سینماسینما، ابوالفضل نجیب؛
اگر ملاک توفیق سریالهای نمایش خانگی را منوط به جذابیت آن برای مخاطبان بدنه تعیین کنیم از این منظر «بامداد خمار» برای این طیف از مخاطبان در مقایسه با «سووشون» به مراتب جذابتر و بالمآل توجه بیشتر مخاطبان خانگی را به خود جلب کرده است. صرفنظر از این مهم که «بامداد خمار» به دلیل جذابیت ذاتی در گونه عشق و دلدادگی و آن هم با موانعی از جنس اختلاف طبقاتی در یک نظام اشراف سالاری از نوع قاجاری و ایضا موانع مضاعف چون چند ضلعی بودن (اصلان و منصور و رحمان) اگر چه در نگاه اول برگرفته از کلیشههای قدیمی در سینما و سریالها و در واقع مهمترین سرمایهها را برای جذابیت هر چه بیشتر در اختیار گرفته اما در عین حال با ورود به فضا و زمانه متفاوت و متمایز از مناسبات آشنا نگاه متفاوتی به این مضمون کلیشهای و تکرار شونده دارد. آن هم با خلق شخصیتهایی که در نوعیت خود به اندازه کافی باورپذیر و حتی در قواره یک عاشق و رقیب سمپاتیک و موجه جلوه میکنند. مقایسه کنید دو شخصیت اصلان و منصور در رقابت با یکدیگر برای تصاحب محبوبه را و ایضا شوریدگی عشق متقابل محبوبه و رحمان نسبت به همدیگر را. رقیب در سایهای که فاقد کمترین ارزش و اعتبار در مناسبات اشرافی و در رقابت ناخواسته با رقبایی که واجد تمامی مولفههای جامعه اشرافیگری هستند. یکی عموزاده تحصیلکرده در فرنگ با تاثیرپذیری از مناسبات جامعه مدرن و با روحیه آرمانگرا و برساختی توامان از مناسبات فرهنگ غرب و سنت مداری پراگماتیستی و دیگری شخصیتی به همان میزان صاحب جایگاه و اعتبار طبقاتی در پیوند با صاحبان قدرت و البته پای بند رسوم و فرهنگ سنتی طبقه اشراف. تبلور این اختلاف را میتوان در اولین سکانس رویارویی اصلان و منصور و در همجواری دارالتجاره علاالدوله و نصیرخان شاهد بود. جایی که اولین سنگ بنای رقابت این دو برای تصاحب محبوبه با گفتگوهای توام با کنایه و در ادامه با صراحت و لحن تهدیدآمیز کلید میخورد. و در ادامه با کارزار خوردن قهوه قجری و گریز منصور در نیمه راه این کارزار وارد مرحله تازهای میشود. «بامداد خمار» در ادامه این مسیر پر کشمکش روایت گر وضعیت زن زمانه خود است. درگیر و اسیر در چنبره سنتهای خانوادگی و اجتماعی و در محاصره همواره. حتی در خانوادهای به ظاهر آراسته و در آستانه پوست اندازی و نو شدن. آنچه «بامداد خمار» را از نمونههای مشابه متمایز میکند تلاش برای نفوذ به پنهانی تریم لایههای مناسبات و سنتهای درونی این طبقه است.
گذشته از این جذابیتها باید به ریتم روایت در مقایسه با «سووشون» اشاره کرد. در «سووشون» با ریتم کند و کشدار و گفتگو محور و سکانس پلانهای طولانی و خرده روایتهای حوصله سربر و خسته کننده مواجه بودیم.
