سینماسینما، مازیار معاونی
تازه ترین ساختهی محمدحسین مهدویان در شبکه نمایش خانگی که پس از سریال چهارفصلی «زخم کاری» دومین سریال تحت هدایت او در این شبکه هم به حساب میآید از یک سو فضای تیره و تار آثار سیاسی کارنامهی سینمایی او یعنی دو گانهی «ماجرای نیم روز» و «ماجرای نیم روز ردّ خون» را به خاطر میآورد و از سوی دیگر تداعی کنندهی دیگر سریال سیاسی شبکه نمایش خانگی یعنی «تاسیان» است که آغازگر قرائتی جدید از مناسبات درونی و بیرونی سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بود.
مهدویان در «کلاغ» سنگ بنای درام را بر بن مایهی «عشق ممنوعه» استوار کرده است، عشق ممنوعهی یک مأمور میانسال امنیتی به یکی از اعضای جوان رده پایین یک گروه سیاسی مسلح که البته تأهل مأمور بر دوز ممنوعه بودن آن افزوده است، تلاشی جدید برای بُعد بخشی و شخصیتسازی از تیپهای خشن و کلیشهای از مأموران ساواک در آثار نمایشی سالهای آغازین انقلاب که کت و شوار، عینک آفتابی و رفتارهای بیرحمانهی رباتیک شاخصترین ویژگی آنها بود و به نظر میرسد تغییر نگاه تکراری و قابل پیشبینی و تشخص فردی بخشیدن به آنها، گذشت زمانی نزدیک به نیم قرن را میطلبیده است. اگر در ساختهی تینا پاکروان یعنی سریال «تاسیان» جوانکی طرد شده از خانواده برای کسب قدرت و رسیدن به معشوقی از یک خانوادهی متمول، راه چاره را در راهیابی به ساختار ساواک میدید و وصال معشوق بهای ورود به یک سازمان بدنام و جنایتکار بود (ایدهای که هم به لحاظ طرح و هم از منظر شکل پرداخت، ساده انگارانه به نظر میرسید) اما در «کلاغ» با مقولهای جدیتر یعنی انحراف یک مأمور امنیتی آموزش دیده از پروتکلهای سختگیرانهی سازمان متبوعش روبرو هستیم که بر خلاف تمام آن آموزشها با منبع/سوژهی پرونده نرد عشق میبازد، اگرچه در منابع و مستندات به جامانده از دوران استیلای ساواک بر امنیت کشور، نمونهای از آن ذکر نشده ولی به جهت برخاستن از احساسات انسانی و باورپذیر بودن میتواند گسترهای به ابعاد تمام سازمانهای امنیتی و نفرات تحت کنترل آنها در سرتاسر جهان و قدمتی به اندازه تمام تاریخ سیاسی مدرن دنیا داشته باشد.
نقطهی عطف نخست سریال یعنی زخمی و مفقود شدن سایه از صحنهی درگیری ساواک با مبارزین سیاسی، خیلی زود از راه می رسد تا مراحل چینش مقدمات و طی فاصله مقدمه تا اولین نقطهی عطف روایت به شکلی موجز و هنرمندانه سپری شود هر چند در ادامه، سریال در حفظ آن ریتم عالی آغازین کمی ناکام میماند و مخاطب تا رسیدن روایت به نقطه عطف دوم یعنی شائبهی جاسوس دوجانبه بودن سایه و احتمال ارتباط عاشقانهاش با جوان هم قطارش در گروه اپوزسیون مسلح، باید مدت انتظار بیشتر و دشوارتری را تحمل کند.
«کلاغ» با توجه به سوژهی ملتهب برساخته از عشق، معما و تنش، فضاسازی خوب و ملموسی دارد و بافت تصویری کار کاملاً در خدمت چنین اتمسفری پردازش شده است، غلبهی کنتراست تیره، عدم استفاده از رنگهای شاد و فضای بارانی و مه آلود همه و همه از جمله شاخصههای فضاسازی سریال هستند که در ترکیب با تم موسیقایی ساده ولی مؤثر کار که بر خوف و هراس و انتظار تأکید دارد در مجموع فضایی وهم آلود به اثر بخشیدهاند.
سریال تا زمان نگارش این یادداشت در پایان قسمت هفتم، به رغم برخورداری از اتمسفر سیاسی، از ورود مستقیم به حوادث سیاسی دارای مابه ازای عینی پرهیز کرده است، شاخصهای که «کلاغ» را از دوگانه سیاسی مهدویان که در ابتدای مطلب به آنها اشاره شد و به ترتیب بر «حمله نیروهای امنیتی به خانه تیمی نفر دوم سازمان مجاهدین خلق» و تقابل نیروهای انقلابی با حمله نظامی این گروه مسلح در عملیات «مرصاد» تمرکز داشتند متمایز میکند و شاید مؤید این مطلب باشد که برای مهدویان در ساختهی تازهاش، نمایش چگونگی گیرافتادگی قهرمان در موقعیتهای اخلاقی، بزنگاههای عاطفی و چالشهای خانوادگی/زناشویی مهمتر از صرف نمایش سیاست و وقایع مترتب بر آن بوده است.
اما توجه به چند نکته دیگر هم خالی از لطف نیست، یکی بازی فوق العادهی محسن قصابیان در نقش بهروزی که در ادامهی مسیر رو به رشد چند سال اخیر خود این بار هم از عهدهی نقش به خوبی برآمده و به رغم فاصله گرفتن از گویش همیشگی خود که به اقتضای نقش بوده گویش تازه و دیگرمختصات فیزیکی نقش از میمیمک صورت تا خمودگی قامت را به گونهای در نقش آفرینی خود هضم کرده که چیزی به نام تیپسازی اغراقگونه از نقش بیرون نمیزند، در سریال به جایگاه اداری دقیق نقش بهروزی اشارهای نشده ولی با توجه به توقّفش بر تمام دیگر مأموران امنیتی اداره کل مخوف سوم ساواک، میتوان جایگاهی معادل پرویز ثابتی (مدیر کل مشهور اداره کل سوم ساواک مشهور به مقام امنیتی) یا حداکثر یک پایه پایینتر از او را برایش در نظر گرفت، ارائه تصویر دقیقتر از ساختار ساواک که از ترکیبی از کارمندان جذب شده توسط خود این سازمان و انتقال یافته از شهربانی و ارتش بوده از دیگر مختصات «کلاغ» است که البته به لحاظ شخصیتپردازی و دراماتیک هم بدون دلیل نبوده و سه کاراکتر جلال (هادی حجازیفر)، ابراهیم (مهران غفوریان) و شاهرخ (سید جواد یحیوی) که هر سه انتقالی از نهادهای انتظامی و نظامی دیگر هستند در مقایسه با دیگر کارمندان لباس شخصی جذب شده توسط خود ساواک، از روحیات انسانی و لطافت روحی بیشتری برخوردارند و همین به ارائه تصویر غیرکلیشهایتر از آنچه که در آثار نمایشی پیشین از این سازمان جهنمی تصویر شده کمک کرده است. استفاده از ترفندی که حس فیلمبرداری با نگاتیو را تداعی میکند، برفکها و خشخشهای تیتراژ ابتدایی و معرفی عوامل کار با عناوین شغلی/هنری همچون سناریست (به جای نویسنده فیلمنامه)، مونتاژ (به جای تدوین) و… که در دهههای دور در تیتراژها به کار برده میشدند از جمله دیگر جزئیاتی هستند که «کلاغ» را در مجموع به اثری گرم، دیدنی و دارای قابلیت ارتباط با مخاطب بدل کردهاند البته بدیهی است برای قضاوت نهایی درباره سریال باید هنوز مدتی به انتظار نشست.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- روایت غالب، در تقابل با روایت مغلوب
- بازدید اهالی وزارت بهداشت از پشت صحنه «ماجرای نیمه شب»
- نگاهی به نقدهای «تاسیان»/ نمایش یک دوران آرام، لزوما رویا فروشی نیست
- «غبارزدگان» رونمایی شد
- مجوز ساخت سینمایی برای ۸ فیلمنامه صادر شد
- «طلا»؛ بازگوکننده یکی از بزرگترین سرقتهای تاریخ بریتانیا
- انتشار نسخه سینمایی «زخم کاری ۳»
- بازگشت جواد عزتی به خونبازی در «زخمکاری ۳»
- آغاز تولید فصل چهارم «زخم کاری»؛ پخش فصل سوم پس از پایان «قطب شمال»
- برزخ بیپایان/ نگاهی به فیلم «بهشت تبهکاران»
- «پدر ما» در مستندات یکشنبه و «بنشیهای اینیشرین» در سینماتک خانه هنرمندان ایران
- بازخوانی یک قتل از پیش طراحی شده/ نگاهی به مستند «ترور سرچشمه»
- مدیر کل نظارت بر عرضه و نمایش فیلم توضیح داد؛ پرونده هیچ فیلمی برای همیشه بسته نیست/ چرا «شیشلیک» اکران نمیشود؟
- این بار خرمشهر فریاد زد!/ نگاهی به مستند تلویزیونی «خرمشهر جمعیت ۸۰ میلیون نفر»
- مستند «خرمشهر ۸۰ میلیون نفر»؛ ویژهبرنامه چهلمین سالروز آزادسازی خرمشهر
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- «مرا ببوس»؛ صدای زنی که روایت را از آنِ خود میکند
- آغاز اکران آنلاین مستند «ساعت بیولوژیک»/ جشنواره سریالسازی نوین با روایت عمودی
- سریال «کلاغ»؛ شلیک به خود
- «بایسیکلران»؛ دور باطل در جهانی گروتسک
- جشنواره ونیز ۲۰۲۶؛ آیا فیلمی از ایران شانس رفتن به مسابقه را دارد؟
- هجوم به یک سالن تئاتر به دلیل مطالبه مالی!
- نهمین جایزه کتاب سال سینمایی در ایستگاه پایانی
- چرا «مزرعه حیوانات» نفروخت؟
- برای آخرین بار، «مرا ببوس»
- «استخر»؛ خواستن یا نخواستن؟
- فینال جام جهانی رقیب روز یکشنبهی فیلم نولان
- «جزیره رنگین»؛ وقتی خسرو سینایی جنوب را به روایت خود میآفریند
- معمای اقتباس از «طوبا و معنای شب»
- برندا فریکر درگذشت
- جشنواره سارایوو به اصغر فرهادی جایزه افتخاری میدهد
- «وسواس»؛ روایتی از عشق که آرام، چهره خودرا گم کرد
- فوت هنرمند جوان تئاتر؛ ساینا منصف درگذشت
- برای هفتاد و نهمین دوره؛ جشنواره فیلم لوکارنو داورانش را معرفی کرد
- «اودیسه»ی نولان خوب است اما نه بیشتر!
- «بیگانه»؛ در حال و هوای آن سکوت کمیاب ساحلی
- «شطرنج باد»؛ فروپاشی ساختارهای کهنه
- «این صحنه خانه من است»؛ افسانه، حمید، تئاتر و باقی ماجرا
- موزه سینمای ایران و شبی برای بزرگداشت عباس کیارستمی
- «روبیک» آماده نمایش و پخش شد
- «شیفتگی»؛ پیوند کلیشهی «آدم خوبه» با عنصر وحشت
- مقایسه سه تابلو در باب دوستی در سینما و ادبیات
- فوت ستاره «پارک ژوراسیک»/ سم نیل درگذشت
- آغاز بلیتفروشی «ویکُنتِ شقه شده» و بازگشت «باخ» به عمارت نوفللوشاتو
- اجرای نمایش هری پاتر تمدید شد/ «گردن»؛ تجربهای اکسپریمنتال با محوریت بدن و حرکت
- جبر جغرافیا/ کالبدشکافی روح مکان در «شهر خدا»





