سینماسینما، محمد ناصریراد
فیلم «ارتفاع پست» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا و فیلمنامهای مشترک از اصغر فرهادی، بیانیهای تصویری است از جامعهای که میان زمین و آسمان، میان زیستن و رهایی، میان وطن و رؤیای فرار، در آن دهه یعنی آغاز دهه هشتاد خورشیدی در حال تردید است، تردیدی که کماکان محل بحث و اختلافِ نظر است. فیلم از دل اضطراب و خشم برآمده و تصویری از مردمانی ارائه میکند که در آغاز دهه هشتاد خورشیدی، با تمام زخمهای جنگ و فشارهای اجتماعی، در پی معنای تازهای از عدالت، امنیت و امید بودند.
حاتمیکیا با این فیلم، به عنوان یک فیلمساز شناختهشده نزدیک به جریان مطلوب حاکمیت، فاصلهای تاکتیکی با آثار ایدئولوژیک پیشین خود گرفته و قلمرو اجتماعی و انسانی را به مرکز روایت منتقل کرده است. او این پرواز را، هم از منظر فنی و هم از منظر معناشناختی، در قالب استعارهای جامع از جامعه، نسل و سرنوشت، طراحی کرده است؛ جایی که هواپیما، موتورش، مسافران، مأموران امنیت پرواز، سوختش و حتی تولد نوزاد، همگی در یک بافت معنایی واحد به هم مرتبطاند.
حاتمیکیا با مهارتی ویژه، دوربینش را به قلب بحران اجتماعی میبرد؛ جایی که قهرمان داستان دیگر سرباز و فرمانده نیست، بلکه مردی خاکی و جنوبزده است، قاسم، که از شدت استیصال به آسمان پناه میبرد. پرواز هواپیما، در ظاهر کنشی مجرمانه است، اما در عمقِ روایت، فریادی از رنج مردمی است که از زمین رانده و از آسمان ماندهاند.
اصغرِ فرهادی با ظرافت در نگارش فیلمنامه، از تکنیک پنهانکاری تدریجی بهره برده است. اطلاعات کلیدی دربارهی سلاح و دروغهای نرگس به همسرش، به شکلی قطرهچکانی و با تأخیر ارائه میشود. این تأخیر در افشاگری، ضرباهنگ درام را شکل میدهد و مخاطب را در اضطراب و همراهی با قهرمان غرق میکند. ترکیب نگاه حاتمیکیا و فرهادی، تضاد میان واقعیت اجتماعی و روانشناسی فردی را به تصویر میکشد؛ تضادی که در طول فیلم همواره حس میشود و به عمق شخصیتها و روابطشان میافزاید تا آنجایی که با نمایش کوتاه حملات یازدهم سپتامبر در تلوزیون سالن انتظار فرودگاه و خیره شدنِ قاسم به آن که سودای رُبایش هواپیما را سر دارد، پیش از سوار شدن مسافران، زمینهای تاریخی و روانی برای رخداد هواپیماربایی فراهم میکند. این انتخاب، مخاطب را در بستر جهانی بحران قرار میدهد و اضطراب جمعی را با اضطراب فردی قاسم همتراز میکند. ترس و تردید قاسم در مواجهه با مسئولیت و پیامدهای اقدام خود، در تضاد با هیجان و عصیان مسافران، بر تعلیق روانی فیلم میافزاید و هواپیما را به نمادی از جامعهای درگیر بحران داخلی و تأثیر رخدادهای جهانی بدل میکند.
حاتمیکیا با انتخاب قابهای بسته، زوایای مورب و فضاهای تنگ، حس محاصره و اضطراب را در هواپیما بازتولید میکند. این محدودیت فضا، استعارهای از شرایط جامعهی ایران در آن سالهاست؛ جامعهای که در آن افراد درگیر بحرانهای اقتصادی، فرهنگی و روانیاند، اما همچنان به حرکت ادامه میدهند. حرکت دوربین، از حالت ناظر به مشارکتکننده، مخاطب را درون بحران قرار میدهد و حس اضطراب جمعی را منتقل میکند.
نورپردازی طبیعی، تضاد میان رنگهای گرم بیرون و سرد داخل کابین، حرکت دوربین و اسلوموشن در لحظات بحرانی، همگی در خدمت بازتاب اضطراب درونی و تضاد میان امید و درماندگی هستند. این عناصر فنی، فیلم را از گزارش صرف اجتماعی به تجربهای زیسته و شاعرانه تبدیل میکنند.
لیلا حاتمی در نقش خود، با نگاههای پرمعنا و سکوتهای سنجیده، نمایندهی مادر و خاک است؛ زنی که در میان بحران، توانایی تولد امید و ادامهی زندگی را دارد و در نقطهٔ اوج، حرفِ آخر را میزند و در نهایت بچه را میزاید. فرخنژاد در نقش قاسم، ترکیبی از فروپاشی و صلابت را ارائه میکند؛ مردی که از درون تهی است اما از بیرون استوار و مصمم. کاپیتان هواپیما، با بازی زندهیاد اینانلو، نماد تعادل و خرد میان هیاهو و بحران است و در لحظات اوج، نقشی کلیدی در مدیریت تعلیق و بحران جمعی ایفا میکند.
موسیقی محمدرضا علیقلی، با تمهای جنوبی و نغمههای محلی، روحی خاکی و انسانی به فیلم میبخشد. صداهای محیطی، موتور هواپیما، ضربان قلب و سکوتهای انتخابشده، در خدمت روایت و ایجاد تعلیق هستند و همزمان معنای استعاری فیلم را تقویت میکنند؛ جامعهای که گم شده و ناگهان با بحران مواجه میشود، صدای خود را در سکوت میشنود.
فیلم از چند لایهی استعاری برخوردار است از جمله که میشود به تاکسی ترکخورده و در حرکت، جامعهای آسیبدیده، اما در حال تلاش برای ادامه و مدارک هویتی پرتابشده، بریدن از هویت رسمی و بازتعریف هویت شخصی و تولد نوزاد، نمادی از امید و ادامه نسل و حتی مأموران امنیت پرواز، تجسم قدرت خشک و بیانعطاف، رویای آمریکایی، میل به فرار و تحقق رؤیاهایی که عمر و زندگی برخی را مصرف میکند، اشاره کرد.
حاتمیکیا کهنالگوی مادر و نقش کاپیتان را با دقت میپردازد، مادر هم کنترل و تعادل بخشی به فرزند و هم زایش و کاپیتان کنترل و تعادل. این دو نیرو در دل بحران جمعی، معنا و جهت به روایت میبخشند.
ساختار دراماتیک، ترکیبی از دو مسیر است، از جمع به فرد و بازگشت به جمع. آغاز فیلم با معرفی جمع و تنوع نگرشها، نیمه دوم با تمرکز بر بحران قاسم و همسرش و یارکشی فکری و جناحی و پایان با تولد نوزاد، حلقهای کامل از تعلیق و رهایی را ایجاد میکند.
زاویهی قابها، حرکت دوربین، تدوین و ریتم فیلم، از سکون به اضطراب، همگی در خدمت بازنمایی تجربهی انسانی و اجتماعی هستند. نورپردازی، رنگبندی، طراحی صحنه و صدا، انسجامی زیباشناختی ایجاد کردهاند که روایت را تقویت میکند و به مخاطب امکان میدهد میان استعاره و واقعیت، در مسیر فیلم حرکت کند.
این اثر به نوع خود، نماینده جامعهای در گذار است؛ نسلی تازه که از وعدههای گذشته خسته و از آینده بیمناک است، اما همچنان دل در گرو خاک دارد. «ارتفاع پست» هشداردهنده است، پیشگویانه و اجتماعی؛ سندی از ایران آن سالها و بازتابی از آیندهای که هنوز در حرکت است.
تولد نوزاد و سکوت پایانی، پیام امید و بازگشت را به همراه دارد. پرواز هواپیما، سقوط یا فرودش، بازتاب انتخابها و مسیرهایی است که نسلهای آینده در پیش رو دارند. فیلم، پروازی در مه میان اضطراب و امید است که رد آن در ذهن مخاطب ادامه دارد؛ فیلمی که همچون پروازی در ارتفاع پست، بر فراز خاک ایران، از بحران، مقاومت و امکان تولد دوباره سخن میگوید.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- ستارههای جشنوارههای سینمایی در سال ۲۰۲۶ کداماند؟/ شانسی برای فیلمهای مجیدی و فرهادی
- نقدی بر مستند گفتوگومحور از پگاه آهنگرانی؛ پرترهای در فضای بسته
- در اندوه فقدان چهره شاخص موج نو سینمای ایران؛ بازتاب جهانی درگذشت بهرام بیضایی
- «قمرتاج»؛ از ثبتِ واقعیت تا سازماندهی روایت
- چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر؛ آزمونی جدی و نگاهی رو به آینده
- جهانِ پشتِ یک تصادف
- خوانشی روانشناختی از «چشمبادومی»؛ روایت گسسته در آینه هویتِ متلاشی
- نقدی بر فیلمهای کوتاه باکس شیراز در جشنواره جهانی فیلم فجر
- «معامله در مرز»؛ وقتی معامله به آزمون وجدان بدل میشود
- اولین اخبار غیر رسمی درباره فیلم اصغر فرهادی
- یادداشتی بر فیلم سینمایی «مرد خاموش»؛ آنجا که باد سخن میگوید و انسان خاموش میماند
- خوانش سینمایی و روانکاوانهٔ «خون مقدس»؛ سایههای سرخِ ناخودآگاه
- «فروشنده» در آینه مکتب نقد عمیقگرا / فیلمی که مخاطبانی فراگیر دارد
- خوانشی روانکاوانه از جهانِ فیلم «استاکر» آندری تارکوفسکی
- شیراز در آستانه یک آزمون تاریخی؛ ۱۰ مطالبه برای برگزاری یک «جشنواره واقعی»
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- اعلام نتایج رویداد سرمایهگذاری انیمیشن کاشان: ۲۸ اثر موفق به جذب سرمایه شدند
- بیانیه جمعی از فیلمنامهنویسان سینمای ایران؛ نمیتوان سکوت اختیار کرد/ ثبات با انکار واقعیت شکل نمیگیرد
- کارنامه بازیگری سوسن تسلیمی به بهانه حضور در آثار بیضایی/ تلاقی همزمان نبوغ بازیگر و بازیگردان
- طایفه زندهکُشِ مُردهپرست؛ داستان فراموشی بهرام بیضایی در ایران
- بلا تار درگذشت
- آغاز اکران سراسری انیمیشن سینمایی «ژولیت و شاه» از فردا
- درنگی بر جشنواره فیلم فجر/ قاب شکسته سینما
- بهرام بیضایی، در متن آثارش از خلال افکارش؛ سلوک بیضایی
- سعید پیردوست درگذشت
- واکاوی مستند «ترانه» در آینه روان، فلسفه و جامعه؛ از پیله تروما تا پرواز فردیت
- سینما؛ جهش ۲۰ درصدی گیشه در چین و رکود نسبی در آمریکا
- «لندمن: کارگزار زمینهای نفتی»؛ کلاه کابوی و طلای سیاه
- درباره مستند «زیر درخت لور»/ رازها و دروغها
- اگر میدانستم مخالفت میکردم/ واکنش علی نصیریان به پوستر جشنواره فیلم فجر
- با موافقت شورای بازبینی فیلمهای سینمایی؛ چهار فیلم پروانه نمایش گرفتند
- نمایش باد زرد ونگوگ / گزارش تصویری
- تحلیل بازیگری نیکی کریمی؛ شمایل زن فیلسوف و پرسشگر
- «ماهی بلژیکی»؛ سُرخوردن در فضایی انتزاعی
- جعفر پناهی با «یک تصادف ساده» از منتقدان آمریکایی جایزه گرفت
- رونمایی از پوستر جشنواره فیلم فجر ۴۴ با تصویری از «شیر سنگی»
- یک پنجره برای دیدن ایرانیها؛ «یک تصادف ناکام»
- نگاهی به سریال «شیش ماهه»/ دیگه فایده نداره، نداره…
- سوگوارهای برای بهرام بیضایی/ مکاشفه در زندان روح وقتی همه راهها به رویت بسته شده
- یادداشت علیرضا داود نژاد درباره بهرام بیضایی
- «مثل باران، مثل دریا» بهترین مستند بلند جشنواره آمریکایی شد
- لاله برزگر با «مرزهای درون» به خانه هنرمندان ایران میآید
- ستارههای جشنوارههای سینمایی در سال ۲۰۲۶ کداماند؟/ شانسی برای فیلمهای مجیدی و فرهادی
- «مو به مو»؛ پرویز شهبازی و خلق جهانی متفاوت در نمایش خانگی
- اعلام زمان بدرقه بیضایی/ بیانیه خانه سینما درباره درخواست مژده شمسایی
- «زوتوپیا ۲» پرفروشترین انیمیشنِ تاریخ والت دیزنی شد





