سینماسینما، کامیار محسنین
کالبدشکافی یک صحنه
لیلی خانوم یا همان لیلای سابق (هدیه تهرانی) به پسر (خسرو پسیانی) میگوید که پیراهنش را در بیاورد، میگوید که برگردد. پسر آنچه را که امر شده، مو به مو اجرا میکند و ماهگرفتگی پشتش مشخص میشود. لیلی به امیر (پرویز پرستویی) رو میکند و میگوید که او هم عین همین ماهگرفتگی را دارد. سپس به پسر میگوید که برود و کاشف به عمل میآید که پسر نتیجه ارتباط آن دو در ایام جوانی است.
نه تناظر با واقعیت بیرونی و نه پایبندی به واقعیتهای علمی، هیچ یک، ملاکی در زیباییشناسی نیستند. کافی است که گروه خلاق اثری سینمایی در منطقی که در فیلم وضع میکنند و قراردادهایی که با مخاطب میبندند، صادق بمانند و شیوهای را که برمیگزینند، مراعات کنند. پس مهم شیوهای است که در ساز و کار تشخیص هویت یک شخصیت به کار بسته شده است. شیوهای که نه در پیرنگ اصلی و نه در پیرنگی فرعی پیگیری نمیشود و به شکل اتفاقی تعیینکننده، برای رونمایی از انگیزه شخصیت کنشمند در پیشبرد کل داستان، طراحی میشود.
نحوه برملایی این حقیقت کلیدی، در سنت فیلمفارسی، سابقهای طولانی دارد و شاید مهمترین نمونه بهکارگیری این ساز و کار، در فیلم «خاطرخواه» (۱۳۵۱، امیر شروان) قابل مشاهده باشد؛ در جایی که با عبارت «نشون به اون نشون…»، نشانهای ظاهری برای گرهگشایی از گذشته شخصیت زن مطرح میشود.
در این اقتباس که به ظاهر بومی شده است، سفر در لایههای شخصیت اصلی و تحقیر و مشقتهایی که تحمل کرده، جای خود را به این تمهید فیلمفارسیوار میدهد: اتکا به پیشفرضی درباره حس مادری که در متن فیلم، به جز در این صحنه، نشانی از آن دیده نمیشود. به همین دلیل، به جای آنکه شخصیتی پیچیده و سرد و گرم روزگار چشیده در مرکز داستان قرار بگیرد، سنخ نمایی مرموز، آن هم به لطف بازی درونگرا و ظریف تهرانی، پس از سالها به روستا میآید که در همین صحنه، با اتکا به احساساتیگرایی، به کلی، کارکرد خود را از دست میدهد.
در ساختار دیداری هم، سازندگان «بی همهچیز»، هر چند که تلاش کردهاند به واسطه فیلمبرداری در فضای داخلی معدن، تصاویری سبکپردازانه ارایه کنند، درنهایت، در خلأ نماهایی بدون شدت، چند کارت پستال ساختهاند که دکوراتیو هستند و تصویرپردازیهایی خنثی برای کلماتی هستند که با تصنعی غیرقابل تحمل، ادا میشوند.
فیلم بهمثابه اقتباس ادبی
زمانی یکی از نامداران ترجمهسازی، نسخهای از «لولیتا»ی ناباکوف را به خوانندگان فارسیزبان ارایه کرد که مشخص بود از اقتباس سینمایی کوبریک از این اثر یگانه و گرانسنگ الهام پذیرفته و حتی نیمنگاهی هم به کتاب نینداخته است. در نسخه فارسی، به جای آنکه آن تکگویی کمنظیر هامبرت هامبرت آغازگر داستان باشد، سکانس بعد از تیتراژ فیلم، به افتتاحیه رمانی سطح پایین و دو زاری تبدیل شده بود.
«بی همهچیز» هم هیچ نشانی از نمایشنامه دورنمات با عنوان «ملاقات با بانوی سالخورده» (۱۹۵۶) ندارد، بل فرآیند فیلمفارسیسازی از اقتباس برنهارد ویکی از نمایش با عنوان «ملاقات» (۱۹۶۴) با نقشآفرینی اینگرید برگمان (در نقش کارلا) و آنتونی کویین (در نقش سرژ) را در پیش گرفته است. در فیلم ویکی، کارلا و سرژ، به جای آنکه همچون کلر و ایل در نمایشنامه، از کار افتاده و زشت باشند، دو ستارهاند که همچنان باز هم درخششی چشمگیر دارند؛ ملازمان کارلا مانند گروه بزرگ همراه کلر را -از شوهران رنگ و وارنگ (از بازیگر سینما تا برنده جایزه نوبل) تا گناهکارانی که با پول، تنها برای خوشخدمتی، خریده شدهاند- حضوری تعیینکننده ندارند؛ تمام تمثیلهای فراموش نشدنی درباره دنیای مغروق در مادیات، پس از جنگ دوم جهانی، به دست فراموشی سپرده میشود؛ همه آن دیالوگهای فوقالعاده و طنازانه (به ویژه، پاسخهای کشیش) از یاد میرود و از شهر ورشکسته افتخارات دور و مناسبات حاکم بر آن به فضایی روستاییتر میکوچد. در سایه همین رویکرد است که انگیزه زن از منظر جامعهشناختی در نمایشنامه به منظر روانشناختی در فیلم مبدل میشود؛ انگیزهای که در نمایشنامه به این شکل مطرح میشود: «دنیا من را بدکاره کرد. اکنون منم که دنیا را بدکاره میکنم.»
اگر در نمایشنامه، تنها معلم پیر شهر است که میخواهد در برابر این توده بیشکل، که مردم نامش مینهند، بایستد، در فیلم ویکی، جابهجایی ظالم و مظلوم، دسیسه چین و قربانی، در رویارویی با توده بیشکل، به دستاویز اصلی برای پیشبرد داستان مبدل میشود. اگر در نمایش دورنمات، چارهای جز مرگ مرد وجود ندارد، در فیلم ویکی، زن آن توده بیشکل را مجبور میکند هر روز با مرد زنده و وجدانهای بیدار شده روبهرو ببینند.
فرآیند فیلمفارسیسازی
تبدیل معلم پیر به معلم جوان، انتقال دختر مرد به مدرسه و شکلگیری پیرنگی فرعی عشق میان آن دو؛ احضار پسر مرده کلر به دنیای زندگان پیرامون لیلی، بیاطلاعی امیر از وجود پسر و تغییر انگیزه زن به حس سرکوفته مادری؛ یا حضور بیربط پسربچه معلول و دختر ناقصالعقل؛ همه و همه، برای القای احساساتیگرایی رقیق در تار و پود اثر طراحی شدهاند.
در جریان انتقال به محیط روستایی و وضع قراردادهای سنت فیلمفارسی در فضای خان و رعیتی، چشم بر اهمیت آن توده بیشکل میبندد و جسارت لازم را برای ترسیم دنیایی که اخلاقیات را به کلی فراموش کرده است، از خود نشان نمیدهد. در نتیجه، نه برای نمایشی از نسبیگری اخلاقی (که بالطبع، جایی در چنین متنی ندارد)، بلکه با تکیه بر ارزشهای رفاقت و جوانمردی، محملی برای نطقهایی پر از پندهای تاریخ گذشته اخلاقی فراهم میکند.
همین تاکید بر مردانگی، با پرداخت بُتی از شخصیت اصلی مرد، نکوهش مردم و اقدام قهرمانانه او در پذیرش مرگ، نمودی از همان سنتهای قدیمی دارد که بالطبع، همچنان طرفداران و مخاطبانی پرتعداد در ایران دارد. در تطابق با همین رویکرد است که به جز هدیه تهرانی در نقش لیلی و لاله مرزبان در نقش آسیه (دختر امیر)، همه با چهرهپردازیهایی اغراقآمیز و ژستهایی رو به دوربین و غلوآمیز، مرزهای نقشآفرینی را به حد بازیگران فیلمفارسی فرو میکاهند.
حتی فیلم در زمانی که میکوشد خود را مدیون موج نوی سینمای ایران نشان دهد و به حیطه عشق یک شخصیت به گاو مردهاش گام مینهد، شخصیت را از اول دیوانه تصویر میکند و تحلیلی از مسیری که به سمت دیوانگی طی میشود، ندارد. به این ترتیب، این ادای دین بیشتر به اطواری ساختگی میماند.
این وجه تصنعی که به هیچوجه بازتابی از ارادهای برای ارایه قطعهای تئاتری محسوب نمیشود، حتی در دکورهای نوساخته و صیقل خورده و جامههای تازه دوخته و تا نخورده، باز وجه نامتقاعدکننده فیلم را برجسته میکند، چون از آن فلاکت و پوسیدگی که ذکر آن میرود، هیچ نشانی ندارد.
ساختار دیداری
به همانگونه که صحنه و جامه تقلبی به نظر میرسند، هر آنچه در ساحتی دیداری پدیدار میشود، تنها وجهی تزیینی دارد. در همان آغاز فیلم، در زمانی که از پنجره، با خرواری سوز و گداز، وضع گوساله نگونبخت به نمایش در میآید، ملخی در پیشزمینه تصویر در قابی کارتپستالی قابل مشاهده است؛ عنصری دیداری که هیچ نشانی از خطری آنی را به ذهن متبادر نمیسازد. این رویکرد، به تقطیع نماهایی بدون شدت به یکدیگر میانجامد که درنهایت، هیچ ضرباهنگی را خلق نمیکنند. خلأ ساختار دیداری، در زمانی بیشتر به چشم میآید که بدون هیچ تناسبی در شکل و مضمون، گویی تنها به قصد خودنمایی، در ایستگاه راهآهن و در زمان حرکت جمعی برای خوشامدگویی، نمایی بدون قطع و تعقیبی طراحی شده است که هیچ شناختی از جهت حرکت مردم ندارد. این نوع از شلوغکاری، در صحنههای پر از داد و بیداد فیلم، در ساختار شنیداری نیز نوعی از سردرگمی را نشان میدهد.
نکته آخر آنکه بعضی کنشها در شخصیتپردازی نقشی اساسی را ایفا میکنند. طبیعی است که معرفی شخصیت زن با نمایی از پشت سر مانند آن اقتباس مشهور سینمایی کافی نیست. کلر نمایشنامه دورنمات و کلارای فیلم ویکی برای آنکه نشان دهند چگونه میتوانند با ثروتی باد آورده، قانون را بخرند، شیوهای واحد را برای پیاده شدن از قطار انتخاب میکنند: در جایی که قطار نباید در ایستگاه بایستد، برای تحقق خواست خویشتن خویش، ترمز اضطراری را میکشند… کنشی که از همان آغاز، خواست شخصیت اصلی را برجسته میکند.
منبع: اعتماد
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- ۲ فیلم ایرانی در ایتالیا؛ آثار قرایی و عسگری در ونیز ۲۰۲۶ نمایش داده میشود
- در هشتاد و سومین دوره برگزاری؛ فیلمهای جشنواره ونیز با آثاری از سینماگران ایرانی اعلام شد
- به حرمت پیدا نشدن ماکان/نامه ای به پرویز پرستویی
- مراسم گرامیداشت روز ملی سینما برگزار شد؛ سینمای متفاوت را خفه نکنید/ صدای ما، صدای مردم است
- به بهانه پایان سریال «شکارگاه»/ متخصص روایتهای طولانی اما بیملال
- گفتوگوبا پرویز پرستویی درباره کارهای اجتماعی اخیرش و محدودشدن فعالیتهای هنریاش
- فیلمی که ایرانیها و ژاپنیها را دور هم جمع کرد
- آیین نکوداشت آتیلا پسیانی / گزارش تصویری
- عرضه آنلاین «مطرب» و «مادر قلب اتمی»
- ساخته رضا میرکریمی راهی تلویزیون میشود
- تیزر موسیقی-نمایش «علمدار» منتشر شد
- «علمدار» با روایت پرویز پرستویی روی صحنه میرود
- نقد پرویز پرستویی به طراحان گریم/ گوش شکسته نشان خلافکارها نیست
- اکران «داستانهای هزار و یک روز» در خانه هنرمندان ایران
- کیومرث پوراحمد : همۀ ما دوستان سینمایی و غیر سینمایی به نوعی مدیون حبیب احمد زاده هستیم
نظر شما
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- برای شرکت در پنجاه و یکمین جشنواره تورنتو؛ «یک روز شیرین» راهی کانادا شد
- جادوی تدوین در «اودیسه» نولان
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- شهاب حسینی؛ بازیگر مؤلف و قائم به اراده
- نمایش نسخه مرمتشده «دلشدگان» در موزه سینمای ایران
- پنجاه و یکمین جشنواره فیلم تورنتو؛ نمایش فیلم بهمن قبادی همراه با ۳ اثر ایرانی دیگر در کانادا
- ۲ رکورد مهم در گیشه؛ «اودیسه» پرفروشترین فیلم نولان و اکران آیمکس شد
- پروانه ساخت حذف میشود؟/ نامهنگاری برای تعویق جشنواره جهانی فجر
- «استاکر»؛ آستانهای بیپایان برای مواجهه با خویشتن
- «یخ بستگی»؛ برف روی کاجها
- نشست خبری رئیس سازمان سینمایی / گزارش تصویری
- نگرانی مدیر عامل خانه سینما/ اسعدیان: باید سینمای زیرزمینی را روی زمین بیاوریم تا قابل کنترل باشد
- در نشست خبری سیمافیلم مطرح شد؛ آخرین وضعیت تولید و پخش «پایتخت۸»، «مرد سه هزار چهره»، «سلمان فارسی» و…
- فیلم مهرداد اسکویی بهترین مستند جشنواره دوربان شد
- نمایش فیلم «پاتر پانچالی» در سینماتوگراف اهواز؛ تو با یک فیلم بومی روبرو هستی
- نگاهی به «اودیسه»/ کریستوفر نولان در دام نفرین کرونوس
- شاعرانگیِ فروغ؛ از تجربهی زیسته تا معماری تصویر
- مراسم افتتاحیه بیست و یکمین جشنواره بین المللی نمایش عروسکی تهران / گزارش تصویری
- پنجاه و یکمین جشنواره فیلم تورنتو؛ مستند افسانه سالاری به کانادا میرود
- مورگان فریمن: اگر دستمزد خوب باشد، از ضعفهای فیلمنامه میگذرم
- «ابرسواران مه رکاب» منتشر شد
- پیتر گیل درگذشت
- سه جایزه جشنواره ایتالیایی به «مرد آرام» رسید
- «بیضاییخوانی» به «اژدهاک» رسید
- در پنجاه و یکمین دوره برگزاری؛ فیلم قصیده گلمکانی در بخش کشف جشنواره تورنتو
- «نفسگیر»؛ وقتی بحران نه با ویروس که با انکار آغاز میشود
- «فراموشخانه»؛ قربانیان فراموششدهی تاریخ
- نگاهی نقادانه بر تجربه تئاتر تعاملی ایوب بختیاری/ پداگوژی روایت
- به مناسبت ۲۸ تیری که سالمرگ خسرو شکیبایی بود/ دیداری که خاطرهای ماندگار شد
- کمدی «مادرکیو» دوباره روی صحنه میرود





