سینماسینما، جمال رهنمایی*
افسردگی بیماری است؟ چقدر احتمال ابتلا به افسردگی در انسانها وجود دارد؟ آیا افسردگی و یا دپرس بودن یک بیماری روانی است و یا آنکه بخشی از وجود انسانی ماست بخشی از ما که به ما هشدار میدهد که یک جای زندگی خوب کار نمیکند؟
فیلم ملانکولیا ساخته لارس فون تریه در یک داستان نمادین که ماجرای احتمال برخورد یک سیاره سرگردان در فضا به سیاره زمین است به این موضوع پرداخته است. جاستین و کلارا دو خواهر هستند که به میزان متفاوتی از افسردگی رنج میبرند. بخش اول فیلم به داستان شب ازدواج نافرجام جاستین اختصاص دارد و ما در این بخش ضمن آشنایی با پدر، مادر و خواهر او متوجه میشویم که میزان ناتوانی جاستین در انجام تکالیف روزانه زندگی و رفتارهای معمولی به حدی زیاد است که او را از زندگی عادی محروم کرده است در حالی که خواهر او کلارا تا حد زیادی از پس انجام تکالیف روزمره خودش برمیآید. مادر این دو خواهر یک زن خودخواه و کنترلگر شدید است که دیدگاهی تاریک درباره زندگی دارد و همسرش را ترک کرده است. پدر این دو خواهر نیز یک الکلی منحرف است که هیچگاه وقتی نیاز بوده در کنار فرزندانش حاضر نبوده و شاید هنگام فرار از فضای کنترلگری همسرش فرصت همنشینی با فرزندانش را نیز از دست داده است. این خانواده اشرافی که در عمارتی مجلل ساکن هستند قادر به چشیدن طعم واقعی زندگی نیستند و شاید به تعبیری قادر به لذت بردن از زندگی علیرغم زنده بودن نیستند.
در قسمت دوم فیلم که مربوط به کلاراست میبینیم این افسردگی در قالب ترسی که از برخورد سیاره ملانکولیا به زمین او را فرا گرفته خودش را نمایان میسازد. همسر کلارا یک دانشمند ستاره شناس است که محاسبات او نشان داده ملانکولیا به زمین برخورد خواهد کرد اما این موضوع را از خانواده خودش پنهان کرده است و به آنها اطلاعات دروغ میدهد. اما در شب حادثه جان با قرصهایی که کلارا برای خودکشی در روز مبادا تهیه کرده خودش را میکشد تا شاهد صحنه برخورد ملانکولیا به زمین نباشد. در این میان جاستین که بیش از بقیه رنج زندگی کردن در دنیای مالیخولیایی افسردگی را تجربه کرده یک راه حل جادویی پیدا میکند که با شاخههای نازک درختان یک غار جادویی بسازد تا در آن از مصیبت برخورد ملانکولیا با زمین در امان بمانند.
مالیخولیا، ماخولیا یا افسردگی یکی از قدیمیترین و شناخته شدهترین حالات روانی انسان از قرنها پیش بوده است. حکمای قدیمی آن را ناشی از افزایش سودا در طبایع چهارگانه انسان میدانستند و برای درمان آن گیاهان سنتی تجویز میکردند همانگونه که امروزه نیز داروهایی برای درمان این فراگیرترین حالت روحی بشری توسط شرکتهای بزرگ داروسازی اختراع و ارائه شده است. هرچند این تجویزهای قدیمی و جدید تا حد زیادی کاربرد دارند اما به نظر میرسد حقیقت ماجرا این است که حالات افسردگی بخشی از ویژگی زندگی انسانی باشد چرا که انسان موجودی متفکر و دارای قدرت شناخت است و میتواند بفهمد که عوامل زیادی زندگی او را تهدید میکنند و او در مقابل این عوامل تهدید کننده مانند بیماری، مرگ، فجایع طبیعی و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی به معنای واقعی کلمه ناتوان است و این ناتوانی یک ناامیدی و یأس از زندگی برای او به همراه دارد و به تعبیری که فیلم به کار برده، برخورد ملانکولیا با کره زمین یا زندگی کردن در افسردگی برای آدمی امری اجتناب ناپذیر است.
تحقیقات هم امروزه نشان میدهند که همراه با افزایش بحرانهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آمار خودکشی ها نیز افزایش مییابند. آنجا که نیروی زندگی در روان آدمی سهم کمتری از نیروی مرگ و ناامیدی پیدا میکند، انسانها خشم خودشان از این عوامل بیرونی را به خودشان برگردانده و با کشتن خود از دیگران و شرایط انتقام میگیرند.
نکته مهم مالیخولیا همین است؛ غمهای زندگی که به صورت اجتناب ناپذیری در زندگی پیش میآیند، توسط انسانهایی که تحت حمایت خانواده یا جامعه سالمتری رشد کردهاند، تحمل شده و از سر گذرانده میشوند. در حالی که اگر احساس تنهایی و رها شدگی در انسان به میزان بالا و فراتر از حد تحمل روان او وجود داشته باشد، او در این تنهایی احساس تقصیر کرده و نمیتواند خودش را ببخشد در حالی که واقعاً او به تنهایی مقصر این حوادث نیست و یا اصولاً تقصیری در آنها به عهده ندارد، اما این احساس سرزنش و خود تخریبی به حدی در آنها بالاست که علاوه بر دردهای ناشی از تحمل غم واقعی موجود، خود سرزنشگری نیز به سراغ آنها میآید و آنها را وارد حالت ملانکولیا یا افسردگی شدید میکند و فرد برای رهایی از این غم مضاعف یا زندگی فلاکت باری را ادامه میدهد و یا آنکه خودش را از بین میبرد تا این فلاکت پایان یابد.
