تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۴/۲۴ - ۱۴:۱۲ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 138890

سینماسینما، سمانه احمدی

حجت؛ شروع

روزگار غریبی است هر روز بر تعداد پروانه هایی که لا‌به‌لای حرکت سریع مغزهای کوچک زنگ زده له می شوند، افزوده می شود. «شنای پروانه» مرثیه ای عمیق برای مادرانی است که دامنشان با تولد فرزند به خارزاری برای پروانه های از همه جا بی‌خبر  مبدل می شود. 

«شنای پروانه» فارغ از اینکه سازنده اش مرد باشد، فیلم زنانه ای است که در آشپزخانه های زیر زمینی حاشیه شهر همچون پیازی سبز شده، پوست کنده می شود  تا به جوانه سبز حقیقت آن  که سعی در برآمدن دارد برسد. 

خیر و شر همانند تمام پدیده های این روزگار هر صبح با حرکت یک یا چند انگشت بروز رسانی می شوند و حضور خود را تا نقطه پایان تثبیت می کنند. «شنای پروانه» بخشی از  قصه قدیمی همین خیر و شر است که از فشردن یک دکمه بروز رسانی آغاز می شود. تصویر خصوصی یک زن در برابر چشمان بی شمار آدم و انتقام.

در میان امواج سهمگین شرارت و تهمت، پروانه در گردآب می‌میرد. اما این تمام ماجرا نیست. باید به آغاز برگشت.

لات گرافی

اینگونه است که  نخستین فیلم محمد کارت، واکاوی یک بد نهاد فرهنگی اجتماعی است که ثمره دگردیسی، کج فهمی، کج اندیشی و آموزه های اشتباه خانوادگی است. معضلی که با فراگیر شدن شبکه های مجازی، از جنوب تا شمال و شرق و غرب جامعه را درگیر و مسموم می کند. از لوطی تا لات و از لاتی تا گنده لاتی تا گعده داداشی های همه فن حریف و شاخ های اینستاگرامی، مسیری طولانی طی شده اما همچنان پروانه پروانه است. اینجا در سرزمین شاخ ها، مغزهای کوچک زنگ زده زیر بزرگی بازو، انبوه ریش، ازدحام خالکوبی و توده حرف های پر باد، جولان می دهند و پروانه در میان قل قل قلیان ها می‌جوشد و می‌سوزد… 

آنچه «شنای پروانه» را از عنوان جذاب «لات گرافی» منفک می کند، جنبه های دراماتیک فیلم، پرسشگری و حل معماگونه آن است. 

به نظر می سد پس از رونق سبک و سیاق اصغر فرهادی در ساخت فیلم های چند لایه اجتماعی از طبقه تحصیل کرده متوسط، نسل جدیدی از فیلمسازان جوان به سبک و شیوه ای از روایت زندگی طبقه ضعیف و جنوب شهری روی آورده اند، که نتیجه آن فیلم هایی خشن، کدر، پر انرژی، مهلک اما همچون یک قهوه عربی اصیل تلخ و جذاب است. 

فیلم محمد کارت تقریبا سومین نمونه موفق چنین رویکردی بعد از «مغزهای کوچک زنگ زده» هومن سیدی، «متری شیش و نیم» سعید روستایی است. رویکردی که پیشتر در فیلم های آمریکایی با مضمون زندگی سیاهان و جوانان ساکن منطقه های فقیر نشین ایالات مشهور آمریکایی دیده ایم. 

شهروند و مافیا 

«شنای پروانه» همان‌طور که از نام آن برمی‌آید، روایتی چند لایه از پخش شدن عکس های خصوصی پروانه (طناز طباطبایی) همسر هاشم (امیر آقایی) یک گنده لات جنوب شهری در فضای مجازی است که پیامدهایی برای او، خانواده و در نهایت محله شان در پی دارد. از سوی دیگر تصمیم حجت (جواد عزتی)  برادر هاشم برای پایان دادن به ماجرا ، تأثیر زیادی بر سرنوشت شخصیت های دخیل در آن دارد. 

یک فیلم معمایی، پر بازیگر که  داستان و شخصیت پردازی آن با طیف وسیعی از هاله، رنگ و نور نسبت به موارد مشابه شکل گرفته است و خبری از آدم های سیاه و سفید نیست. خاکستری ها نیز به فراخور موقعیت تلورانس دارند و تغییر می کنند.

 فیلم در مورد بافت جنوب شهری و دعوای گنده لات ها بر سر قدرت است. مبارزه ای پنهانی شکل گرفته و هاشم روانه زندان شده است. پدر پروانه (علیرضا داود نژاد) به شرطی حاضر به رضایت دادن می شود که منتشر کننده فیلم پروانه مشخص شود. این وظیفه حجت است.

ماسک ها زده شده و بازی آغاز می شود و اما تنها راه نجات رو شدن دست «مافیا»ست. در این بازی همه چیز بر پایه دورغ است و «حجت» بازیگر سخت ترین نقش آن که باید پایان را به دو شقه کرده و حجت را تمام کند.  

بازی «شهروند و مافیا» نبرد بین یک اقلیت آگاه و یک اکثریت ناآگاه را شبیه‌سازی می‌کند. در «شنای پروانه» هم با شرایط مشابه ای مواجه ایم.

فرم 

بازی در بستری اتفاق می افتد که طراح آن به خوبی بر فضا، اتمسفر و بافت درونی و بیرونی اش احاطه و نسبت به آن شناخت دارد. 

با توجه به شناختی که محمد کارت از فضای جنوب شهر دارد، فضا و موقعیت ها قابل باور تصویر شده اند.

در مورد فرم فیلم استفاده خوبی از رنگ و نور برای نمایش جامعه سیاه و ملتهب مدنظر شده؛ چیدمان تنش و سکوت ها فکر شده و به موقع است. فیلم  به لحاظ ریتم درونی و بیرونی به خویشاوندی خوبی رسیده است. التهاب فیلم بالا اما ریتم آن نفس گیر نیست و به بیننده  فاصله لازم برای تنفس و تجدید نیرو را می دهد.  به عنوان مثال فضاهایی در فیلم طراحی شده که کشمکش درونی «حجت» را  به خوبی نشان می دهد. اگر نمودار رادیوگرافی «شنای پروانه » را رسم کنیم، مشخص خواهد شد که به لحاظ دامنه ارتعاش حوادث و بسامدهای آن، محدوده ای در نظر گرفته شده که  مخاطب را به هر قیمتی تحت فشار قرار ندهد. این نگاه و شیوه در قاب‌بندی‌ها و دکوپاژ نیز رعایت شده است. 

قاعده بازی 

همانطور که در طراحی پلن یک بازی نظیر «مافیا» باید شخصیت پردازی ها حساب شده و  میزان حضور و تعداد نقش ها کنترل شده باشد، در اینجا هم قاعده بازی رعایت شده است. البته حجم گره ها برای یک فیلم سینمایی با چنین زمان محدودی، زیاد به نظر می رسد اما فاصله گذاری خوبی برای هضم وقایع در آن شکل گرفته است.

فیلم ترکیب خوبی از بازیگران ایجاد کرده است که نقش گریم خوب و تأثیر گذار آن را هم نمی توان نادیده گرفت. حضور پر جنب و خروش و ملتهب طناز طباطبایی در ابتدای فیلم چنان تأثیر گذار است که سایه حضور  نامرئی خود را تا پایان بر سر فیلم می اندازد  و آن را رها نمی کند. یکی از نقاط قوت فیلم، نقش های کوتاه اما ماندگار آن است. مساله ای که باعث می شود ما پروانه را تا پایان فیلم فراموش نکنیم.

امیر آقایی با هاشم تابوی جوان ورزشکار، اتو کشیده شیک و متمول خود را می شکند اما لهجه اغراق شده اش کمی پس می زند و از شخصیت ملموس باورپذیر هاشم بیرون می زند. مخصوصا در همجواری با شیوه صحبت کردن «حجت» جواد عزتی، «اسلنگ» به خوبی از کار در نیامده است.  

 با وجود ترکیب بازیگران خوب و اجراهای باورپذیر و تأثیرگذار، به نظر می رسد که جواد عزتی در «شنای پروانه» فراتر از بازی های قبلی خود در نقش جوان کم حرف عصبی و معترض نرفته و این نقش است که فراز و فرود خوبی دارد و عصیان و انرژی  بازی او را بیشتر به دورن کشانده است.  شخصیت به خوبی پرداخت شده و در یک دید کلی تر اغراق در آن دیده نمی شود.

بازی متفاوت پانته‌آ بهرام، حضور کوتاه اما موثر علیرضا داوود نژاد به عنوان بازیگر در فیلم علی شادمان و سایر نقش های فرعی از چنان یکدستی و قدرتی برخوردار است که مدام در حال جابه جایی وزنه جاذبه در فیلم و حفظ تعادل آن است. 

مضمون و قلب تپنده

موضوع ملتهب و سخت «شنای پروانه» از آنجایی که به یک جریان خاص و وسیع اجتماعی می پردازد، می توانست تبعاتی نیز برای گروه سازنده در بر داشته باشد و از حساسیت خاصی برخوردار است. در نتیجه در مرحله نگارش فیلمنامه باید ضمن رعایت ملاحظاتی، مفهوم را بدون خست منتقل کند. با وجود نگارش متن توسط سه نویسنده یکدست و روان است. از بیننده دزدی نمی کند و او را گول نمی زند. درام معمایی است که به موقع اطلاعات لازم را در اختیار او قرار می دهد. متن پمپاژ درست و حساب شده ای دارد. تا جایی که اجازه می دهد تا کمی جلوتر از «حجت»، پازل وقایع را کنار یکدیگر بچیند و نام مقصر را حدس بزند اما زمانی که مقصر می آید و صحبت می کند، لایه های دیگری از ماجرا  باز می شود و فصل دیگری از فیلم رقم می خورد. گره ها به جا باز و بسته می شود و مخاطب  را به یک سفر درونی در فکر و ذهن «حجت» می برد و او را ناظر و شاهد تغییرات روحی و فکری (مهربانی و توداری و سایر صفات و حالات) وی قرار می دهد. 

سعی شده در متن فیلم نگاهی اخلاقی و منصفانه به گونه و بافت شهری که به تصویر می کشد، داشته باشد. دیدگاهی که روشن تر از فضای تیره «مغزهای کوچک زنگ زده» است. در این فیلم برادری دنباله‌روی برادر حتی شرورتر از او می شود اما در «شنای پروانه » دو برادر با شاکله ای متفاوت در بستری مشترک تصویر می شود که مسیر را تغییر می دهد و حضور سازنده دارد. اینجا سخن از اختیار و اراده است و آنجا بحث جبر اجتماعی و محیطی. فیلم  محمد کارت مرز و خطوط اخلاقی و ممیزی درونی دارد. معیار سنجش دارد و شرافت را معامله نمی کند. 

در جایی از فیلم، «حجت» از «مصیب» پول می گیرد تا او را درگیر کند. آینه ای در برابر «مصیب» قرار می دهد تا انعکاس نور حقیقت در آن، بسوزاندش.

اغلب سکانس های فیلم فضاسازی شده و پر قصه است؛ به طوری که  سکانس شام آخر با جزئیات حساب شده و ریتم کند و نفس گیر تصویر می شود. خبری از بی‌تابی‌های مادر «هاشم» نیست. «حجت» ساکت است و سنگین همچون قاضی که باید حکم نهایی خود را صادر کند. هاشم، پروانه، مصیب، مادر هاشم، همسر حجت و…. همه منتظرند و موسیقی اثر خود را می گذارد. حکم اعلام می شود و تمام.

حجت تمام

فضای کلی «شنای پروانه» این گونه است که جهان امروز ما در فضای طغیان جمعی به سر می برد. انتقام سمت و سوی ابتدایی فیلم است اما انتخاب شخصیت ها در برهه‌های حساس، داستان را به سمتی می کشاند تا  مرثیه جمعی برای پروانه بسراید. «هاشم» پدیده ای عجیب در پایین دست نیست که از بالا به او نگاه کنیم و با تأسف سرتکان دهیم. او همانند فرعون درون آدمی است که در بدی جولان می دهد و طغیان می کند. اما از انعکاس عمل خود در امان نمی ماند. 

قصه قدیمی است. حتی قدیمی تر از خیانت در آثار شکسپیر و معامله شیطانی «فاوست». امروز  تقریبا در درون هر یک از ما هیولایی زندگی می کند که به فراخور خوراکی که در اختیارش قرار می دهیم فربه همچون گنده لاتی عربده کش می شود و یا تو سری خور و وامانده به انتقام کنج عزلت برمی‌گزیند.

حکایت قدیمی، غیرت، غرور، تعصب و به مالکیت درآوردن انسان. انسانی که خلق شد تا جهان را جای بهتری برای زیستن موجودات و خلایق کند. اوج بگیرد و اشرف مخلوقات شود. باران به عشق او ببارد و خورشید گرمابخش داشته و  نداشته اش باشد تا زندگی را کشت کند و خیر بکارد و رحمت درو کند. 

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها