سینماسینما، ابوالفضل نجیب
به گمانم پس از گذشت قریب نیم قرن از عمر سینما و سریالسازی در دوران پساانقلاب بر کسی پوشیده نیست که هرگونه تلاش برای به تصویر کشیدن حوادث و تحولات و رخدادهای سیاسی قبل و بعد از بهمن براساس آنچه واقع و اتفاق افتاده دخل و ربط وفادارانهای به آنچه حقیقت تاریخی تعبیر میکنیم داشته باشد.
آنچه محرز است این که منبع خلق هر اثر نمایشی طی این سالها تحت انقیاد روایت غالب بوده است. منظورم از روایت غالب برساخت و ذهنیتی از تاریخ است که آن را به روایت رسمی و به معنای واقعی مصادره به مطلوب کردن تاریخ تعبیر میکنیم. روایتی که کمترین تابآوری را برای بیان آنچه اتفاق و رخ داده بر نمیتابد و حقیقت تاریخی را قربانی روایت غالب میکند.
این که این روایتها مربوط به دهههای گذشته و حتی اخیر هم باشد تفاوتی نمیکند. «قلادههای طلا» از نمونهایترین فیلمها طی دهههای گذشته بود. که البته با پروپاگاندایی که حول فیلم ایجاد شد و ایضن سازوکارهای مشابه برای جلب هر چه بیشتر مخاطب و کسب مشروعیت سعی در القای روایت غالب درباره یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی بعد از انقلاب داشت. این روال باعث خودسانسوری فیلمسازان و امتناع از نزدیک شدن چنین موضوعاتی شده است. مگر تن دادن فیلمسازان به پروژههای عمدتن سفارشی که اغلب از سرناچاری به آن تن میدهند. و برخی هم با وابستگیهای ایدئولوژیکی و سیاسی با کمال رغبت به این حوزه وارد میشوند. و بدتر از آن اتفاقاتی را ضمیمه میکنند که برساخت ذهنی سازنده بوده، نه رخ داده و نه حتی روایت غالب و رسمی در حد حتی یک خبر غیرموثق به آن اشارهای داشته است. این ادعا مسبوق به سکانسی از فیلمی در رابطه با عملیات مرصاد است که قتل عام و آتش زدن بیماران یک بیمارستان توسط مجاهدین را به نمایش میگذارد. آنچه از آثار قبلی مهدویان در حافظه مخاطب ثبت و ضبط شده کم و بیش سیمای کارگردانی را تداعی میکند که همسو با روایتهای غالب از تاریخ بعضن به کاسه داغتر از آش تبدیل میشود.
از این منظر تکلیف مهدویان با نوع نگاهش به اتفاقات تاریخی روشن است. میماند برخی زیگزاگها در ورود به روایتهای اینگونه که آن هم به ضرورت جذب و رضایت نسبی مخاطب انجام میشود. نمونهایترین این رویکرد را میتوان در اولین قسمت سریال «کلاغ» شاهد بود. عشق یک مامور امنیتی و نظامی میانسال و صاحب خانواده به دختری که ظاهرن مخالف رژیم و وابستگی تشکیلاتی دارد. فراموش نکنیم همین سوژه در سال ۶۰ با نام «خط قرمز» بر اساس فیلمنامه «شب سمور» بهرام بیضایی توسط مسعود کیمیایی ساخته شد و تا این زمان در محاق سانسور مانده است. این که چنین سوژهای صرف نظر از هر تعبیری در شرایط ممکن امکان تولید و نمایش پیدا میکند به نظر میرسد کم و بیش ماحصل نوعی بازگشت و در واقع اقناع کردن چندین نسل بعد از انقلاب نسبت به رژیم گذشته باشد. هر چند در طی چهل و هفت سال گذشته انواع و اقسام فیلم و سریال در این خصوص ساخته شده است. و این که این کمیت هنوز نتوانسته باشد حافظه و ذهنیت جامعه را نسبت به آنچه قرائت غالب مد نظر دارد قانع و متقاعد کند حتمن باید فاصله آشکاری با آنچه مطلوب قرائت رسمی است با ذهنیت جامعه وجود داشته باشد. اما این که متغیرهایی چون ساخت سریال «تاسیان» و حوادث یک سال گذشته چه میزان در این رویکرد تاثیر داشته بماند. البته میشود از همان سکانس بازجویی در کمیته ضدخرابکاری مشترک و در همین قسمت اول تکلیف مخاطب را با این انگیزهها روشن کرد. این سکانس اولیه در ساواک را مقایسه کنید با کل بازجوییهای سریال «تاسیان» تا فاصلهها و انگیزهها را دریابید.
با این توضیحات نگارنده نه در پی تبرئه ساواک و نه دفاع از آنچه «تاسیان» بازنمایی میکند هستم. این ادعا هم ناظر بر زخمهایی است از آن نظام که بر جسم و روح حقیر که تا امروز کم و بیش بجامانده است. نگاه حقیر به «کلاغ» سوای توانمندیهای فرضی معطوف به ارزشهایی فراتر از موفقیتهای بصری و روایی و … است. اگر ملاک صرف درباره ارزشگذاری یک اثر هنری توانمندی هنری باشد آثار امثال لنی ریفنشتال اگر چه هنوز محل ارجاع است اما شخصیت او هیچگاه به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نبوده و نیست. از این مسیر میشود به فیلمسازانی رسید که برای روایتهای تاریخی نه آنچنان توانمندی هنری دارند و نه حتی التزام و تقلید به حقایق تاریخی. حقیقت این است وقتی سازنده «کلاغ» از همان نخستین قدمها شمشیرش را عیان میکند و حتی کمترین کنجکاوی و تردید برای قضاوت نهایی و نوع نگاهاش به مخاطب باقی نمیگذارد، حال و حوصله ای برای مخاطب باقی نمی گذارد. به این دلیل ساده که این نوع نگاه به گذشته هم تکراری و بدتر از آن حتی اگر نسبتی هم با حقیقت تاریخی داشته باشد کلیشه ای و تکراری و بدتر از همه مبتذل شده است. حالا هر چقدر بخواهیم با واژه ها از جمله نگاه خاکستری و اینگونه ترفندها متوسل شویم در نهایت و با اولین زاویه دیدمان به بیرون همه چیز همان نگاه سیاه به آن دوران و آدم ها را تداعی می کند. می شود از همین حالا نگاه مهدویان به آن دخترک تشکیلاتی را همسو با دراز کردن کل جریانات چپ پیش بینی کرد.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- به مناسبت ۲۸ تیری که سالمرگ خسرو شکیبایی بود/ دیداری که خاطرهای ماندگار شد
- نگاهی به بازی محسن قصابیان در سریال «کلاغ»/ استراتژی مکث و سکوت
- «کلاغ»؛ به دنبال روایتی غیرکلیشهای
- از «هامون»، «تایتانیک» و «پیرپسر» تا «بدنام»
- بیضایی در بزنگاه ادبیات کهن و مدرن
- برای رفتن غریبانه شیرین یزدانبخش؛ وصیتی به مثابه گلایه
- «بامداد خمار»؛ در منزلت فرودستی
- معرفی برگزیدگان بیست و چهارمین جشن حافظ؛ «پیر پسر» چهار جایزه گرفت/ سه جایزه برای «تاسیان»
- نمایش مناسبات داخل زندانها در سریالهای نمایش خانگی چگونه است؟
- در حسرت آن سینمای شریف
- به بهانه مرگ درمندرا بازیگر فیلم «شعله»؛ شعلهای که هرگز خاموش نشد
- متفاوتترین بدمن تاریخ سینمای ایران
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
آخرین ها
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه





