سینماسینما، مسعود ارجمندفر
مقدمه: استحاله قربانی به فردیت مدرن
مستند «ترانه»، ساختهی پگاه آهنگرانی (پخششده از بیبیسی فارسی)، فراتر از یک پرترهی سینمایی از یک بازیگر مشهور، سندی است از یک استحالهی وجودی. این اثر، روایتی است از سفر ترانه علیدوستی؛ سفری که از از دالانهای تنگ بازداشت و انفرادی آغاز شده و ازتاریکیهای یک بیماری خودایمنی جانفرسا میگذرد و در نهایت به ساحل آرامش و خودآفرینی میرسد. در این تحلیل، مسیر تحول او را با نگاهی عمیق به مفاهیم روانشناختی، فلسفی و جامعهشناختی بازخوانی میکنیم.
در سینمای مستند معاصر ایران، جایی که مرزهای میان واقعیت فردی و ترومای جمعی مدام در حال جابهجایی است، مستند «ترانه» به مثابه یک نقطه عطف ظاهر شده است. این اثر عمدتاً گفتوگومحور، نه فقط پرترهای از ترانه علیدوستی –بازیگر برجستهای که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بازداشت، ممنوعالفعالیت و نماد مقاومت شد– بلکه سندی بر فرایند استحاله روانشناختی یک زن ایرانی از قربانیگیِ تحمیلی به فردیتِ پیچیده و خودآفرین است .
تز اصلی این واکاوی آن است که مستند «ترانه» با نمایش تناقضات زیستهی سوژهی خود، او را از دو دام روایی کلاسیک –قربانی منفعل و قهرمان بینقص– رها کرده و به سوی «فردیت خوب» سوق میدهد. ترانه، چون شخصیتهای رمانهای مدرنِ آلبر کامو در «بیگانه» یا ژانپل سارتر در «تهوع»، با تناقضاتِ زیستهاش –خشمهای کنترلنشده، تردیدهای مادرانه، ترسهای وجودی و ارادههای لحظهای– پیش میرود و به مفهومی که کارل گوستاو یونگ آن را «فردیت» یعنی یکپارچهسازی سایه با نقاب برای دستیابی به تعالی روانشناختی مینامد، نائل میشود.
این تحول، نه ایدئولوژیک، بلکه ریشه در نظریههای میانرشتهای دارد: روانشناختی (فروید و یونگ)، جامعهشناختی (فوکو و بوردیو)، و فلسفی (نیچه و سارتر). روششناسی این مقاله بر پایه تحلیل دقیق نقلقولهای کلیدی از گفتگوها، مثالهای بصری (مانند صحنه استخر و عکسهای بیماری)، و بررسی تطبیقی با نظریهها استوار است. اهمیت این کاوش برای سینمای ایران امروز، در ضرورت نقش اجتماعی هنرمند نهفته است: در جامعهای که سرکوب، بدن و هویت را به میدان نبرد تبدیل کرده، ترانه به مثابه آینهای از ناقصان ، زخم مشترک را بازتاب میدهد و مخاطب را به تأمل در دغدغهمندیِ اصیل وامیدارد .
فصل اول: بدن به مثابه میدان نبرد: از زخم فردی تا آگاهی وجودی
تجربهی ترانه علیدوستی با بیماری خودایمنی نادر و سپس بازداشت و زندان، دو شکل از تروما را بر بدن او تحمیل میکند که هر دو، استعارهای از وضعیت جامعهی معاصر ایران هستند. این فصل به واکاوی این دو تروما از منظر روانشناختی و فلسفی میپردازد.
۱.۱. ترومای فردی: بیماری خودایمنی و ارادهی قدرت
در دقیقه ۱۲ مستند، ترانه با صدایی آرام اما لرزان روایت میکند: «پوستم کامل از بین رفت… مثل اینکه کلِ بدنم سوخته باشه. هر روز صبح بیدار میشدم و فکر میکردم مردهام. بازسازی شد، اما اون درد… هنوز حسش میکنم» . این لحظه، نه فقط ثبت یک بیماری نادر خودایمنی (که ۹۰ درصد پوستِ او را نابود کرد)، بلکه نقطه آغازِ قربانیگیِ بدنی است؛ زخمی که مستند با نمایش عکسهای آرشیویِ پوستِ سوخته و بدنِ بازسازیشده، بصری میسازد.
از منظر روانشناسی ، این را میتوان مثالی از «ترومای فردیشده» دانست که در آن غریزهی مرگ ، «ایگو» را به مرز فروپاشی میرساند. اما نکتهی کلیدی در اینجاست که غریزهی زندگی از طریق والایش بازمیگردد . ترانه، با روایتِ صریحِ دردِ روزانه، خشمِ منفعلِ قربانی را به آگاهیِ وجودی کانالیزه میکند –فرایندی که فروید آن را تبدیلِ فقدان به نیروی خلاق می نامد . این روایت، بدن را از یک موجودیت صرفاً بیولوژیک به یک موجودیت سیاسی و روانشناختی تبدیل میکند.
از دیدگاه فلسفی، این تحول با مفهوم «عشق به سرنوشت» نیچه همخوانی دارد. نیچه در «چنین گفت زرتشت» این تحول را با فرمول مشهور «آنچه مرا نمیکشد، قویترم میکند» توصیف میکند .ای امر ترانه را از قربانیِ منفعل به «اَبَرمرد» نیچهوار بدل میسازد: بیماری، نه پایان، بلکه سوختِ ارادهی قدرت است. تطبیق بصریِ صحنه –عکسهایِ قبل/بعدِ پوست– این استحاله را مستند میکند، شبیهِ نمادگراییِ نیچه در «شاهکارِ تراژدی» که بدنِ دیونیزوسی را نمادِ تولد دوباره میداند. او با پذیرش کامل رنج، آن را به ابزاری برای تعالی وجودی خود تبدیل میکند.
۱.۲. ترومای اجتماعی: دستگیری و دیسیپلین فوکویی
لحظه کلیدی دستگیری (دقیقه ۲۵): «یک مرد آمد، در آینه دیدمش و به شیشه زد. شیشه رو آروم پایین آوردم و گفتم ‘بله؟’ گفت ‘خانم علیدوستی؟ دادگاه انقلاب.’… یخ زده بودم. همه رو پاک کردم. فقط همونجوری موندم. بعد همکارش چکش آورد، در رو باز کردم. گفتم ‘هیچ مقاومتی نمیکنم’ و گوشیم رو دادم» . این روایتِ آرامِ خشونتِ دولتی، مقابلِ دخترِ کوچکِ ترانه، اوجِ قربانیگیِ اجتماعی است: از حریم خصوصیِ خانه به عرصهی عمومیِ سرکوب.
میشل فوکو در «نظارت و تنبیه» این را مثالی از «دیسیپلین بدن» میداند . قدرت در جامعهی مدرن، دیگر نه با شکنجهی عمومی، بلکه با نظارت و دیسیپلین بر بدن اعمال میشود. بدن زنِ ستاره، از حریمِ خصوصیِ خانه (فضایِ معماری امن) به عرصهی عمومیِ سرکوب کشانده میشود. زندان و انفرادی، ابزارهایی برای تبدیل «بدن سرکش» به «بدن مطیع» هستند.
از دید جامعهشناختی،اما ترانه، برخلافِ قربانیِ کلاسیکِ فوکویی که منفعل میماند، با روایتِ صریحش، قدرتِ گفتار را بازپس میگیرد. سکوتِ آرامِ ترانه («هیچ مقاومتی نمیکنم») در لحظهی دستگیری، نوعی پذیرش استراتژیک است که بعداً به اعتراض عمومی بدل میشود. او با شکستن سکوت، از یک سوژهی تحت نظارت به یک «کنشگر» تبدیل میشود که با «کنش گفتاری» خود، سرکوب را معکوس میکند. این عمل، بدن را از یک ابژهی سیاسی به یک سوژهی مقاوم تبدیل میکند.
فصل دوم: فرار از نقاب قهرمانی: تناقضات خاکستری و اصالت اگزیستانسیال
یکی از مهمترین دستاوردهای مستند، نمایش ترانه به عنوان یک شخصیت مدرن خاکستری است که از کلیشههای قهرمان هالیوودی فاصله میگیرد. ما در این مستند، خشم او را نسبت به جریانات سیاسی و تردیدهای مادرانهاش را میبینیم. این تناقضات، کلید درک استحاله او به فردیت اصیل است.
۲.۱. فردیت و یکپارچهسازی سایه
کارل گوستاو یونگ معتقد بود هدف زندگی، رسیدن به «تفرد و فردیت» است؛ یعنی فرایندی که در آن فرد، تمام بخشهای وجود خود را یکپارچه میکند . این فرایند شامل مواجهه با «سایه» –بخشهای تاریک، خشمگین و پنهان شخصیت– و ادغام آن با «نقاب» –چهرهی اجتماعی– است.
ترانه در این مستند، نقاب بازیگر محبوب و ستارهی سینما را کنار میزند و اجازه میدهد سایههایش دیده شوند. لحظاتی که او با خشم آشکار میگوید: «اصلاحطلبها کجان؟ نصفمون بیرون دارن فریاد میزنن، شما وایستادین و نگاه کردین؟ برین گمشین، عروسک خارجی!» ، او را از قهرمانِ کلاسیکِ هالیوودی (که همیشه اخلاقیِ مطلق است) دور میکند. این خشم کنترلنشده، نه ضعف، بلکه بخشی از سایهی اوست که در فرایند فردیت، به آگاهی میرسد.
همچنین، تردید مادرانهاش («دخترم رو تنها گذاشتم، اما چیکار میکردم؟») او را از دامِ قهرمانِ بینقصِ داستانی فرار میدهد. این تناقضات، نه «شلختگیِ روایی» (آنگونه که برخی منتقدان میگویند)، بلکه قوتِ ساختاری است: گفتوگویِ زنده، تناقضات را حل نمیکند، بلکه آنها را نفس میکشد و شخصیت را به یک موجودیت چندوجهی و واقعی تبدیل میکند. او با پذیرش این تناقضات، به یکپارچگی روانشناختی دست مییابد.
۲.۲. وجود بر ماهیت مقدم است: رسیدن به اصالت سارتر
ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست، میگوید «وجود بر ماهیت مقدم است» . به این معنا که انسان با هیچ تقدیر پیشفرضی به دنیا نمیآید، بلکه با انتخابهایش خود را میسازد. ترانه با انتخابهای سختش در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ماهیت جدیدی برای خود تعریف کرد.
سارتر مفهوم «بد نیتی» را مطرح میکند که به معنای فرار از مسئولیت آزادی و انکار انتخابهای خود است. ترانه با انتخاب آگاهانهی ماندن در ایران، پرداخت هزینه و کشف حجاب، از بد نیتی دوری میکند و به «اصالت» میرسد. او در سلول انفرادی، صدای سرود زنان زندانی را میشنود و این لحظه، اوج بودن اصیل هایدگری است . او از «آنها» (جامعه و حجاباجباری) به اصالت فردی میرسد.
این انتخابها، او را به یک قهرمان اگزیستانسیال تبدیل میکند؛ قهرمانی که نه به دلیل قدرت ماورایی، بلکه به دلیل پذیرش مسئولیت انتخابهایش و زیستن در مرزهای وجودی، ستایش میشود. او با اعلام اینکه «من اولین بار بیحجابِ رسمی جلویِ دوربینم… ، بدن خود را از حجابِ «فراخود» رها میکند و به «لیبیدوی آزادشده» فرویدی میرسد.
