مهرزاد دانش در روزنامه سازندگی نوشت :
هفته پیش که خانم پروانه معصومی درگذشت، بسیاری بیش از آن که طبق روال معمول یادی از سابقه هنریاش کنند، بر جهتگیریهای سیاسی چندین سال اخیرش متمرکز شدند و بسته به نوع موضع فکریشان، در مذمت یا مدح او گفتند و نوشتند. چنین رویکردی، نشان از غلبه سیاست (یا بهتر است بگوییم سیاسیکاری) بر ساحت هنر نزد بسیاری از افراد، حتی آنان که در حوزه رسانه و تحلیل فرهنگی مشغولند دارد که البته مایه تأسف هم هست. هنرمندی دههها در فضای فرهنگ و هنر مشغول است و صرفاً چند دیدار و حرف و شعار در چند سال پایان عمر، گستره سخن درباره دستاورد یک عمرش را برای دیگران تشکیل میدهد. از یک طرف مقامات رسمیای که در فقدان او پیام تسلیت دادند، هیچ اشارهای به شروع کار هنری او در آثار روشنفکرانه دوران قبل از انقلاب مانند چند اثر اول بهرام بیضایی و نیز بیتای هژیر داریوش و همچنین شهر قصه نکردند و طبق معمول که مبدأ تاریخ را از سال ۱۳۵۷ حساب میکنند، اینجا هم تنها اشاراتی به سریال حضرت یوسف داشتند که از قضا از بدترین بازیهای آن شادروان بود. از طرف دیگر، ناراضیان از اوضاع نیز به جای نیکیادی از نقشآفرینی معصومی در آثار متفاوت سالهای دور و نیز حضور در سینمای لرزان چند سال اول انقلاب با آن همه تردید و بیبرنامگی و بلاتکلیفی، یکسره به خاطر نزدیکیاش به حاکمیت بر او تاختند و مواضع سیاسی را مهمتر و بزرگتر از کارنامه هنری دیدند.
این ماجرای سیاه و سفید دیدن همه چیز و همه کس، حتی در چند روز بعد از مرگ افراد، البته نکتهای جدید نیست و این چند سال اخیر که بر غلظت قطببندی پدیدهها با معیار سیاست افزوده شده، نباید چندان موجب شگفتی باشد. ولی آن چه درباره مرحوم معصومی از این مرز فراتر رفته شد، برشماری تعداد افراد شرکتکننده در مراسم خاکسپاری و یادبود بود که از هر جهت مایه تأسف فراوان است. در وصف دوران جاهلیت عرب حجاز در ۱۵ قرن قبل، نقل است که برخی قبیلهها با استناد به زیادی نفرات، احشام، ثروت و زمینشان به یکدیگر فخر میفروختند و کار تا آنجا بالا گرفت که براى بالا بردن آمار نفرات قبیله، به گورستان مىرفتند و قبرهاى مردگان هر قبیله را مىشمردند. حالا حکایت برخی از ما است که با استناد به گوشهای خلوت از عکسی از مراسم خاکسپاری که دو نفر ایستادهاند، بر شخص تازهدرگذشته میتازیم و فخر ازدحام جمعیت در مراسم آن یکی درگذشته را بر این یکی میفروشیم که به اصطلاح از «خودمان» بود. چنین ابتذالی شاید از برخی کاسبان عوامگرای سیاست برآید، اما این که برخی رسانهپردازان به دور از کاسبی و عوامگرایی هم بر این طبل ابتذال شادمانه کوبیدهاند، جای شگفتی است.
مواضع سیاسی و اجتماعی هنرمندان قابل نقد است. اما ساحت نقد را با کریخوانیهای مبتذل بر سر تعداد افراد حاضر در قبرستان اشتباه نگیریم. این شیوههای سخیف، بیش از آن که تنزل اعتبار آن هنرمند را نشان دهد، به اعتبار نقد و رسانه و تحلیل و البته اخلاق اجتماعی لطمه میزند.
*مندرج در روزنامه سازندگی، ۱۱ آذر ۱۴۰۲
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- معرفی هییت داوران هشتاد و سومین جشنواره فیلم ونیز
- نگاهی به سریال «گل سنگ»؛ آخرین شب آرامش
- پوستر فیلم سینمایی «براسو» رونمایی شد
- شروین حاجیپور بازیگر «بن سای» شد
- جیمز باروز درگذشت
- ادیپ شاه؛ فیلم حیرت آور هوش مصنوعی از تراژدی یونانی
- «پرنده کوچک خوشبختی»؛ مهمترین اثرِ روان سوژهگرای سینمای ما
- «گل سنگ»؛ سریالی که قواعد نمایش خانگی را بر هم زد
- جایزه برادران لومیر به برادران کوهن اهدا میشود
- مراسم تشییع پیکر بهروز رضوی / گزارش تصویری
- وداع با صدای ماندگار ایران/ پیکر بهروز رضوی به خانه ابدی بدرقه شد
- همه داستانهای کوتاه ادگار آلن پو در فیدیبو
- اصغر فرهادی در پرتغال مسترکلاس کارگردانی برگزار میکند
- فیلم سینمایی «زن و بچه» به اکران آنلاین رسید
- مسئولیت تازه برای گییرمو دل تورو، دیوید لیچ و هنرمندان دیگر؛ هیئت مدیره اسکار ۲۰۲۶-۲۰۲۷ معرفی شد
- مستند «پهلوانان نمیمیرند» رونمایی شد
- نمایشگاه «عدنان» در اهواز افتتاح شد
- درباره نمایشگاه نقاشی «تیساپه»؛ یافتن معنای اثر از میان رنگها
- بهروز رضوی درگذشت
- ورایتی گزارش داد؛ فروش گسترده فیلم اصغر فرهادی در بازارهای جهانی
- هدیهای از تهران برای سیستان و بلوچستان/ آنچه از ما باقی میماند!
- کانون کارگردانان سینما برگزار میکند؛ اولین نمایش نسخه مرمت شده «سگ کشی» در موزه سینمای ایران
- ریزش مخاطب سینما تا کی ادامه دارد؟/ کاهش محسوس مخاطبان ۳ماهه سینما نسبت به مدت مشابه در سال قبل
- «مرغ سحر» تصنیفی که به زمزمه جمعی بدل شد
- بحث بر سر فیلمی که نخل طلا گرفت
- واکنش نائبرییس خانه سینما به تکذیبیه قوهقضاییه
- آکادمی داوری اعلام کرد؛ ریدلی اسکات اسکار افتخاری میگیرد
- «پاستا آلفردو» از آلبانی جایزه گرفت/ «ماهی کوچولو» آماده نمایش و پخش جهانی شد
- «هوکوم»؛ وحشت و بار سنگین گذشته در جنگلهای مرطوب
- روایت غالب، در تقابل با روایت مغلوب





