تاریخ انتشار:1405/03/20 - 19:23 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 215885

سینماسینما، ابوالفضل نجیب

به گمانم پس از گذشت قریب نیم قرن از عمر سینما و سریال‌سازی در دوران پساانقلاب بر کسی پوشیده نیست که هرگونه تلاش برای به تصویر کشیدن حوادث و تحولات و رخدادهای سیاسی قبل و بعد از بهمن براساس آنچه واقع و اتفاق افتاده دخل و ربط وفادارانه‌ای به آنچه حقیقت تاریخی تعبیر می‌کنیم داشته باشد.

آنچه محرز است این که منبع خلق هر اثر نمایشی طی این سال‌ها تحت انقیاد روایت غالب بوده است. منظورم از روایت غالب برساخت و ذهنیتی از تاریخ است که آن را به روایت رسمی و به معنای واقعی مصادره به مطلوب کردن تاریخ تعبیر می‌کنیم. روایتی که کمترین تاب‌آوری را برای بیان آنچه اتفاق و رخ داده بر نمی‌تابد و حقیقت تاریخی را قربانی روایت غالب می‌کند.

این که این روایت‌ها مربوط به دهه‌های گذشته و حتی اخیر هم باشد تفاوتی نمی‌کند. «قلاده‌های طلا» از نمونه‌ای‌ترین فیلم‌ها طی دهه‌های گذشته بود. که البته با پروپاگاندایی که حول فیلم ایجاد شد و ایضن سازوکارهای مشابه برای جلب هر چه بیشتر مخاطب و کسب مشروعیت سعی در القای روایت غالب درباره یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی بعد از انقلاب داشت. این روال باعث خودسانسوری فیلمسازان و امتناع از نزدیک شدن چنین موضوعاتی شده است. مگر تن دادن فیلمسازان به پروژه‌های عمدتن سفارشی که اغلب از سرناچاری به آن تن می‌دهند. و برخی هم با وابستگی‌های ایدئولوژیکی و سیاسی با کمال رغبت به این حوزه وارد می‌شوند. و بدتر از آن اتفاقاتی را ضمیمه می‌کنند که برساخت ذهنی سازنده بوده، نه رخ داده و نه حتی روایت غالب و رسمی در حد حتی یک خبر غیرموثق به آن اشاره‌ای داشته است. این ادعا مسبوق به سکانسی از فیلمی در رابطه با عملیات مرصاد است که قتل عام و آتش زدن بیماران یک بیمارستان توسط مجاهدین را به نمایش می‌گذارد. آنچه از آثار قبلی مهدویان در حافظه مخاطب ثبت و ضبط شده کم و بیش سیمای کارگردانی را تداعی می‌کند که همسو با روایت‌های غالب از تاریخ بعضن به کاسه داغ‌تر از آش تبدیل می‌شود.

از این منظر تکلیف مهدویان با نوع نگاهش به اتفاقات تاریخی روشن است. می‌ماند برخی زیگزاگ‌ها در ورود به روایت‌های اینگونه که آن هم به ضرورت جذب و رضایت نسبی مخاطب انجام می‌شود. نمونه‌ای‌ترین این رویکرد را می‌توان در اولین قسمت سریال «کلاغ» شاهد بود. عشق یک مامور امنیتی و نظامی میانسال و صاحب خانواده به دختری که ظاهرن مخالف رژیم و وابستگی تشکیلاتی دارد. فراموش نکنیم همین سوژه در سال ۶۰ با نام «خط قرمز» بر اساس فیلمنامه «شب سمور» بهرام بیضایی توسط مسعود کیمیایی ساخته شد و تا این زمان در محاق سانسور مانده است. این که چنین سوژه‌ای صرف نظر از هر تعبیری در شرایط ممکن امکان تولید و نمایش پیدا می‌کند به نظر می‌رسد کم و بیش ماحصل نوعی بازگشت و در واقع اقناع کردن چندین نسل بعد از انقلاب نسبت به رژیم گذشته باشد. هر چند در طی چهل و هفت سال گذشته انواع و اقسام فیلم و سریال در این خصوص ساخته شده است. و این که این کمیت هنوز نتوانسته باشد حافظه و ذهنیت جامعه را نسبت به آنچه قرائت غالب مد نظر دارد قانع و متقاعد کند حتمن باید فاصله آشکاری با آنچه مطلوب قرائت رسمی است با ذهنیت جامعه وجود داشته باشد. اما این که متغیرهایی چون ساخت سریال «تاسیان» و حوادث یک سال گذشته چه میزان در این رویکرد تاثیر داشته بماند. البته می‌شود از همان سکانس بازجویی در کمیته ضدخرابکاری مشترک و در همین قسمت اول تکلیف مخاطب را با این انگیزه‌ها روشن کرد. این سکانس اولیه در ساواک را مقایسه کنید با کل بازجویی‌های سریال «تاسیان» تا فاصله‌ها و انگیزه‌ها را دریابید.

با این توضیحات نگارنده نه در پی تبرئه ساواک و نه دفاع از آنچه «تاسیان» بازنمایی می‌کند هستم. این ادعا هم ناظر بر زخم‌هایی  است از آن نظام که بر جسم و روح حقیر که تا امروز کم و بیش بجامانده است. نگاه حقیر به «کلاغ» سوای توانمندی‌های فرضی معطوف به ارزش‌هایی فراتر از موفقیت‌های بصری و روایی و … است. اگر ملاک صرف درباره ارزش‌گذاری یک اثر هنری توانمندی هنری باشد آثار امثال لنی ریفنشتال اگر چه هنوز محل ارجاع است اما شخصیت او هیچگاه به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نبوده و نیست. از این مسیر می‌شود به فیلمسازانی رسید که برای روایت‌های تاریخی نه آنچنان توانمندی هنری دارند و نه حتی التزام و تقلید به حقایق تاریخی. حقیقت این است وقتی سازنده «کلاغ» از همان نخستین قدم‌ها شمشیرش را عیان می‌کند و حتی کمترین کنجکاوی و تردید برای قضاوت نهایی و نوع نگاه‌اش به مخاطب باقی نمی‌گذارد، حال و حوصله ای برای مخاطب باقی نمی گذارد. به این دلیل ساده که این نوع نگاه به گذشته هم تکراری و بدتر از آن حتی اگر نسبتی هم با حقیقت تاریخی داشته باشد کلیشه ای و تکراری و بدتر از همه مبتذل شده است. حالا هر چقدر بخواهیم با واژه ها از جمله نگاه خاکستری و اینگونه ترفندها متوسل شویم در نهایت و با اولین زاویه دیدمان به بیرون همه چیز همان نگاه سیاه به آن دوران و آدم ها را تداعی می کند. می شود از همین حالا نگاه مهدویان به آن دخترک تشکیلاتی را همسو با دراز کردن کل جریانات چپ پیش بینی کرد.

لینک کوتاه

 

آخرین ها