مقدمه های طولانی ولی جذاب
احمد طالبی نژاد ـ منتقد:
آنچه ساختههای اصغر فرهادی را از دیگر سینماگران پیش از خود یا همنسلش متفاوت میکند، انتخاب موضوع نیست. بلکه نحوه روایت و شیوه دراماتورژی موضوعهاست. درباره اختلافهای زناشویی، موقعیت بچههای طلاق یا در آستانه طلاق، مهاجرت، فقر و فاقه، دروغ و ریاکاری و دیگر موضوعهایی که در آثار فرهادی از ابتدا تا کنون شاهدش بودهایم، فیلم و سریال بسیار ساخته شده؛ اما هیچکدام از نظر میزان تاثیرگذاری به جایگاه ساختههای او دست نیافتهاند.
بخشی از این موفقیت را البته میتوان به حساب خوششانسی او گذاشت، اما سهم عمده و اصلی، متعلق به نگاه تازهای است که فرهادی به این مسائل دارد. این سخن منتسب به شکسپیر است که «زیر این گنبد مینایی، هیچ موضوع تازهای نیست» و البته ادامهاش میتواند این باشد که مهم این است که موضوعهای تکراری که به ذات انسان و شرایط اجتماعی برمیگردد، به زبان تازه روایت شوند. کاری که فرهادی میکند، همین است. او در برخی روایتهایش ساختاری دایرهوار را انتخاب میکند و در برخی دیگر ساختار پازلی، و میکوشد از زاویهای تازه به آنها بنگرد. بهعنوان نمونه، موضوع اختلاف خانوادگی و جدایی و تبعات آن که در سه فیلم «درباره الی…»، «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته» شاهدش بودهایم، از نظر ماهیتی تفاوتی با فیلمها و سریالهای مشابه ندارد. یک زوج معمولا با یک بچه، در آستانه جدایی و… موضوع تازهای نیست. در سینمای جهان که دهها نمونهاش را دیدهایم. ازجمله یکی از بهترینهایش، فیلم «کریمر علیه کریمر» (رابرت بنتون) که در دوران خودش جریانساز هم شد و چند فیلم با همان شکل و شمایل ساخته شد؛ همانطور که پس از «درباره الی…» و «جدایی…» هم فضای سینمای ما بهشدت فرهادیزده شد. چند فیلم با موضوع دروغ و نهانکاری در آن سال و سالهای بعد ساخته شده باشد خوب است؟ البته عیبی هم ندارد، چون درنهایت هرکس راه خودش را طی میکند. فراموش نکردهایم که از اواسط دهه ۱۳۶۰ و پس از موفقیتهای پیدرپی زندهیاد عباس کیارستمی (هنوز این اصطلاح زندهیاد درباره او بر زبانم نمیچرخد)، فضای سینمای اجتماعی ما کیارستمیزده شد و سینماگران جوانی همچون ابوالفضل جلیلی، جعفر پناهی، مجید مجیدی و… پا جای پای او گذاشتند، اما بعدها هر یک به هویتی مستقل دست یافتند. بههرحال طرز نگرش و شیوه چینش عناصر اصلی در فیلمنامههای فرهادی است که درامهای او را تا مرز تکاندهندگی و شوکآوری پیش میبرد.
در تعاریف کلاسیک اصول و قواعد فیلمنامهنویسی، خواندهایم که نویسنده حدود ۱۰ دقیقه زمان دارد که شخصیتهای اصلیاش را معرفی کند و به مخاطب بگوید موضوع چیست. این مقدمهچینی برای شکلدهی و پیشبرد داستان در حدود ۶۰ دقیقه میانی و ۲۰ دقیقه پایانی، ضروری است. معمولا نقطه عطف نخست، در دقیقه دهم تا پانزدهم اتفاق میافتد. اما در «جدایی نادر از سیمین» فرهادی نزدیک به ۳۰ دقیقه را صرف معرفی آدمها، موقعیت اجتماعی، طبقاتی و پی افکندن هسته اصلی درام میکند. یعنی از مرحله نخست که در دادگاه ما شاهد کشمکش این زوج هستیم، تا لحظهای که زن جوان خدمتکار به دزدی پول موجود در خانه متهم و درواقع داستان اصلی شروع میشود (نقطه عطف اول)، حدود ۳۰ و اندی دقیقه زمان صرف میشود. این مقدمه طولانی میتواند برای تماشاگر ملالآور و از نظر کارشناسی، مشکلآفرین باشد. چون منحنی کشش در آن رعایت نشده است. طبق عادت و البته بنا به نیاز غریزی، مخاطب از همان دقایق نخست میخواهد از ماجرا سر درآورد تا دستکم انگیزهای برای دنبال کردن داستان به دست آورد. فرهادی خرق عادت میکند و به جای آن از عنصر یا عناصر دیگری بهره میگیرد. ازجمله هیجانآفرینی، تنوع اتفاقهای کوچک و دیگر تمهیدات که به وسیله آن میتوان مخاطب را سرگرم کرد و از ملال او کاست. درواقع نوعی گول مالیدن هنرمندانه. باز به فیلم «جدایی» ارجاع میدهم. در این مقدمه، ماجراهای فرعیای همچون صحنه دادگاه، بردن پیانو از پلهها، سراسیمگی سیمین، آمدن زن خدمتکار، آشنایی او با وظایفی که قرار است برای پدر پیر نادر انجام دهد، مشکل درسی دخترک و… زمان زیادی را به خود اختصاص میدهند. اما تماشاگر، که تا حالا فکر کرده این فیلم ساختاری ضدداستان دارد، ناگهان با بحران اصلی روبهرو میشود و با اتفاقی تازه مواجه میشود؛ اتهام زدن نادر به زن خدمتکار که احتمال میدهد پول را برداشته باشد و درام اصلی از این لحظه آغاز میشود. نادر او را از خانه به بیرون هل میدهد، زن بچهای را که در شکم دارد، سقط میکند و نادر متهم میشود به قتل نفس و بقیه ماجراها. به عبارت دیگر، شیوه بدیعی که فرهادی برای رشد تدریجی درام طی میکند، باعث ایجاد چنان موقعیت دراماتیکی میشود که طولانی بودن مقدمه را میپوشاند. ضمن اینکه در ادامه داستان، از بذرهایی که در مقدمه پاشیده، برای غافلگیری مخاطب استفاده میکند. مثلا اعتراف سیمین به اینکه پول را بهعنوان دستمزد کارگران برای بردن پیانو داده و زن جوان از اتهام دزدی مبرا میشود. اما این پایان ماجرا نیست. در دل این داستان، ما با داستان دیگری روبهروییم. اینکه زن جوان که پیشتر دیدهایم بسیار مذهبی و متشرع است و برای اینکه بداند آیا لمس کردن پیرمردی در آستانه مرگ از نظر شرعی اشکال دارد یا ندارد، از دفتر یکی از مراجع استفتاء میکند، به دروغ نادر را متهم میکند که او را هل داده و باعث مرگ جنینش شده است. و ماجرا از شاخهای به شاخه دیگر سرانده میشود. و به این ترتیب، ساختار دایرهوار، به ساختاری پازلی تبدیل میشود که در هر مرحله، قطعهای از آن در جای مناسب قرار میگیرد تا پیکره اصلی داستان که بحران خانوادگی بهعنوان یکی از مصادیق بحرانهای اجتماعی ایران معاصر است، شکل نهاییاش را پیدا کند.
در فیلم «درباره الی…» هم، پس از گذشت حدود نیم ساعت مقدمهچینی و معرفی اجمالی شخصیتها، تازه پس از گم شدن الی است که داستان اصلی سروکلهاش پیدا میشود. مجموعهای از آدمهای ظاهرا همسان اما نامتجانس، ناخواسته درگیر موضوعی میشوند که سرنوشتشان را به هم گره میزند. الی که هیچکس حتی کسی که او را به این سفر تفریحی دعوت کرده، هویت و حتی نام واقعیاش را نمیداند، گم میشود و فاجعهای را رقم میزند که با ساختار پازلی داستان، همگی به نوعی با آن درگیر میشوند. هرچند من با سکانس پایانی فیلم یعنی دیدن جنازه الی در سردخانه موافق نیستم و ای کاش فرهادی اجازه میداد بقیه داستان در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و از پایانبندی قطعی پرهیز میکرد. یادم هست در همان سالی که این فیلم اکران شد، در سفری به مشهد که برای نقد و بررسی آثار او تا آن زمان از سوی دانشجویان دانشگاه مشهد برگزار شد، شبهنگام و پس از برگزاری مراسم، همین نکته را به او گفتم و البته پاسخش این بود که چون در فیلم «شهر زیبا» از پایان باز استفاده کرده و به همین دلیل آن فیلم – که هنوز هم یکی از بهترین آثار فرهادی است – اکران موفقی نداشته، ناگزیر شده سکانس پیدا شدن جنازه را در فیلم بگذارد، چون تماشاگران ایرانی بهطور کلی پایان قطعی را دوستتر دارند. هرچند خودش پایان باز را ترجیح میداده. خب البته در مناسبات اقتصادی سینما، این هم تا حدودی پذیرفته است. اما در آن فیلم هم فرهادی با شگردهای ویژه خودش، داستان را دیر شروع میکند، اما کسی متوجه این مقدمه طولانی نمیشود. چون اتفاقهایی که در این مقدمه میافتند، هم جذابند – مثل بازی پانتومیم – و هم در داستان اصلی به کار میآیند. بههرحال این شگردها مخصوص به خود اوست. فرهادی میداند که مخاطب در هر شرایط فرهنگی و اجتماعی و حتی موقعیت جغرافیایی، همچنان داستانگویی را بیشتر دوست میدارد. تردید نکنیم که یکی از دلایل موفقیت فیلمهای او در جهان بهویژه «جدایی نادر از سیمین»، از همین نکته سرچشمه میگیرد. آشنایی او با شگردهای داستانگویی کلاسیک و مدرن، ازجمله امتیازهای او در قیاس با کسانی است که بیشتر اسیر موضوع میشوند تا پردازش آن.
