و پدیدارشناسیِ صدا در این اثر هموار میسازد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- جبر جغرافیا/ کالبدشکافی روح مکان در «شهر خدا»
- نقدی بر فیلم «دراما»/ کالبدشکافی یک فروپاشی: معماریِ تروما و روانرنجوری مدرن
- نگاهی به حضور سینمای ایران در جشنواره کن از ۱۹۶۱ تا ۲۰۲۶/ شش دهه زیر فلاش دوربینها
- کن ۲۰۲۶: آخرین سنگر مؤلفان در عصر الگوریتمها
- دیالکتیک آشوب و سینمای مقاومت: از مانیفستهای مدرن تا استیصال پستمدرن
- واکاوی مستند «ترانه» در آینه روان، فلسفه و جامعه؛ از پیله تروما تا پرواز فردیت
- نمایشنامههای بهرام بیضایی؛ کلید درک جامعهشناسی خودکامگی در ایران
- تأملی درباره سینمایِ جُستوجوگرِ معاصر/ «یکپارچگی»: آینهای به سوی هزارتوی وجود
- خوانشی روانکاوانه از جهانِ فیلم «استاکر» آندری تارکوفسکی
- سیر تحول قهرمان و جبر محیط در سینمای ناصر تقوایی: از «صادق کرده» تا «ناخدا خورشید»
- از «صادق کرده» تا «ناخدا خورشید»/ دو مرد، یک سرنوشت، یک جنوب
- «پیرپسر»؛ سفری وارونه در اساطیر و روان انسان
- «تمشک توکای سیاه»؛ پرواز در میان محدودیتها و رهایی از قفس
- «علت مرگ: نامعلوم»؛ سفری به عمق روح یک ملت
- «خوشهچینان و من» در مستندات یکشنبه و «ایثار» در سینماتک خانه هنرمندان ایران
پربازدیدترین ها
- «استخر»؛ خواستن یا نخواستن؟
- «فراموشخانه»؛ قربانیان فراموششدهی تاریخ
- درباره آواز گنجشکها :نمادی از انسانی که هم می تواند پرواز کند وهم می تواند اسیر شود
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- در پنجاه و یکمین دوره برگزاری؛ فیلم قصیده گلمکانی در بخش کشف جشنواره تورنتو
آخرین ها
- پروانه ساخت حذف میشود؟/ نامهنگاری برای تعویق جشنواره جهانی فجر
- «استاکر»؛ آستانهای بیپایان برای مواجهه با خویشتن
- «یخ بستگی»؛ برف روی کاجها
- نشست خبری رئیس سازمان سینمایی / گزارش تصویری
- نگرانی مدیر عامل خانه سینما/ اسعدیان: باید سینمای زیرزمینی را روی زمین بیاوریم تا قابل کنترل باشد
- در نشست خبری سیمافیلم مطرح شد؛ آخرین وضعیت تولید و پخش «پایتخت۸»، «مرد سه هزار چهره»، «سلمان فارسی» و…
- فیلم مهرداد اسکویی بهترین مستند جشنواره دوربان شد
- نمایش فیلم «پاتر پانچالی» در سینماتوگراف اهواز؛ تو با یک فیلم بومی روبرو هستی
- نگاهی به «اودیسه»/ کریستوفر نولان در دام نفرین کرونوس
- شاعرانگیِ فروغ؛ از تجربهی زیسته تا معماری تصویر
- مراسم افتتاحیه بیست و یکمین جشنواره بین المللی نمایش عروسکی تهران / گزارش تصویری
- پنجاه و یکمین جشنواره فیلم تورنتو؛ مستند افسانه سالاری به کانادا میرود
- مورگان فریمن: اگر دستمزد خوب باشد، از ضعفهای فیلمنامه میگذرم
- «ابرسواران مه رکاب» منتشر شد
- پیتر گیل درگذشت
- سه جایزه جشنواره ایتالیایی به «مرد آرام» رسید
- «بیضاییخوانی» به «اژدهاک» رسید
- در پنجاه و یکمین دوره برگزاری؛ فیلم قصیده گلمکانی در بخش کشف جشنواره تورنتو
- «نفسگیر»؛ وقتی بحران نه با ویروس که با انکار آغاز میشود
- «فراموشخانه»؛ قربانیان فراموششدهی تاریخ
- نگاهی نقادانه بر تجربه تئاتر تعاملی ایوب بختیاری/ پداگوژی روایت
- به مناسبت ۲۸ تیری که سالمرگ خسرو شکیبایی بود/ دیداری که خاطرهای ماندگار شد
- کمدی «مادرکیو» دوباره روی صحنه میرود
- «روز افشاگری»؛ وقتی اسپیلبرگ به سوی ناشناختهها بازمیگردد
- مریم همتیان درگذشت
- نامه خانه سینما به پزشکیان منتشر شد/ پاسخ سخنگوی دولت
- «زن و بچه»؛ فروپاشیدن
- ورایتی خبر داد؛ عبدالرضا کاهانی با «بهشت خالی» به ادینبورگ میرود
- رکورد «انتقامجویان: پایان بازی» شکست؛ «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» درحال ورود به فهرست تاریخی فروش گیشه
- امیر نادری و ذات و زبان سینما





