سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه
همهی چیزی که از فیلمی جادهای انتظار داریم، ارتباط شخصیتها با هم، نوعی تجربهی انسانی است، که تنها در سفر شکل میگیرد. بازتعریفِ دنیا و شخصیتهای داستانی در حال سفر، که قهرمانانش مثل فیلمهای وسترن، به جا و مکان و لحظهی خاصی وابسته نیستند. این ذات سفر است، که آدمها را جدا از بقیهی دنیا معنی میکند. انگار هر ارتباط و داستانی، در لحظه و به طور خودانگیخته شکل میگیرد. نوعی شکار لحظهها، که در پیرنگ داستانی این گونهی سینمایی خود را نشان میدهد.
«پلان آخر بازی»، فیلم این روزهای سینمای هنر و تجربه، با اصراری که سازندهاش، پیمان شاهبد، در جلسهی رونمایی فیلم، بر وامگیریاش از سینمای مایک لی، دارد، سعی میکند در چنین حال و هوایی سیر بکند. گونهای سینمای داستانی، که امکان تجربهاندوزی را در شکل معمول یک پلات معمول داستانی امکانپذیر میکند.
میگوییم امکانپذیر، چون نوع سینمای مایک لی، اگر این فیلم اصرار دارد شبیهاش باشد، از هر پیرنگ و فیلمنامهی از پیش نوشته شدهای گریزان است، مگر آنکه سازنده، ساخت نوعی فیلم تجربی، که ممکن است شباهتهایی با سینمای مایک لی داشته، را مد نظر قرار داده باشد. با این پیشگفتار، فیلم «پلان آخر بازی»، اگرچه شکل و صورت فیالبداهه فیلمهای مایک لی را تداعی نمیکند، اما در مرحلهی پس از فیلمبرداری، این کار تجربی سینمایی مورده اشارهی سازنده، به مرور به چهارچوب داستانی کار وارد شده.
با نوعی فیلم در فیلم روبروییم، که بازیگران و عوامل سازندهی فیلمی جادهای، به مرور زمان، با شخصیتهای فیلمی که میسازند شبیه و هماهنگ میشوند. گونهای همذاتپنداری با شخصیتهای فیلم در حال ساخت، دربارهی مادری که میخواهد دختری که سالها قبل به فرزندخواندگی گرفته بود را بعد مدتها ملاقات کند. چنین پیرنگ نوجویانهای ارزش آن را دارد، که به تماشایش نشست، و از ساز و کار سینمایی وآوانگاردانهاش سردرآورد. چیزی که باعث اقبال نسبی فیلم در جشنوارههای جهانی، و قرار گرفتنش به عنوان فیلم منتخب جشنوارهی تورین سال گذشته شد.
با فیلمی روبرویی با داستانی دربارهی کارگردان و بازیگر فیلمی در حال ساخت، در اتوبوسی در حال حرکت (چیزی که میتوانست به راحتی پلاتِ فیلمی از سینمای کیارستمی را تداعی کند)، که مدام به پر و پای هم میپیچند و با هم درگیر میشوند. انگار فیلمساز، پیمان شاهبد، در پی تفاهمی میان درون آدمهای درون فیلم باشد. جالب آنکه جریان ساخت فیلم مصادف با روزهای پرآشوب ۱۴۰۱ شده، و جامعهی داستانی فیلم، گویی همان مسیر را ناخواسته، و بدون آنکه فیلمساز قصدی در این زمینه داشته باشد، را طی میکند.
اتوبوسی حامل عوامل فیلم در حال فیلمبرداری، که مقصد نامعلومی را طی میکنند، تا سرانجام در جریان داستان فیلم در حال ساخت، گونهای تفاهم میان مسافران این اتوبوس در حال حرکت ایجاد میشود. چیزی که در نمای پایانی فیلم، به چشم میخورد. جایی که دو بازیگر اصلی زن فیلم، سر به روی شانه ی هم گذاشتهاند و دوربین با تراولینگی بقیهی مسافران، عوامل ساخت فیلم را در تنهایی و نوعی خودفرورفتگی نشان میدهد.
چنین حس و حالی، البته جز کارگردانی، به مدد تدوین و موسیقی تجربی (موسیقی شکل گرفته بر ساز سنتور، با نوعی خودانگیختگی آوانگاردگونه شبیه فیلمهای خسرو سینایی) امکانپذیر شده. نکتهی قابل تحسین در فیلم شاهبد، یکدست بودن حال و فضای داستانی کار است. با وجود فیلم در فیلم بودن، داستان دچار سکته و سردرگمی نمیشود. به عبارتی فیلمساز موفق میشود کنجکاوی مخاطب را برای دنبال کردن داستان تا پایان حفظ کند. این دستاورد کمی در سینمای هنر و تجربهی ایران نیست. فیلمساز با سماجت، به آنچه در ذهن داشته وفادار بوده، و خطر از هم پاشیدگی ساختار داستانی کار را پذیرفته، تا بتواند به تضادهایی که بین دنیای پشت و جلوی دوربین وجود دارد، نوعی انسجام مضمونی بدهد.
چیزی که در «شب آمریکایی» فرانسوا تروفو (۱۹۷۳)، هم به گونهی دیگری هست. با این تفاوت که در فیلم تروفو، بازیگر جوان فیلم در حال ساخت (ژان پیر لئو)،به ستارهی زن فیلم (ژاکلین بیسه)، جریان ساخت فیلم را تحت تاثیر قرار میدهد، اما در فیلم «پلان آخر بازی»، سازنده به دنبال نوعی همدلی است، که در جریان وقایع دنیای بیرون فیلم، نظم معمول میان عوامل سازنده را به هم زده. انگار این وقایع دنیای خارج فیلم باشد، که بر مسافران این اتوبوس در حال حرکت، در بیابانی که راه به جایی ندارد، تاثیر میگذارد.
گویی فیلم در پی نشان دادن عزم کارگردان لایهی سوم فیلم، همان شاهبد، باشد، که در قالب شخصیت شبحگونهی تهیهکننده، میخواهد نظمی که در نظر دارد بر دنیای فیلم اعمال کند. گونهای ارتباط در لحظه شکل گرفته، میان سازندهی اصلی، شاهبد، با کارگردان فیلمی که در حال تماشایش هستیم ( با بازی اتابک نادری، که میکوشد نوعی عصبیت نمایشی را در بازیاش نمایش دهد) برقرار کند. اینجا فیلم به آن چیزی که پیمان شاهبد در نزدیکیاش با سینمای مایک لی اشاره دارد، نزدیک میشود. گونهای ارتباط میان متن و فرامتن، در زمانی که سازندهی دومی، شاهبد، میکوشد در قالب شخصیت تهیهکننده، نخهای شخصیتهای اصلی فیلمش را در دست بگیرد.
امتیاز دیگر فیلم، بازی مرجان قمری ( بازیگر «متری شیش و نیم» سعید روستایی)، در دو نقش بازیگر و شخصیت زن خدمتکار درون فیلم، است، که با اجرایی حرفهای کوشیده میانِ این دو دنیای خیالی و واقعی درون این فیلم در فیلم، خط و ربطهای داستانی ایجاد کند. به این صورت که بازیاش را بر تنش دنیای پشت فیلم، که بر شخصیت داستانیاش در این فیلم اعمال میشود، متمرکز کرده. نوعی بازی کنترل شده، که تنش میان او و کارگردان فیلم (اتابک نادری) را باورپذیر جلوه میدهد.
با فیلمی طرفیم، که نوعی دنیای ذهنی سازندهی اصلی، شاهبد، به جهان درون فیلم سرایت کرده. تلاشی برای آشتی درونی با شخصیتهای داستانی، وقتی از دنیا تکافتادهای (این در جادهی خارج شهر بودن داستان را معنی میکند). وقتی در تلاشی با دنیاهای ذهنیات نوعی تفاهم برقرار کنی، و از همه مهمتر میخواهی این همه را به جریان فیلم در حال ساختت وارد کنی.
انگار بخواهی از سازی که دست گرفتهای نغمهای خوش آهنگ ساز کنی، و این را بیشتر وامدار صداهای جهان بیرونی. نوعی به یاری گرفتن صداها و شکلها، برای ساخت تابلویی که در لحظه شکل و صورت اصلی خود را پیدا میکند. همچون پرندهی مهاجری، که پرواز برایش شکل غایی سفر است.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- نگاهی به اجرای «کارنامهی بندار بیدخش»؛ داستان کبوتری که نرسید و پیکی که در نکوفت
- یادداشتی بر نمایشنامهخوانی «غروب در دیاری غریب»؛ شگفتی از ساز و کار جهان، وقتی عروسکها زبان باز میکنند
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- مقایسه سه تابلو در باب دوستی در سینما و ادبیات
- یادداشتی بر «همنت»؛ نوعی تجربهی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند
- سوگوارهای برای بهرام بیضایی/ مکاشفه در زندان روح وقتی همه راهها به رویت بسته شده
- «افسانه فیل»؛ سوار فیلی بزرگ و سفید، که انگار همهی راه را بلد بود
- «جستوجو در تنگنا»؛ انگار این همه چیزی باشد که از شهر و دیوارهایش به میراث بردهایم
- داستان عدالتخواهی ساکنان جنگل شروود
- «فریبخورده»؛ همچون شیاطینی از خواب بیدار شده که دنبال طعمه میگردند
- «افسانه اولیس، یک سرگذشت ایرانی»؛ داستان کوه دردکشیده و موشی که ناپیداست
- «زن و بچه»؛ خیره با چشمان باز به کابوسی که زندگیات را میبلعد
- درباره نمایش «برف زمین را گرم میکند»/ وقتی کابوس در کوچههای شهر پرسه بزند
- «پیرپسر»؛ شیاطین دنیایی فراموششده
- به یاد شاهپور عظیمی، مترجم سینمایی و ادبی، منتقد سینما/ مردی که درخت میکاشت۱
پربازدیدترین ها
- یک پایان بد برای یک سریال قابل قبول/ یادداشت احمد میراحسان بر پایانبندی سریال «نجلا»
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- کوچ سینماگران ایرانی به اروپا و آمریکا/ چه اتفاقی در راه است؟
- حیازدائی از جامعه به سبک نجلا/انتقاد شدید کیهان از سریال نجلا
آخرین ها
- روایت اسکورسیزی از سرنوشت یکی از پروژههایش؛ چرا «کلئوپاترا» با بازی آنجلینا جولی ساخته نشد؟
- برندگان جوایز آسیا پاسیفیک ۲۰۲۶ معرفی شدند
- محمدرسول صادقی مدیرعامل هنروتجربه شد
- کوچ سینماگران ایرانی به اروپا و آمریکا/ چه اتفاقی در راه است؟
- برای محسن راستانی/ حیرت
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «کارنامهی بندار بیدخش»/ خردمندِ دربندِ رویینه دژ
- ایدفا۲۰۲۶؛ ایرانیها تریلر رسمی مهمترین جشنواره مستند جهان را ساختند
- «پاتریک استوارت» درگذشت
- جوایز ایدا؛ فهرست اولیه برترین مستندهای سال معرفی شد/ «روباه و ماه صورتی» در میان مدعیان
- همزمان با روز جهانی انیمیشن؛ رونمایی از نخستین انیمیشن «دستساز» جهان
- انتشار ۱۱ قطعه باکلام و بیکلام با ۱۶ نوازنده مطرح و ۴ خواننده
- مسیری تازه برای بازآفرینی حماسه ملی ایران؛ «شاهنامه» در راه است
- معرفی هیئت داوران بخشهای جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت
- تهیهکننده «امیرکبیر» معرفی شد
- «یک ساعت از آن روز»، روایتی از ایرانِ این روزها
- محکومیت جعفر پناهی به ۵ سال حبس و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور
- سینمای ایتالیا؛بازگشت مخاطب و جستوجوی هویت تازه
- خوانشی سینماتیک میان خاطره، هویت و زوال یک خیابان/ خیابانی که از حافظه آدمها عبور میکند
- «بُت»؛ طوفانی که به پا نشد
- یک فرش قرمز بارانی/ جشنواره فیلم توکیو ۲۰۲۶ آغاز به کار کرد
- جشنواره توکیو جایگاه جهانیاش را ارزیابی میکند
- پنج فیلمنامه مجوز ساخت گرفتند
- محسن راستانی پرکنتراست بود/ خلاق، دقیق و جسور
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- تردید مخاطبان در تماشای فیلم چینی/ احساس خطر کمپانیهای هالیوود
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- محسن راستانی درگذشت
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
- ایران و جایزه نوبل ادبی
- این یک سفر جهنمی است؛ حمایت سازنده «تلماسه» از فیلم ایناریتو





