سینماسینما، حبیب باوی ساجد
وقتی از بازآفرینی زندگی در هنر وسینما سخن میگوییم، منظور سینمای راکد و ساکت و پلانهای طولانی وآدمهای لال یا کمحرف و سینمای بیرمق و کمرمق وریتمِ کُند نیست. کافی است بفهمیم زندگی در بطنِ خود پرجنب و جوش است وسرشار ازتحرک؛ با آدمها و تیپهای گونه گون. مگر بازار نمیتواند مصداق زندگی باشد؟ خب، کدام بازار رام و آرام و بازاریانش را لال و کمحرف و فرورفته درپیلهی تنهاییِ خود سراغ دارید؟ بازار یعنی ریتم، یعنی آمد وشد، یعنی تیپها وآدمهای گونه گون، یعنی لهجهها و زبانهای متعدد، یعنی صدها صدای سنگ و شیشه و آهن وبوق کَرنا و هیاهو. یعنی دیالوگهای طولانی و گاه مونولوگ. یعنی حیوانات و جانداران بیشمار.
تازه بازارها هم متنوعاند وبه فراخورِ هر بازاری، آدمها و تیپها و اصوات و نوعِ حرف زدن تغییر میکند. شما بازار کفتربازها را با بازار دلارفروشها که صدایشان رساست و گاه تکه پرانیهای و جملهسازیِ خاصِ خودشان را دارند مقایسه کنید با بازار زرگرها که صدای شان حتی به گوشِ مشتری هم نمیرسد، و به مشتریان به دیدهی ترس نگاه میکنند که مبادا دخلِ خودشان و طلافروشیشان را یکجا پایین بیاورند! وبعد همینها را به سکوتِ غارنشینی حجرههای قدیمی وعطاریها پیوند بدهید، و همین را با بازار آهنگرها و پُتک و برادههای آتش، و بگیر و بیا، همگی زندگی است، و تازه اینها یک ذره از زندگی است. پس وقتی میگوییم فلان فیلمساز یا فلان سینما با زندگی میانهای بیشتری دارد، معنایش سینمای سکوت نیست. توجه به پیرامون، حتی درپارهای اوقات فراتر از حدیثِ نفس، در دیالوگ و یا تیپسازی مشابه خودِ کارگردان و یا آدمهایی که کارگردان آنان را از نزدیک دیده و بر او اثری داشتهاند (حتی اگر آن آدم – آدمها، منفی بودهاند) گاه فراتر از آن هم هنرمند متأثر از پیرامونش میشود.
مثلأ یاسوجیرو اُزو درنخستین فیلمِ خود نامه ای را نشان می دهد که روی آن به درخواستِ اُزو، دستخطِ پدرش نگاشته شده بود. همچنین آندری تارکوفسکی در فیلمِ «آینه» صدای پدرِ شاعرش را پخش می کند که شعری از خود را می خواند. باز هم اگر رجعت به اُزو بکنیم، درمی یابیم که در فیلمِ پدری بود صحنهای را میبینیم که پسربچه در قطار، خاکستر پدرمردهاش را دردست دارد. این صحنه مشخصأ از زندگی خودِ اُزو میآید. وقتی که به همراه مادرش، خاکستر پدرش را سوار برقطار به شهرِ دیگری میبردند.
یک کاغذِ سفید تنها یک ورقه کاغذ است و یک ورقه کاغذ هم میماند؛ تنها بعد از نوشتن در آن است که کاغذ خالی میشود (ویل پترسون) در بابِ اهمیتِ خطوطِ خالی در ادبیات ویا تصاویری چنین در سینما که به صورتِ متناقض درخالی بودنِ خطوط و یا تصاویری ظاهرأ از هیچ! میآیند، ابعادِ فرامتنی مییابند، و مکملِ روایت وپردازشِ تصویری وادبی می شوند. دانلد ریچی در کتابش پیرامونِ سینمای یاسوجیرواُزو می نویسد: اگر کسی گوشهی کاغذی را پُرکند، درست به مانندِ نقاشانِ اوایل حکومتِ سونگ، بخشِ پُرنشدهی کاغذ هم مثلِ آن گوشهی پُراست، پُراز فضا که به آن پُربودنِ گوشه معنی میدهد.
این روش حتی در حرفهای روزمره مان هم هست. بسیار پیش میآید ما درحالِ حرف زدن سکوت میکنیم. سکوتِ ما، به واقعِ سکوتِ محض نیست، بل، استمرار سخن و حتی مکملِ سخن است.
راستش ما باید از همان ابتدا که کرمِ سینما به جانمان میافتد، فیلم را به درستی در ذهنمان زیرورو کنیم (و طبیعی ست مرادِ کلامم نه هرفیلمی، بل فیلمی که خود به خود و ناخواسته تو را زیرورو میکند)، باید صدابرداری و صداگذاری و ترکیبِ صداها را خوب گوش کنیم، ششدانگِ حواسمان را به بکگراند تصویر بدهیم، به نور، به سایه روشنها، به گریم، به لباس، به صحنه، به موسیقی، و همهی چیزهایی که یک فیلم را میسازند. به دیالوگها خوب گوش کنیم. گاه دیالوگ خوب نوشته میشود، اما بازیگر خوب آن را نمیگوید، این را مخاطبِ نکتهسنج باید بفهمد. معمولأ دیالوگهای بیکم وکاست را دوبلورها خوب میگویند. چون آنها استادِ گفتارند. میدانند که هنرشان در صداست. اما بازیگران (البته نه همهی بازیگران) سرصحنه حواسشان به هزارتا چیز است، و یکی از آن هزارتا، صداست. پس طبیعی است که گاه دیالوگ را بد و یا اصلأ اشتباه بگویند. وانگهی در صدابرداری سرصحنه، وقتی دیالوگی اشتباه ضبط شد دیگر راه برگشتِ اصلاحش خیلی کم است، اما دوبلورها اساسأ شش دانگِ حواسشان به صداست.
بله، و بسا که فیلمسازِ آگاه که به درستی فیلمهای خوب را دیده باشد، این نکته را میداند که با صدا اساسأ میتواند جهانِ فیلم که گاه تصویر عاجز از آن است، را بسازد یا تکمیل کند. چه بسیار فیلمهایی دیدهام که هم در تصویر عاجز از خلقِ جهاناند (برخلاف ادعای سازندگانش) و هم درصدا که میتوانستند ضعفِ تصویر را ترمیم کنند، ناتوانتر. اینها ناشی از ضعفِ مفرط شان در درست فیلم دیدن است. آنان اساسأ فیلم را نمیبینند، چون بخشِ مهمِ یک فیلم آن جاست که به چشم نمیآید، و حال این که آنان حتی ناتواناند از دیدنِ آن چه پیشِ چشمشان رُخ میدهد. چه برسد به بازآفرینی زندگی، که خودِ فیلمها به ما میگویند سازندگانشان حقیقتأ نگاه به زندگی دارند یا عاجزند از نگریستن به پیرامونشان حتی.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «البنات» به تونس میرود
- امیر نادری و ذات و زبان سینما
- «سامی» به ایتالیا میرود
- جشنواره عراقی از حبیب باویساجد تجلیل کرد
- جایزه بهترین کارگردانی جشنواره ایتالیایی به «سامی» رسید
- در ستایش سینمای بیچیز؛ همه چیز داشتن در عین بی چیزی
- «سامی»؛ روایتی انسانی از جنگ بیپایان
- میراثِ کودکی
- نگاهی به فیلم سینمایی «سامی»؛ دوربین به مثابه سمفونی برای سفری طولانی
- یادداشتی بر فیلم سینمایی «سامی»؛ مکان به مثابه شخصیت
- واقعگرایی در فیلم «سامی» مثل «تفنگ چخوف»
- «سامی»؛ بقای عشق واقعی پس از فقدان
- راهیابی فیلم کوتاه «البنات» به جشنواره مصری
- بررسی فیلم «سامی» از منظر نویسنده عرب/ وفاداری به انسان
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
آخرین ها
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه





