سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی
تاکسیدرمی
یک فاجعهی به تمام معنا. آنقدر بد و مبتذل، که حتی فیلمهای گیشهای روی اکران به چنین چیزی شرف دارد. با نگاهی به فیلمهای امسال متوجه میشویم که یا خیلی خوبند یا آثاری در نهایت ناامیدی کامل. انگار حد وسطی این میان وجود ندارد. با فیلمی مواجهیم که توهین به تماشاچی است. با بازیهای بد و مصنوعیاش. کاری بدون انسجام با کارگردانی ضعیفش.
داستان فیلم را ببینید، تا متوجه شوید، سینمای ابتذال به چه سوژهها و چه چیزهایی چنگ میاندازد، تا اقبالی پیش تماشاگر پیدا کند. فیلم درباره برادر ناتنی محمدرضا پهلوی و علاقهمندی اش به شکار گوزن است. او در بحبوحه پیروزی انقلاب مجبور میشود برای پیدا کردن گوزن زرد به جنگلهای شمال برود.
این بهانهای میشود برای تعدادی از اعصابخردکنترین شوخیهایی که به عمرتان تجربه کردهاید. معلوم نیست تماشاگر بخت برگشته چه گناهی کرده باید چنین مهملاتی را ببینید. آن هم در قالب فیلم جشنوارهای. البته فیلمنامهنویس محترم تنها نام برادر ناتنی شاه سابق ایران را گرفته، باقی بر اساس تخیلاتش مثلاً سر و سامان داده شده. زوج کمدی معجونی و کاظمی، قرار است مثلاً بامزه باشند که نیستند. جلوههای ویژه کامپوتری هم که در حد ابتدایی است.
محمد پایدار از خروجیهای باشگاه فیلم سوره است. زمانی حوزه هنری در محصولاتش به فیلمنامه بها میداد اما اکنون، در فیلم مبتذل ساختن، دست بقیهی تهیهکنندگان خصوصی را از پشت بسته. اگر قرار است مراکز پرورش فیلمساز، هنرجویانشان را برای چنین آثاری تولید کنند، نیازی به این همه کلاس و آموزش نبود. اگر فیلمسازی این اندازه آسان است درها را برای همه باز کنند، شاید این میان کسی پیدا شود خط میانهای میان سینمای جدی و بازاری پیدا کند.
شوهر ستاره
سومین ساخته ابراهیم ایرجزاد، داستان مردی (حامد بهداد) است که زن و بچهاش را در زلزله از دست داده. او سالها بعد رانندهی اسنپ است و با زنی آشنا میشود، و یک شب با او صیغه عقد موقت میخواند، و بعد به ترکیه میرود، و دو سال و ۹ ماه بعد در ویدئویی که دوستش برایش میفرستد، میفهمد از زن دختری دوساله دارد، و به ایران برمیگردد تا در کنار دختر و احتمالاً زنی که ترکش کرده، باشد.
سالها پیش، ملودرامها خط و ربطی داشتند. حداقل آنکه از کلیشههای رایج پیروی میکردند، و مخاطب میدانست مسیر داستان کجا قرار است برود. حال با آثاری شبه ملودرام روبروییم، که هیچ قاعدهای را رعایت نمیکنند. داستان به هر سو که بخواهد میرود. منطق داستانی، در همان حوزهی ملودرام، دیگر چیزی فراموش شده است. جالب آنکه چند موضوع مثلاً داغ هم به هم چسبانده میشود، موضوعاتی مثل صیغه و دختر حاصل از آن که بی پدر مانده و، مردی که زن و فرزندش را در زلزله از دست داده و همین طور تا انتها سوژه و مضمون است که در فیلم ریخته شده است.
فیلمساز حتی حاضر نیست تصور کند، این همه مضمون خام پرداخت نشده اصلاً ربطی به هم دارند یا نه؟ لابد با خود فکر میکنند از درهمآمیزی آنها حتما چیزی بیرون کشیده میشود، که بشود اسمش را داستان گذاشت. «شوهر ستاره»، چنین فیلم بیسر و تهی است. نهایت به انتها رسیدن این گونهی سینمایی، که به هر جا سرک میکشد تا جانی به داستان نیمبندش بدهد، اما مقصدی برای به فرجام رساندن پیدا نمیکند. اینجاست که متوجه می شویم سینمای بدنه ارتباطش را نه فقط با تماشگر عام، که با واقعیتهای جامعه از دست داده. به چیزی دلخوش کرده که واقعیت میپندارد، و بر مبنای آن خط داستانی نداشتهاش را گسترش میدهد.
حامد بهداد، یکی از ضعیفترین بازیهای تمام زندگیاش را در این فیلم ارائه داده. فیلمی که در نهایت تعجب، جایزهی بازیگری برای شخصیت زنش را هم میبرد. این آخری از قصهی درهمریختهی فیلم هم غریبتر است. انگار این ماییم که اشتباه میکنیم و واقعیت را کسانی میدانند که چنین فیلمهایی را به عنوان ملودرام اجتماعی به خورد تماشگر بیچاره میدهند.
پیشمرگ
فیلم برشی از زندگی شهید سعید قهاری سعید پس از دوران جنگ را روایت میکند. عدهای از کردهای کومله، هلیکوپتری را با دو خلبانش ربوده و به سلیمانیه عراق میبرند. گروهی از اعضای سپاه به عراق رفته و در درگیری با کردهای کومله، هلیکوپتر را به کشور بازمیگردانند. این خط داستانی، بهانهای شده برای صحنههای زد و خورد، و قهرمانپردازی صرف.
فیلم سرشار است از سهلانگاری در داستان، و ضعف در سر وسامان دادن به صحنههای پُرزد و خورد. پیرنگ داستان، آنقدر ضعیف است، و شخصیتها چنان سیاه و سفیدند که جایی برای عمق دادن به کاراکترهای داستان نمانده.
موسیقی سنگین و پر سرو صدای فیلم، بر معظلات کار افزوده. به نظر میرسد سازندهی موسیقی متن هیچ درکی از پرسپکتیو صدا، و رنگآمیزی سازها، مطابق حوادث فیلم ندارد. کاش فیلمی کمی سکوت داشت، کمی تأمل در صحنههایی که این اندازه نامنسجماند و دور از واقع. کپیبرداری از فیلمهای هالیوودی، مثل نقل و نبات در فیلم جاری میشود. این همه باعث غلو در پرداخت همه چیز شده. به طوری که مخاطب بعد مدتی دیگر هیچ چیز را باور نمیکند.
علی غفاری، کارگردان فیلم، با ساخت فیلم حادثهای «شاهرگ» کارش را در سینما شروع کرد، اما در ادامه با ساخت فیلم «استرداد» توانست موقعیت خودش را در سینما تثبیت کند. «پیشمرگ» از الگوهای فیلمسازی خود سازندهاش فرسنگها فاصله دارد. علاقهی غفاری به سینمای حادثهای در این فیلم به نازلترین شکلی نمود یافته.
غفاری در مصاحبهی مطبوعاتی میگوید مهمترین هدف ما خلق قهرمان در صحنه بود. هلیکوپتری که بر پرده میبینید نمادی از عزت، شرف و شجاعت است. این نشان میدهد فیلم چه اندازه سردرگم است. قهرمانپردازی در سینما، با نمادسازی شعاری دو چیز متفاوتند. فیلسماز تکلیفش با خودش معلوم نیست؛ اینکه میخواهد مخاطبش را سرگرم کند، یا دست به حماسهسرایی زده و پاسداشت دورهای را سینمایی کند. این دو با هم نمیخواند و نتیجهاش آشفتگی است که در فیلم میبینیم.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- شوک کمدیها به گیشه جنگزده سینماها
- در بیست و چهارمین دوره جشنواره؛ ۱۴ اثر از سینماگران ایرانی در داکا نمایش داده میشود
- با موافقت شورای بازبینی فیلمهای سینمایی؛ «زن و بچه» و ۴ فیلم دیگر پروانه نمایش گرفتند
- ۲ میلیون تماشاگر طی ۵ هفته؛ آیا گیشه سینماها در اکران نوروزی ناکام ماند؟
- گزارشی از فروش فیلمهای روی پرده؛ یک فیلم کمدی پیشتاز گیشه سینماها/ برنده سیمرغ مردمی ۱۴۰۳ در رده هفتم
- پاسخهای آشتیانیپور به شبهات رأیگیری مردمی جشنواره فیلم فجر
- اعلام فیلمهای اکران نوروز ۱۴۰۳/ ۴ فیلم جشنواره فجر ۴۳ در نوبت اکران قرار گرفت
- از انیمیشنی ناتوان در جذب مخاطب تا ایدههایی هدر رفته و با ساختار تکراری
- «شوهر ستاره»؛ حقیقتی منبعث از زندگی و تجربهی زیستهی بخشی از زنان
پربازدیدترین ها
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- چهره تلخ عشق یک سویه/ نگاهی به فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»
- درباره «مردی که میخواست سلطان باشد»/ مُردن، بدونِ عاشقی، چه غمانگیز است!
- ارزشمندترین بازیگران زن سینمای ایران بنابر تعداد فیلمهای مؤلف
آخرین ها
- نگاهی به فیلم «مرگ رابین هود»/ خستهام از نفرینِ این چرخه اندوه*
- نمایندگان چین، عربستان، رواندا و نیجریه در راه اسکار ۲۰۲۷
- اکران خصوصی فیلم بیدار / گزارش تصویری
- معرفی برگزیدگان جشنواره کودکو نوجوان سیوهشتم
- «داریوش عیاری» درگذشت
- با نگاهی به فیلم «بیداد»/ نسبت سینمای اجتماعی با اخلاق
- به بهانه پایان یک سریال جنایی پلیسی/ اعتراف در چهار دیواری
- دو فیلم ایرانی در جشنواره شبهای سیاه تالین/ گلشیفته فراهانی در یک فیلم از افغانستان
- «فصل شیرین» آماده نمایش شد
- با مشارکت انجمن تئاتر کودک و نوجوان و انجمن نمایشگران عروسکی؛ جشن روز کودک در خانه تئاتر برگزار میشود
- ادغام ۱۱۱ میلیارد دلاری پارامونت و برادران وارنر
- «زیور» از ایتالیا و تایلند جایزه گرفت
- معرفی بازیگران «قطع رابطه در خانه»
- نسخه ویژه نابینایان «نفس عمیق» با صدای پریوش نظریه منتشر میشود
- بازگشت «ویکُنتِ شقه شده»/ میزبانی عمارت نوفللوشاتو از ۳ نمایش
- جرج کلونی در فرانسه رستوران باز کرد!
- مستند «زیر یک آسمان» آمادهی نمایش شد
- بیضاییخوانی به «کارنامهی بُندارِ بیدخش» رسید
- ارزشمندترین بازیگران زن سینمای ایران بنابر تعداد فیلمهای مؤلف
- «بچهخور»؛ حقیقتی که خلاف جهتِ جهان میدود
- پس از ۴۰ سال؛ «مستر بین» به تئاتر بازمیگردد
- «کاغذ بیخط »؛ فیلمی روشنفکرانه با نگاهی فلسفهگرا
- شکست تام کروز و ایناریتو در اولین روز اکران «دیگِر»
- درباره «مردی که میخواست سلطان باشد»/ مُردن، بدونِ عاشقی، چه غمانگیز است!
- یادداشتی بر نمایشگاه نقاشیهای انتزاعی حسین اسماعیلی؛ «سوی بیکرانگی» حاصل جوششی خلاقانه است
- افتتاحیه سیوهشتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان / گزارش تصویری
- «بچهخرس» در خانه هنرمندان ایران/ علی غریب «تناسخ…» را روی صحنه میبرد
- «روز چهلم» و «منجمد» در جشنواره فیلم کوتاه تهران
- سه فیلم ایرانی در سی و نهمین جشنواره توکیو
- یادداشتی بر نمایشنامهخوانی «غروب در دیاری غریب»؛ شگفتی از ساز و کار جهان، وقتی عروسکها زبان باز میکنند





