سینماسینما، سحر عصرآزاد؛
فیلم «یک تصادف ساده» یک درام جنایی- معمایی دلهره آور مبتنی بر کشف هویت بازجو- شکنجه گری است که روند شناسایی او تبدیل به چالش قربانیان می شود. چالشی به گستره تقابل و تضاد آنها بر سر چندراهی انتقام، اخلاق، عدالت، وجدان و … طرح یک پرسش خطیر: خشونت طلبی؛ آری یا نه؟!
جعفر پناهی؛ فیلمساز جنجالی ایرانی کار خود را با مستندسازی آغاز کرد و سال ۱۳۷۳ با ساخت فیلمی در حیطه کودک و نوجوان؛ «بادکنک سفید» بر اساس فیلمنامه ای از عباس کیارستمی گام به عرصه سینمای داستانی گذاشت. مسیری پر فراز و نشیب که با تغییرات اساسی در سبک و سیاق و نوع نگاه او به سینما، فیلمسازی، جامعه و جهان همراه شد.
«آینه»، «دایره»، «طلای سرخ»، «آفساید»، «این فیلم نیست»، «پرده»، «تاکسی»، «سه رخ» و «خرس نیست» از جمله فیلمهای او در مسیر این تجربه گرایی ۳۰ ساله هستند که به شکلی ناخواسته حاصل بحران شرایط اجتماعی و محرومیت، محکومیت و ممنوعیت فعالیت پناهی هم محسوب می شوند.
منع از فیلمسازی و فیلمنامه نویسی به تدریج این کارگردان را به سمت سینمای بدون مجوز زیرزمینی و رسیدن به سبکی شخصی و مستندگون برای بازنمایی نوعی رئالیسم اجتماعی آغشته به سیاست پیش برد. سینمایی که به تدریج در آن؛ ظرافت هنری، زبان تصویر و درام چندلایه، جای خود را به نمایش و روایت عریان، مستقیم، شعاری و بدون ظرافتِ واقعیت داد.
«یک تصادف ساده» محصول نهایی این روند است که سال ۱۴۰۳ بر اساس فیلمنامه ای به قلم پناهی نوشته و ساخته شد. فیلمنامه اقتباسی است آشکار از نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» آریل دورفمان؛ نویسنده، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر شیلیایی/ آمریکایی.
نمایشنامهای که سال ۱۹۹۱ به نگارش درآمد و به مواجهه یک زن زندانی سیاسی سابق در آمریکای لاتین با شکنجه گر احتمالی اش می پردازد که همین شک، پیشبرنده ماجرا در رویارویی آنها، روند کشف حقیقت و رسیدن به پایان کار است.
رومن پولانسکی؛ فیلمساز برجسته فرانسوی- لهستانی سال ۱۹۹۴ فیلمی به همین نام با اقتباسی وفادارانه از نمایشنامه دورفمان ساخت که مورد توجه قرار گرفت. در سینمای ایران نیز سال ۱۳۸۵ فیلم «روز برمیآیو» به کارگردانی بیژن میرباقری بر اساس فیلمنامهای به قلم سعید شاهسواری با نگاهی به فیلم پولانسکی و نمایشنامه دورفمان ساخته شد. در این اثر هم یک زن به عنوان قربانی در مرکز مواجهه ای ملتهب با بازجو- شکنجه گر احتمالی خود و کشف حقیقت قرار می گیرد.
به این ترتیب در «یک تصادف ساده» با فیلمی سر و کار داریم که پایه های درام تأثیرگذار آن مبتنی بر یک اثر ادبی برجسته و مشهور است که آزمون و خطای خود را در مدیوم تئاتر و سینما پس داده است. بستری مستعد برای خوانش دراماتیک از این موقعیت؛ متناسب با شناسنامه هر سرزمینِ درگیر با دیکتاتوری تا ناگزیریِ رسیدن به نسخه (انتقام شخصی).
«یک تصادف ساده» که تولید مشترک ایران، فرانسه و لوکزامبورگ است؛ جوایز و نامزدی های مهمی در جشنواره ها و جوایز معتبر جهانی کسب کرده که نخل طلای کن و ۴ نامزدی برای بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم خارجی در جوایز گلدن گلوب (برای نخستین بار در اشل سینمای ایران) از آن جمله هستند.
فیلم آغاز و پایانی هوشمندانه و مبتنی بر درکی ظریف از فرم و ساختار سینمایی دارد که توجه برانگیز است: در سکانس ابتدایی با خانواده ای سه نفره شامل پدر؛ اقبال (ابراهیم عزیزی)، مادر باردار و دختربچه در ماشین روبرو هستیم که اشارات نه چندان ظریف نشان می دهد مرد مذهبی و ظاهراصلاح است.
برخورد/ تصادف ناخواسته با یک سگ در جاده، حرکت آنها را با وقفه ای مواجه می کند که کار را به تعمیرگاه بین راهی و مواجهه تصادفی یک مکانیک؛ وحید (وحید مبصری) با صدای پای مردی؛ اقبال می کشاند که فکر می کند بازجو- شکنجه گر سابقش است.
در سکانس پایانی نیز با همین چینش موقعیت؛ البته با خوانشی متفاوت روبرو هستیم: وحید در حال انتقال بساط سیسمونی خواهرش از تعمیرگاه است که باز هم صدای پای مصنوعی اقبال او را از زمان و مکان جدا می کند.
با این تفاوت که این بار انتظار مواجهه ای شفاف، بدون سانسور، با هویت واقعی و پیامدی نامعلوم بین وحید و اقبال را داریم که البته فیلم به آن نمی پردازد و مخاطب را با نمایی از چهره مضطرب وحید که دوربین/ اقبال را می نگرد، تنها می گذارد.
در فاصله بین این دو سکانس با زنجیره ای از رویدادهای مبتنی بر جستجوگری وحید برای تأیید هویت اقبال و انتقام و زنده به گور کردن او هستیم. پیشبرنده این بخش میانی از فیلم؛ شک و تردید وحید و البته کاراکترهایی است که به نوعی بر سر چندراهی وجدان، اخلاق و نیاز دراماتیک شخصی خود درگیر هستند و در نهایت به طرح این پرسش بنیادین می رسند؛ ادامه زنجیره خشونت طلبی یا نه به خشونت طلبی؟ پرسشی که می توانست به سوال شخصی مخاطب هم تبدیل شود اما…
در این بخش در اولین نگاه؛ پیوند بین حلقه های این زنجیره جستجوگری، سست و سطحی شکل گرفته تا هرچه زودتر این جمع ۵ نفره با پیکر بیهوش اقبال در یک تابوت نمادین، در ماشین ون گرد هم بیایند. دختر عکاس؛ شیوا (مریم افشاری) در حال عکاسی مراسم عروس؛ گلی (حدیث پاک باطن) و داماد؛ علی (مجید پناهی) است و جوان هیستریک؛ حمید (محمدعلی الیاس مهر) هم در اولین اکت به واسطه کتک کاری و بددهنی معرفی می شود.
به همین ترتیب که برقراری ارتباط بین کاراکترها بنا بر ضرورت درام به سرعت و بدون بسترسازی انجام شده، همه سویه های این گروه زندانی سیاسی سابق هم به شکل نمایشی، بدون ظرافت و محض ارجاع پذیری و نمادین شدن جمع طراحی شده است.
انتخاب اقشار و مشاغل مختلف؛ از کتابفروش؛ سالار (ژرژ هاشم زاده) تا عکاس، مکانیک، کارگر، عروس و داماد که زوجی تمثیلی برخاسته از هر قشری می توانند باشند. در مرحله شخصیت پردازی کاراکترها؛ فراتر از شغل و خاستگاه اجتماعی نیز اتفاق بهتری نیفتاده و همه افکار، عقاید، اصول و اعتقادات به مستقیم ترین شکل ممکن بروز پیدا کرده و کنش و واکنش های این گروه را در سطحی ابتدایی بدون کوچکترین عمق و رسوب پیش می برد.
حتی چالش های لحظه ای نیز مبتنی بر همین تعریف اولیه و نمایشی از کاراکترها با مواجهه های قابل انتظار از آنها پیش می رود، بدون آنکه منطق خاص آنها در لحظه ای تعیین کننده؛ پیشبرنده تضاد، تعامل و انتخاب هایشان باشد.
کافیست به طراحی موقعیت وحید برای پاسخ دادن به زنگ موبایل اقبال دقت کنیم که بدون هیچ منطق و باورپذیری؛ علیرغم هشدار کاراکترهای دیگر، به جواب دادن او به تماس دختربچه می انجامد که ماجرای بردن زن باردار به بیمارستان، زایمان و … را علیرغم کشمکش های ظاهری بین کاراکترها به دنبال دارد.
دقیقاً این موقعیت هم، چون از پیش تعیین شده بوده و صرفاً برای ترسیم چالش ها و کشمکش های کاراکترها بر سر چندراهی های اخلاقی، انسانی، وجدان، ترس، انتقام، خشونت و … طراحی شده، به بسترسازی، زمینه چینی، چگونگی و منطق چینش آن توجهی که باید نشده است.
به همین دلیل است که درام محوری سست و لغزان پیش رفته و حتی همین مفاهیم ازلی- ابدی را زیر سوال می برد و به مخاطب امکان و فرصت عمیق شدن در کنه موقعیت، رسوب درام و همذات پنداری با کاراکترها را نمی دهد. کاراکترهایی که می توانند خود او، یکی از عزیزانش یا یکی از قربانیان جاویدنام سرکوب و فشار و شکنجه باشند.
لوکیشن های عمومی همچون خیابان، بیمارستان، داروخانه، پارکینگ، پمپ بنزین هم هرچند در فیلم ثبت شده اند اما بده بستان درام و کاراکترها با این مکان ها به یک نسبت از اهمیت و تأثیرگذاری نیست. برخی همچون هل دادن ون توسط عروس و داماد در خیابان؛ کارکرد تمثیلی دارند، برخی همچون کشمکش در پارکینگ؛ نقدی طنازانه برای پوشش التهاب موقعیت و لو نرفتن ون دارند و برخی هم فقط برای ثبت نبض زندگی زیر پوست شهر؛ آنهم بدونِ مجوز فیلمبرداری طراحی شده اند.
متأسفانه بخش اعظم درام و بده و بستان کاراکترها در سطح همین شعارها، باورناپذیر و بدون تأثیرگذاری مانده؛ حتی ارتباط انسانی وحید با دختربچه ای که در غیاب پدر صاحب برادر شده، حتی شیرینی که با پول خود و رفقایش برای کادر بیمارستان می خرد، حتی روند اعتراف گیری شیوا و وحید از اقبال و … حتی اعتراف اقبال به پاقشنگ بودن!
مجموعه این روند؛ زیر سایه پیام و شعارِ از پیش تعیین شده فیلم یعنی شکستن زنجیره خشونت طلبی و نکوهش انتقام شخصی، بدون آنکه این پیام از دل درام و تجربه زیسته کاراکترها بیرون بیاید، به گونه ای ساده انگارانه برای رسیدن به چنین پایانی پیش می رود.
به شکلی که حتی تجربه زیسته مشترک و خاطره جمعی مخاطب را که هنوز زیر پوستش جریان دارد، تقلیل داده و اصرار دارد به هر طریق ممکن درام را به مقصد مورد نظر خود که بسترسازی فکری برای آن نشده، برساند و … می رساند اما با ناکامی، بدون همدلی و ناتوان از اینکه پرسش محوری را تبدیل به سوال ذهنی مخاطب کند.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- وکیل مدافع خبر داد: تایید حکم غیابی جعفر پناهی به حبس و ممنوعیت خروج از کشور
- برندگان جوایز سزار اعلام شد
- محک خوردن نامزدهای اسکار در جوایر اسپیریت
- نامزدهای جوایز سزار فرانسه معرفی شدند
- نامزدهای جوایز فیلم بفتا معرفی شدند
- با حضور سینماگران ایرانی؛ نامزدهای اسکار ۲۰۲۶ معرفی شدند
- جعفر پناهی با «یک تصادف ساده» از منتقدان آمریکایی جایزه گرفت
- افت فروش نگرانکننده در سینماهای فرانسه/ آمار تماشاگران در ۲۰۲۵ سقوط کرد
- سینمای مستقل ایران را به رسمیت بشناسید
- «یک تصادف ساده»، فیلم مورد علاقه باراک اوباما
- پیشبینیهای جدید نشریه واریتی برای اسکار ۲۰۲۶
- آکادمی داوری اعلام کرد؛ فهرست نامزدهای اولیه جوایز اسکار ۲۰۲۶/ نامزدی فیلمسازان ایرانی در دو بخش
- با رای منتقدان مجله IndieWire؛ آخرین ساخته جعفر پناهی در میان بهترینهای ۲۰۲۵
- بازیگر «پاریس تگزاس» در فیلم تازه نادر ساعیور
- سیویکمین دوره جوایز سینمایی لومیر فرانسه؛ نامزدی ۲ سینماگر ایرانی/ «بیگانه» نامزد ۶ جایزه شد
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- رمز و رازهای سر به مهر/ نگاهی به فیلم «گورکن»
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
آخرین ها
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه





