سینماسینما، فریبا اشوئی
سریال «پزشک خوب» (The Good Doctor) محصول سال ۲۰۱۷، یک درام پزشکی آمریکایی ساخته دیوید شو (David Shore) است که با اقتباس از نسخه کرهای آن تولید شده و توسط شبکه ABC پخش شده است. این مجموعه در حقیقت داستان دکتر شان مورفی، جراح جوان مبتلا به اوتیسم را روایت میکند که با بازی درخشان فردی هایمور (Freddie Highmore) در کنار بازیگرانی چون ریچارد شیف( Richard Schiff) و آنتونیا توماس (Antonia Thomas) و… به تصویر کشیده شده است.
«دکتر خوب» با استقبال گسترده مخاطبان و نقدهای عمدتاً مثبت، بهطور میانگین امتیازی حدود ۷ تا ۸ از ۱۰ در IMDb و Rotten Tomatoes کسب کرده و به یکی از موفقترین سریالهای پزشکی دهه اخیر تبدیل شده است.
نکته مهم و چالشی این سریال این است که در سطحی فراتر از یک درام پزشکیِ متعارف عمل میکند. این اثر نه فقط درباره نجات بدنها، بلکه درباره امکان باز تعریف مفهوم نجات و انسانِ نجاتدهنده است. آنچه این سریال را از نمونههای هم ژانر آن متمایز میکند، تمرکز آن بر یک پارادوکس بنیادین است. پزشکی که در خوانش عاطفیِ جهان دچار اختلال است، اما در خوانش زیستیِ بدن، به شکلی خیرهکننده دقیق و حتی فراتر از معمول عمل میکند.
کارگردانی و زبان بصری سریال ترجمهی ذهنی است که به تصویر کشیده میشود.کارگردانی دکتر خوب در اصل با اتخاذ یک استراتژی دوگانه پیش میرود. از یکسو واقعگرایی سرد و بالینی فضاهای بیمارستانی، و از سوی دیگر، بازنمایی ذهنیِ شان مورفی از طریق تدوینهای سریع، فلاشهای تصویری و ساختارهای شبهگرافیکی.
این لحظات، که اغلب در زمان تشخیص بیماری توسط شان رخ میدهند، نهتنها کارکرد روایی دارند، بلکه نوعی سینمای ذهنی هم میسازند و این درست جایی است که مخاطب وارد الگوی پردازش اطلاعات یک فرد در طیف اوتیسم میشود.
این تکنیک، یادآور گرایشهایی در سینمای معاصر است که تلاش میکنند تجربههای شناختی متفاوت را به زبان تصویر ترجمه کنند. به بیانی دقیقتر، کارگردانی اینجا صرفاً ابزار روایت نیست؛ بلکه ابزاری است برای همدلی و شناخت بیشتر. مخاطب نه فقط میبیند، بلکه تا حدی مثل او( شان مورفی) فکر می کند. بازی این بازیگر نیز در راستای شکل گیری همین احساس نزد مخاطب، به دو بخش بدنِ کنترلشده و احساسِ مهارشده تقسیم شده است.
اجرای خوب فردی هایمور در نقش شان مورفی، در حقیقت نقطه ثقل و جان سریال است. بازی او مبتنی بر نوعی مینیمالیسم رفتاری است.
تماس چشمی محدود، لحن یکنواخت اما دقیق، حرکات بدنی کنترلشده و گاه مکانیکی.اما آنچه این بازی را پیچیدهتر میکند، در حقیقت همان موضوع شکاف میان دنیای درون و دنیای برون است. هایمور موفق میشود نشان دهد که عدم نمایش و ابراز حس عاطفی، بهمعنای نبود یا فقدان احساس نیست. این تمایز در اصل، یکی از همان سوءبرداشتهای رایج درباره بیماران اوتیسمی را به چالش کشیده است.
هایمور در این نقش از دام تیپسازی اغراقشده میگریزد و بهجای آن، یک الگوی رفتاری منسجم و قابلباور از خود خلق میکند. چیزی میان دقت علمی و حساسیت دراماتیک.
