تاریخ انتشار:1405/02/27 - 14:58 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 215544

سینماسینما

ددلاین، پیت هاموند

ددلاین، یادداشتی درباره‌ی فیلم «داستان‌های موازی» که در هفتاد و نهمین دوره‌ی فستیوال کن به نمایش درآمده؛ منتشر کرد. در این یادداشت آمده:

کارگردان بزرگ ایرانی، اصغر فرهادی، برای پنجمین بار به بخش مسابقهٔ جشنوارهٔ کن بازگشته است؛ فیلمی که شاید بتوان آن را در کنار بهترین آثارش قرار داد. این معیار بسیار بالایی است، چرا که دو فیلم او، «جدایی نادر از سیمین» محصول ۲۰۱۱ و «فروشنده» محصول ۲۰۱۶، هر دو موفق به کسب جایزهٔ اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان (که اکنون «فیلم بین‌المللی» نامیده می‌شود) شدند. دیگر فیلم او، «قهرمان»، نیز در سال ۲۰۲۱ جایزهٔ بزرگ هیئت داوران کن را دریافت کرد.

فرهادی با فیلم پرتعلیق و هوشمندانهٔ «داستان‌های موازی» بار دیگر خارج از کشورش فیلم ساخته و این بار اثری فرانسوی ارائه داده که به‌شدت سرگرم‌کننده، پیچیده و زیرکانه است؛ روایتی که آزادانه از مجموعهٔ تلویزیونی افسانه‌ای ده‌ ساعتهٔ «دکالوگ» ساختهٔ کریستف کیشلوفسکی الهام گرفته شده‌است.

او که نمی‌خواست هر ده قسمت این مجموعه که همگی براساس ده فرمان ساخته شده‌اند را اقتباس کند، قسمت ششم را به‌عنوان الهام‌ یک فیلم بلند انتخاب کرد.

اما آنچه فرهادی، به آن دست یافته این است که ایدهٔ زیر نظر گرفتن را برداشته و آن را در بستری کاملاً تازه و پیچیده قرار داده است.

با این حال، برخلاف نسخهٔ کیشلوفسکی، اینجا با یک داستان عاشقانه روبه‌رو نیستیم، بلکه با روایتی دربارهٔ خلاقیت و تخیل طرف هستیم. نیاز سیلوی  به زیر نظر گرفتن، صرفاً روشی است برای یافتن الهام از زندگی واقعی برای داستان‌هایی که کاملاً زادهٔ تخیل او هستند.

او زندگی سه شخصیتی که در زمینهٔ طراحی صدا کار می‌کنند را زیر نظر دارد. سیلوی فقط می‌تواند آن‌ها را تماشا کند، اما صدایی از انها نمی‌شنود؛ بنابراین در ذهنش رابطه‌ای پرشور بین آن‌ها را تصور می کند.

اگرچه فیلم از داستانی الهام گرفته شده که کیشلوفسکی و همکارش کریستف پیسیویچ برای «دکالوگ» خلق کرده بودند، اما به‌سختی می‌توان این را حدس زد. همه‌چیز در این اثر، حال‌وهوایی عمیقاً هیچکاکی دارد. هر کسی که «پنجرهٔ عقبی» را دیده باشد احتمالاً موافق است؛ استخوان‌بندی آن فیلم اینجا نیز حضور دارد، و شاید چون فیلم به‌شدت فرانسوی است، کمی چاشنی شابرول هم به آن اضافه شده است. در بخش‌های فانتزی نیز حتی ردپایی از فیلم سبک‌بال «پاریس وقتی می‌جوشد» (۱۹۶۴) دیده می‌شود؛ جایی که آدری هپبورن به ویلیام هولدن، فیلمنامه‌نویس، کمک می‌کرد صحنه‌هایی را که می‌نوشت اجرا و تصور کند.

هرچند هدف هرچه بوده، آنچه فرهادی ساخته در نهایت کاملاً اصیل و به‌طرزی لذت‌بخش دقیق و استادانه است. این یکی از آن داستان‌های پرکشش با شخصیت‌های قوی است که از همان ابتدا مخاطب را درگیر می‌کند و لحظه‌ای رها نمی‌کند. حتی در چنین سناریوی پیچیده‌ای هیچ لغزش یا اشتباه محسوسی دیده نمی‌شود؛ چیزی که در بیشتر فیلم‌هایی که پیش از کن دیده‌ام یا در خود جشنواره، معمول نیست. از نظر سبک و مهارت فیلم‌سازی، این شاید بهترین اثر فرهادی باشد و قطعاً برای من درخشان‌ترین فیلم او از زمان «جدایی نادر از سیمین» است.

فرهادی با گروه بازیگران فوق‌العاده‌ای همراه است؛ از ایزابل هوپرِ بی‌نظیر که طبق معمول با تمام وسواس و انگیزهٔ خلاقانهٔ یک هنرمند واقعی این نویسندهٔ تسخیرشده را جان می‌بخشد، تا ونسان کسل که هرگز تا این اندازه خوب نبوده و به‌خوبی با پیر نینی (مونت‌کریستو) و ویرژینی افیرا هماهنگ است. هر سه بازیگر با مهارت دو نقش را به‌طور روان اجرا می‌کنند. شاید جذاب‌ترین عضو گروه بازیگران، آدام بسا باشد، شخصیت  جاه‌طلب و لغزنده‌ای که کل ماجرا را به سمت فروپاشی می‌برد و این بازیگر جوان نقش را بی‌نقص اجرا کرده است. در یک حضور کوتاه نیز کاترین دنو به‌عنوان ناشر سیلوی دیده می‌شود؛ حضوری کوتاه اما همیشه دلنشین.

از نظر تولید، «داستان‌های موازی» در سطحی بسیار بالا قرار دارد؛ از فیلمبرداری اتمسفر پاریسی صحنه های فیلم که گیوم دفونتن (به‌ویژه صحنه‌های بارانی باشکوه)، طراحی صحنهٔ بسیار زنده و واقعی امانوئل دوپله، تا موسیقی زبیگنیف پرایزنر که به‌خوبی با فضا هماهنگ است. باید به تیم صدا نیز اشاره ویژه کرد، از جمله طراح صدا پیر مرتنس، تدوینگران صدا پل هایمنز و ماتیو میشو، و میکس‌کننده توماس گودر. در فیلمی دربارهٔ یک تیم صدا، و جایی که صدا چنین نقش حیاتی دارد، کار آن‌ها را نمی‌توان دست‌کم گرفت. این فیلم نوعی ادای احترام به هنر صدا در سینما به شمار می‌آید. «داستان‌های موازی» اثری ماندگار است؛ داستان‌هایی که به‌خوبی روایت شده‌اند.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها