سینماسینما، محدثه واعظیپور
نمایش «یخ بستگی»، مانند «شرقی غمگین» (سعید زارعی)، «تهران کنارت» (علی بهراد) یا فیلم محبوب و آشنا «پیش از غروب» (ریچارد لینکلیتر)، داستان دلبستگی، دلدادگی و تلاش عاشق برای فراموشی یا بازیابی گذشته از دست رفته است، این قصه و موقعیت، ذاتا جذاب و برای تماشاگر دوست داشتنی است، اما روایت متفاوت و خلاقانه این تجربه انسانی برای مخاطب است که این قصهها را دلنشین و ماندنی میکند.
احمد سلگی در «یخ بستگی» مرز رویا و خیال، امروز و دیروز را بهم نزدیک میکند. بامداد (مجتبی پیرزاده) و ستاره (سارا بهرامی) میتوانند همه آنچه تماشاگر میبیند، را در خیال، تجربه کرده باشند. ماجرا میتواند تاثیر مواد روی بامداد باشد، کابوسِ ستاره حتی، یا رویای مشترک دو انسان که زمانی عاشق بودهاند. تداخل صحنهها، یادآوری لحظات، خاطرات مشترکی که معناهای متفاوتی یافته یا نقاط عطفی که برای یکی از طرفین رابطه بیاثر و برای دیگری به یک حادثه تبدیل شده، «یخ بستگی» را جان میدهد و باور پذیر میکند. همان طور که علی (سجاد افشاریان) در «شرقی غمگین» مقابل رفتن دلبر میایستاد و خودویرانگری میکرد، بامداد از دنیای بدون ستاره، انتقام میگیرد و خود را به مسلخ میبرد.
آنچه هر دو راوی برای ما بازگو میکنند، بخشی از واقعیتی سپری شده است، روایت قطعی وجود ندارد، حتی در فصل وداع زیر برف در خیابان ولیعصر، ستاره در مونولوگش میگوید که تصور میکند بامداد آنقدر دور ایستاده (واقعیت و نماد کنار هم میایستند) اما در واقعیت، هر دو کنار هم ایستاده بودهاند (اشارهای به دور شدن بامداد از ستاره)، ستاره روی پیراهنِ سیاه و ساده، پوششی سرخ رنگ به تن دارد که او را به نماد عشق تبدیل کرده، او برای بامداد، معشوقی دست نیافتنی است، زنی که راهش از بامداد جدا شده، بامداد این جدایی را محصول تغییر ستاره میداند اما فصل خیابان ولیعصر، راز بزرگی را برملا میکند، این بامداد است که ستاره را ترک کرده است. احتمالا به همین دلیل نام درختان خیابان وارد نام اصلی نمایش شده و این ترکیب را ساخته: «یخ بستگی؛ درختهای خیابون ولیعصر».
صحنه نمایش ساده است، بازیگرها نخست، از پشت پرده توری سفید که گویی فاصله گذشته و حال است به صحنه قدم میگذارند. با توجه به نوع متن، اجرای سارا بهرامی ابتدا تصنعی به نظر میرسد، اما هر چه پیش می رویم، او در فضای نمایش جای میگیرد و مانند بازیگر مقابلش، به اندازه و درست بازی می کند. او و پیرزاده، ترکیبی مناسبِ حال و هوای این نمایش هستند، ستاره چند نقطه اوج دارد از جمله فصل مهمانی، حسادت بامداد، فصل جدایی و گریه ستاره، فصلی که او از بامداد میخواهد به زندگی برگردد و در همه اینها، بازی بهرامی قابل توجه است و تماشاگر را با خود همراه میکند. پیرزاده در آغاز نمایش، مونولوگی تکان دهنده درباره مرگ دارد که جذاب است و تماشاگر را به او قلاب میکند، لحن و اجرای پیرزاده، تسلط او را نشان میدهد. شخصیت بامداد با وجود نوسان و ویرانی، جنون و خودشیفتگی، باورپذیر از کار درآمده، بازی یکدست پیرزاده این تصویر را عینی کرده است. بامداد، هنرمندیست عاصی، که نمیتواند خلق کند و ایده هایش خفه میشوند و با او به زوال میرسند. از این منظر، «یخ بستگی» فقط یک قصه عاشقانه نیست، در بخشی از این زمستانِ سراسر مرگ، هنرمندی وجود دارد معلق میان زمین و آسمان، که ایدههایش گم و با او مدفون شده است.
