تاریخ انتشار:1405/04/07 - 15:37 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 216179

سینماسینما، مهدی منصور

تلومر عنوانی است که از دانش زیست‌شناسی مولکولی وام گرفته شده؛ تلومرها، توالی‌های تکرارشونده‌ای در انتهای کروموزوم‌ها هستند که در هر تقسیم سلولی اندکی فروکاسته می‌شوند و از همین رو، به‌مثابه ساعتی زیستی، نشانگر فرسایش و میرایی حیات تلقی می‌شوند. انتخاب این عنوان برای اثری در ژانر تئاتر علمی-تخیلی، نه صرفاً استعاره‌ای زینتی، بلکه کلیدی هستی‌شناسانه برای ورود به جهان نمایش است؛ جهانی که در آن، شاهین داستار به‌جای تکیه بر فعل درام به معنای ارسطویی آن، تخیل جمعی را به‌مثابه نیروی محرکه روایت برمی‌گزیند و این جابه‌جایی را در بستر مدرنیته‌ای بی‌زمان و بی‌مکان، فارغ از مختصات تاریخی و جغرافیایی مشخص، استقرار می‌بخشد. در چنین چارچوبی، «تلومر» نه صرفاً عنوان، بلکه دالی است که فرسایش، تکرار و امکان بازآفرینی را در ذهن مخاطب از همان آغاز فعال می‌کند.

از منظر فرم و معماری صحنه، اثر نشان از نگاهی کارگردانی منسجم و آگاهانه دارد. داستار در طراحی دکور، نورپردازی و میزانسن توانسته انسجام بصری قابل‌تأملی پدید آورد و زبان فضایی روشنی را در سراسر اجرا حفظ کند؛ امری که اثر را در ردیف تجربه‌های جسورانه و کم‌سابقه‌ی تئاتر علمی-تخیلی در فضای نمایشی معاصر می‌نشاند. اما همین کارگردانی، در سطح هدایت بازیگران و پرداخت جزئیات اجرایی نقش‌های اصلی، به همان دقت ساختاری دست نیافته است؛ کاستی که در برداشت نخست، ضریب تأثیرگذاری کلی اثر را تقلیل می‌دهد و میان وعده‌ی بصری اثر و تحقق آن در سطح بازیگری، شکافی محسوس ایجاد می‌کند. در نقطه مقابل، بازیگران فرعی در پرداخت پاساژها و حرکات میمیک، در دل میزانسن، عملکردی دقیق و قابل‌اعتنا از خود به نمایش گذاشته‌اند که تا حدی این کاستی را تلطیف می‌کند.

طراحی نور یکی از وجوه قابل‌تحلیل این اجراست. در بخش‌هایی، نور به‌صورت ممتد و گسترده، فضا را با موفقیت در بر می‌گیرد و اتمسفر کلی صحنه را شکل می‌دهد؛ در حالی‌که در لحظاتی دیگر، بهره‌گیری از تک‌نور (پرتوی متمرکز) با دقتی بیشتر، میزانسن را برجسته و نگاه مخاطب را هدایت‌مند می‌کند. این تناوب میان نور گسترده و نور موضعی، یکی از ابزارهای مؤثر روایت بصری در دست داستار بوده است.

از منظر نشانه‌شناسانه، استفاده از فرم گرد و کروی به‌عنوان نشانه‌ای فلسفی برای تغییر و دگرگونی، با مفهوم بنیادین «تلومر» -توالی‌های تکرارشونده و حلقوی- همخوانی معناداری دارد و یکی از زیبایی‌های مفهومی اثر به‌شمار می‌رود؛ نشانه‌ای که در صورت بسطی عمیق‌تر، می‌توانست به محور تفسیری کل نمایش بدل شود. با این‌حال، فقدان انسجام ادراکی در اجرای جمعی این فرم سبب شده این نشانه، به‌جای نشست‌یافتن در ذهن مخاطب به‌عنوان کلیتی یکپارچه، به نقطه‌ضعفی در ریتم ادراکی اثر تبدیل شود.

موسیقی نیز در این اجرا کارکردی دوگانه دارد: در پاره‌ای از صحنه‌ها به‌خوبی در خدمت فضا قرار می‌گیرد و بار حسی لحظات را تقویت می‌کند، اما در بخش‌هایی دیگر، حضوری ناقص و کم‌رنگ دارد که نشان از طراحی موسیقایی نیمه‌تکمیل دارد و نیازمند بازنگری و افزوده‌سازی است.

در ارزیابی نهایی، باید گفت «تلومر» در کلیت خود تفاوتی بنیادین با عمده‌ی تجربه‌های صحنه‌ای رایج دارد؛ ژانری دشوار و دور از فرم‌بندی و فیزیکالیتی متعارف تئاتر، که هرچند از کاستی‌هایی در سطح اجرا رنج می‌برد، اما در سنجشی کلی توانسته مخاطب را تا پایان همراه نگه دارد و رضایتی نسبی در او پدید آورد. شاهین داستار با این تجربه نشان داده که جرأت ورود به سرزمینی ناشناخته و کم‌تجربه‌شده در تئاتر علمی-تخیلی فارسی را دارد؛ تجربه‌ای که، در امتداد گفتمان جهانی تئاتر اسپکولاتیو و علمی-تخیلی، می‌تواند سرآغازی برای شکل‌گیری زبانی تازه و بینامتنی در صحنه‌ی نمایشی منطقه باشد.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها