تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۵/۰۳ - ۱۱:۵۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 139396

سینماسینما، مازیار معاونی 

در این شب ها که طولانی ترین مجموعه نمایشی کل تاریخ پنجاه ساله تلویزیون یعنی سریال ۱۱۰ قسمتی « کیمیا » از شبکه آی فیلم ۲ در حال باز پخش است بهانه ای به دست آمد تا به شکلی مفصل تر به آن پرداخته شود. «کیمیا» در پخش اول خود (پاییز و زمستان ۹۴) برای مدت زمان چهار ماه روی آنتن شبکه دوم سیما بود مجموعه ای که بر خلاف رسم جاافتاده سیما در ساخت سریال های ۲۶ قسمتی تعداد قسمت هایی تقریباً چهار برابر این میزان داشت و در تبلیغات زمان پخش اول آن هم بر این نکته تاکید بسیاری می شد، تا پیش از این مجموعه به جز آثار طنز هر شبی سیما که ساختار منحصر به فرد و متفاوتی با آثار جدی تر نمایشی دارند و معمولاً در یک باکس نود قسمتی ساخته و پخش می شوند مجموعه های محدودی نظیر سریال تاریخی/ مذهبی « مختار نامه» و دو مجموعه « کلاه پهلوی» و « معمای شاه» که در حوزه تاریخ معاصر ساخته شده بودند تعداد قسمتهایشان به پنجاه و چند قسمت می رسید و تلویزیون با « کیمیا» در واقع به یک رکورد جدید دست پیدا کرد. 

اما این قضیه یک وجه دیگر هم داشت و کاملاً مشخص بود که تصمیم گیران حوزه نمایش تلویزیون بیشتر از آنکه به فکر ثبت یک رکورد جدید برای خود و تجربه ساخت یک اثر نمایشی با این حجم سنگین باشند در حال عملی کردن پاسخ به مجموعه های نمایشی طولانی و بی پایان تُرکی بودند که در آن مقطع چند سالی بود به رقیبی جدی و قدر برای سریال های نمایشی داخلی تبدیل شده بودند «کیمیا»  به جز رقابت کمّی با سریال های بی پایان تُرکی وجوه چشم نواز دیگری هم داشت از حضور تعداد قابل توجهی بازیگر گرفته تا به کارگیری چهره هایی مانند نیکی کریمی (که قطعا با شرایط دشوار به بازی در یک مجموعه تلویزیونی هر شبی رضایت داده بود)، رضا کیانیان و حامد بهداد که اگرچه نقش آنچنانی در مجموعه نداشتند و جزء بازیگران اصلی کیمیا به حساب نمی آمدند اما همین که نامشان در تبلیغات و تیتراژ مجموعه دیده می شد و هرازگاهی هم حضور و دیالوگی گذرا داشتند به هر حال برای مخاطب تلویزیونی خالی از جذابیت نبود اما هر اندازه که کیمیا در مرحله برانگیختن مخاطب پیش از پخش خوب و موفق عمل کرد در نگهداشتن بینندگان مشتاق اولیه و جذب مخاطبین جدید ضعیف و ناموفق ظاهر شد.

 در بررسی علل ناکامی کیمیا که در سه مقطع زمانی روایت می شود بی تردید بیشترین درصد عدم موفقیت این مجموعه را باید به حساب متن بیش از حد ضعیف، بی انسجام و خام دستانه آن گذاشت‌؛ متنی که بر مبنای یک سوژه کلیشه ای و بارها روایت شده به رشته تحریر درآمده و همین عدم کشش بالقوه و تکراری بودن دستمایه اصلی کار، نگارش فیلمنامه ای  بسیار سنجیده تر و کار شده  تر از آنچه که با آن روبرو هستیم را می طلبیده تا نقص اولیه به نوعی جبران شود اما فیلمنامه کیمیا در شرایط فعلی حتی توقع نازل ترین سلیقه را هم برآورده نمی کند و کاملاً ناامید کننده به نظر می رسد. قصه دختر جوانی که به واسطه قرار گرفتن در شرایط انقلاب و داشتن شور و روحیه انقلابی در تضاد و تعارض با پدری فاقد دانش سیاسی و متعهد به سلسله مراتب اداریِ نظامی که در آن خدمت می کند اصلاً سوژه مطلوب و جذابی برای بیننده دهه نودی تلویزیون نیست و خاطره تعداد قابل توجهی فیلم و مجموعه گل درشت دهه شصتی را به ذهن متبادر می کند که در زمان حاضر تماشای حتی چند دقیقه شان صبر و مرارت بسیاری می طلبد پس مجموعه سازی که چنین دستمایه ای را نه برای بازه ده روزه فجر و یا حداکثر ۲۶ قسمت معمول مجموعه های نمایشی سیما برای شروع یک مجموعه ۱۱۰ قسمتی در دست می گیرد  قاعدتاً باید فکر همه جایش را کرده باشد که متاسفانه اینگونه نبوده است. راستش بزرگترین ایراد کیمیا در توهینی است که به شعور مخاطبی می کند که به سهولت به تمام آثار نمایشی روز دنیا دسترسی دارد از فیلم های روز سینمای دنیا تا مجموعه های تحسین برانگیز و حیرت آور تلویزیونی که شیوه روایت میخکوب کننده شان ذهن و فکر مخاطبین را کاملاً درگیر می کند و حتی خیلی حوصله تماشای باز پخش سریال های دیدنی و موفق همین چند سال پیش تلویزیونی را هم ندارد حال و با چنین وضعیتی چگونه می توان از بینندگان انتظار داشت که چند ماه متوالی هر شب پای ریتم کشدار و خسته کننده و موش و گربه بازی های بی پایان و آنتن پر کن استوار فرخ پارسا (حسن پورشیرازی) و سرگرد شهرام کامفر (مهدی سلطانی) از یک سو، آرش مشفق ( پوریا پورسرخ) و ناپدری اش (سید مهرداد ضیایی) از سوی دیگر، همچنین تکرار و تکرار های کسالت آور روابط قهرمان اول داستان/ کیمیا/  با والدین و خواستگارهایش  و از همه بدتر هسته داستانی فکر نشده و دور از تعقلی که همه اینا بر مبنایش بنا شده اند را تماشا کنند؟ بر نگارنده پوشیده است که نویسنده کیمیا چه قدر مطالعه تاریخی دارد و اینکه آیا برای نگارش این مجموعه اصلاً به منابع تاریخی مربوط به مقطع زمانی انقلاب و شیوه خروج سرکردگان حکومت پهلوی به خصوص ساواکی ها مراجعه کرده یا نه ولی آنگونه که دهها منبع و مستند غیر قابل انکار تاریخی نشان می دهند کنترل فرودگاه مهر آباد تا روزهای نزدیک به ورود امام خمینی (ره) به میهن همچنان در دست حکومت بوده و افراد ذی نفوذی نظیر پرویز ثابتی (مدیر کل امنیت داخلی مشهور به مقام امنیتی) که در سریال کیمیا کاراکترهای کامفر و مافوقش خسروی تلویحاً به او (و یا مقامات نزدیک به او) برمی گردند پس از کنار گذاشته شدن صوری از سوی محمدرضا شاه، به شکل قانونی و مطمئناً به همراه مدارک و سرمایه فراوان از کشور خارج شده و به شدت بدیهی و مبرهن است که برای خروج از کشور به همکاری و کمک یک درجه دار ساده ژاندارمری احتیاجی نداشته اند! آن توهین به شعور بیننده و ساده انگاشتنی که در سطور بالاتر اشاره شد دقیقاً به گاف های فاحش این چنینی باز می گردد که تنها به واسطه تمهید خنده دار و پیش پا افتاده نسبت فامیلی یک درجه دار با یک مقام بلند پایه امنیتی، مقام مذکور آن‌هم در شرایط بحرانی انقلاب که هر ثانیه اش برای وابستگان رژیم پهلوی ارزش طلا داشته با قرارگذاشتنهای بی سر و ته و اتلاف وقت بی حاصل و بی نتیجه با درجه داری که بالاترین پستش معاون یک پاسگاه کوچک ژاندارمری بوده وقتش را تلف و فرارش را دشوارتر کند؟! وقتی هنوز فرودگاه و امکان انتقال ساده و کم دردسر ارز از کشور وجود داشته چرا باید دست یاری به یک استوار ساده دراز کرد و به جای مسیر امن تر هوایی کار را به بندر خرمشهر و انتقال محموله با لنچ و این همه مصیبت بی مورد و بی ربط کشاند؟ بر فرض محال حتی اگر هم یک مقام امنیتی که به کل کشور نفوذ و احاطه داشته فکر احمقانه خروج دریایی از کشور به ذهنش رسیده  هماهنگی آن، آن‌هم در روزهایی که هنوز رژیم سقوط نکرده بوده کار دشواری بوده است؟! حتی اگر در نظر بگیریم که کامفر نه یک عنصر کنار گذاشته از روی مصلحت که یک عنصر فراری ساواک هم بوده باز هم اتکای بچه گانه اش به یک ژاندارم با درجه پایین و رفت و آمد بیش از حدش به محله و خانه ای که این همه مخاطره برایش به همراه دارد با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید. 

به اینها می توان اضافه کرد قضیه تعقیب و مراقبت منزل مسکونی استوار پارسا توسط یک مامور ساواک (با بازی رضا توکلی) که اصلاً معلوم نمی شود به چه علت و با چه پیش فرضی بوده؟ وقتی که کل کشور در شرایط انقلاب قرار گرفته اصولاً فعالیت انقلابی چند جوان و نوجوان آنهم در حد تکثیر اعلامیه چه اهمیتی دارد که یک مامور ساواک شبانه روز به کنترل آن مشغول باشد؟ نمی خواهم تیم سازنده سریال را به کم دانشی در عرصه تاریخ متهم کنم ولی گنجانیدن همین قضیه مراقبت از منزل استوار پارسا در کلیت داستان باز هم ریشه ای جز عدم تسلط خالقین کیمیا به مقطع تاریخی که درباره اش مجموعه ساخته اند ندارد. اگر سریال در بازه زمانی پیش از فضای باز سیاسی اعلام شده توسط شاه (که البته با فشار دولت دموکرات آمریکا و نهادهای حقوق بشر بین المللی و در سال ۱۳۵۵ به آن تن داده بود)  و یا حداکثر تا اوایل سال ۵۷ روایت می شد تمام این تعقیب و مراقبت ها باورپذیر می نمود اما در وضعیت بحرانی انقلاب که دیگر مسائلی در اندازه تکثیر اعلامیه اصلاً حساسیت برانگیز نبوده و رژیم پهلوی در حال درگیری با ملتی بوده که دیگر خشم و انزجار خود از آن رژیم را نه به شکل پنهانی و زیرزمینی که در عمل و با شعارهای علنی ابراز می کردند. اما ایراد دیگر این است که اگر همسر یک مقام جنایتکار ساواک که در حین گروگان گرفتن یک خانواده انقلابی کشته شده به خود جرات بازگشت به کشور آن‌هم در آن بحبوبه انقلاب و شور انقلابی مردم را می داده چه سرنوشتی در انتظارش بوده؟ آیا در حساسیت شدید آن مقطع زمانی که کلمه ساواکی از منفورترین کلمات بوده اصولاً می شد دارایی‌های یک مقام جنایتکار و فاسد ساواک را حلال و حق مشروع تلقی کرد تا کسی به دنبال احقاق آنها بربیاید؟! نکته دیگری که در خصوص درگیری دو خانواده پارسا و کامفر به ذهن می رسد این است که اگر هم معجزات سخت باوری که به پایین کشیده شدن مهری از چوبه دار و از مرگ نجات یافتن این کاراکتر منجر شد را پذیرفت اما مگر می شود که مجرمی فاصله میان اعدام تا آزادی کامل را تنها ظرف چند روز یا چند هفته طی کند؟ یعنی در مجموعه ای با این عرض و طول و مشاورین حوزه های مختلف کسی به فکرش نرسیده که علاوه بر مجازات مربوط به شکایت شاکیان پرونده مقوله ای به نام جنبه عمومی جرم هم وجود دارد که باید به آن هم رسیدگی شود. 

اما می شود چند سوال اساسی را هم از جواد افشار پرسید، مجموعه سازی که تا زمان پخش اول « کیمیا»  آثار متوسطی مانند روزهای زیبا (۱۳۸۸) و مادرانه(۱۳۹۲) را هم در کارنامه اش داشت و معلوم نبود چگونه کارگردانی مجموعه ای در این حد و اندازه به او سپرده شده بود؟  البته بعدها این کارگردان سه مجموعه متوسط  « برادر»، «آنام» و «گاندو» را هم به کارنامه اش اضافه کرد که این آخری یک سریال جنجال ساز در حوزه امنیتی و مسبب ایجاد چالش هایی میان دولت و تلویزیون بود. 

  می توان از این مجموعه ساز (و در سطح کلان تر از مسئولین ارشد حوزه نمایش تلویزیون) پرسید که اولاً چه تعریفی از زیرگونه ای به نام سریال تاریخی دارند و چه ویژگیهایی را برای اطلاق این عنوان به یک مجموعه نمایشی درنظر گرفته اند؟ آنچه که از تماشای ۱۱۰ قسمت متوالی مجموعه « کیمیا»  به دست می دهد این است که  بیننده نه در حال مشاهده یک اثر تاریخی آنگونه که خود تلویزیون ادعا و تبلیغ می کند بلکه مشغول تماشای اثری با محوریت اصلی ملودرام است که نقب های هرازگاهی هم به رخدادها و وقایع تاریخی مقطع انقلاب و جنگ دارد، نقب هایی که گاهی مثل همین مقطع سقوط خرمشهر غلظت بیشتری دارند و بر هسته ملودرام سریال سایه می اندازند و گاهی مانند وقایع حد فاصل انقلاب بهمن ۵۷ تا شروع جنگ تحمیلی در شهریور ماه پنجاه نه تقریباً هیچ اشاره ای به وقایع آن مقطع حساس تاریخی ندارند و اتفاقات مهمی نظیر دادگاه های ماموران فاسد رژیم پهلوی، غائله کردستان (مرداد ۵۸)، سیاسی شدن و درگیری دسته های مختلف سیاسی در دانشگاه ها، تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در آبان ماه همان سال، استعفای دولت موقت، انقلاب فرهنگی و… از نظر مجموعه ساز محترم دور مانده اند و کارگردان محترم آنچنان درگیر ماجراهای عاشقانه کیمیا و آرش و کشمکش های بعدی آنها، کل کل های آرش با منوچهر (ناپدری اش) و حیله گری های بی منطق مشفق از طریق خواهر صوری آرش  و… بوده که تاریخی بودن این مجموعه را از خاطر برده و به کل وقایع تاریخی فوق الذکر و یا دست کم اشاره مختصری به آنها  پشت کرده آن‌هم با در نظر گرفتن این نکته مهم که قهرمان داستان، کیمیا، روحیه انقلابی غلیظی دارد و پیش از مقطع مورد نظر هم بارها به این روحیه انقلابی و غیر منفعل او اشاره شده است. 

علاوه بر این نقص های اساسی در موارد دیگری هم کم دقتی و سهل انگاری هایی به چشم می خورد مثلاً  در گزینش بازیگران مجموعه اش اصلاً به موضوع هم سطح بودن بازی ها توجه نشده است و ای کاش مجموعه ساز محترم پاسخ می داد چرا باید بازیگران اصلی مربوط به سکانس های جنوب که مقابل بازیگران قدری در حد و اندازه های حسن پورشیرازی و آزیتا حاجیان بازی می کنند تا این حد ضعیف و تصنعی نقش آفرینی کنند؟ بازی بعضی از بازیگران محلی از جمله بازیگر نقش شریف حداکثر در حد تولیدات ضعیف مراکز استانها است و اصلاً مناسب سریالی نیست که قرار است یک مجموعه رکورد دار تلویزیونی باشد. همین طور کاملاً مشخص است که اگر کارگردان کمی بیشتر به بازی ها و بازیگرانش اشراف داشت مشکل فن بیان آزیتا حاجیان (بازیگر نقش مهری) که البته در سابقه و قدرت بازیگریش کوچکترین تردیدی نیست تا این حد حاد نمی شد که برخی از دیالوگهایش از فرط جویده و با دهان بسته ادا شدن اصلاً درست شنیده نشده و مفهوم نباشند، البته یک نکته ظریف هم در این بین وجود دارد و آن اینکه زمانی که اختلاف سطح کارگردان و بازیگر خیلی زیاد است نه کارگردان از تسلط و اعتماد به نفس لازم برای تصحیح نقایص بازی بازیگرش برخوردار است و نه بازیگر به نقطه نظر کارگردان کوچک تر از خود چندان بهایی می دهد.

البته در نقد این مجموعه نباید دو نکته مهم دیگر را هم از نظر دور داشت، اول اینکه بر خلاف قسمت های کسالت آور و کشدار ملودرام مجموعه قسمتهای مربوط به نبرد منجر به سقوط خرمشهر که سکانی های جنگی و درگیری با ارتش متجاوز عراق محور اصلی قصه را تشکیل می دهد کیفیت سریال بالاتر رفته و کیمیا بیننده ثابت بیشتری پیدا کرده است و این بدان معناست که اگر جواد افشار به عنوان یک مجموعه ساز حوزه ملودرام کارگردان متوسطی محسوب می شود ولی در ساخت آثار جنگی استعداد قابل قبولی دارد و شاید در آینده به توفیقات بیشتری در این عرصه دست یابد و نکته بعدی پاسخی است که باید به پرسشی داده شود که بسیاری از مخاطبین این مجموعه از  دوستان محترم منتقد می پرسند اینکه اگر این مجموعه این قدر ضعیف بود پس چرا این اندازه طرفدار پیدا کرد؟ نکته ای که از قضا به شدت توسط مسئولان سیما مورد تاکید قرار گرفته بود و درصد بینندگان یک مجموعه سالهاست که به عنوان سپر دفاعی سیما در برابر نقدهای اهل فن مورد استفاده قرار می گیرد ، واقعیت این جاست که با موضوع پیچیده ای روبرو نیستیم و تنها نکته قضیه در عدم توجه دقیق و اصولی به دو مقوله ظاهراً  یکسان ولی در عمل به کل متفاوت سطح کیفی یک مجموعه و میزان مخاطبین و طرفداران آن است که عموماً با هم خلط می شوند. این درست است که یک کار قوی همیشه در جذب مخاطب موفق است ولی عکس این گزاره همیشه صادق نیست یعنی یک کار پربیننده لزوماً کار خوب و با کیفیتی نیست نه در سینما و نه در مدیوم تلویزیون، نمونه هایش هم بی شمارند ولی بهتر است به علل پربیننده بودن خود کیمیا به رغم کیفیت نسبتاً ضعیف آن دقت کنیم دلایلی نظیر استفاده از تمهید همیشه جذاب ولی نه چندان عمیق خلق یک قصه عاشقانه کشدار و طولانی که سه ضلع دارد. چیزی شبیه به مثلث عشقی آثار پیش از انقلاب که البته در سیاستهای نمایشی پس از انقلاب به شدت منع شد ولی در قالب هایی نظیر نوع روابط کیمیا با دو پسر جوان علاقمند به او  ادامه پیدا کرده است: پیمان (مهدی پاکدل) که البته در مقطع دوشیزگی کیمیا آشکارا به او علاقه داشت ولی عشقش را دیر ابراز کرد و البته پس از ازدواج کیمیا مرتکب هیچ حرکت و اقدام غیر شرعی و غیر اخلاقی نشد و آرش (پوریا پور سرخ )  پسر خوانده دایی کیمیا، خب بدیهی است که وقتی بازیگران خوش صورت و جذاب (دست کم برای قشر جوان مخاطب سریال) ایفای نقش این سه کاراکتر را بر عهده بگیرند، زمانی که بازیگران بزرگ و شناخته شده سینما با صرف بودجه کلان به حضوری هر چند گذرا در این کار راضی شوند، خواننده ای نامی تیتراژ مجموعه را اجرا کند  و آنتن دومین شبکه قدیمی تلویزیون برای مدتی متجاوز از چهار ماه در اختیار این کار قرار بگیرد ما با اثری روبرو می شویم که عنوان پربیننده زیبنده آن است ولی این اصلاً به مفهوم سطح کیفی بالای آن نیست و اینجاست که باید با باریک بینی و دقت زیاد بین دو مقوله درصد بالای مخاطبین و کیفیت آن تمایز قائل شد.  

بحث را با این نکته به پایان می برم که با وجود گذشت نزدیک به پنج سال از پایان پخش این مجموعه و با وجود تمام ضعف ها و نارسایی هایی که ذکرشان رفت در تمام این مدت طولانی نیم دهه ای هنوز مجموعه ای در دومین شبکه قدیمی سیما ساخته نشده که در اندازه سریال متوسط «کیمیا» عامه مخاطبین را جذب کرده باشد، نکته مهمی که بی تردید باید متوجه تیم جوان و باانگیزه ای که مدیریت گروه فیلم و سریال این شبکه را بر عهده قرار بگیرد تا شاهد خروجی های بهتری در حوزه سریال سازی این شبکه باشیم.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها