تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۰۱ - ۲۰:۰۶ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 115169

سینماسینما، حسین آریانی
سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم فجر برای نگارنده فرصتی مغتنم بود که در بخش «بازسازی کلاسیک‌ها» فیلم خوب و خاطره انگیز «پرده آخر» (واروژ کریم مسیحی، ۱۳۶۹) را یک بار دیگر روی پرده سینما ببیند؛ و مجددا به رموزِ جذابیتِ خاص و متفاوت آن بیندیشد.

همه چیز در «پرده آخر» با آمدن گروه نمایشی دوره‌گرد آغاز می شود. پس از آن نوعی بازی در بازی دیدنی و تاثیرگذار پیش روی تماشاگر، شکل می گیرد؛ به گونه ای که در بسیاری از لحظات فیلم، تماشاگر نمی تواند واقعیت را از توهم و رویا تمیز دهد. از سویی دیگر کریم مسیحی بدین شکل به هنر نمایش (هنر مورد علاقه ی خود و استاد بلند مرتبه اش -بهرام بیضایی-) نیز ادای دین کرده است.

کریم مسیحی ایده ای را دستمایه ی ساختِ اولین فیلم بلند سینمایی خود قرار داد که هنوز پس از گذشتِ نزدیک به سه دهه تازه و جذاب است. او در نخستین گام، شجاعانه و مانند فیلمسازی کهنه کار دست به تجربه ی جدید و متفاوتی در سینمای ایران و ژانر پلیسی-جناییِ زد و یکی از عناصر و مولفه های تقریبا ثابت و همیشگی ژانر پلیسی یعنی«حل شدن معما و گره گشایی تنها در پایان فیلم»را به چالش کشید.

کریم مسیحی در آغاز فیلم، در سکانس قبرستان و سپس در سکانس دفن شبانه تابوت، توطئه‌گران و توطئه آنان را برملا می کند. سپس تا انتهای فیلم می کوشد که به شیوه متفاوتی از رویه ی متداول و معمول، داستان پلیسی اش را برای مخاطب تعریف کند. ناگفته پیداست اینکه بخواهی برخلاف اکثر فیلم ها و درام های پلیسی به جای پایان فیلم از همان ابتدا دست به گره گشایی بزنی و همچنان هم جذابیت و کشش فیلم را حفظ کنی دست به چه کار سختی زده ای.
کریم مسیحی هوشمندانه شخصیتی آسیب پذیر، سمپاتیک و همدلی برانگیز را محورِ درام خود قرار داده است. «فروغ» از همان ابتدای فیلم به خوبی حس همذات پنداری تماشاگر را بر می انگیزد؛ و او را با خود همراه می سازد. (بازی تاثیرگذارِ فریماه فرجامی هم به خوبی این حس را تقویت کرده است).

از سویی دیگر با وجود این که کریم مسیحی در اوایل فیلم دست به گره گشایی می زند؛ و تماشاگر متعجب از این گره گشایی زودهنگام برای لحظه ای گمان می کند که همه چیز را می داند؛ صحنه های بعدی اما نشان می دهند که با وجود برملا شدنِ هویت توطئه‌گران، تماشاگر اطلاع کامل و دقیقی از چند و چون و ماهیتِ نقشه و دسیسه ی پیش روی ندارد. به عنوان مثال می توانیم به صحنه ای در اوایل فیلم اشاره کنیم که ماموران پلیس پس از کندن زمین، اثری از تابوت پیدا نمی کنند.

در حقیقت گره گشایی آغازین فیلم، کلید حل معمای آن نیست؛ خود بخشی از دسیسه ی توطئه‌گران است؛ و تماشاگر از نظر اطلاع و آگاهی از آنچه در حالِ وقوع است، چندان از «فروغ» جلوتر نیست؛ و گویی همراه با او گرفتارِ توطئه شده است. به همین دلیل، بحران های پیش آمده برای «فروغ»، نزدِ تماشاگر مخوف تر جلوه می کنند و احساس غافلگیری توامانی را برای تماشاگر و «فروغ» رقم می زنند و زمانی که یک یک تلاش های «فروغ» برای افشاگری به شکست می انجامد، تماشاگر هم به اندازه او به شگفت می آید؛ و مضطرب و غمگین می شود.

کارگردانی پُرظرافت و استادانه کریم مسیحی در کنار میزانسن های دقیق و سنجیده ای که یادآور فیلم های استادش بهرام بیضایی است نقشی اساسی در ایجاد تعلیق و تنش دارد.
گره گشایی دوم در پایان فیلم اما، از جنس دیگری است و تماشاگر را به دلیل نامتعارف بودنش غافلگیر می کند. بازرس «رکنی» (جمشید هاشم‌پور) که از جریان توطئه با خبر شده، خود کارگردانی پرده آخرِ نمایش را بر عهده می گیرد و دسیسه ها را آشکار می کند؛ و تقریبا همه شخصیت های فیلم از «رکنی» و «فروغ» تا «کامران میرزا» (داریوش ارجمند) و گروه نمایشی از چنین پایانی راضی و خوشنودند؛ به جز«تاج‌الملوک» (زنده یاد نیکو خردمند) که دچار جنون می‌شود.

بدین ترتیب گره گشایی آغازین، نه تنها از جذابیت «پرده آخر» نمی کاهد، بلکه معمای پلیسی پیچیده تر و جذاب تری را پیش روی تماشاگر قرار می دهد؛ و پایان متفاوتی را برای فیلم رقم می زند؛ و این شاید یکی از رموز ماندگاری فیلم شاخص و ستایش شده ای چون «پرده آخر» در تاریخ سینمای ایران باشد.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها