سینماسینما، حمیدرضا گرشاسبی:
۱. روزمرگی چیزی است بسیار نزدیک به آدم و زندگی اش. این مفهومی است که در عصر حاضر عمومِ آدم ها از آن رنج می کشند. گاه در طبقه اعیان نفوذ می کند و گاه در طبقه فقرا. رشد و نضج روزمرگی در هر قشری که رخ دهد، نتیجه یک چیز است؛ بیزاری از زندگی و خستگی. چراکه روزها نمی گذرند. روزها کش می آیند و راکد می شوند. حرکتی شکل نمی گیرد و همه چیز ساکن است. همچون آبِ مانده در چاله ای که به سرعت بویِ نا می گیرد و رنگش به تیرگی می زند و زلالی اش را از دست می دهد و دیگر نه فقط گوارا نیست، مثل سمی می شود که اگر بنوشی اش، جان نمی گیری که هیچ، به زهرش ناتوانِ از هستی می شوی. «یک اتفاق ساده» فیلمی است در تعریفِ روزمرگی. فیلم روزمرگی را با تکرار شدن های فراوان نشان می دهد. تکرارهای پیاپی. دیدنِ مدام و مکرر چیزهای یک شکل که نوعی درجا زدن است. سکون است و بی حرکتی. ظاهرش حرکت است، اما به باطنش که دقیق شوی، چیزی حرکت نمی کند. نه به ما نزدیک می شود و نه دور می شود. از نقطه ای که در آن ایستاده، جلوتر یا عقب تر نمی رود. اولین دیدارِ ما با پسرک فیلم «یک اتفاق ساده» در ایستگاه راه آهن صورت می گیرد. محمد زمانی به موازات ریل می دود. او نه در پیش زمینه است و نه در پس زمینه. با تقریب می توان گفت که در مرکز صحنه است. پسرک نخست راه می رود و بعد با همان نگرانی های همیشگی اش که در سرتاسر فیلم عیان است، دویدن را آغاز می کند. در تمام مدتی که او در ایستگاه راه می رود یا می دود، نوع قرار گرفتن دوربین و فاصله ای که با موضوع دارد، لنزی که به دوربین وصل شده، هندسه ای که فیلمساز برای صحنه در نظر گرفته، میزانسن انتخابی او برای پسر و پرسپکتیو صحنه به گونه ای است که گمان نمی کنیم که او در طولِ پلان حرکتی دارد. مثل این می ماند که پسرک دارد روی یک نقطه پاهایش را بالا و پایین می کند. این شروع و افتتاحیه فیلم است. از آن آغازهایی است که لحنِ گفتارش را و نوعِ نگاهش را برایمان آشکار می کند. و گویی افشره ای می شود از تمامی آن چیزی که قرار است تا ۸۰ دقیقه بعد ببینیم. پسرک هر چه جلوتر می رود، گویی جلوتر نمی رود. انگار که در همان مرکز باقی می ماند و با آن که دارد حرکت می کند، بیشتر بی حرکتی را جلوه می دهد. این بی حرکتی و سکون در عینِ حرکتِ ظاهری، همان چیزی است که به آن می گوییم روزمرگی. زندگیِ آغشته به روزمرگی همین است که حرکت می کنیم، اما طی طریقی اتفاق نمی افتد.
۲. نوعی از سینما در سینمای ایران وجود دارد که می توان آن را «سینمای دویدن» نام نهاد. شخصیت مرکزی این نوع از سینما نوجوانی است کوشا و جویا در دلِ دنیایی مهیب. ما او را مدام در حال دویدن می بینیم. آدمی است تنها که همواره نگران است، چراکه نه فقط بار زندگی خود را به دوش می کشد، بلکه زندگی دیگران نیز به کار و مراقبت های او گره خورده است؛ نوجوانی که به وقت نوجوانی، نوجوانی نمی کند و قد و قواره اش از آن چیزی که هست، بزرگ تر است. برای همین است که لذت زندگی را نمی چشد و بیم هایش و هراس هایش همیشه دو چندان است. پایه گذار سینمای دویدن در ایران را باید سهراب شهیدثالث بدانیم. بعدها ـ شاید یک دهه بعد از ساخت فیلم «یک اتفاق ساده» ـ تکثیر سینمای دویدن را در سینمای نوپای پس از انقلاب شاهد هستیم. نه کم، که به وفور. فیلم هایی از آثار کیارستمی، پوراحمد، جلیلی و… بر همین محور استوارند. راحت می توان حدس زد که همگی شخصیت های ساخته شده در این آثار بر شانه های محمد زمانی دست گذاشته اند و بر راهی رفته اند که او پیشتر از آنها پا گذاشته است. نوجوانانی که زندگی سخت خود را بر جاده ها و خیابان ها و کوچه ها به نمایش می گذارند و بیشتر از آنکه زندگی کنند، نفس نفس می زنند و در صدای نفس زدن هایشان گم می شوند. زندگی برای آنها تکرارِ دویدن است. برخی شان به پایانی امیدوارکننده می رسند. یعنی از تلاش خود، میوه ای می چینند و درنهایت شیرینی آن را به دهان مزه می کنند. اما محمد زمانی در آخر نیز به شهدی از زندگی مهمان نمی شود. چه تلخ که کت و شلوارِ نو را از تنش بیرون می آورند و او مجبور می شود با همان کهنه لباسی که همیشه به تن دارد، باز هم روزهای آینده را به سر کند. چه تلخ که طولِ خوشحالی او برای به دست آوردنِ چیزی تازه در زندگی اش فقط به اندازه چند ثانیه است. نکته ای که در مورد او وجود دارد، عدم اعتراضش به همه چیز است. گویا تلخی و پوچی زندگی اش را خیلی راحت پذیرا شده است و سر آن ندارد که از این سکوتی که در آن فرو رفته، بیرون بیاید. او حتی کوچکترین دلخوری ای از خود بروز نمی دهد وقتی که پدر حاضر نمی شود در فرداهای اتفاقِ ناگوارِ مرگ مادر، پسر را کمی خوشحال کند و تنپوش او را نو کند. راحت کت و شلوار را درمی آورد و از لباس فروشی بیرون می رود و همان خیابانی را پیش می گیرد که بارها و بارها آن را در طول روز طی کرده است. آن هم پشتِ پدری که پدر نیست و در دنیای پر از محنت و افسرده خود گرفتار و غوطه ور است. فیلم البته به دنیای خشن و سرد پدر با زاویه نگاه نمی کند. او نیز به اندازه پسر گرفتار روزمرگی است. دنیایش صرفا در حد فاصل دریا تا کافه معنا دارد. خانه نیز فقط خوابگاه است. روزها روی قایق است، شب کنار پیش خانِ میخانه. از این آدم نمی شود توقع پدری داشت. جالب است که محمد بیشتر از ما بر این «بی پدری» اشراف دارد.
۳. از سبک بصری و شیوه روایتی سینمای شهیدثالث بسیار گفته اند و سینمایی نیست که کسی با آن آشنا نباشد. دیگر زیاده می بود اگر می خواستم ویژگی های روایی و بصری این سینما را بازگو کنم. این مقال فرصتی بود برای یک یادآوری از اتفاقی بزرگ در سینمای ایران که عنوانش «سهراب شهیدثالث» است.
منبع: ماهنامه هنروتجربه
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- سهراب شهید ثالث، فیلمسازی آوانگارد با دیدگاهی فراتر از رئالیسم
- فیلمسازی با دغدغههای انسانی
- مدخلنویسی یا گزارشنویسی؟ مساله این است/ نگاهی گذرا بر کتاب «راهنمای فیلم سینمای ایران»
- برترینهای سینمای ایران در صد سال اخیر به انتخاب نویسندگان سینماسینما/ بخش سوم
- کودکانی که کودکی نمیکنند
- خبرهایی از فیلم «سهراب شهید ثالث» به کارگردانی مرتضی فرشباف
- همسفر کوچههای عشق/ یادداشت جواد طوسی درباره خسرو سینایی
- بازتاب بازنشر گفتگوی مجله فردوسی با سهراب شهید ثالث در سینماسینما / یادداشت محمد حقیقت
- بازخوانی گفتگوی مجله فردوسی با سهراب شهید ثالث
- مستند «سهراب شهید ثالث: دور از خانه»
- برشهای کوتاه/ ویدئوی بخشهایی از مصاحبه بهرام بیضایی درباره مهاجرت، شهیدثالث و پروژههایش
- انگار همهی زندگی کابوسی باشد میانهی خوابی شبانه/ سینماگران اصیل ایرانی؛ بخش هفتم، سهراب شهید ثالث
- حضور بازیگرانی در نقش کیارستمی، بیضایی و امیر نادری در فیلم مرتضی فرشباف درباره شهید ثالث
- صحبتهای شنیدنی سهراب شهیدثالث در یک مصاحبه تلویزیونی/ نسخه کامل گفتوگو + ویدئو
- نمایش سه فیلم کمتر دیده شده از سهراب شهید ثالث در باشگاه هنروتجربه
نظر شما
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «قاعده بازی» حاوی بازیهای پست مدرنیستی است
- همه صدا پیشگان فیلم محمد رسول الله (ص)و دیالوگهای برگزیده آن
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
آخرین ها
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه
- یادداشت برای دو فیلم مستند/ میراثی که غارت شد
- گزارشی از گیشه سینماها؛ ۳ میلیون و ۲۸۵ هزار تماشاگر و اکران ۲۰ فیلم از ابتدای ۱۴۰۵
- به کارگردانی دوک جانسون؛ تام هنکس، آبراهام لینکلن میشود
- در واکنش به حکم قضایی غزل نهانی؛ کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر بیانیه داد
- برای رقابت در نودونهمین دوره جایزه آکادمی؛ برگزیدههای کن و برلین نماینده آلمان و کانادا در اسکار شدند
- نگاهی به فیلمنامه «زندهشور»/ بخشش لازم نیست اعدامش کنید
- کالبدشکافی میل و جنایت در «ژویسَنس» و «دانته»
- رابینهود در حال ترند شدن/ بازاریابی آشفته برای فیلم جدید پل گرینگرس
- بیانیه خانه تئاتر درباره مصوبه اخیر مجلس/ قطع ارتباط با دنیای آزاد، نه عاقلانه و نه شدنی است
- ژیل ژاکوب در ۹۶ سالگی آخرین کتابش را منتشر خواهد کرد
- «ناگهان»؛ فیلم موفق فرانسوی از کارگردانی ژاپنی
- «البنات» به تونس میرود
- نگاهی به بازیگری فائقه آتشین/ خانم سوپر استار
- «بیداد»؛ گونهای پیله تنیدن شبانه با صدای زنانه
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
- صدور پروانه ساخت ۶ فیلم سینمایی/ قرارداد اکران ۴ فیلم جدید
- با معرفی برگزیدگان سی و دومین دوره؛ جایزه قلب سارایوو به فیلم اتریشی رسید
- اسماعیل همتی درگذشت
- «کوچ اجباری» به پرتغال رفت
- آغاز اجرای «مادرکیو» از ۲۲ شهریور/ تئاتر-ارکسترال «آرش» روی صحنه میرود
- داوری سجاد شاهحاتمی در جشنواره یونانی
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- «استخر»؛ روایتی درام در پوستهای سورئال با درونمایه فلسفی