فصل سوم: فضای معماری و عاملیت اجتماعی (جامعهشناسی)
مستند «ترانه» به شکلی هوشمندانه از فضا و معماری برای ترسیم تحول شخصیت استفاده میکند. فضای خانه، استخر و زندان، هر کدام نقش مهمی در روایت استحاله ترانه ایفا میکنند.
۳.۱. خانه به مثابه زندان و صحنهی مقاومت
فضایِ خانگیِ فیلم –اتاقِ خواب، آشپزخانه، استخر– معماریِ تحول را ترسیم میکند. ترانه در اتاقِ شخصی، روزنامهی «شرق» را نشان میدهد با تیترِ احمد زیدآبادی: «خطر در کمین است»، و میگوید: «اینا میگفتن صبر کنین، اما مهسا کشته شد» . دیوارهایِ خانه، در ابتدا چون زندانِ فوکویی عمل میکنند، اما ترانه با دوربینِ آهنگرانی، آنها را به عرصهی عمومی تبدیل میکند . او با شکستن حریم خصوصی و آوردن آن به «خط اول » جبهه سیاسی، بدن خود را به یک بیانیهی سیاسی تبدیل میکند. این عمل، سرمایهی فرهنگی ترانه (به عنوان یک ستاره) را به سرمایهی سیاسی تبدیل میکند، همانطور که پیر بوردیو در نظریهی «تمایز» توضیح میدهد.
۳.۲. استخر و کاتارسیس آبمحور
صحنهی پایانی مستند، شنای ترانه در استخر است. این تصویر، فراتر از یک نمای ساده، یک نماد قدرتمند است. آب در نماد شناسی یونگی، نماد «ناخودآگاه» و «تولد دوباره» است . ترانه با غوطهور شدن در آب، گویی تمام رنجهای پوست سوخته و دیوارهای انفرادی را میشوید. این یک «کاتارسیس» (تزکیه) است؛ لحظهای که فردیت نویافتهی او، پس از عبور از آتش تروما، در آب غسل تعمید داده میشود.
این صحنه، نماد «لیبیدوی آزاد شده» است؛ رهایی بدن از قید و بندهای اجتماعی و سیاسی. بدنِ عریانِ ترانه در آب، سایه را شناور میکند و به آرکیتایپ تولد دوباره میرسد. این پایانبندی، به لحاظ روانشناختی، تأییدی بر تکمیل فرایند فردیت است.
فصل چهارم: نقد و چالشها: ابهامات روایی و نزاع سیاسی
مستند «ترانه» با وجود استقبال گسترده، از سوی طیفهای مختلف منتقدان با چالشها و نقدهای جدی روبهرو شده است. این نقدها را میتوان در سه شاخهی اصلی: نقد سیاسی-ایدئولوژیک، نقد فرمی-سینمایی و نقد جامعهشناختی-طبقاتی دستهبندی کرد.
۴.۱. نقد سیاسی-ایدئولوژیک: پروژه تطهیر یا بیانیه تصویری؟
رسانههای اصولگرا و نزدیک به حاکمیت، مستند را «پروژه تطهیر سیاسی ترانه علیدوستی» و «بیانیه تصویری» میخوانند . محور اصلی این انتقادات این است که فیلم ثبت واقعیت نیست، بلکه بازسازی حسابشده یک کنش سیاسی بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» است.
- مهندسی همدلی: این منتقدان معتقدند که حذف یا کمرنگکردن برخی وجوه زندگی و مواضع گذشته ترانه، همراه با تأکید بر رنج، بیماری و هزینهدادن او، نوعی مهندسی همدلی است که مخاطب را از دیدن تصویر پیچیدهتر بازمیدارد . به عبارت دیگر، مستند به جای کاوش انتقادی، بیشتر در خدمت تثبیت تصویری مطلوب از سوژه قرار میگیرد و جنبههای خاکستری و متناقض شخصیت او را که ممکن است برای مخاطب عام سؤالبرانگیز باشد، عمداً نادیده میگیرد.
- همکاری با رسانههای خارجی: همکاری با شبکهای مانند بیبیسی فارسی، از سوی این طیف، به عنوان دلیلی بر سیاسی بودن و جهتدار بودن مستند تلقی میشود. این نقد، مستند را به عنوان بخشی از یک پروژه رسانهای بزرگتر برای ایجاد دوقطبی در فضای مجازی ایران میبیند .]
۴.۲. نقد فرمی-سینمایی: سادگی هوشمندانه یا شلختگی روایی؟
طیفی از منتقدان سینمایی، سادگی ساختار مستند را نه یک انتخاب هوشمندانه، بلکه یک ضعف فرمی میدانند.
- شلختگی تدوین و ریتم: برخی منتقدان معتقدند فیلم در مرز میان «مستند شخصیتمحور» و «رپورتاژ سیاسی» سرگردان است . به ضعفهایی مثل شلختگی تدوین، ریتم ناپایدار، استفاده احساسی از موسیقی و حلنشدن تناقضهای شخصیتی ترانه اشاره میشود. منتقدان میگویند این سکوت نسبت به تناقضها نه انتخابی خلاقه، بلکه «فرار از مسئولیت روایی» است . پگاه آهنگرانی بهجای حل گره، آن را زیر لایهای از موسیقی، نماهای احساسی و مونولوگهای شخصی پنهان میکند.
- نزدیکی بیش از حد: سادگی گفتوگومحور و نزدیکی دوربین به سوژه، در حالی که از یک سو حس صمیمیت ایجاد میکند، از سوی دیگر، فقدان فاصلهی انتقادی را به همراه دارد. این نزدیکی باعث میشود مستندساز (آهنگرانی) به جای یک ناظر بیطرف، به یک همصحبت و همدرد تبدیل شود و این امر، از عمق تحلیل و نقد مستند میکاهد.
۴.۳. نقد جامعهشناختی-طبقاتی: امتیازات ستاره و زیست طبقاتی
این نقد، بر امتیازات طبقاتی و سرمایهی فرهنگی ترانه علیدوستی تمرکز دارد.
- عاملیت طبقاتی: منتقدان جامعهشناختی اشاره میکنند که عاملیت و شجاعت ترانه، هرچند ارزشمند است، اما باید در بستر زیست طبقاتی او تحلیل شود. یک ستارهی سینما با سرمایهی فرهنگی و اجتماعی بالا، توانایی بیشتری برای مقاومت و پرداخت هزینه دارد تا یک شهروند عادی. این نقد، تضاد آشکار میان پیام ادعایی (همدلی با مردم) و زیست بهتصویر کشیدهشده (زندگی در خانهای لوکس در شمال تهران) را برجسته میکند ۴].
- نمادگرایی به جای واقعیت: در این تحلیلها، ترانه بیشتر بهمثابه نماد دیده میشود تا صرفاً سوژه یک فیلم . او زنی است که در داخل ایران مانده، هزینه داده، بدنش را (با بیماری، با کشف حجاب، با تصویر استخر) به میدان سیاست آورده و برای بخشی از جامعه، صورت فشرده «زخم مشترک» شده است. اما این نمادگرایی، ممکن است واقعیت پیچیدهتر و چندوجهی جنبش را تحتالشعاع قرار دهد.
فصل پنجم: نقش اجتماعی هنرمند و زخم مشترک
با وجود تمام نقدها، مستند «ترانه» به دلیل بازتاب گسترده و تأثیرگذاری اجتماعیاش، به یک پدیدهی فرهنگی تبدیل شده است. این پدیده، ضرورت نقش اجتماعی هنرمند در جامعهی پسا ۱۴۰۱ را یادآور میشود.
۵.۱. تعهد سارتری و کنش متعهدانه
ترانه در بخشی از مستند میگوید: «اگر زن زندگی آزادی اتفاق میافتاد و من شبیهِ جامعه نبودم، این دیگه سینما نیست» . این جمله، جوهرهی تعهد سارتری به «کنش متعهدانه» را در خود دارد. در جامعهی ایرانیِ پسا ۱۴۰۱، هنرمند چون ترانه، با نمایشِ زخمِ شخصی، زخمِ جمعی را التیام میبخشد –نقشی که هژمونی فرهنگی را به چالش میکشد.
ترانه با روایت صریح و بدون مماشات خود، یک کنش گفتاری قدرتمند را در فضای عمومی آغاز میکند. او با بیان ترس، خشم، بیماری و هزینههای انتخابهای سیاسیاش، از بیانیههای کلیشهای دوری کرده و تماشاگر را مستقیماً با زخمهای مشترک روبهرو میسازد.
۵.۲. بازتاب و وایرال شدن: عطش جامعه برای روایت غیررسمی
«وایرال شدن» مستند در شبکههای اجتماعی، مهمتر از خود کیفیت سینمایی آن است این استقبال میلیونی، نشانهی عطش جامعه برای شنیدن روایت غیررسمی از سرکوب ۱۴۰۱، زندان، بدن و عاملیت زن ایرانی است.
در مجموع، طیف منتقدان ایرانی –از داخل و خارج– بین دو قطب حرکت میکنند: از یک سو تحسین شجاعت و اثرگذاری اجتماعی مستند، و از سوی دیگر تردید نسبت به عمق سینمایی، صداقت رواییِ کامل و نسبت اثر با پروژههای سیاسی رسانهای . اگر یک جمله بخواهد فضای نقد را توصیف کند، این است که «ترانه» بیش از آنکه محل بحث درباره زبان مستند باشد، به میدان نزاع بر سر روایت رسمی/غیررسمی جنبش ۱۴۰۱ و جایگاه یک ستاره زن در آن تبدیل شده است.
نتیجهگیری: «ترانه» آینهی ما، ناقصان
مستند «ترانه» اثری است که استحالهِ قربانی به فردِ مدرن را با عمقِ نظری و مثالهایِ زنده ثبت میکند. ترانه علیدوستی در این اثر، نه به عنوان یک ستاره، بلکه به عنوان زنی ظاهر میشود که آموخته است چگونه از دل «قربانی بودن»، «عاملیت» و «فردیت» استخراج کند. او آینهای است که در آن، جامعهی ایران میتواند مسیر دشوار اما ممکنِ تحول از درد به آگاهی را تماشا کند.
این مستند، با تمام نقاط قوت و ضعف فرمی و رواییاش، یک سند مهم از روانشناسی جمعی جامعهی پسا ۱۴۰۱ است. ترانه با پذیرش فردیت یونگی، عشق به سرنوشت نیچهای و اصالت سارتر، نشان میدهد که چگونه میتوان در برابر دیسیپلین بدن فوکویی مقاومت کرد. هنرمند دغدغهمند، نه ناجی، بلکه آینهی ناقصان ماست که زخم مشترک را بازتاب میدهد و مخاطب را به تأمل در دغدغهمندیِ اصیل وامیدارد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- نقدی بر مستند گفتوگومحور از پگاه آهنگرانی؛ پرترهای در فضای بسته
- نمایشنامههای بهرام بیضایی؛ کلید درک جامعهشناسی خودکامگی در ایران
- درباره بازیگران زن مولف سینمای ایران/ ترانه علیدوستی؛ آخرین بازیگر زن مولف
- تأملی درباره سینمایِ جُستوجوگرِ معاصر/ «یکپارچگی»: آینهای به سوی هزارتوی وجود
- سیر تحول قهرمان و جبر محیط در سینمای ناصر تقوایی: از «صادق کرده» تا «ناخدا خورشید»
- از «صادق کرده» تا «ناخدا خورشید»/ دو مرد، یک سرنوشت، یک جنوب
- «پیرپسر»؛ سفری وارونه در اساطیر و روان انسان
- «تمشک توکای سیاه»؛ پرواز در میان محدودیتها و رهایی از قفس
- «علت مرگ: نامعلوم»؛ سفری به عمق روح یک ملت
- سخنگوی قوه قضاییه در نشست خبری مطرح کرد؛ ترانه علیدوستی ممنوع از پرواز نیست
- جایزه جشنواره آمریکایی به پگاه آهنگرانی رسید
- جایزه بزرگ جشنواره ریگا برای پگاه آهنگرانی
- جایزه ویژه جشنواره فلورانس برای مستند پگاه آهنگرانی
- ۶ مستند از ایران به جشنواره ایدفا دعوت شدند
- رهایی در اوهام/ نگاهی به فیلم «تفریق»
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- اعلام نتایج رویداد سرمایهگذاری انیمیشن کاشان: ۲۸ اثر موفق به جذب سرمایه شدند
- بیانیه جمعی از فیلمنامهنویسان سینمای ایران؛ نمیتوان سکوت اختیار کرد/ ثبات با انکار واقعیت شکل نمیگیرد
- کارنامه بازیگری سوسن تسلیمی به بهانه حضور در آثار بیضایی/ تلاقی همزمان نبوغ بازیگر و بازیگردان
- طایفه زندهکُشِ مُردهپرست؛ داستان فراموشی بهرام بیضایی در ایران
- بلا تار درگذشت
- آغاز اکران سراسری انیمیشن سینمایی «ژولیت و شاه» از فردا
- درنگی بر جشنواره فیلم فجر/ قاب شکسته سینما
- بهرام بیضایی، در متن آثارش از خلال افکارش؛ سلوک بیضایی
- سعید پیردوست درگذشت
- واکاوی مستند «ترانه» در آینه روان، فلسفه و جامعه؛ از پیله تروما تا پرواز فردیت
- سینما؛ جهش ۲۰ درصدی گیشه در چین و رکود نسبی در آمریکا
- «لندمن: کارگزار زمینهای نفتی»؛ کلاه کابوی و طلای سیاه
- درباره مستند «زیر درخت لور»/ رازها و دروغها
- اگر میدانستم مخالفت میکردم/ واکنش علی نصیریان به پوستر جشنواره فیلم فجر
- با موافقت شورای بازبینی فیلمهای سینمایی؛ چهار فیلم پروانه نمایش گرفتند
- نمایش باد زرد ونگوگ / گزارش تصویری
- تحلیل بازیگری نیکی کریمی؛ شمایل زن فیلسوف و پرسشگر
- «ماهی بلژیکی»؛ سُرخوردن در فضایی انتزاعی
- جعفر پناهی با «یک تصادف ساده» از منتقدان آمریکایی جایزه گرفت
- رونمایی از پوستر جشنواره فیلم فجر ۴۴ با تصویری از «شیر سنگی»
- یک پنجره برای دیدن ایرانیها؛ «یک تصادف ناکام»
- نگاهی به سریال «شیش ماهه»/ دیگه فایده نداره، نداره…
- سوگوارهای برای بهرام بیضایی/ مکاشفه در زندان روح وقتی همه راهها به رویت بسته شده
- یادداشت علیرضا داود نژاد درباره بهرام بیضایی
- «مثل باران، مثل دریا» بهترین مستند بلند جشنواره آمریکایی شد
- لاله برزگر با «مرزهای درون» به خانه هنرمندان ایران میآید
- ستارههای جشنوارههای سینمایی در سال ۲۰۲۶ کداماند؟/ شانسی برای فیلمهای مجیدی و فرهادی
- «مو به مو»؛ پرویز شهبازی و خلق جهانی متفاوت در نمایش خانگی
- اعلام زمان بدرقه بیضایی/ بیانیه خانه سینما درباره درخواست مژده شمسایی
- «زوتوپیا ۲» پرفروشترین انیمیشنِ تاریخ والت دیزنی شد