ماهنامه هنر و تجربه
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- سیودومین جشنواره فیلم سارایوو؛ نشان افتخاری به اصغر فرهادی اهدا شد
- بازگشت به زبان مادری؛ فیلمنامه بعدی فرهادی به زبان فارسی خواهد بود
- شهاب حسینی؛ بازیگر مؤلف و قائم به اراده
- جشنواره سارایوو به اصغر فرهادی جایزه افتخاری میدهد
- اصغر فرهادی در پرتغال مسترکلاس کارگردانی برگزار میکند
- ورایتی گزارش داد؛ فروش گسترده فیلم اصغر فرهادی در بازارهای جهانی
- استقبال از فیلمهای سینماگران ایرانی در فرانسه چطور است؟
- کن ۲۰۲۶، از پرده تا پیادهرو
- فیلم فرهادی را نپسندیدند؛ فیلم پاولیکوفسکی در صدر جدول منتقدان مجله اسکرین کن ۲۰۲۶
- «داستانهای موازی»؛ فیلمی پرتعلیق، هوشمندانه و استادانه
- جشنواره کن ۲۰۲۶؛ نظرات ضد و نقیض منتقدان درباره «داستانهای موازیِ» فرهادی
- نشست خبری «داستانهای موازی» در کن؛ فرهادی: معنای همدردی با قربانیان جنگ، نادیده گرفتن کشتهشدگان اعتراضات نیست
- «داستانهای موازی»؛ عبور فرهادی از خطوط قرمزش
- خبرهایی از «داستانهای موازی»؛ اکران فیلم فرهادی همزمان با کن/ رقابت در جشنواره سیدنی
- کن ۲۰۲۶: آخرین سنگر مؤلفان در عصر الگوریتمها
نظرات شما
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «قاعده بازی» حاوی بازیهای پست مدرنیستی است
- همه صدا پیشگان فیلم محمد رسول الله (ص)و دیالوگهای برگزیده آن
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
آخرین ها
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه
- یادداشت برای دو فیلم مستند/ میراثی که غارت شد
- گزارشی از گیشه سینماها؛ ۳ میلیون و ۲۸۵ هزار تماشاگر و اکران ۲۰ فیلم از ابتدای ۱۴۰۵
- به کارگردانی دوک جانسون؛ تام هنکس، آبراهام لینکلن میشود
- در واکنش به حکم قضایی غزل نهانی؛ کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر بیانیه داد
- برای رقابت در نودونهمین دوره جایزه آکادمی؛ برگزیدههای کن و برلین نماینده آلمان و کانادا در اسکار شدند
- نگاهی به فیلمنامه «زندهشور»/ بخشش لازم نیست اعدامش کنید
- کالبدشکافی میل و جنایت در «ژویسَنس» و «دانته»
- رابینهود در حال ترند شدن/ بازاریابی آشفته برای فیلم جدید پل گرینگرس
- بیانیه خانه تئاتر درباره مصوبه اخیر مجلس/ قطع ارتباط با دنیای آزاد، نه عاقلانه و نه شدنی است
- ژیل ژاکوب در ۹۶ سالگی آخرین کتابش را منتشر خواهد کرد
- «ناگهان»؛ فیلم موفق فرانسوی از کارگردانی ژاپنی
- «البنات» به تونس میرود
- نگاهی به بازیگری فائقه آتشین/ خانم سوپر استار
- «بیداد»؛ گونهای پیله تنیدن شبانه با صدای زنانه
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
- صدور پروانه ساخت ۶ فیلم سینمایی/ قرارداد اکران ۴ فیلم جدید
- با معرفی برگزیدگان سی و دومین دوره؛ جایزه قلب سارایوو به فیلم اتریشی رسید
- اسماعیل همتی درگذشت
- «کوچ اجباری» به پرتغال رفت
- آغاز اجرای «مادرکیو» از ۲۲ شهریور/ تئاتر-ارکسترال «آرش» روی صحنه میرود
- داوری سجاد شاهحاتمی در جشنواره یونانی
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- «استخر»؛ روایتی درام در پوستهای سورئال با درونمایه فلسفی






این نوشته ربطی به روایت نداشت
تحلیلی کلی و البته نه چندان تازه بود فقط