یکی از کاریکاتوریست های خوش فکری که هرچه زور می زنم اسم شریفش یادم نمی آید، اول انقلاب طرحی کشیده بود که بسیار هوشمندانه و بخردانه بود. در قدرت و قوت طرح همین بس که بعد از چهل سال از ذهنم دور نشده و وضوحش را از دست نداده: شخصی که افلاس و ادبار از سر و کولش می بارید در محاصره خطرهایی جدی و سهمگین گرفتار آمده بود. از یک سو کروکودیلی عظیم الجثه می خواست به او حمله کند، از طرف دیگر افعی تیزدندانی مترصد اینکه به دست و پایش نیش بزند: لب یک پرتگاه هم قرار داشت، عده ای هم با اسلحه و چماق در تعقیبش: زیر پایش هم چاهی تیره و تاریک… مع ذلک این شخص محترم پیف پاف برداشته بود تا چند پشه و مگس مزاحم را از بین ببرد… این کاریکاتور با جزییاتش در ذهنم ثبت و ضبط شده و در طول سالیان به کرات برایم تداعی می شود. به خصوص در مناسبت های اخیر زیاد یادش می افتم. ایضا یاد یکی از مثال های حکیمانه ای که برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه می زند. احتمال می دهم طراح مورد نظر من ایده اصلی را از باب برزویه گرفته باشد. او هم از فردی می گوید در موقعیتی خطیر گرفتار آمده، لب پرتگاهی به گیاهانی سست آویزان شده. موشی سیاه و موشی سفید در حال جویدن این گیاهان سستند، مع ذلک طرف در چنین موقعیت خطرناکی چشمش به کندوی عسل می افتد و شروع به خوردن عسل می کند… حقیقتا بعضی اخبار شیرینند و دیدن و پیگیری بعضی صفحات اینستاگرامی کم از عسل خوری ندارد… این روزها وقتی روزنامه ها را می خوانم و اخبار مملکت را در شبکه های مجازی پی می گیرم و از این و آن می شنوم که فی المثل تلویزیون به سراغ شاخ های اینستاگرامی رفته و سعی می کند تا با اعتراف گیری یا تحلیل های روانشناختی/ سیاسی راه را از بی راهه تمییز دهد و پرده از روی توطئه های خطرناک بردارد، طرح فوق الذکر و داستان کلیله و دمنه در ضمیرم ری لود می شود، همزمان این ضرب المثل حکیمانه هم در گوشم به صدا در می آید خواجه در بند نقش ایوان است. وضعیت امروزی ما بی شباهت با آنچه شرح دادم، نیست. ما هم خطرهای جدی و اصلی را علی العجاله استمهال کرده ایم و همه کارهای جدی و زمین مانده مان را امروز و فردا می کنیم اما لحظه ای از کشتن و مهار حشرات موذی غافل نیستیم. دنیای مجازی شباهت عجیبی به کندوی عسل دارد. هم شیرین است هم مملو از زنبورهای نیشدار و موذی. از موضع طلبکار و ملامتگر هم حرف نمی زنم. نمی خواهم بگویم ما مردم عادی خیلی خوبیم و حواس مان به همه جا هست در عوض این مسوولانند که پیف پاف به دست مشغول حشره زدایی از فضاهای واقعی و مجازی اند و از خطرات اصلی غافلند. البته که مسوولیت مسوولان سنگین تر است اما من و شما هم چندان در وضعیت بهتری نایستاده ایم. ما هم، یعنی من و شما هم، خطرات جدی را پشت گوش انداخته ایم و بی خیال شان شده ایم در عوض بیهوده گویی و بیهوده بینی و بیهوده شنوی شده ایم. می خواهم بگویم تداوم این بی خیالی و استمهال کار را خراب تر می کند و موقعیت را سخت تر می کند. همچنان که تماشای اینستاگرام شیرین است، ملامت دیگران هم لذتبخش است. ما از موضع تنزه طلبانه به زمین و زمان بد می گوییم و با این کار نفس اماره مان را پروار می کنیم. طوری وانمود می کنیم که انگار کاری جز ملامت مسوولان، حتی ملامت تاریخ و جغرافیای این سرزمین نداریم. رفع تکلیف و رفع مسوولیت البته شیرین است و تلخکامی مان را موقتا برطرف می کند اما آیا واقعا من و شما در به وجود آمدن وضعیت فعلی نقش نداریم؟ سال هاست که عادت کرده ایم به محض ابتلا به بلاهای کوچک و بزرگ از خود رفع مسوولیت می کنیم و همه گناه را به گردن بزرگان می اندازیم و آنها را با طعنه و تسخر نام می بریم. نمی گویم آنها مقصر نیستند، هستند اما ما هم مقصریم و ما هم در وضعیت پیش آمده سهم داریم. ملامت کردن تلویزیون ساده ترین کاری است که می شود در این جور مواقع کرد. از موضع بالا سر تکان می دهیم و بر چنین اقدام نسنجیده ای ابراز تاسف می کنیم اما کافی است در خلوت کلاه خود را قاضی کنیم تا با فهرست بلند و بالایی از عیب و ایرادات خطرناک مواجه شویم. گفت هرکس یک تومان داده بیاید امروز دو تومان تحویل بگیرد. آنهایی که دست شان تا آرنج در ابتذال و پلیدی و پشت هم اندازی و لودگی سیاه و تنبلی و چشم چرانی و وقاحت آلوده است، نمی توانند امروز قیافه معلم اخلاق به خود بگیرند و با چوب شماتت به جان هرآنکه جز خود بیفتند. در اینکه مسوولان باید جواب بدهند شکی نیست، اما نکته در اینجاست که وقت جواب دادن من و شما هم دارد می رسد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
نظر شما
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- ارزشمندترین بازیگران زن سینمای ایران بنابر تعداد فیلمهای مؤلف
- «بچهخور»؛ حقیقتی که خلاف جهتِ جهان میدود
- پس از ۴۰ سال؛ «مستر بین» به تئاتر بازمیگردد
- «کاغذ بیخط »؛ فیلمی روشنفکرانه با نگاهی فلسفهگرا
- شکست تام کروز و ایناریتو در اولین روز اکران «داگر»
- درباره «مردی که میخواست سلطان باشد»/ مُردن، بدونِ عاشقی، چه غمانگیز است!
- یادداشتی بر نمایشگاه نقاشیهای انتزاعی حسین اسماعیلی؛ «سوی بیکرانگی» حاصل جوششی خلاقانه است
- افتتاحیه سیوهشتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان / گزارش تصویری
- «بچهخرس» در خانه هنرمندان ایران/ علی غریب «تناسخ…» را روی صحنه میبرد
- «روز چهلم» و «منجمد» در جشنواره فیلم کوتاه تهران
- سه فیلم ایرانی در سی و نهمین جشنواره توکیو
- یادداشتی بر نمایشنامهخوانی «غروب در دیاری غریب»؛ شگفتی از ساز و کار جهان، وقتی عروسکها زبان باز میکنند
- اهدای ششمین نشان عالی خورشید به احمد ضابطی جهرمی
- «کودکی سیزیفوس» بهترین مستند کوتاه خارجی هاریانا شد
- «دگر»؛ فیلمی که در یک صحنه تئاتر میگذرد
- روزشمار جشنواره تورنتو؛ در حال و هوای سینما
- «مادرکیو»؛ بهرهگیری از فانتزی به عنوان زبان اثر
- «سرزمین فرشتهها» نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۷ شد
- تجلیل از اصغر فرهادی در ترکیه
- «پسماند»؛ کابوسی از یک رنج
- «سکس و فلسفه»؛ دلا خو کن به تنهایی
- «توپ سیاه»؛ رکورد شکن گیشه اسپانیا
- جایزه کوروساوا به محمد رسولاف داده میشود
- وودی آلن در اسپانیا فیلم میسازد
- پروانه نمایش «ذوق مرگ» صادر شد
- صورتبندی مبحث سوپراستار در سینمای ایران
- با فروش ۲۶ میلیون دلاری؛ اکران مجدد «انتقامجویان: آخر بازی»، «قلب هیولا» را پشت سر گذاشت
- «نقطه ضعف»؛ سفری از رئالیسم به سوررئالیسم
- نمایش «ژولیت و شاه» و برگزاری نشست «انیمیشن؛ میان هنر و چالش»/ اشکان رهگذر داور بخش «استعدادهای جدید» جشنواره انیمیشن برلین شد
- کدام فیلمها اسکاری خواهند شد؟





