سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی
این روزها که بر پردهی سینماها، کارهایی جز نمونههای کم بها و نازل نمیبینیم و از فیلمهایی که واجد ارزشهای فرهنگی -هنری و فنی باشند، نمیتوان نشانهیی یافت، تماشای برخی از نمایشهای روی صحنه، برای من جایگزین مناسبی است تا از دنیای فیلم و تئاتر فاصله نگیرم. با این همه، حتی در جریان تماشای نمایشهای چند ماههی اخیر نیز، فرقی نمیکند که در تماشاخانهی سنگلج اجرا شود یا در تالار حافظ و تئاتر شهر، خالی بودن تالارهای نمایشی، دل آدم را به درد می آورد. البته تعجبی هم ندارد. در جایی که با جمعیت ۷۰ یا ۸۰ میلیونی، کتابهایش با شمارگان ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ نسخه به چاپ میرسد، تماشای یک نمایش در جمع ۱۰ یا ۲۰ نفره، آن هم کاری که حاصل تلاش و تمرین شبانهروزی و گاه چند ماههی یک گروه از دلشیفتگان هنر نمایش بوده است، نباید چندان هم شگفتی آفرین باشد.
تماشای نمایش «ماراساد شاه لیر را شکار میکند» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی نیما گودرزی در تالار حافظ نیز برای من با همین حسّ و حال همراه بود که گویا متاسفانه حتی دانشجویان رشتههای سینما و تئاتر و منتقدان و نمایشنامه نویسندگان و کارگردانان هنرهای نمایشی هم این روزها رغبت چندانی برای تماشای کاری تازه از دوستان همصنف و همگروه خود ندارند! این تاسف زمانی پُررنگتر و جدیتر و صد البته آزاردهندهتر میشود که بدانیم، بخشی از درآمد و دستمزد کار هنری افراد یک گروه نمایشی که قرار است در شرایط بد اقتصادی و افزایش عنان گسیختهی هزینهها، صرف هزینههای کمرشکن زندگی امروزشان بشود، باید از محل درآمد ناچیز همین نمونه کارها تامین شود! به همین روی، بسیاری از این هنرمندان، تنها به جُرم دوست داشتن تئاتر، بدون کمترین حمایت و پشتیانی مادی و معنوی، مجبورند که با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند.
نمایش «ماراساد شاه لیر را شکار میکند» با برداشتی آزاد از دو نمایشنامهی بسیار معروف «ماراساد» (Marat / Sade) نوشتهی پتر وایس (Peter Weiss) نمایشنامهنویس و نقاش و فیلمساز تجربی سوئدی، زادهی آلمان و «لیرشاه» (King Lear) اثر مشهور و تراژدیک ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) میکوشد تا در ترکیبی تازه که تلفیقی از اجراهای کلاسیک و نوآوریهای خلاقانه و تجربهگرایانه (Experimental) و نمایش مدرن (Modern theater) را به رُخ میکشد، آمیزهیی از فضایی سرشار از تضادها و تناقضها را به تماشا بگذارد. ازسویی، در حالی که در قلب پاریس، انقلابیونی پرچم آزادی را با شور و شوق در هوا میچرخانند و شادی و پایکوبی میکنند، از سویی دیگر، رنج گرسنگی و بیعدالتی و نالههای دردناک همان آدمها، گوش فلک را کر میکند! شاید تنها دلخوشی این آدمها، یک دقیقه چشم بستن و پناه بردن به رویا و به خاطر آوردن روزهای شیرین کودکیشان باشد! جایی که بازیگران نمایش، همراه با حرکات بازیگوشانه که به راه رفتن خوابگردها شباهت دارد، همسرایی می کنند که:
«کاش میشد یه دقیقه چشم هامون رو ببندیم و به بچگیمون برگردیم!»
اما، همگی به خوبی میدانند که خیلی زود باید از این خواب شیرین و کوتاه، بیدار شوند و دوبار به دستهای خالی و به شکمهای گرسنهی خود بیندیشند! این واقعگرایی تلخاندیشانه را شاید بتوان جانمایهی نمایشنامهی ماراساد دانست که به گونهیی در محتوای درونمایهی خود یک حرف بزرگ سیاسی – تاریخی را که به انقلاب فرانسه یعنی بزرگترین رویداد سیاسی اجتماعی اروپا مربوط میشود، با نگاهی روانکاوانه مطرح میکند. به گونهیی که چهرهی رنجدیدهی انسان امروزی را که غرق در تنهایی خویش است و از اصالت خود بسیار دورافتاده است، در این نمایش به تماشا گذاشته میشود. تا آنجا که ردّ پای اندیشههای فیلسوفان بزرگِ اگزیستانسیالیست، همچون ژان پل سارتر (Jean-Paul Sartre) را با تاکید بر «اصالت بشر»، به ما یادآوری میکند که به روشنی میگوید: «ما محکومیم به آزادی؛ به این معنا که هیچ انتخابی نداریم جز این که انتخاب کنیم و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش بکشیم.»
فضاسازی داستان نمایش «ماراساد شاه لیر را شکار میکند» در یک تیمارستان، با نقشآفرینی بازیگرانی که همچون بیماران روانی روی زمینِ کف آسایشگاه غلت میزنند و بیتابی میکنند، در قالب آدمهایی که گویی در چنبرهی عقل و جنون سرگردان شدهاند، نمایش را به روایتی دردانگیز از هستی انسان معاصر تبدیل کرده است که در چنگِ تقدیری ناخواسته اسیر شده است!
نمایش، در غیاب شخصیت لیرشاه (با بازی نیما گودرزی) که برای به تماشا گذاشتن چهرهی دراماتیکِ شخصیت جنونآمیز شاه لیر، حضوری کوتاه دارد، با ۷ بازیگر محوری- ۴ زن و ۳ مرد- که در بیشترین بخشهای نمایش، در کنار یکدیگر گویی نقش همسرایان یک گروه آواز را برعهده دارند، توانسته است تماشاگر خود را در فضایی ساده و بدون زرق و برق، به آدمهای سرگشته در میان دایرهی عقل و جنون، به خوبی نزدیک کند و در حالی که بخش عمدهیی از احساسات آدمهای نمایش با زنجمورهها و بُغضهای فروخورده و فریادها و خندههای جنونآمیزشان، واگویه میشود، مخاطب نمایش را نیز با دردهای خود همراه میکنند.
در نمایشهایی از این دست، بیتردید هیچ یک از بازیگران برای بازی گرمتر و گیراتر خود مزیتی بر دیگر بازیگران ندارند. مهمترین امتیاز این گونه کارهای گروهی به هماهنگی و هم آوایی درست بازیگران برمیگردد که خوشبختانه در این نمایش، همهی بازیگران به خوبی از عهدهی آن بر آمده بودند.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «جزیره آزاد»؛ خداوندگار خودخوانده جزیره آزاد
- «سرِ انقلاب»؛ خنده در اتاق بازجویی، نمایش فروپاشی قدرت
- «رابین هود»؛ افسانهی شیرین مرد شریف قانون شکن!
- «چای سرد»؛ تصویر تلخ سیمای هنر و هنرمند در تنگنای زندگی
- یادداشتی بر کتاب «سینماگر متفکر: گفتوگو با داریوش مهرجویی»/ فراتر از تصویر؛ از جهان فلسفه تا زبان سینما
- «سامی»؛ ایستادگی پُردرد و رنجِ فراموششدگان
- «لکنت»؛ آوای درنگ و خاموشی ناخواسته
- نقدِ کتاب «لُعبتکها»؛ بازیچههای شادیبخش!
- نمایش «۱۱/۱۱»؛ اخلاقِ فردی در برابر فاجعهی جمعی
- شبه هنرمندان تشنهی پذیرفته شدن!