و اما گره مرکزی داستان دکتر خوب جدای از پرداخت زندگی یک جراح مبتلا به اوتیسم، پرداخت به موضوعی پراهمیت تر به نام بحرانِ اعتماد است. بدین معنی که اساسا آیا میتوان جان انسانها را به فردی سپرد که از نظر نوروتیپیک، با دیگران متفاوت است؟ این پرسش، می تواند لایههای مختلفی را در خود پنهان داشته باشد.یکی از این لایه ها، البته اخلاق پزشکی است. مرز میان شایستگی و ریسک. جامعهشناسی حرفهای در این موضوع این گونه ورود می کند که نهادهای قدرت چگونه با آن دیگری برخورد میکنند؟ و روانشناسی فردی هم به دنبال این است که شان مورفی چگونه خود را در جهانی که برای او طراحی نشده است، تثبیت میکند؟ پیرنگهای معنوی این سریال هم یکی از مهمترین پی رنگ هایی هستند که مخاطب، توجه ویژه و خاصی به آن پیدا می کند. پرداخت مفهوم وزینی چون رستگاری از مسیر نقصان. در سطحی عمیقتر، دکتر خوب حامل یک تم معنوی شاخص و قابل تامل است که در آن کمال، از دلِ نقصان زاده میشود.
شان مورفی، بهنوعی بازتعریفِ کهنالگوی قهرمان زخمی است. شخصیتی که ضعفش، منبع قدرت او میشود. این ایده، ریشه در روایتهای اسطورهای دارد. جایی که رنج، مسیر ادراک عمیقتر جهان را نشان می دهد. از میان پی رنگهای دیگر سریال میتوان به روانشناسی شخصیت آن پرداخت. روانشناسی شخصیت اصلی سریال، نگاه ویژه ای به اوتیسم بهمثابه تفاوت دارد و نه اختلال. از منظر علمی، شان مورفی در طیف اختلال عصبی یا طیف اوتیسم قرار می گیرد، اما سریال تلاش میکند از نگاه پاتولوژیکِ صرف به این موضوع فاصله بگیرد. شاخص های شخصیتی کلیدیِ شان مورفی در این سریال، تمرکز شدید، حافظهی تصویری قوی و دشواری در پردازش نشانههای اجتماعی است. اما نکته مهم این است که سریال در پرداخت خاص خود، این ویژگیها را در یک طیف پیوسته نشان میدهد. نه بهعنوان کمبود، بلکه بهعنوان نوعی از تفاوت در پردازش. سریال در یکی دیگر از پی رنگهای داستان، به جامعهشناسی اجتماعی هم می پردازد. بیمارستان به مثابه الگوی کوچکی از یک جامعه بزرگ ، صرفاً یک لوکیشن در سریال تلقی نمیشود؛ بلکه در حقیقت به منظور ارائه مدلی فشرده از جامعه بزرگ امریکا و غرب طراحی شده است. سلسلهمراتب قدرت (مدیران، جراحان ارشد، رزیدنتها) گاها اتفاقات متنوع و پر تعارضی را رقم میزنند. درست مطابق با آن چه در جامعه، با آن روبرو هستیم. تعارض میان عقلانیت و احساس. مقاومت من در برابر آن دیگری. ورود شان مورفی به بیمارستان، این ساختار را مختل میکند و نوعی آشفتگی هنجاری پدید میآورد. دیگران باید تصمیم بگیرند که آیا معیارهایشان را بازتعریف کنند یا او، من، شما؟ و یا در سریال «دکتر خوب»، شان مورفی را حذف کنند. روانشناسی رابطه و یادگیری مفهومی مثل عاطفه یکی از ظریفترین لایههای سریال است که درآن شان، مسیر یادگیری عاطفی را میآموزد. روابط او چه دوستانه، چه عاشقانه، در حقیقت نوعی از آزمایشگاه انسانی هستند. او نه بهطور طبیعی، بلکه از طریق تجربه و خطا، الگوهای عاطفی را میآموزد. این روند، برخلاف کلیشههای رایج و معمول، نه خیلی رمانتیک است و نه خیلی تراژیک. بلکه اساسا به شکل فرآیند، به آن نگریسته شده است.
در پایان باید گفت بازتعریف قهرمان در عصر پیچیدگی، کاری بس دشوار به نظر میرسد. سریال «دکتر خوب»، مشخصا درباره پزشکی ساخته نشده؛ اما یقینا هدفی برای ارائه تعریف انسان کارآمد داشته است. این سریال، مخاطب را وادار میکند که از خود بپرسد: آیا همدلی فقط از مسیر شباهت ها میآید؟ یا میتوان از دل تفاوتها نیز به درکی عمیقتری از آن رسید؟ شان مورفی، نمونهای از یک قهرمان است که شاید نجات دهنده جهان نباشد، اما میتواند معیارهای ما برای نجاتدهنده بودن را تغییر دهد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- به یاد استاد بیضایی؛ صدایی که نه فریاد بود، نه خطابه
- «کفایت مذاکرات» و خندههایی که از دل موقعیت میآیند
- «بامداد خمار»؛ عشق، طبقه و زبان تصویر
- تقوایی، کاشف سکوتها و رازهای ناگفته
- «ناتوردشت»؛ قصهای از وجدان، آبرو و جمعیت
- «صددام»؛ بدلی که مختصر برقی میزند، اما طلا نیست
- وحشیسازی یا وحشیزادگی؟/ روایتی از داود اشرف و زخم فرودستان در «وحشی»
- «خاتی»؛ در حلقه داستان تکراری و نخنما
- «بچه مردم»؛ نگاهی جدید به موضوعات تلخ
- یادداشتی بر «آبستن»؛ تعلیق نصفه نیمهای که ناکارآمد میشود
- «۱۹۶۸»؛ هیاهو برای هیچ
- «بازنده»؛ حکایت آدمهای بازندهی زخمی
- تضاد معنایی و ساختاری/ نگاهی به فیلم «آغوش باز»
- موفق در سرگرم سازی/ نگاهی به فیلم «تمساح خونی»
- اهمیت جزئیات کلیدی/ نگاهی به سریال «هفت»
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- «مرا ببوس»؛ صدای زنی که روایت را از آنِ خود میکند
- آغاز اکران آنلاین مستند «ساعت بیولوژیک»/ جشنواره سریالسازی نوین با روایت عمودی
- سریال «کلاغ»؛ شلیک به خود
- «بایسیکلران»؛ دور باطل در جهانی گروتسک
- جشنواره ونیز ۲۰۲۶؛ آیا فیلمی از ایران شانس رفتن به مسابقه را دارد؟
- هجوم به یک سالن تئاتر به دلیل مطالبه مالی!
- نهمین جایزه کتاب سال سینمایی در ایستگاه پایانی
- چرا «مزرعه حیوانات» نفروخت؟
- برای آخرین بار، «مرا ببوس»
- «استخر»؛ خواستن یا نخواستن؟
- فینال جام جهانی رقیب روز یکشنبهی فیلم نولان
- «جزیره رنگین»؛ وقتی خسرو سینایی جنوب را به روایت خود میآفریند
- معمای اقتباس از «طوبا و معنای شب»
- برندا فریکر درگذشت
- جشنواره سارایوو به اصغر فرهادی جایزه افتخاری میدهد
- «وسواس»؛ روایتی از عشق که آرام، چهره خودرا گم کرد
- فوت هنرمند جوان تئاتر؛ ساینا منصف درگذشت
- برای هفتاد و نهمین دوره؛ جشنواره فیلم لوکارنو داورانش را معرفی کرد
- «اودیسه»ی نولان خوب است اما نه بیشتر!
- «بیگانه»؛ در حال و هوای آن سکوت کمیاب ساحلی
- «شطرنج باد»؛ فروپاشی ساختارهای کهنه
- «این صحنه خانه من است»؛ افسانه، حمید، تئاتر و باقی ماجرا
- موزه سینمای ایران و شبی برای بزرگداشت عباس کیارستمی
- «روبیک» آماده نمایش و پخش شد
- «شیفتگی»؛ پیوند کلیشهی «آدم خوبه» با عنصر وحشت
- مقایسه سه تابلو در باب دوستی در سینما و ادبیات
- فوت ستاره «پارک ژوراسیک»/ سم نیل درگذشت
- آغاز بلیتفروشی «ویکُنتِ شقه شده» و بازگشت «باخ» به عمارت نوفللوشاتو
- اجرای نمایش هری پاتر تمدید شد/ «گردن»؛ تجربهای اکسپریمنتال با محوریت بدن و حرکت
- جبر جغرافیا/ کالبدشکافی روح مکان در «شهر خدا»





