تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۱/۰۶ - ۱۰:۴۰ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 149249

سینماسینما، محسن جعفری راد

سایکو/ مصطفی داوطلب

یک داستان پرتعلیق و پرکشش، با پایانی میخکوب کننده، نه از این کارها که صرفا یک تلنگر در آخر داستان می زنند و از الگوی روایت های چخوف، سطحی ترین تاثیر را می گیرند. بلکه آخر فیلم، روایت را چند لایه می کند و به شخصیت ها قوام می بخشد. کارگردانی منسجم در کنار بازی های برجسته، برگ برنده فیلم هستند.

شاهد/ علی عسگری

نمونه مناسب برای اینکه نشان دهیم چطور می توان از یک موقعیت ساده، یک تراژدی ساخت. با دیالوگ های موجز و اطلاعات قطره چکانی، گره افکنی فوق العاده و پایانی عالی. عسگری قبلا نیز ثابت کرده بود از بهترین هاست و حالا با عنوانی که به شدت با فیلم همخوانی دارد، یک فیلم خوب دیگر به کارنامه اش اضافه کرده است.‌

وایو/ پناه بر خدا رضایی

رضایی از باسابقه هاست و توقع زیادی از او می رود و غیر از نریشن مستندش که می شد بهتر باشد، بقیه عناصر فیلم به خوبی عمل می کنند. از پرداخت سوژه ای بکر تا فرم بصری غنی و تدوین خوب.

یالمان/ عیسی بابایی

با ابعاد پنهان زندگی یک پیرزن مواجه ایم و تنهایی ها و نجواهایش. کارگردان به بهترین شکل، فضا را طوری فراهم کرده که پیرزن حضور عوامل را حس نکند. از برگ های برنده فیلم، فیلمبرداری عالی که بیشتر نماها عکسهایی چشم نواز و استعاری هستند تا ضرباهنگ آن و بخصوص پایان بندی است که انگار اوج یک فواره است و فواره به زمین می آید. فیلمی که بعد از پایانش، بارها می توان درباره تنهایی پرهیاهوی پیرزن فکر کرد و این از خصوصیات یک فیلم تاویل پذیر است که بعد از پایانش، در ذهن مخاطب ادامه پیدا می کند.‌

تف/ آرمین رحیمیان و عماد امامی نیا

پردازش بسیار جزئی نگر دنیای کودکی، روایتی بازیگوشانه، کارگردانی‌ای که دست کمی از کارگردانی فیلم سینمایی ندارد و فیلمنامه ای که خلق اتمسفر معنازا، برایش در اولویت است.

بلیت برای بهشت/ پویا بادکوبه

یک کمدی سیاه که به ابزورد هم تنه می زند. بازی کاملا ملموس بازیگران در خدمت تم مورد نظر، استفاده بجا از موقعیت های ساده اما بسیار تعیین کننده مثل دستشویی کودک و فیلمبرداری مطلوب.

ناهید/ صمد علیزاده

آشنایی زدایی از یک فرهنگ غلط به موجزترین شکل ممکن که کاملا ملموس ارائه می شود. ماجرای همیشگی تناقض در فرهنگ و سنت ایرانی. مادر یک خانواده فوت کرده، دخترش می خواهد عکسش در اعلامیه و مزار باشد، اما جامعه مرد سالار و سنتی نمی گذارد. یک روایت روشنگرانه با میزانسن های مطلوب.

مردی بدون رنگ/ مرتضی رشید

پرداختی تازه نسبت به سوژه ای که بارها گفته شده. مردی که به تنهایی و با جمع کردن آشغال زندگی می کند. اما کارگردان به این مرد، قوام بخشیده و فیلمش را از یک گزارش خبری معمولی درباره یک معضل، به یک جهان معنایی تازه بدل می کند و مرز میان یک جهان واقعی و هذیانی را به خوبی رعایت می کند.

انباشتگی/ فرهاد نجفی فرد

از فیلم های بخش تجربی امسال که به شکل موجزی، هراس ها و اضطراب ها و تنهایی ها و نجواها و فریادهای یک پناهنده را به بهترین شکل ترسیم کرد. وقتی مرد پناهنده در اتاق راه می رود و تمرین زبان آلمانی می کند تا مدیران پناهگاه را متقاعد کند و با هر قدمش متکثر می شود و در انتها تعداد زیادی از او را در قاب مشاهده می کنیم که به شدت فیلم را دچار زیر ساخت معنایی می کند. کارگردانی و انیمیشن به کار رفته، به خوبی توانسته مفهوم را انتقال دهد.

نکته آخر، درباره داوری:

اغلب فیلم های خوب جشنواره در داوری مهجور واقع شدند. این جمله که داوری سلیقه ای است، در جهان امروز معنایی ندارد‌؛ چرا که اتفاقا داوری، ترکیبی است از فن و تحلیل و تجربه و ریاضی. چطور می توان فیلم هایی مثل اسب سفید بالدار را در اغلب رشته ها نامزد کرد در حالیکه سرشار از پراکندگی و گسست در روایت و ساختار است اما فیلمی مثل شاهد و چند فیلم دیگر را نادیده گرفت در حالیکه که استاندارهای جهانی فیلم کوتاه را به بهترین شکل ممکن رعایت کرده اند؟! به هر حال همه چیز در جهان نسبی است و داوری را هم باید به آن اضافه کرد.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظرات شما

  1. نرگس
    ۶, بهمن, ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵ ب٫ظ

    نویسنده مطلب ، چندان تکلیفش با خودش روشن نیست.تیتر را با عبارت فیلم های متوسط در جشنواره آغاز کرده اما در ادامه از کلماتی در توصیف فیلمهایی که دیده است استفاده کرده که گویی با شاهکارهایی بی بدیل مواجه بوده است . استفاده از عباراتی چون : داستانی پرتعلیق با پایانی میخکوب کننده ، گره افکنی فوق العاده ، فیلمی تاویل پذیر و … بیشتر از هر چیز سرگردانی نویسنده را به مخاطب نشان می دهد

نظر شما


آخرین ها