تاریخ انتشار:1405/04/20 - 13:54 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216298

سینماسینما، مجید برزگر؛ در تقویم، ماه‌ها تفاوت چندانی با هم ندارند. هر کدام سی روزی می‌آیند و می‌روند و سهم خود را از گرما و سرما بر زمین می‌گذارند. اما در حافظه فرهنگی یک ملت، گاهی یک ماه، وزنِ دیگری پیدا می‌کند؛ نه به دلیل حادثه‌ای تاریخی، بلکه به سبب حضوری که در طول زمان، معنایی فراتر از یک تاریخ یافته است.

تیر برای سینمای ایران، از همین جنس است. ماهی که تولد چهار فیلمساز را در خود جای داده که هر یک، بی‌آنکه شبیه دیگری باشد، نسبت تازه‌ای میان انسان، واقعیت و تصویر برقرار کرده‌اند: عباس کیارستمی، سهراب شهیدثالث، ناصر تقوایی و جعفر پناهی. این همزمانی البته چیزی را ثابت نمی‌کند. تاریخ، گاه با تصادف‌های شاعرانه بازی می‌کند. اما بعضی تصادف‌ها ما را به فکر وامی‌دارند. اینکه چهار نگاهِ تا این اندازه اثرگذار، در یک ماه از سال به دنیا آمده باشند، دست‌کم بهانه خوبی است تا از خود بپرسیم سینمای ایران، در بهترین لحظه‌هایش، جهان را چگونه دیده است.

اگر بخواهیم میان این چهار جهان، رشته‌ای مشترک پیدا کنیم، شاید بیش از هر چیز باید از «اعتماد» سخن گفت؛ اعتماد به واقعیت. در روزگاری که سینما در بسیاری از نقاط جهان هر چه بیشتر به نمایش، اغراق و شتاب تکیه می‌کرد، بهترین فیلمسازان ایران، برعکس، به واقعیت اعتماد کردند. به مکث، به سکوت، به جزییات و به زندگی، آن‌گونه که هست؛ بی‌آنکه آن را با پیرایه‌های نمایشی بپوشانند.

کیارستمی شاید روشن‌ترین نمونه این اعتماد باشد. در سینمای او، دوربین کمتر چیزی را تحمیل می‌کند. بیشتر گوش می‌دهد تا سخن بگوید. جاده‌هایش مقصد را از اهمیت می‌اندازند و خودِ راه را به تجربه‌ای انسانی بدل می‌کنند. کودکی که در پی یافتن خانه‌ای است، مردی که زیر درختی درباره مرگ و زیستن می‌اندیشد یا شاخه‌های زیتونی که با باد گفت‌وگو می‌کنند، هرگز صرفا عناصر یک روایت نیستند؛ آنها شیوه‌ای برای اندیشیدنند. کیارستمی، جهان را ساده نمی‌کرد؛ پیچیدگی را در دل سادگی کشف می‌کرد. او با تفسیرش از جهان، بازی، امکان، شعر و گشودگی را پیش چشم ما می‌گذاشت.

شهیدثالث، از همین اعتماد، نتیجه‌ای دیگر گرفت. او واقعیت را نه در حرکت که در ماندن جست‌وجو کرد. کمتر فیلمسازی به اندازه او جرات کرده است زمان را همان‌گونه که بر زندگی می‌گذرد، بر پرده جاری کند. در جهانِ او، حادثه اغلب بیرون قاب اتفاق می‌افتد و آنچه باقی می‌ماند، وزنِ بودن است. ایستگاهی که سال‌هاست تغییری نکرده، مردی که کار هر روزش تکرار همان دیروز است، کودکی که زندگی را بی‌آنکه بشناسد از سر می‌گذراند؛ اینها در ظاهر کوچکند، اما در نگاه او به تاملی عمیق درباره وضعیت انسان بدل می‌شوند. شهیدثالث به ما آموخت که سکوت، اگر درست شنیده شود، از بسیاری گفت‌وگوها پرمعناتر است. او با تفسیرش از جهان، انسداد، سکون و فرسایش را پیش چشم ما می‌گذاشت.

در سینمای ناصر تقوایی، واقعیت چهره دیگری پیدا می‌کند. او به جغرافیا اعتماد دارد. کمتر فیلمسازی در ایران توانسته است اقلیم را تا این اندازه به سرنوشت انسان پیوند بزند. جنوب، در آثار او، پس‌زمینه نیست؛ نیرویی است که بر اخلاق، زبان، مناسبات و حتی تقدیر شخصیت‌ها اثر می‌گذارد. دریا فقط منظره نیست، آزمون است. گرما فقط وضعیت آب‌وهوا نیست، کیفیت زیستن است. از همین رو است که اقتباس‌های او هرگز بوی ترجمه نمی‌دهند؛ ادبیات، وقتی به جهان تقوایی وارد می‌شود، رنگ خاک و نمک و آفتاب می‌گیرد و دوباره متولد می‌شود. او یکی از معدود فیلمسازانی بود که نشان داد جهانی شدن، از وفاداری به مکان آغاز می‌شود، نه از گریز از آن. او با تفسیرش از جهان، روایت، شخصی‌سازی تجربه‌های بشری، آزاداندیشی و روشنگری را پیش چشم ما می‌گذاشت.

جعفر پناهی نیز به واقعیت اعتماد می‌کند، اما واقعیتی که همواره در کشاکش با قدرت، قانون و محدودیت است. اگر در آثار کیارستمی، جاده افق را می‌گشاید، در آثار پناهی، خیابان پرسش را. او دوربین را به جایی برد که زندگی بی‌واسطه جریان دارد؛ در تاکسی، در آپارتمان، در پیاده‌رو، در گفت‌وگوهای ظاهرا روزمره. سینمای او هرگز از زندگی فاصله نمی‌گیرد، حتی زمانی که امکان فیلم ساختن از او گرفته می‌شود. شاید مهم‌ترین ویژگی آثارش همین باشد که شکل تولید فیلم را نیز به بخشی از معنای فیلم تبدیل می‌کند. گویی هر محدودیت تازه، زبان تازه‌ای برای سینما می‌آفریند او با تفسیرش از جهان، امید، مقاومت و تاب‌آوری را پیش چشم ما می‌گذاشت.

این چهار نفر، اگرچه از نسل‌ها و تجربه‌های متفاوت آمده‌اند، در یک نقطه به هم می‌رسند: هیچ‌ یک به تصویر بی‌اعتماد نیست. آنان پیش از آنکه بخواهند جهان را تفسیر کنند، آن را مشاهده می‌کنند. شاید به همین دلیل، آثارشان هنوز زنده‌اند.تفسیرها پیر می‌شوند، اما مشاهده، اگر دقیق باشد، عمر درازتری دارد. سال‌هاست که درباره موفقیت جهانی سینمای ایران سخن گفته می‌شود. گاه آن را به شرایط اجتماعی نسبت داده‌اند، گاه به اقتصاد سینما و گاه به نگاه جشنواره‌ها. همه اینها ممکن است بخشی از حقیقت باشد، اما حقیقت کامل نیست. آنچه این سینما را متمایز کرد، بیش از هر چیز، اخلاق نگاه بود؛ اینکه دوربین، به جای سلطه بر جهان، در کنار آن بایستد. اینکه شخصیت‌ها، موضوع ترحم یا قهرمان‌سازی نباشند، بلکه انسان‌هایی باشند با همه ابهام‌ها و تناقض‌هایشان. این میراثی است که از شهیدثالث تا کیارستمی، از تقوایی تا پناهی، با بیان‌هایی متفاوت ادامه یافته است. در روزگاری که تصویر هر روز پرسرعت‌تر، پرصداتر و مصرفی‌تر می‌شود، بازگشت به سینمای این چهار نفر، فقط رجوع به گذشته نیست؛ یادآوری امکانی دیگر برای دیدن است. امکانی که در آن، باد هنوز شنیده می‌شود، انتظار هنوز معنا دارد، دریا هنوز شخصیت است و گفت‌وگویی کوتاه در صندلی عقب یک تاکسی، می‌تواند به اندازه یک رمان، چیزی از زمانه ما را آشکار کند. شاید از همین رو، تیر برای سینمای ایران صرفا ماه چند تولد نیست. یادآور چهار امکان برای دیدنِ جهان است؛ چهار امکانی که هنوز نیز با همه تفاوت‌هایشان، ما را به یک فضیلت مشترک فرامی‌خوانند: اینکه پیش از داوری، نگاه کنیم.

 

منبع: روزنامه اعتماد

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها