سینماسینما، محدثه واعظیپور
اکران «تهران کنارت»، «تصور» فیلم قبلی علی بهراد، «رضا» و «چرا گریه نمیکنی؟» هر دو ساخته علیرضا معتمدی و نمونههایی از این دست، و واکنشهای پس از آن نشان میدهد که بخش مهمی از تماشاگران سینمای ایران، آنچنان درگیر پیشفرضهای خود هستند و آنقدر سلیقهشان تحت تاثیر کمدیهای مبتذل یک دهه اخیر و فیلمهای شعاری (که نسبتی با هنر سینما ندارند) مسموم شده، که درک و هضم این فیلمها برایشان دشوار است.
اگر روایت بازیگوشانه «تصور» و استفاده از دو بازیگر برای همه نقشها، در همه داستانکها برای مخاطب عام پیچیده به نظر میرسید، در «تهران کنارت» حتی با این ویژگی روبرو نیستیم، فیلم تازه علی بهراد، یک عاشقانه شهری ساده است که با نوستالژی و سینما پیوند خورده، میتوان این حس و حال و رنگ و عطر را دوست داشت یا تحت تاثیر موسیقی، فضای فیلم، بازیها و روایت غیرخطی آن قرار نگرفت و دوستش نداشت، اما مهملبافی درباره کیفیت «تهران کنارت» قابل قبول نیست، همان طور که نمیشد از جذابیتهای «رضا» و «چرا گریه نمیکنی؟» برای ساختن جهانی شخصی چشم پوشید و ظرایف فیلمهای معتمدی را نادیده گرفت.
«تهران کنارت» مثل «تصور» با بازیگوشی و طنازی همراه است، بهراد به خوبی تلخی و سرخوشی توامان عشق را به تصویر میکشد. در این فیلم با یک عشق ویرانگر روبروییم، اشارهای پرکنایه و طنزآمیز که به صورت جسمی و روحی پاشا (علی شادمان) را تا مرز نابودی پیش میبرد. فیلم در مراسم عروسی آغاز میشود، یک شروع آهنگین و سرخوشانه، هر چند دیالوگهای عروس و داماد یک اتفاق قریب الوقوع و تلخ را پیشبینی میکند و ما به گذشته پرتاب میشویم. گذشتهای که در ذهن پاشا، بریده و منقطع، جاریست و این روایتِ درهم و برهم که پر از موسیقی، خنده، نگاههای عاشقانه، حسادت و حسرت است، ما را با خود همراه میکند.
بهراد در این مسیر، تهرانی زیبا و مدرن را به تصویر میکشد، تهرانی لوکس، روشن و چشمنواز. شهری که یکی از کاراکترهای فیلم است، با آپارتمانها، فروشگاههای بزرگ و برجها و ساختمانهایش. پاشا و لی لی (آناهیتا افشار) بدون این تهران، معنایی ندارند و بخش مهم عاشقانههای آنها در این شهر رقم میخورد. «تهران کنارت» مانند «تصور» در ستایش این شهر هم هست، شهری که در سینمای اجتماعی و معترض یا اغلب فیلمهای جریان متفاوت و هنری، پلشت و چرک و سراسر تباهیست.
در موفقیت فیلم، نقش زوج اصلی را نباید نادیده گرفت. تلاش آناهیتا افشار و علی شادمان به ثمر رسیده و شخصیت پاشا و لی لی دوست داشتنی و جذاب از کار درآمده، زنانِ دو فیلم علی بهراد، برونگرا، صریح و جسورند. اگرچه هر دو، مردانِ عاشقِ «تصور» و «تهران کنارت» را تنها میگذارند.
فیلمِ بهراد، مثل همه عشقِ فیلمها، ارجاعهای سینمایی دارد. نمایش «درخشش ابدی یک ذهن پاک» (میشل گوندری) و غافلگیرشدن پاشا، سرنوشت او را شبیه جویی (جیم کری) میکند، لی لی هم از جنس کلمنتاین (کیت وینسلت) است، با این تفاوت که در انتهای «تهران کنارت» قرار نیست زوج قصه بهم برگردند. تمرکز بر آشپزی و آماده کردن غذا توسط لی لی و شغل او، یادآور موقعیت غذاها و آشپزی در فیلمهای داریوش مهرجویی است، بخش مهمی از سکانس طولانی رستوران به نماهای بسته از آماده شدن غذاها با جزئیات اختصاص دارد، شبیه به «لیلا» که زوج لیلا و رضا (علی مصفا) لحظاتی خوش را به آماده کردن غذا کنار هم میگذراندند. در سکانس مهمانی، وقتی لی لی خودش را دوست الی مینامد به یاد «درباره الی» میافتیم.
یکی از جذابیتهای فیلم دو سکانس شلوغ تعقیب و گریز است، صحنه طولانی فرار لی لی و پاشا از میان ترافیک، خوب ساخته و اجرا شده و فصل برهم خوردن مهمانی و خندههای انتهای مهمانها، سوار بر وانت، جذاب است. علی بهراد نشان میدهد که کارگردان سکانسهای ساده و کم میزانسن نیست، بلکه میتواند به ساختمان تصویری فیلمش، هیجان و تنوع بدهد.
در «تصور» دیالوگها، روابط شخصیتها و همسفر شدن اجباری پسر (مهرداد صدیقیان) با زنان، وضعیت اجتماعی ساکنان تهران را بازتاب میداد، در «تهران کنارت» دغدغههای نسل جوان، سرگرمیها، نوع روابط و جنس شوخیهایشان محور اصلی است. پایان «تهران کنارت» مانند «تصور» در فرودگاه رقم میخورد. لی لی، از پاشا دور میشود. پاشا مسیر رفتن او را با حسرت و بغض نگاه میکند و شاید با خود زمزمه میکند: «بزرگ شدیم مثل شایعهای در روستا»
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «این صحنه خانه من است»؛ افسانه، حمید، تئاتر و باقی ماجرا
- شروین حاجیپور بازیگر «بن سای» شد
- ریزش مخاطب سینما تا کی ادامه دارد؟/ کاهش محسوس مخاطبان ۳ماهه سینما نسبت به مدت مشابه در سال قبل
- «تهران کنارت»؛ همچون طنینی که در خود میپیچد
- «تهران کنارت»؛ زخمهای کاری، از نمایی دیگر
- «تهران کنارت»؛ هوای تازه در سینمای ایران
- درباره مستند «زیر درخت لور»/ رازها و دروغها
- کارگردان «تهران کنارت»: انتقاد از یک مدیریت دو گانه / «صحبت از سانسور در سال ۱۴۰۴ شوخی است!»
- چالشهای حفظ حریم خصوصی، از ناصر تقوایی تا پژمان جمشیدی
- «برف آخر»؛ جادههای سرد
- «آستیگمات»؛ تنها در خانه
- درباره «علت مرگ نامعلوم»/ دایره
- فیلمهایی که از نبود بازیگر لطمه میخورند/ ویترین شکسته
- شهر در دست سینمادارها
- نگاهی به «اکنون»/ هنرِ شنیدن
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- جشنواره ونیز ۲۰۲۶؛ آیا فیلمی از ایران شانس رفتن به مسابقه را دارد؟
- هجوم به یک سالن تئاتر به دلیل مطالبه مالی!
- نهمین جایزه کتاب سال سینمایی در ایستگاه پایانی
- چرا «مزرعه حیوانات» نفروخت؟
- برای آخرین بار، «مرا ببوس»
- «استخر»؛ خواستن یا نخواستن؟
- فینال جام جهانی رقیب روز یکشنبهی فیلم نولان
- «جزیره رنگین»؛ وقتی خسرو سینایی جنوب را به روایت خود میآفریند
- معمای اقتباس از «طوبا و معنای شب»
- برندا فریکر درگذشت
- جشنواره سارایوو به اصغر فرهادی جایزه افتخاری میدهد
- «وسواس»؛ روایتی از عشق که آرام، چهره خودرا گم کرد
- فوت هنرمند جوان تئاتر؛ ساینا منصف درگذشت
- برای هفتاد و نهمین دوره؛ جشنواره فیلم لوکارنو داورانش را معرفی کرد
- «اودیسه»ی نولان خوب است اما نه بیشتر!
- «بیگانه»؛ در حال و هوای آن سکوت کمیاب ساحلی
- «شطرنج باد»؛ فروپاشی ساختارهای کهنه
- «این صحنه خانه من است»؛ افسانه، حمید، تئاتر و باقی ماجرا
- موزه سینمای ایران و شبی برای بزرگداشت عباس کیارستمی
- «روبیک» آماده نمایش و پخش شد
- «شیفتگی»؛ پیوند کلیشهی «آدم خوبه» با عنصر وحشت
- مقایسه سه تابلو در باب دوستی در سینما و ادبیات
- فوت ستاره «پارک ژوراسیک»/ سم نیل درگذشت
- آغاز بلیتفروشی «ویکُنتِ شقه شده» و بازگشت «باخ» به عمارت نوفللوشاتو
- اجرای نمایش هری پاتر تمدید شد/ «گردن»؛ تجربهای اکسپریمنتال با محوریت بدن و حرکت
- جبر جغرافیا/ کالبدشکافی روح مکان در «شهر خدا»
- «بامداد خمار» را چه چیزهایی «بامداد خمار» میکند؟
- درباره نمایشنامه «حسین شهید»/ نامهای سرگشاده
- «گرما»؛ فیلمی درباره اضطراب قتل غیرعمد
- سه جایزه آمریکایی به فیلم ایرانی رسید





