
صحنه دوباره کات میخورد به داخل زندان. در یک اتاق سروان آپرویز و اکرم با لباس زندان نشستهاند. در حالی که عاقد خطبه عقدشان را میخواند. دوربین خانه هاشم را نشان میدهد که در آن مراسم عقد سادهای برگزار شده است. هوشنگ حالش خوب شده و از میهمانها پذیرایی میکند. فرهاد به شهرزاد نگاه کرده و میگوید: «همیشه همانطور میشود که فکرش را میکنیم.» بعد هر دو به آینه سفره عقد نگاه کرده و میخوانند: «مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده.»
به گزارش سینماسینما، روزنامه قانون با رویکردی طنز سناریوی قسمت پایانی سریال شهرزاد را مطابق استانداردهای رسانه ملی بازنویسی کرد: «قباد وارد کاروانسرای متروکهای میشود که سروان آپرویز روی یک صندلی نشسته است.
قباد جلو میآید و میگوید: «سروان با بنده کاری داشتید؟»
آپرویز پاسخ میدهد: «همینجا بنشین تا بقیه هم به ما ملحق شوند. حالا خیلی با هم کار داریم.»
قباد نگران نگاهش میکند که ناگهان شهرزاد و شیرین و فرهاد و صابر از راه میرسند. بعد شهرزاد میگوید: «چیه؟ چیزی شده؟»
سروان بلند میشود: «سلام به همگی. امروز از همه شما خواستم که در اینجا جمع شوید تا به کارهای زشت و نیات شومی که داشتم، اعتراف کنم. چند روز است که از شدت عذاب وجدان درست نخوابیدم. من به خاطر قتلهایی که انجام دادهام پشیمانم ولی خودتان خوب میدانید کسانی که کشتهام همه آدمهای بدی بودند. از سیگاری که میکشیدند و زهرماریای که میخوردند و بعد بلندبلند میخندیدند معلوم بود. من را ببخشید. خودتان را هم ببخشید. دست از تعقیب و گریز هم بردارید و دوباره به آغوش گرم خانواده برگردید. زندگی خیلی کوتاه است.»
در همین لحظه دوربین روی صورت تکتک بازیگرها میرود که منقلب شده و اشک در چشمهایشان حلقه زده است. شهرزاد در حالی که اشکهایش را پاک میکند، میگوید: «سروان! چطو به تو گیر ندادند؟»
آپرویز جواب میدهد: «زنگ زدم بچههای آگاهی بیایند ببرندم. بازی دیگر تمام شده. من هم باید به سزای اعمالم برسم.»
در این لحظه قباد از فرصت استفاده کرده و شروع به صحبت میکند: «من هم میخواهم اعتراف کنم.»
همه با تعجب به سمت او برمیگردند. قباد ادامه میدهد: «من هم به خاطر رفیق ناباب و مواد مخدر دست به چنین اعمالی زدهام. از شما دوستان عزیزم میخواهم یک بار دیگر به من فرصت بدهید. مخصوصا شما شیرینجان. من به تو بد کردم ولی الان درصدد جبران آن هستم. هنوز ته دلم به تو علاقهمندم. همچنین میخواهم از همین تریبون از آقا صابر به خاطر زحماتی که برای همسر سابقم کشیدهاند، تشکر کنم.»
شیرین نگاهی به صابر میاندازد و میگوید: «ولی من…» صابر وسط حرفش میپرد که: «ولی نیار شیرین خانم. قباد راست میگوید. او پشیمان شده. این را میشود از چشمهایش فهمید. از قدیم هم گفتهاند عقد دخترعمو و پسرعمو را در آسمانها بستهاند. من هم دیگر باید به شهر خودم برگردم.»
شیرین میگوید: «پس بگذار برای جبران زحماتت یک تکه زمین در ساوه به تو بدهم تا در آن کشاورزی کرده و زن و زندگی تشکیل دهی.»
شهرزاد از دیدن این همه تحول خوشحال میشود. نگاهی به فرهاد میاندازد و به هم لبخند میزنند.
صحنه کات میخورد به خانه دیوانسالار. در آنجا قباد و شیرین یک عروسی باشکوه گرفتهاند. نوچههای قباد هم آن وسط در حال انجام حرکات موزونند. قباد، فرزند اکرم را در آغوش گرفته و با شیرین یک عکس سه نفره میگیرند. دوربین بالا میرود و روح بزرگ آقا و عمه بلقیس را نشان میدهد که روی تراس ایستاده و لبخند رضایت به لب دارند.
صحنه دوباره کات میخورد به داخل زندان. در یک اتاق سروان آپرویز و اکرم با لباس زندان نشستهاند. در حالی که عاقد خطبه عقدشان را میخواند. دوربین خانه هاشم را نشان میدهد که در آن مراسم عقد سادهای برگزار شده است. هوشنگ حالش خوب شده و از میهمانها پذیرایی میکند. فرهاد به شهرزاد نگاه کرده و میگوید: «همیشه همانطور میشود که فکرش را میکنیم.» بعد هر دو به آینه سفره عقد نگاه کرده و میخوانند: «مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده.»
در صحنه آخر، شهرزاد در حالی که باردار است به همراه فرهاد و خانواده خودش و خانواده آقا هاشم وارد خانه شیرین و قباد میشوند. زنها و مردها به صورت جداگانه همدیگر را بغل میکنند. بعد دوربین بالا میرود و همه در حالی که با صورت خندان به آن نگاه میکنند برایش دست تکان میدهند.»
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
نظر شما
پربازدیدترین ها
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نگاهی به فیلم پرویز ساخته مجید برزگر / پرویز، مستند یک سقوط پس از هبوط
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- نگاهی به مستند «ثانیه های سربی»/ در ستایش سینما
آخرین ها
- وداع با پیکر جواد مجابی / گزارش تصویری
- جشنواره فیلم تورنتو ۲۰۲۶/ پایانِ پایتختِ واحد و بازنویسی جغرافیای قدرت در سینمای جهان
- همگام با بهروز وثوقی در قلههای بازیگری
- درباره فیلم «مرغ»/ منم اسپارتاکوس
- «پروانه»؛ وقتی غیاب، شکل دیگری از حضور است
- نمایش تازه علی اصغری؛ روایتی کمدی از تاریخ تئاتر عامهپسند
- جشنواره ونیز ۲۰۲۶ از نیمه گذشت؛ آیا نتفلیکس با چند فیلم در بخش مسابقه شیر طلا را میبَرد؟
- «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» پیشتاز گیشه آمریکا/ فیلم نولان در رده دوم
- یادداشتی بر «اژدهاک»؛ نفرین به راههای رفته بیهوده!
- «بدون ایرج»؛ جسارت و عریانی فیلم در روایت تنهایی انسان ایرانی
- نگاهی به زنانِ «پاتر پانچالی»/ سه برش از یک زندگی
- «دوازده مرد خشمگین»؛ دوازده مرد، یک اتاق، یک تصمیم
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد





