سینماسینما، آرش عنایتی
در پسِ بیانِ شکلگیری فاجعهی سونامیِ مهاجرتِ نیروی کار از بلوک شرقِ متفرق شدهی پس از تشکلِ اروپای متحد، نگاه بی پیرایه و پرمایهی پیوتر دومالفسکی به نسل جوان، حیرت انگیز است. «هرگز گریه نمیکنم»، سفرِ ناگزیر دختری است بنا به خواهش مادرش از برای بازآوردن جنازهی پدر به سرزمین مادریاش و به خاک سپردناش. فیلم، نه تنها نسلهای مختلف لهستان، از بازندگان تا بازماندگانِ جنگ/ کمونیسم و جوانان، که ساکنین و مهاجرین لهستان را در تعامل و تقابل هم، معرفی و واکاوی میکند. ظرافت دومالوسکی اما، در گسترش این مهم از لهستان به مرزهای جغرافیاهای دیگر است. از معشوقه رومانیایی تا زنِ چینی و صد البته برای ما ایرانیان، شنیدن زبان پارسی در پسزمینه نماهای گفتوگوی اُولا با مادر و برادرش در کلوپ، این تنوع، از رنگارنگی مهاجرین خودخواسته و بلایای خودساختهی دیگر هم سخن می راند. دومالفسکی با خلق موقعیتهای دراماتیک مشابه (دفتر کاریابی، محل کار و…) و تکرار دیالوگها کمک میکند تا در همراهی با اُولا، او و پدرش را بشناسیم. موقعیتهای یکسان و کلام آشنا اما سیال، کمک میکنند تا تحول و کنش اُولا قابل درک شود. به بیان دیگر، پیوتر دومالفسکی به عوض خلق چیدمان جدید در موقعیتی جدید، چینش نویی در فضا/ گفتار مشابه پدید میآورد. این تشابهات کمک میکنند تا تجربهی بهتری از موقعیت تازه به دست آوریم. کلامی را که در چند صحنهی قبل شنیدهایم اندکی بعد، و در موقعیتی دیگر، همان را مجددا می شنویم و یا حضور در فضایی مشابه آنچه پیشتر دیدهایم را تجربه میکنیم لیکن این بار، با معنایی تازه که حاصل درک جدیدمان از همان گفتار است. مادری با باورهای متعصبانهی مذهبی، برادری افلیج، پدری با معشوق و مرده، سرگردانی و … همه با هم که هیچ، هر کدام به تنهایی هم میتوانستند دستمایهی اودیسهای غمبار و روایتی غمبارتر و مملو از تیرگی و سیاهنمایی شوند لیکن دومالفسکی، با خلق لحظات کمیک در دلِ همین تیرگیها نه تنها از زهر کشندهی این گرفتاریها نکاسته که بر آنها افزوده و کمک کرده، تا به عوضِ اسارت در احساسات، هرگز گریه نکنیم تا با دوری از احساس، بر اساس اندیشه با فیلم همدل و همراه شویم. از افلیجی تا ارضای مجازی آن یکی، و تا خماری و مستی آن دیگری، فوجی است از مردان خسته و اختهی فیلم، دومالفسکی اما میان این همه، چاره را در تمرد و نافرمانی میداند. جایی که اُولا حامل جسد پدر (بخوانید وارث او) میشود و منتظر قانون نمیماند تا فرمان دهد و فرمان روزگار به او بسپارد. خود، فرمان به دست میگیرد و فرمان میراند!
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
نظر شما
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- مستند «پهلوانان نمیمیرند» رونمایی شد
- نمایشگاه «عدنان» در اهواز افتتاح شد
- درباره نمایشگاه نقاشی «تیساپه»؛ یافتن معنای اثر از میان رنگها
- بهروز رضوی درگذشت
- ورایتی گزارش داد؛ فروش گسترده فیلم اصغر فرهادی در بازارهای جهانی
- هدیهای از تهران برای سیستان و بلوچستان/ آنچه از ما باقی میماند!
- کانون کارگردانان سینما برگزار میکند؛ اولین نمایش نسخه مرمت شده «سگ کشی» در موزه سینمای ایران
- ریزش مخاطب سینما تا کی ادامه دارد؟/ کاهش محسوس مخاطبان ۳ماهه سینما نسبت به مدت مشابه در سال قبل
- «مرغ سحر» تصنیفی که به زمزمه جمعی بدل شد
- بحث بر سر فیلمی که نخل طلا گرفت
- واکنش نائبرییس خانه سینما به تکذیبیه قوهقضاییه
- آکادمی داوری اعلام کرد؛ ریدلی اسکات اسکار افتخاری میگیرد
- «پاستا آلفردو» از آلبانی جایزه گرفت/ «ماهی کوچولو» آماده نمایش و پخش جهانی شد
- «هوکوم»؛ وحشت و بار سنگین گذشته در جنگلهای مرطوب
- روایت غالب، در تقابل با روایت مغلوب
- نمایش «دیوانه خانه زری بوره»/ جُـنون آرام
- استقبال از فیلمهای سینماگران ایرانی در فرانسه چطور است؟
- جنابخان؛ لبخندی بر روزهای پرالتهاب
- جشنواره آمریکایی به فیلم مهران رنجبر جایزه داد
- انتشار کتاب صوتی «ستارهی لیلا» با صدای گلچهره سجادیه
- با اهدای جوایز هفتاد و نهمین دوره؛ «مرگ فروشنده» موفقترین بازسازی یک نمایش در تاریخ جوایز تونی شد
- در شصتمین دوره برگزاری؛ کارلووی واری از مگی جیلنهال و جسی آیزنبرگ تجلیل میکند
- «تهران کنارت»؛ همچون طنینی که در خود میپیچد
- چهار جایزه بینالمللی برای فیلم «این صداها واقعیست»
- موافقت شورای صنفی نمایش با پخش بازیهای فوتبال ایران در سینما
- وکیل مدافع خبر داد: تایید حکم غیابی جعفر پناهی به حبس و ممنوعیت خروج از کشور
- «مجلس ضربت زدن»؛ جدال جهل و خرد
- «بدنام»؛ کابوس زیستن در حاشیه بدنامی
- فیلمبرداری «جزیره من» آغاز شد/ حضور برد پیت در صحنهی بزرگترین رقابتهای موتورسواری جهان
- «خون بس» برنده جایزه بزرگ بهترین فیلمنامه کوتاه رودآیلند شد





