سینماسینما، یزدان سلحشور
«دکتر عالم، جراح برجسته مغز و اعصاب است و اعتقادی به خدا ندارد. او به دلایل مختلف فرزندش را فراموش کرده است. وی به صورت اتفاقی در شب تولد پسرش، سامان، از مریضی او، که تومور مغزی است، باخبر میشود و به دنبال پسر ستارهشناسش در کویر شهداد (کرمان) به راه میافتد…» (ویکیپدیا)
«در «خیلی دور، خیلی نزدیک» نگاهی کیهانی بر جزء جزء فیلم مسلط است و در مادیترین مظاهر زندگی رایحه معنویت و رستگاری نشناختهای حس میشود که در صحرای محشر آخر فیلم و لحظهای که دستهای پدر و پسر چون سپیدهدم آفرینش -که میکل آنژ بر سقف نمازخانهای نقاشی کرده- به هم میرسد، خود را بهوضوح نشان میدهد.» (جهانبخش نورایی)
من شخصا سینمای برگمان را دوست ندارم، نه اینکه از ایدهها و جهانی که تصویر میکند، بدم بیاید، به نظرم «ایده»ها با «اجرا»ها همخوانی ندارند و البته این نظر من آنقدر مخالف دارد که میتوانید نشنیدهاش بگیرید! قصه، خیلی ساده این است: «من» در مقابل جهان!
«منِ» برگمان بهرغم «شکانگاری» و تا حدی «نیچهباوری»اش، «منِ» پیش از دورانِ مدرن است، «من» نیست، «جمعتقدیری» است، اما «منِ» درایر بهرغم «مرگاندیشی دینمحورانه»اش، کاملا «شخصی» و دارای حقوق مدنی انسان مدرن است. هر دو، از جغرافیای فرهنگیِ تقریبا مشابهی برخوردارند، اما «مرگاندیشی» این دو کارگردان، شبیه یکدیگر نیست، نه در «ایده»ها نه در «اجرا»ها، و «خیلی دور، خیلی نزدیک» رضا میرکریمی به درایر و جهانش بسیار نزدیکتر است و این نزدیکی، به خودی خود نمیتواند واجد ارزش باشد، اما بومیسازی میرکریمی، آن را واجد ارزش میکند.
«حسی را که در فیلم جریان دارد، بهراحتی نمیتوان تجربه کرد. بنابراین ناگزیر رایحه یا فضایی را درک میکنید تا بتوانید آن را تعریف کنید. در این فیلم جزئیات از اهمیت برخوردارند و همه اجزا با هم کار میکنند. در تشبیهی میتوانم بگویم در هنر اسلامی نیز همین شرایط وجود دارد. اجزا و جزئیات نقش مهمی در بیان کل ایفا میکنند. در معماری تمامی حرکتها و نقشها نگاه را به نقطهای هدایت میکند که به سمت شمسه بالا حرکت کند. برخلاف خیلیها که معتقدند رفتن به سمت معنویت از نگاه جغرافیایی نیاز به حرکت از نقطه «آ» به «ب» است، به عقیده من مسیر حرکت به سوی معنا هیچ نیازی به زمان یا مکان ندارد.» (رضا میرکریمی)
فیلم دارای مضمونی است که در سالهای پس از انقلاب ۵۷، بسیار مورد استفاده قرار گرفته – هم در نقاشی، هم در شعر، هم در نمایشنامه، هم در سینما- و تقریباً در ۹۹ درصد موارد، غیر از «بازتولیدِ» آثار ۱۰۰۰ ساله هنر اسلامی، نتیجهای نداشته، یعنی «بازآفرینی» نشده، چیزی بر آن افزوده نشده، هنر نشده. اینکه چگونه میرکریمی با چنین مضمون تکراری و بارها امتحانشدهای بهترین فیلم کارنامه سینماییاش را میسازد [کارنامهای که از آثار برجسته خالی نیست]، خود، یک معماست؛ این فیلم، به دیگر آثار کارنامهاش [بیشتر از نظر «اجرا» تا «ایده»] شباهت چندانی ندارد. در واقع، نوعی «موهبت» است و از این نظر، میان «ایده»، «اجرا» و «نتیجه» نوعی هماهنگی «متافیزیکی» ایجاد شده که دارای مکانیسم «معجزه» است؛ «معجزه»، مرز دیدگاه درایر و برگمان نیز هست. هر دو به مرگ میاندیشند، اما برگمان «مرگ» را منهای «معجزه» به تصویر میکشد، اما درایر درنهایت و در عذابآورترین لحظات نیز[مثل «مصایب ژاندارک»] «معجزه» را «جستوجو» میکند؛ «جستوجو» مرز میان برگمان و درایر است. ممکن است درایر نیز به آن دست نیابد، اما لااقل آن را «میجوید».
«یک فیلم سینمایی همانند سوپرمارکت است که هر کس هر اندازه که لازم دارد، از آن بهره میبرد. تماشاگر به اندازه نیاز خود به کشف فضای فیلم میپردازد. از سویی، ما در این اندیشه بودیم که یک مخاطب اگر برای بار چندم هم فیلم را تماشا کرد، دست خالی از سالن بیرون نرود. یک فیلم باید در ناخودآگاه بیننده اثر بگذارد، نه آنکه مخاطب ذرهبین به دست بگیرد و به کشف جزئیات اثر بپردازد.» (رضا میرکریمی)
فیلم زمانی که در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، تحسین همگان را برانگیخت؛ فرقی هم نمیکرد که این «همگان»، مخاطب عام باشند، روشنفکر باشند، اصلاحطلب باشند یا نویسنده روزنامه کیهان، اما پس از برخورد نخست، تفاوتها خود را نشان دادند؛ مخاطبانی که سالها به ستودن «آثار بخشنامهای» سینمای ایران مشغول بودند، دریافتند که نمیتوان با همان متری که آن آثار را گز میکردند، به ستایش این اثر نیز بپردازند. بنابراین با خُردهدانشی که داشتند، بر «طرح» یا «پیرنگ» اثر خُرده گرفتند که شخصیت «خدانشناس و عرقخور و زنباره و کراواتی» فیلم، شایسته «موهبت» نبوده تا از زیر شنها نجات یابد! [البته از این دست نقدها، هم سابقهاش در نقد آثار تارکوفسکی موجود است، هم در نقدهایی که منتقدان حزبی بر آثار موج نوی سینمای چین نوشتند.] امری که برای ایشان، قابل درک نبود، این بود که «قالبانگاری» و «خشتزنی» انسان معاصر ممکن نیست و ایشان نیز عملا از مسیر «معجزه» دور و دورتر میشدند. «طرح» فیلم مشکلی نداشت، «قالب خشتزنی اعتقادی» ایشان، با «قالب خشتزنی روز ازل در ادیان ابراهیمی» متفاوت بود!
«هم لطافت و هم خشونت را در این فیلم مشاهده میکنیم. کویر با آدمهایش زیباست. خطوط زیاد صورت و موهای دکتر در مقابل چهره بدون خط نسرین نشاندهنده بخشی از خصوصیات آدمهای کویر است. ما در این فیلم از پلانهای طولانی برای گرفتن توفان و سایر شرایط استفاده کردیم که کار بسیار دشواری بود. درحالیکه با استفاده از تصاویر کوتاه و متعدد و یک مونتاژ سریع میتوانستیم توفان شدیدی را به تصویر بکشیم که بسیار هم آسانتر بود، درحالیکه ما حالت دوگانه کویر را میخواستیم به تصویر بکشیم. مدفون شدن دکتر در زیر شن حتی ظاهر تنبیه ندارد. برخورد شنها با شیشه اتومبیل نیز یادآور موج دریاست.» (رضا میرکریمی)
اکنون که به پایان این متن رسیدهاید، از خود میپرسید خُب که چی؟! اگر فیلم را دیده باشید، نمیپرسید! قرار نبوده این متن، چیزی جدا از فیلم باشد!
منبع: ماهنامه هنروتجربه
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- اخراجیها/ نگاهی به فیلم «خروج»
- بیحاصل!/ نگاهی به فیلم «خروج»
- گفتوگو با مهرشاد کارخانی/ جورقانیان عاشق واقعی سینما بود
- حتی اگر برای هیچکس مهم نباشد/ نگاهی به مستند «تیتراژ در سینمای ایران»
- اختصاصی/ گفتوگوی زندهیاد همایون خسروی دهکردی با خسرو سینایی/ با زندگی، زندگی کنید!
- اختصاصی/ گفتوگوی زندهیاد همایون خسروی دهکردی با خسرو سینایی/ پا روی زمین واقعیت و سر در تخیل داستان
- اختصاصی/ گفتوگوی زندهیاد همایون خسروی دهکردی با خسرو سینایی/ سه میلیمتر، راه زندگی من را عوض کرد!
- گفتوگو با ژرژ هاشمزاده، کارگردان «در سکوت»/ معتقد به مانیفست دادن نیستم
- سونامی سرطان و سینما/ نگاهی به فیلم «تمام چیزهایی که جایشان خالیست»
- داشتن یا نداشتن/ نگاهی به فیلم “زغال”
- عجایب و غرایبی به نام «کتاب آشپزی»/ نگاهی به فیلم «کتاب آشپزی»
- جهان برزخی متوسط / نگاهی به فیلم “روسی”
- حسرت/ نگاهی به فیلم «سورنجان»
- سکوت به مثابه فریاد/ نگاهی به فیلم “در سکوت”
- تمام داشتههای پنهان ما/ نگاهی به فیلم «تمام چیزهایی که جایشان خالی است»
نظر شما
پربازدیدترین ها
- یک پایان بد برای یک سریال قابل قبول/ یادداشت احمد میراحسان بر پایانبندی سریال «نجلا»
- کوچ سینماگران ایرانی به اروپا و آمریکا/ چه اتفاقی در راه است؟
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «کارنامهی بندار بیدخش»/ خردمندِ دربندِ رویینه دژ
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- ستایش سینمای ایران و کشف سینمای کریم لکزاده در جشنوارهای فرانسوی
آخرین ها
- سینماگران ایرانی با ۳ فیلم در مراکش
- اهدای جایزه ویژه کوروساوا به محمد رسولاف/ برگزیدگان جشنواره فیلم توکیو ۲۰۲۶ معرفی شدند
- درباره سلیمان میناسیان/ وداع با یک نقّاشِ سینماگر
- کالبدشکافی ششلایهی فضا در فیلم «داستان توکیو»/ سکوت پرهیاهو در خانهای خالی
- پاسداشت بهرام بیضایی در تئاترشهر
- بدرقه پیکر حمید علیدوستی به خانه ابدی
- «ارباب حلقهها» به تالار وحدت میآید
- فیلمهای ابراهیم ایرجزاد و محمدرضا اردلان از اسپانیا جایزه گرفت
- درباره «سمفونی حمید»/ مردی که کارت زرد نمیگرفت
- ستایش سینمای ایران و کشف سینمای کریم لکزاده در جشنوارهای فرانسوی
- «محمود موسوینژاد» درگذشت
- «سرو، سپید، سرخ» بهترین سریال اتحادیه ABU شد
- علیرضا تابش دبیر چهل و پنجمین جشنواره ملی فیلم فجر شد
- مستند «تو میتوانی همهچیز را ببینی» پدیده گیشه سینما شد
- انتشار فراخوان دومین جشنواره «آوای زندگی»
- اجرای نمایش همایون غنیزاده همچنان در کارگاه تئاتر ادامه دارد
- «نیرنگبازها» روی صحنه تماشاخانه ایرانشهر
- آلبوم موسیقی «دَم» رونمایی میشود
- انتشار نخستین قسمت از سریال هوش مصنوعی «اُدیسه»/ روزگارِ فروافتادگی
- روایت هوتن شکیبا از حسرت و خوشبختی
- بازگشت ستاره اسکندری پس از هفت سال به صحنه تئاتر
- حمید علیدوستی درگذشت
- روایت اسکورسیزی از سرنوشت یکی از پروژههایش؛ چرا «کلئوپاترا» با بازی آنجلینا جولی ساخته نشد؟
- برندگان جوایز آسیا پاسیفیک ۲۰۲۶ معرفی شدند
- محمدرسول صادقی مدیرعامل هنروتجربه شد
- کوچ سینماگران ایرانی به اروپا و آمریکا/ چه اتفاقی در راه است؟
- برای محسن راستانی/ حیرت
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «کارنامهی بندار بیدخش»/ خردمندِ دربندِ رویینه دژ
- ایدفا۲۰۲۶؛ ایرانیها تریلر رسمی مهمترین جشنواره مستند جهان را ساختند
- «پاتریک استوارت» درگذشت