احمد سلگی در این نمایش، هم نویسنده خوبیست، هم کارگردانی که مقهور ایدههای اجرایی نمیشود، خودش را به رخ نمیکشد و اجازه میدهد خونِ جاری در متن، به جانِ تماشاگر بنشیند. در این روزهای سرد تئاتر و سینما، «یخ بستگی» اگر چه تلخ و غمگین، اما دلنشین است. موضوع این نمایش انسان و دردهایش است، دردهایی که حتی در گور فراموش نمیشوند، زخمهایی که مثل خوره روح را میخورند. کابوسهایی که زندگی ما میشوند و رویاهایی که در خاطراتمان محو شده، از دست میروند.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «این صحنه خانه من است»؛ افسانه، حمید، تئاتر و باقی ماجرا
- «تهران کنارت»؛ من از تو دل نمیکنم
- درباره مستند «زیر درخت لور»/ رازها و دروغها
- چالشهای حفظ حریم خصوصی، از ناصر تقوایی تا پژمان جمشیدی
- «برف آخر»؛ جادههای سرد
- «آستیگمات»؛ تنها در خانه
- درباره «علت مرگ نامعلوم»/ دایره
- فیلمهایی که از نبود بازیگر لطمه میخورند/ ویترین شکسته
- شهر در دست سینمادارها
- «یخ بستگی»؛ نمایشی که شنبهها سانس فوقالعاده دارد
- نگاهی به «اکنون»/ هنرِ شنیدن
- احمد سلگی «یخ بستگی» را در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه میبرد
- درباره «بازنده» / لبه تاریکی
- عشق از راه میرسد/ نگاهی به فیلم «چرا گریه نمیکنی؟»
- پدر، عشق و پسر/ درباره علیرضا داوودنژاد و «در انتهای شب»
پربازدیدترین ها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- «قاعده بازی» حاوی بازیهای پست مدرنیستی است
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- همه صدا پیشگان فیلم محمد رسول الله (ص)و دیالوگهای برگزیده آن
آخرین ها
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه
- یادداشت برای دو فیلم مستند/ میراثی که غارت شد
- گزارشی از گیشه سینماها؛ ۳ میلیون و ۲۸۵ هزار تماشاگر و اکران ۲۰ فیلم از ابتدای ۱۴۰۵
- به کارگردانی دوک جانسون؛ تام هنکس، آبراهام لینکلن میشود
- در واکنش به حکم قضایی غزل نهانی؛ کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر بیانیه داد
- برای رقابت در نودونهمین دوره جایزه آکادمی؛ برگزیدههای کن و برلین نماینده آلمان و کانادا در اسکار شدند
- نگاهی به فیلمنامه «زندهشور»/ بخشش لازم نیست اعدامش کنید
- کالبدشکافی میل و جنایت در «ژویسَنس» و «دانته»
- رابینهود در حال ترند شدن/ بازاریابی آشفته برای فیلم جدید پل گرینگرس
- بیانیه خانه تئاتر درباره مصوبه اخیر مجلس/ قطع ارتباط با دنیای آزاد، نه عاقلانه و نه شدنی است
- ژیل ژاکوب در ۹۶ سالگی آخرین کتابش را منتشر خواهد کرد
- «ناگهان»؛ فیلم موفق فرانسوی از کارگردانی ژاپنی
- «البنات» به تونس میرود
- نگاهی به بازیگری فائقه آتشین/ خانم سوپر استار
- «بیداد»؛ گونهای پیله تنیدن شبانه با صدای زنانه
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
- صدور پروانه ساخت ۶ فیلم سینمایی/ قرارداد اکران ۴ فیلم جدید
- با معرفی برگزیدگان سی و دومین دوره؛ جایزه قلب سارایوو به فیلم اتریشی رسید
- اسماعیل همتی درگذشت
- «کوچ اجباری» به پرتغال رفت
- آغاز اجرای «مادرکیو» از ۲۲ شهریور/ تئاتر-ارکسترال «آرش» روی صحنه میرود
- داوری سجاد شاهحاتمی در جشنواره یونانی
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- «استخر»؛ روایتی درام در پوستهای سورئال با درونمایه فلسفی
- سیودومین جشنواره فیلم سارایوو؛ نشان افتخاری به اصغر فرهادی اهدا شد
- واکنش کانون کارگردانان سینما به مصوبه مجلس؛ سینما به امنیت اندیشه و امکان آفرینش آزاد هنری نیاز دارد
- اکران مردمی سریال کوری / گزارش تصویری
- بیانیه خانه سینما درباره مصوبه اخیر مجلس؛ جرم انگاریِ بدیهیترین حقوق هنرمندان!





