تاریخ انتشار:1405/05/10 - 16:54 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216679

سینماسینما، عزیزالله حاجی‌مشهدی

رُمان «رخشان» نوشته‌ی نرگس راسخ، که در سال ۱۴۰۴ از سوی انتشارات وزان در اندازه‌ی رقعی، در۱۹۶ صفحه و با شمارگان اندک به چاپ رسیده است، اثری است در قلمرو ادبیات داستانی معاصر فارسی که با تمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی زن ایرانی، به واکاوی عشق، فقدان، رنج، انتخاب و پختگی روانی می‌پردازد، امری که از همان ابتدا، پیوند عاطفی نویسنده با متن و جهان داستان را آشکار می‌سازد و خواننده را برای ورود به فضای احساسی رمان آماده می‌کند.

این رمان در ۲۳ بخش تنظیم شده و با تقدیم‌نامه‌یی صمیمانه به یکی از اهالی سینما یعنی همسر نویسنده (حسین سحرخیز)، آغاز می‌شود؛

داستان با روایت اول‌شخص و از منظر و نگاه رخشان پیش می‌رود؛ انتخابی آگاهانه که امکان نزدیکی عاطفی خواننده با ذهن، احساسات و دگرگونی‌های درونی شخصیت اصلی را فراهم می‌آورد. رخشان نه‌تنها راوی رویدادها، بلکه شاهد و تحلیل‌گر آن‌هاست؛ زنی که در بستر تجربه‌های تلخ و شیرین، از خامی عاطفی به بلوغ فکری و روانی دست می‌یابد. این زاویه‌ی دید، به نویسنده امکان داده است تا تحول درونی شخصیت اصلی را بی‌واسطه و باورپذیر به تصویر بکشد.

نویسنده در شخصیت‌پردازی توفیق نسبی دارد و کوشیده است هر شخصیت، کارکردی مشخص در پیشبُرد روایت و شکل‌دهی به جهان معنایی رمان داشته باشد؛ به گونه‌ یی که حضور هر یک از آنان، حلقه‌ یی از زنجیره‌ی تحول شخصیت اصلی را کامل می‌کند.

رخشان نماد زن در حالِ شدن است؛ زنی که از دل اندوه مرگ خواهر، فریب عاطفی، تنهایی و فقدان پدر عبور می‌کند و به آرامش درونی می‌رسد.

رخشنده، خواهر عاشق‌پیشه، تجسُم عشقی ناکام و قربانی سنت و اقتدار پدرسالارانه است. مرگ او نقطه‌ی عطف عاطفی رمان محسوب می‌شود و مسیر زندگی رخشان را نیز به شکلی بنیادین دگرگون می‌سازد.

چنگیز بنیادین نمونه و انگاره‌ی یک مرد فریبنده‌ی خوش‌ظاهر و سودجوست که نویسنده از او برای نمایش آسیب‌پذیری عاطفی رخشان و نیز هشدار نسبت به اعتمادهای شتابزده بهره می‌برد.

آرش مهرآذین، نویسنده‌یی متین، فهیم و اندیشمند، نماینده‌ی عشقی پخته، مسئولانه و اخلاق‌مدار است؛ عشقی که نه بر هیجان، بلکه بر فهم، احترام متقابل و همدلی استوار است.

مامان گلی، شخصیتی باورپذیر از مادران سنّتی جامعه‌ی ایرانی است که میان دلبستگی، ترس و محافظه‌کاری در نوسان است و بخشی از واقعیت‌های فرهنگی و خانوادگی جامعه را بازتاب می‌دهد.

رمان «رخشان» از حیث درونمایه، اثری چندلایه است و به موضوع‌هایی چون:

عشق به‌مثابه موهبت، نه گناه

تقدیر، کارما و بازتاب کُنش انسانی

تنهایی زن در جامعه‌ی معاصر

تقابل درون و بیرون (ظاهر و باطن) در پیوندهای انسانی

نقش رنج در رسیدن به پختگی

می‌پردازد.

این مضمون ها، در طول روایت به‌ آرامی گسترش می‌یابند و در کنار یکدیگر، بنیان فکری رمان را شکل می‌دهند. باور به قانون بازگشت عمل (کارما) نیز در تار و پود روایت تنیده شده و به‌روشنی با بیت مولانا پیوند می‌یابد:

«این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا»

نثر نویسنده روان، خوش‌خوان و عاری از پیچیدگی‌های زائد است و برای طیف گسترده‌یی از مخاطبان قابل درک به شمار می‌رود. این سادگی، در بسیاری از بخش‌ها به برقراری ارتباط بهتر خواننده با شخصیت‌ها و فضای داستان کمک می‌کند. با این حال، کتاب نیازمند ویرایشی دقیق‌تر است تا از نظر رسم‌ خط و شیوه‌ی نگارش، یکدستی بیش‌تری پیدا کند. دوگانگی در پیوسته‌نویسی و گسسته‌نویسی (مانند: مواجهه/مواجه، روبه‌رو/ رو به رو، نه‌والا/ نه والله، و جدا نویسی نشانه‌ی «می» استمراری) و نیز برخی خطاهای تایپی اندک‌شمار، از نکته‌هایی است که می‌تواند در چاپ‌های بعدی اصلاح شود.

تقسیم‌بندی رمان به ۲۳ بخش، تصمیمی مناسب است؛ زیرا ضرباهنگِ روایت را حفظ می‌کند و از یکنواختی متن می‌کاهد. با این حال، انتخاب عنوان‌های کوتاه و معناگرا به عنوان سرآغاز هر بخش می‌توانست به انسجام ساختاری، هدایت ذهن خواننده و برجسته‌سازی درونمایه‌ی هر فصل یاری رساند و پیوند میان اجزای روایت را آشکارتر سازد.

«رخشان» رمانی است درباره‌ی عبور؛ عبور از فقدان، فریب، ترس و تنهایی. رخشان در کوره‌ی مصائب گداخته می‌شود و به پختگی می‌رسد. پایان‌بندی اثر، نه پایان خوشِ ساده‌انگارانه، بلکه فرجامی آرام و تأمّل‌برانگیز است؛ آرامشی که حاصل شناخت، انتخاب و پذیرش است و از دل تجربه‌های دشوار زندگی به دست می‌آید.

لینک کوتاه

 

آخرین ها