در همان سنی که هستیم
فکر میکنم، صرف نظر از این که بازیگر هستم و گاهی ممکن است در نقشی، سنی بالاتر یا پایینتر از سن خودم را زندگی کنم. بهتر است در زندگی همان سنی باشیم که واقعا هستیم. من حالا ۴۸ ساله هستم و میخواهم یک آدم ۴۸ ساله باشم نه کمتر، نه بیشتر!
اگرچه برخی ممکن است هرگز به پختگی نرسند، اما به طور طبیعی، نیمه دوم زندگی هر کسی که از ۴۰ یا ۴۵ سالگی به بعد شروع میشود، زمان رسیدن به ثبات و آرامش است و هر کس در این سن سعی میکند آرامآرام چیزهایی از خودش به یادگار بگذارد که به درد نسلهای بعدی بخورد. البته ما بازیگرها به دلیل وضعیت کاریمان شاید از جوانی شروع کردهایم به یادگار گذاشتن.
مادر مسئول
بچههای موفقی دارم و این قطعا نشان از حضور یک مادر مسئول دارد؛ مادری که هم کارها و مسئولیتهای خودش را انجام داده، هم مسئولیت بچهها را به عهده داشته و به نوعی جور مرا کشیده است؛ آن هم در مورد بچهها که روز به روز بزرگتر میشوند و احتیاجاتشان بیشتر میشود. خوشبختانه بچهها به لطف مادرشان در محیط خوبی بزرگ شدهاند.
شیطنت نزدیک به شرارت
در کودکی بویژه در نوجوانی زیاد شیطنت کردهام؛ بخصوص دوره دبیرستان که البته بهترین مقطع زندگی من هم است. با تعدادی از دوستان همراه بودیم و هر آتشی که فکرش را بکنید، سوزاندهایم. اصلا از صبح که بیدار میشدیم به جای هر چیزی به این فکر میکردیم که امروز سربهسر چه کسی بگذاریم. در برخی مواقع کار از شیطنت میگذشت. معمولا ترجیح میدهم خاطرهای از آن دوران تعریف نکنم چون بدآموزی دارد و راستش گاهی خودم از کارهایی که میکردیم، خجالت میکشم. گاهی به خودم میگویم چرا آقای شمس (دبیر زبان انگلیسی) را اینقدر آزار دادم؟!
دیدار دوباره پس از ۱۵ سال
بعد از پایان سریال «در پناه تو» دیگر خانم زنگنه را ندیدم تا حدود شش سال پیش که در فیلم تلویزیونی «رایزن عشق» با هم بازی کردیم. از میان بازیگران سریال «در پناه تو» من، خانم زنگنه و پارسا پیروزفر بیشتر از دیگران در تلویزیون به بازیگری ادامه دادیم.
کیومرث مرادی از همان روز اول هم دغدغه تئاتر داشت و کارش را در همین زمینه ادامه داد. اتابک نادری هم همین طور و البته مدیریت در اداره تئاتر هم مزید بر علت بود که او را کمتر ببینیم . با همه اینها معتقدم تک تک ما دوران سوپراستاری در تلویزیون را پشت سر گذاشته ایم. در آن روزها من واقعا جواب تلفن تهیهکنندگان را نمیدادم. به واقع شرمنده میشدم چون مثلا در سال ۷۷ بودیم و من کارهایم تا پایان سال ۷۹ برنامهریزی شده بود. قبل از ما بازیگرانی بودند که داشتند میدرخشیدند و ما جای آنها را گرفتیم، بعد ما رفتیم و دیگران آمدند. این سیر طبیعی است. البته زمانی که سریال «در پناه تو» پخش میشد، دو تا شبکه داشتیم و حجم تولیدات و تعداد بازیگران محدود بود.
پدر تلفنی
حرفه ما سفر دارد، دوری از خانواده دارد و این خیلی طبیعی است که من پدر کاملی برای بچههایم نبودم، مثلا وقتی جابربنحیان را بازی میکردم سه ماه فرزندانم را ندیدم. به پدر تلفنی بدل شده بودم. این سیر محتوم زندگی همه بازیگران است و احتمالا به این مربوط است که ما حرفه خودمان را بیش از اندازه دوست داریم، نسبت به این حرفه بسیار خودخواه هستیم درنتیجه کم و کاستیهای دیگر در جنبههای دیگر ایجاد میشود.
من خیلی کم با فرزندانم به شهر بازی رفتهام؛ در مجموع به اندازه یکی دو بار. هروقت با هم مسافرت رفتیم، دم در خانه سوار وسیله نقلیه و جلوی هتل پیاده شدهام درحالی که آدمها مسافرت میروند که جاهای جدید را ببینند، دور بزنند، بگردند و خوش بگذرانند، اما متاسفانه ما بازیگرها چنین تجربیاتی را کم داریم؛ حالا بچهها بزرگتر شدهاند و درگیر درس و دانشگاه هستند و اصلا فرصت زیادی برای این کارها نیست.
جوانی، فصل دوستی
آدمها وقتی جوان هستند خیلی زودتر و راحتتر با هم ارتباط دوستانه برقرار میکنند. در سریال «در پناه تو» و فیلم «ضیافت» همه بازیگران خیلی زود با هم دوست شدند. البته آقای کیمیایی در فیلم «ضیافت» کار بسیار هوشمندانهای کرد. سه چهار روز اول فیلمبرداری، همه ما سر صحنه حاضر میشدیم و گریممان میکردند، اما بازی نداشتیم و فقط نماهای مربوط به صاحب رستوران تصویربرداری میشد. ما سر صحنه بودیم و با هم معاشرت میکردیم؛ گاهی میرفتیم با هم شیرینی میخریدیم، کلهپاچه میخوردیم، میگشتیم و شوخی میکردیم. در نتیجه روزی که در مقابل دوربین قرار گرفتیم انگار سالها بود که با هم دوستیم. در حالی که من فقط با فریبرز عربنیا ارتباط دوستانه داشتم و با مهدی خیامی، خسرو رجوی یا بهزاد خداویسی همکاری نکرده بودم.
دروغ بزرگ به اکبر رادی
یک بار دروغی به مرحوم اکبر رادی گفتم، اما امیدوارم روح ایشان از من راضی باشد. ایشان در دوران دبیرستان، دبیر ادبیات ما بودند. به بچهها گفتند برای زنگ انشا یک کتاب را خلاصهنویسی کنید. من چون تئاتر بازی میکردم با این مقوله مانوس بودم، اما بقیه همکلاسیها نه. بنابراین من استقبال کردم و بچهها معترض شدند که چرا خودشیرینی کردم. من هم به آنها گفتم: بروید شما هم مثل من یاد بگیرید. از همان لحظه تا شبی که فردا کلاس ادبیات داشتیم هیچ کاری نکردم و حالا مانده بودم که با آبرویم چه کنم! تا این که یادم آمد کتاب فاوست ترجمه سعید نفیسی را دارم. در انتهای کتاب خلاصهاش نوشته شده بود و من همان را رونویسی کردم و بردم سر کلاس. هیچکسی خلاصهنویسی نکرده بود جز من! مرحوم رادی از این که من گوته را میشناختم و فاوست را خوانده بودم خیلی به هیجان آمد و اصرار کرد من سر کلاس خلاصهای را که نوشتهام، بخوانم! از من انکار و از ایشان اصرار بالاخره مجبور شدم، متن را بخوانم اما از پس کلمات ثقیل خلاصه کتاب بر نیامدم و در نتیجه مرحوم رادی فهمیدند که من تقلب کردم. یکباره از کوره در رفت و گفت تقلب کردی، اما من زیر بار نرفتم. بعد از دبیرستان پیش میآمد که استاد رادی را ببینم. تا روزی که فوت کردند هر وقت مرا میدید، میگفت: حسن آن خلاصه را از روی کتاب نوشتی و من تا روز آخر میگفتم نه!
زندگی در سنی دیگر
بازیگر گاهی ممکن است، در یک نقش پیرتر یا جوانتر از سن خودش ظاهر شود، اما تجربههای واقعی زندگی فقط با گذشت زمان و در وقت خودشان میرسند. من ۳۷ ساله بودم که در سریال غریبانه به کارگردانی قاسم جعفری نقشی همسن امروز خودم را بازی کردم. در آن نقش، پدری بودم که یک فرزند ۲۲ ساله داشتم و حالا که دختر خودم ۲۲ ساله است، میبینم پدر یک فرزند ۲۲ ساله با پدر یک فرزند مثلا هشت ساله هم در تجربه و هم در نگاهشان به زندگی تفاوت دارند. یا مثلا حدود ۲۵ سال پیش وقتی «بر بال فرشتگان» را بازی کردم، ۲۴ ساله بودم و نقش یک فرمانده رزمی را به عهده داشتم. اگرچه برای آن فیلم جایزه بهترین بازیگر جشنواره دفاع مقدس را دریافت کردم، اما حالا که در مناسبتهایی مانند دفاع مقدس فیلم را میبینم به خودم میگویم کاش میشد الان این نقش را بازی میکردم. قطعا نوع نگاه من به اتفاقات جهان پیرامونم نسبت به ده سال پیش متفاوت شده و قطعا ده سال پیش نسبت به ده سال قبلتر از آن متفاوت بوده است.
نقشهایم را دوست دارم
شاید گاهی دلم بخواهد برخی نقشها را امروز بازی میکردم و از تجربههای امروزم برای ایفای آنها بهره میگرفتم؛ اما برای نقشهایم افسوس نمیخورم. هر نقشی را که بازی کردم، در همان مقطع زمانی، سعی کردم بهترین کاری باشد که میتوانم ارائه کنم. گاهی فکر میکنم الان اگر قرار باشد نقش یک خلبان، ارتشی، بسیجی، نیروی دریایی یا پاسدار را بازی کنم، خیلی بهتر از زمانی بازی خواهم کرد که ۲۸ ساله بودم.
روزنامه جام جم / اذر مهاجر
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- یادی از حسن جوهرچی با پخش «او یک فرشته بود»
- از مریلا زارعی و رضا عطاران تا فیلمی با بازی جکی چان
- حرف های زنده یاد حسن جوهرچی درباره مرگ/فیلم
- بهمناسبت سالروز تولد مرحوم حسن جوهرچی/خاطرات بازیگر سریال درپناهتو از کودکی و شغلش/ فیلم
- آخرین کار زنده یاد حسن جوهرچی روی آنتن شبکه چهارسیما
- پخش آخرین بازی زندهیادان حسن جوهرچی و کاظم افرندنیا در تلویزیون
- نوروز؛ حرکت دوار بر مدار زندگی
- عکسی از حسن جوهرچی در جشن تولد یک سالگی دخترش
- اینستاگرام حسن جوهرچی به روز رسانی شد
- اظهارات جدید دختر حسن جوهرچی درباره فوت پدرش
- ثریا قاسمی: اطلاع نداشتم که باید به مراسم اختتامیه بیایم/ کسی می دانست حسن جوهرچی چطور زندگی می کند؟
- فرزندان حسن جوهرچی در صفحه اینستاگرام این هنرمند چه نوشتند؟
- هنرمندان در مراسم تشییع پیکر حسن جوهرچی/ تصاویر
- رفقای قدیمی حسن جوهرچی بعد از سالها دور هم شدند
- لعیا زنگنه در مراسم تشییع پیکر حسن جوهرچی
نظرات شما
پربازدیدترین ها
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- نگاهی به فیلم پرویز ساخته مجید برزگر / پرویز، مستند یک سقوط پس از هبوط
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
آخرین ها
- جشنواره ونیز ۲۰۲۶ از نیمه گذشت؛ آیا نتفلیکس با چند فیلم در بخش مسابقه شیر طلا را میبَرد؟
- «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید» پیشتاز گیشه آمریکا/ فیلم نولان در رده دوم
- یادداشتی بر «اژدهاک»؛ نفرین به راههای رفته بیهوده!
- «بدون ایرج»؛ جسارت و عریانی فیلم در روایت تنهایی انسان ایرانی
- نگاهی به زنانِ «پاتر پانچالی»/ سه برش از یک زندگی
- «دوازده مرد خشمگین»؛ دوازده مرد، یک اتاق، یک تصمیم
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»







خدا رحمتشون کنه. باورش سخته که این بازیگر خوب دیگه بین ما نیست.