تاریخ انتشار:1405/04/30 - 18:55 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216444

سینماسینما، مهسان فراست

در تاریخ سینما، زنان همواره حضوری پررنگ در قاب داشته‌اند، اما کمتر فرصت یافته‌اند که روایت را در اختیار بگیرند. در بسیاری از آثار، زن موضوع نگاه است، نه صاحب نگاه؛ شخصیتی که درباره‌اش سخن گفته می‌شود، نه کسی که خود سخن بگوید. «مرا ببوس» ساخته ذبیح‌الله رحمانی، ارزش خود را درست از همین نقطه آغاز می‌کند. فیلم تلاش می‌کند روایت را به زنی بسپارد که نه تنها محور داستان، بلکه صاحب صدای آن است.

نیلوفر ، بازیگر تئاتر با بازی شیما خوش‌اقبال، در سفری جاده‌ای راهی شمال می‌شود تا خانه پدری‌اش را دوباره ببیند؛ سفری که هم‌زمان با روزهای جنگ دوازده‌روزه شکل می‌گیرد. اما جاده در این فیلم صرفاً یک مسیر جغرافیایی نیست، بلکه مسیری ذهنی است؛ راهی که شخصیت را به حافظه، گذشته و تجربه‌های زیسته‌اش بازمی‌گرداند. مقصد فیلم بیش از آنکه خانه‌ای در شمال باشد، گذشته‌ای است که هنوز در ذهن نیلوفر زنده مانده است.

فیلم، خاطره را به مهم‌ترین ابزار روایت تبدیل می‌کند. نیلوفر هنگام رانندگی از کودکی، عشق، شکست، امید، رضایت و حسرت‌هایش سخن می‌گوید. نگاهش به دماوند، توجهش به سگ‌های ولگرد کنار جاده و سکوت‌های میان روایت، تنها جزئیات واقع‌گرایانه نیستند؛ این لحظه‌ها شخصیت را از یک راوی صرف به انسانی ملموس تبدیل می‌کنند. مخاطب به جای آنکه صرفاً شنونده خاطرات باشد، آرام‌آرام وارد جهان درونی او می‌شود.

بزرگ‌ترین امتیاز «مرا ببوس» در انتخاب زاویه دید آن است. رحمانی تلاش نمی‌کند از بیرون شخصیت زن را تفسیر کند یا برای او سخن بگوید. نیلوفر خود روایتگر زندگی خویش است و همین انتخاب، فیلم را از بسیاری از آثاری که زن را صرفاً موضوع روایت قرار می‌دهند، متمایز می‌کند. اینجا زن نه قربانی صرف است، نه قهرمانی آرمانی؛ بلکه انسانی معمولی با تناقض‌های واقعی، آسیب‌ها، امیدها و شکست‌هایش.

پادکستی که نیلوفر در طول سفر در جاده هراز ضبط می‌کند، تنها یک تمهید روایی نیست؛ بلکه استعاره‌ای از بازپس‌گیری صداست. او بدون واسطه با مخاطب سخن می‌گوید و تجربه زیسته خود را روایت می‌کند. در جهانی که روایت زنان اغلب از فیلتر نگاه دیگران عبور می‌کند، این انتخاب فرمی، معنایی فراتر از یک مونولوگ پیدا می‌کند و به نوعی اعلام استقلال شخصیت بدل می‌شود.

شیما خوش‌اقبال نیز بار سنگین چنین روایتی را به‌خوبی بر دوش می‌کشد. ایفای نقشی که عمده آن بر مونولوگ استوار است، همواره خطر یکنواختی را به همراه دارد، اما بازی او به لطف کنترل دقیق احساسات، نگاه‌های معنادار، سکوت‌های حساب‌شده و تغییرات ظریف در لحن، از این دام فاصله می‌گیرد. او بیش از آنکه دیالوگ بگوید، شخصیت را زندگی می‌کند و همین کیفیت، نیلوفر را به شخصیتی باورپذیر تبدیل می‌کند.

در میانه فیلم، صدای انفجارها و بمباران، مسیر روایت را دگرگون می‌کند. جنگ هرگز مستقیماً دیده نمی‌شود، اما حضورش در تمام فیلم احساس می‌شود؛ حضوری که همچون سایه‌ای بر زندگی شخصیت سنگینی می‌کند. کارگردان هوشمندانه از نمایش صحنه‌های جنگ پرهیز می‌کند و به جای آن، اثر روانی و اجتماعی آن را بر زندگی روزمره یک انسان نشان می‌دهد. جنگ در «مرا ببوس» نه یک رخداد اکشن، بلکه نیرویی است که خاطره، امنیت و حتی امکان روایت کردن را مختل می‌کند.

از این منظر، فیلم تنها درباره یک زن نیست، بلکه درباره شکنندگی زندگی فردی در برابر رخدادهای جمعی نیز هست. خاطرات شخصی نیلوفر در برخورد با واقعیت بیرونی، معنایی تازه پیدا می‌کنند و مخاطب درمی‌یابد که حتی خصوصی‌ترین لحظه‌های زندگی نیز از تاریخ و سیاست جدا نیستند.

«مرا ببوس» تجربه‌ای متفاوت در سینمای امروز ایران است؛ فیلمی که می‌کوشد زن را نه به عنوان سوژه‌ای برای روایت، بلکه به عنوان صاحب روایت معرفی کند. ارزش فیلم بیش از هر چیز در آن است که به صدای شخصیتش اعتماد می‌کند؛ صدایی که از دل خاطره، تنهایی و جنگ برمی‌خیزد و تصویری انسانی از زنی ارائه می‌دهد که می‌خواهد زندگی‌اش را با زبان خودش تعریف کند. «مرا ببوس» در بازگرداندن حق روایت به شخصیت زن، گامی مهم و قابل تأمل برمی‌دارد.

لینک کوتاه

 

آخرین ها