در صحنه پایانی فیلم که جاستین، کلارا و لئون در غار جادویی منتظر برخورد ملانکولیا با زمین هستند، جاستین به خواهرش میگوید این دنیا به حدی از شرارت پر شده که اصلاً جای خوبی برای زندگی نیست. گویی او به خودش اشاره میکند که چنان غم و افسردگی در من زیاد است که دیگر جایی برای زندگی باقی نمانده است.
*روانشناس تحلیلی
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «درون و بیرون۲»؛ مدیریت شکوهمند یک اضطراب
- «کیک محبوب من»؛ کیکی که نصیب ما نشد
- درباره «ما با هم تمامش میکنیم»/ خشونت خانگی؛ قاتل خاموش نسلها
- «ناپلئون»؛ سه بیماری امپراتور
- نقش خانوادهها در گسترش تبهکاری/ نگاهی به سریال «اوزارک»
- بدون پول و قدرت مرد نیستی/ «مهتاب»؛ اندوه مردانه و ممنوعیت ابراز احساسات
- هفته پایانی فیلسوف/ نگاهی به فیلم «آخرین جلسه فروید»
- جنگ ضد مردمی است/ نگاهی به فیلم «۲۰ روز در ماریوپل»
- نسخهی آزادیِ لانتیموس/ نگاهی به فیلم «بیچارگان»
- «شیرین»، مثل عشق زنانه
- فریاد، فضیلت است/ یادداشتی بر فیلم «داگویل» با نگاهی به پرفورمنس «ریتم صفر» مارینا آبراموویج
- «روزهای عالی»؛ یک بیانیه تند علیه مدرنیته و کاپیتالیسم
- دست برنده برای فرشته مرگ/ نگاهی روانشناختی به فصل دوم «زخم کاری»
- مرگ رابطههای ناکام کننده؛ چرا نهنگها خودکشی میکنند؟/ نگاهی به فیلم «نهنگ»
- بازتولید شهروندانی تودهوار/ «داگویل»؛ روایتی از شهری بی در و دیوار
پربازدیدترین ها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- یادداشتی بر یک فیلم محترم؛ «ایرو»
- یادداشت محسن امیریوسفی در سوگ عباس اسفندیاری، بازیگر «خواب تلخ»/ مرگ یک سلبریتی خصوصی
- «ماهی سیاه کوچولو» نه سفارشی است نه سیاسی/ حاشیهنگاری بر سال ۱۳۶۰
- گفتوگو با داریوش خنجی، مدیر فیلمبرداری کاندیدای اسکار ۲۰۲۶/ نورپردازی به سبک نیویورک دهه ۵۰
آخرین ها
- به بهانه اجرای «چهار صندوق» بیضایی در تهران/ مترسکی که با دست خودمان میسازیم
- فردریک وایزمن درگذشت
- «روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک
- رابرت دووال درگذشت
- جسد تهیهکننده سریال «تهران» پیدا شد
- محک خوردن نامزدهای اسکار در جوایر اسپیریت
- حذف لوکیشن برای یک فیلم؛ «کشتن ساتوشی» با پسزمینهی هوش مصنوعی فیلمبرداری میشود
- بدرقه پیکر اسفندیار شهیدی به خانه ابدی
- ماجرای یک جایزه برای ۲ فیلم
- عنایت بخشی درگذشت
- یک سقوط آماری در سینما/ برنامه نامشخص سینماها برای ماه رمضان
- اسفندیار شهیدی درگذشت
- گفتوگو با داریوش خنجی، مدیر فیلمبرداری کاندیدای اسکار ۲۰۲۶/ نورپردازی به سبک نیویورک دهه ۵۰
- با حضور «ویم وندرس» رئیس هیأت داوران؛ هفتاد و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین افتتاح شد
- «روح انگیز شمس» درگذشت
- برخورد سینماگران با جشنواره فیلم فجر؛ مُرده شورها هم گریه کردند!
- هوای تازه در جشنواره/ ۴ فیلم مستقل ایرانی در برلین ۷۶
- یادداشتی بر «همنت»؛ نوعی تجربهی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند
- فوت یکی از بنیانگذاران سینمای آزاد ایران/ بصیر نصیبی درگذشت
- یادداشتی بر مستند «خاکستر»؛ سیفالله در آتش
- اعتراض مهرانه ربی به استفاده از عکسِ کیومرث پوراحمد در جشنواره فجر
- بیانیه انجمن بازیگران درباره برخی اظهارات؛ نادیده گرفتن احوالات روحی جامعه داغدار، دور از موازین اخلاق حرفهای است
- یادی از نظامالدین کیایی؛ صدابرداری که اخلاق حرفهایاش زبانزد بود
- بخش قابل توجهی از فیلمبرداری فیلم مارون هنوز به پایان نرسیده است
- اهدای جوایز انجمن کارگردانان آمریکا ۲۰۲۶/ مهمترین جایزه DGA به پل توماس اندرسن رسید
- به ادعای سرقت فیلمنامه؛ محمدرضا مروزقی خواستار جلوگیری از نمایش «تقاطع نهایی شب» شد
- برگزیدگان جشنواره روتردام ۲۰۲۶ معرفی شدند
- گفتوگو با پرویز نوری/ سینمای ایران از تماشاچی جدا شده است*
- دیالکتیک آشوب و سینمای مقاومت: از مانیفستهای مدرن تا استیصال پستمدرن
- نظامالدین کیایی درگذشت