- «مکبثِ نهیلیسم»؛ نمایشی از سور و سوگ و رنجِ آدمی
- نگاهی به کتاب «۵۵ سال، ۸۵ فستیوال»/ دور دنیا در ۵۵ سال!
- «غیبتِ موجّه»؛ در انتهای کوچهی بُنبست!
- «بهارنامک»؛ آمیزهی دلپسندی از هنر نمایش و پایکوبی و دستافشانی
- در چنبرهی یک زندگی هراسانگیز
پربازدیدترین ها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- یادداشتی بر یک فیلم محترم؛ «ایرو»
- یادداشت محسن امیریوسفی در سوگ عباس اسفندیاری، بازیگر «خواب تلخ»/ مرگ یک سلبریتی خصوصی
- برخورد سینماگران با جشنواره فیلم فجر؛ مُرده شورها هم گریه کردند!
- گفتوگو با داریوش خنجی، مدیر فیلمبرداری کاندیدای اسکار ۲۰۲۶/ نورپردازی به سبک نیویورک دهه ۵۰
آخرین ها
- «روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک
- رابرت دووال درگذشت
- جسد تهیهکننده سریال «تهران» پیدا شد
- محک خوردن نامزدهای اسکار در جوایر اسپیریت
- حذف لوکیشن برای یک فیلم؛ «کشتن ساتوشی» با پسزمینهی هوش مصنوعی فیلمبرداری میشود
- بدرقه پیکر اسفندیار شهیدی به خانه ابدی
- ماجرای یک جایزه برای ۲ فیلم
- عنایت بخشی درگذشت
- یک سقوط آماری در سینما/ برنامه نامشخص سینماها برای ماه رمضان
- اسفندیار شهیدی درگذشت
- گفتوگو با داریوش خنجی، مدیر فیلمبرداری کاندیدای اسکار ۲۰۲۶/ نورپردازی به سبک نیویورک دهه ۵۰
- با حضور «ویم وندرس» رئیس هیأت داوران؛ هفتاد و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین افتتاح شد
- «روح انگیز شمس» درگذشت
- برخورد سینماگران با جشنواره فیلم فجر؛ مُرده شورها هم گریه کردند!
- هوای تازه در جشنواره/ ۴ فیلم مستقل ایرانی در برلین ۷۶
- یادداشتی بر «همنت»؛ نوعی تجربهی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند
- فوت یکی از بنیانگذاران سینمای آزاد ایران/ بصیر نصیبی درگذشت
- یادداشتی بر مستند «خاکستر»؛ سیفالله در آتش
- اعتراض مهرانه ربی به استفاده از عکسِ کیومرث پوراحمد در جشنواره فجر
- بیانیه انجمن بازیگران درباره برخی اظهارات؛ نادیده گرفتن احوالات روحی جامعه داغدار، دور از موازین اخلاق حرفهای است
- یادی از نظامالدین کیایی؛ صدابرداری که اخلاق حرفهایاش زبانزد بود
- بخش قابل توجهی از فیلمبرداری فیلم مارون هنوز به پایان نرسیده است
- اهدای جوایز انجمن کارگردانان آمریکا ۲۰۲۶/ مهمترین جایزه DGA به پل توماس اندرسن رسید
- به ادعای سرقت فیلمنامه؛ محمدرضا مروزقی خواستار جلوگیری از نمایش «تقاطع نهایی شب» شد
- برگزیدگان جشنواره روتردام ۲۰۲۶ معرفی شدند
- گفتوگو با پرویز نوری/ سینمای ایران از تماشاچی جدا شده است*
- دیالکتیک آشوب و سینمای مقاومت: از مانیفستهای مدرن تا استیصال پستمدرن
- نظامالدین کیایی درگذشت
- مروا نبیلی و سینمای آوانگاردش/ آینهای که جرأت نگاه کردنش را نداریم
- هیأت داوران جشنواره برلین ۲۰۲۶ معرفی شد