«بامداد خمار» اگر چه همچنان وامدار دلبستگیهای آبنار به فرم و بطرز آزاردهندهای به رخ کشیدن توانمندیهای او در بی واسطه کردن روایت از طریق خرد کردن و دکوپاژ است، با این همه اما با کمی سرعت دادن به ریتم روایت و تقطیعهای هوشمندانه توانسته میان دلبستگیهای شخصی و رعایت حس و حال مخاطب به تعادل برسد. اینها تفاوتهای عمده «بامداد خمار» در مقایسه با سووشون هستند. تفاوت هابی که در پیوند و پیوستگی نیازهای زمانه مخاطب خانگی رقم خورده است. تفاوت هابی از جنس آنچه سریالی چون «تاسیان» را در کانون توجه و استقبال مخاطبان خانگی قرار داد. این تفاوتها دیگر نه از جنس جذابیتهای پنهان که سالهای متمادی است به مولفههای ثابت و تکرار شونده برای مخاطبان خانگی و بخصوص نسل جوانی تبدیل شده که عشق در این وانفسای ناگزیری شاید مهمترین انگیزه و دغدغه و شاید تنها کورسوی امید برای گذران زندگی شأن باشد بالطبع در چنین شرایط و زمانهای سوژههایی چون «تاسیان» و «بامداد خمار» گذشته از کیفیت شأن کم و بیش مورد استقبال و اقبال قرار میگیرند. از دیگر جذابیتهای «بامداد خمار» میتوان به فضاهای زنانه فیلم اشاره کرد. و صد البته شناخت و بازآفرینی این فضاها که نشان از حساسیت و توان و اهمیتی است که ابنار برای خلق آن قائل شده است. طی سالهای گذشته استقبال از سریال هابی از جنس «شهرزاد» و حتی استقبال اولیه از «سووشون» حاکی از تمایل مخاطبان خانگی و به هر دلیل به گذشته گرایی است. «بامداد خمار» بر خلاف معمول سریالهایی که خوب شروع میشوند و بتدریج افت میکنند و در نهایت به غافلگیری معکوس میرسند، شروع به قاعده و معمولی دارد و اما بتدریج دلنشین و جذاب میشود.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- در حسرت حرمت و شان بازیگری
- سینمای اجتماعی از ناگزیری تا ضرورت
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- به مناسبت ۲۸ تیری که سالمرگ خسرو شکیبایی بود/ دیداری که خاطرهای ماندگار شد
- «بامداد خمار» را چه چیزهایی «بامداد خمار» میکند؟
- از «هامون»، «تایتانیک» و «پیرپسر» تا «بدنام»
- روایت غالب، در تقابل با روایت مغلوب
- بیضایی در بزنگاه ادبیات کهن و مدرن
- برای رفتن غریبانه شیرین یزدانبخش؛ وصیتی به مثابه گلایه
- نمایش مناسبات داخل زندانها در سریالهای نمایش خانگی چگونه است؟
- در حسرت آن سینمای شریف
- به بهانه مرگ درمندرا بازیگر فیلم «شعله»؛ شعلهای که هرگز خاموش نشد
- متفاوتترین بدمن تاریخ سینمای ایران
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- دادستانی تهران علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد
- «عاشقان تنها میخوابند» در جشنواره سن سباستیان درخشید
- «چهار صندوق»؛ وقتی قدرت، سازندگانش را به بند میکشاند
- ایتالیا با «مارپیچ» وارد رقابت اسکار ۲۰۲۷ شد
- «نقطه ضعف» در موزه سینما
- برپایی مراسم چهلم ایرج در زادگاهش / گزارش تصویری
- بدنمندی زن در سینما
- «داستانهای موازی» برندهی بهترین فیلمنامه از فستیوال جادهی ابریشم چین
- به کارگردانی دیوید آیر؛ «قلب هیولا» با بازی برد پیت اکران میشود
- «داستانهای موازی»؛ تغییر پارادایم در زبان سینمایی اصغر فرهادی
- در حسرت حرمت و شان بازیگری
- «داستانهای موازی»؛ چشمچرانیِ وراثتی
- جشنواره رم از سوزان ساراندون تجلیل میکند
- «بی/نا بینا» از ۱۳ مهر در عمارت هما روی صحنه میرود
- «بچه عودلاجان»؛ پدر به روایت فرزندان
- سیروس ابراهیمزاده؛ رده بازیگران حرفهای
- درباره بازی محسن قصابیان در «کلاغ»/ جایی که بازیگر محو میشود
- از ماک تا خاموشی؛ پرترهای از فرسودگی صنعت ایران
- با دریافت جایزه بخش پلتفرم جشنواره تورنتو؛ فیلم هندی، نامزد اسکار ۲۰۲۷ شد
- وطن مادر است؛ نمایشگاه عکاسان جوان زن ایرانی در اسپانیا
- نماینده اسپانیا در اسکار ۲۰۲۷، مهمترین جایزه جشنواره تورنتو را گرفت
- سیروس ابراهیمزاده درگذشت
- موزه فضاپیمای جرج لوکاس افتتاح شد
- برای نخستین بار؛ السالولدور به اسکار نماینده میفرستد
- سینمای اجتماعی از ناگزیری تا ضرورت
- «امیرعلی»؛ جستوجوی عدالت آموزشی در قاب مستند
- «کلاغ»؛ چرا زخمها تمام نمیشوند؟
- «چهار صندوقِ» بهرام بیضایی نمایشنامهخوانی میشود
- مارتین اسکورسیزی به فیلم بهمن قبادی پیوست
- نگاهی به موسیقی فیلم «زیبا صدایم کن»/ یک عاشقانه آرام





