تاریخ انتشار:1405/06/03 - 09:06 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 217087

سینماسینما، محمد حقیقت

از بین کارگردانان ژاپنی که در فرانسه فیلم ساخته‌اند، بدون شک ریوسکه هاماگوشی با فیلم «ناگهان»، موفق‌ترین آن‌ها بوده است.

وی برای نخستین بار به تجربه تازه‌ای دست می‌زند و دوربینش را در فرانسه می‌کارد تا از زندگی فرانسویان فیلمی بسازد. برای این کار، به شکل عاقلانه‌ای (برخلاف برخی فیلمسازان خارجی آسیایی دیگر!) سناریویش را با همکاری خانم له‌آ دیمنا، نویسنده فرانسوی (که پدرش فرانسوی و مادرش ژاپنی است و در فرانسه به دنیا آمده و تحصیل کرده)، نوشته است. این همکاری باعث شده که فیلم برای تماشاگران فرانسوی کاملاً قابل لمس و قابل فهم دربیاید که از امتیازات بزرگ فیلم است.

در «ناگهان»، مدیر یک خانه سالمندان، ماری لو با بازی خوب ویرجینی افیرا، یک تجربه جدید را پشت سر می‌گذارد که مربوط به زندگی سالمندان است. وی با وجود مقاومت برخی از کارکنان آنجا روبه‌رو می‌شود، ولی می‌کوشد فلسفه مراقبتی نوآورانه‌ای را پیاده کند که بر شنیدن حرف‌های ساکنان آسایشگاه و احترام به کرامت آنان استوار است و با مراقبت‌های دلسوزانه، به همراه همکارانش، وظایفش را با نگاهی انسانی انجام می‌دهد. در بین سالمندان این آسایشگاه بزرگ، یک سالمند ایرانی هم وجود دارد که کمی حافظه خود را از دست داده است. (او مرا به یاد شاهرخ گلستان، عکاس و فیلم‌ساز ۹۲ساله مقیم پاریس، انداخت که مدتی است در خانه سالمندان زندگی می‌کند.)

ماری لو در این زندگی، با تجربه سختی که پیش رو دارد، روزی با یک خانم کارگردان تئاتر ژاپنی، ماری (تاوو اوکاموتو)، آشنا می‌شود که برای به پرده آوردن نمایشی در فرانسه، گروه را همراهی می‌کند. در عین حال، به بیماری سرطان لاعلاجی مبتلاست و تنها چند ماه از عمرش باقی مانده است. ماری لو یکی از روزها که در راه بازگشت به خانه است، در متروی در حال حرکت، پسر جوانی را می‌بیند که به موازات مترو می‌دود و به او نگاه می‌کند. خانم لو پیاده می‌شود و به جست‌وجوی این پسر که گویی به کمک نیاز دارد، می‌رود. این پسر نیمه‌فلج، فرزند یک بازیگر تئاتر ژاپنی است که به همراه کارگردان ژاپنی نمایش، ماری، برای اجرا به فرانسه آمده‌اند. طی آشنایی بعدی، آن‌ها حرف‌های زیادی از دو جهان متفاوت برای هم دارند و شبی طولانی را کنار رودخانه سن تا دیروقت می‌گذرانند.

پیش از این سکانس، در یکی از اتاق‌های آسایشگاه و در حال غذا خوردن، ماری کلی درباره سیستم سرمایه‌داری برای ماری لو صحبت می‌کند و مثل معلم کلاس، روی تخته سیاه افکار خود را برای ماری لو با شکل کشیدن توضیح می‌دهد. در این صحنه، برای تماشاگر سؤال پیش می‌آید که این توضیحات برای چیست؟! آیا کارگردان به‌تازگی کتاب‌های مارکس و… را خوانده؟

در اثر آشنایی بیشتر، رفته‌رفته دوستی عمیق و غیرمنتظره میان دو زن شکل می‌گیرد. برخلاف تمام تصورات، از دل این مواجهه با بیماری و پایان زندگی، داستانی سرشار از امید و عمیقاً انسانی شکل می‌گیرد. این روایت از طریق گفت‌وگوهایی صمیمانه، به بررسی قدرت پیوندهای انسانی، مفهوم مراقبت از همدیگر و نیروی شنیدن می‌پردازد. این دو نفر با شکل‌دادن به پیوند دوستی عمیقی میان خود، برای «ممکن ساختن امر ناممکن» با یکدیگر متحد می‌شوند. فیلم همچنین به رابطه دوستی بین دو فرهنگ و به رابطه «وجود و مرگ» می‌پردازد؛ راجع به پایان زندگی حرف می‌زند، اما به مرگ منتهی نمی‌شود. اگرچه اثری پرحرف و خیلی طولانی است (سه ساعت و ۱۵ دقیقه)، اما بازتابی از نگاه‌ها هم در آن هست که به تأثیر فیلم کمک می‌کند. می‌توان گفت که «ناگهان» در حال‌وهوای آثار ژان اوستاش یا اریک رومر قرار می‌گیرد.

این فیلم که اقتباسی از مجموعه مکاتبات میان دو زن روشنفکر ژاپنی بوده است و سپس به فضای فرانسه آداپته شده، کارگردانش دلایل انتخاب فرانسه برای فیلم‌برداری را توضیح می‌دهد: «فرانسه به لطف فیلم‌سازانی همچون ژان اوستاش و اریک رومر، سنتی دیرینه در ساخت فیلم‌های متکی بر کلام دارد؛ آثاری که در آن‌ها کلام گفتاری اولویت دارد، اما همچنان به عنوان سرگرمی شناخته می‌شوند. احساس کردم فیلم‌برداری در فرانسه، بستر و مدیوم مناسبی برای پیاده‌سازی چنین رویکردی را فراهم می‌کند.»

هماهنگی و تعامل بین دو بازیگر زن باعث شد که در جشنواره فیلم کن امسال، آن‌ها با دریافت جایزه‌ای مشترک مورد تحسین و تقدیر قرار بگیرند.

این فیلم فرانسوی، مثل بسیاری از آثار اخیر اروپایی، محصول مشترک است؛ ۷۹.۸۶ درصد بودجه از فرانسه است، اما بلژیک ۱۰ درصد، آلمان ۱۰ درصد و بقیه آن را کمپانی ژاپنی سرمایه‌گذاری کرده است.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها