تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۲/۰۸ - ۱۵:۰۰ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 107478

سینماسینما،  پیروز کلانتری

  1. آقای ناجی کیارستمی و فیلم هایش را دوست دارد و ادای دوست داشتن کیارستمی را درنمی آورد. این، از فیلم پیداست؛ و گفتن این حرف مهم است، چون دوره و زمانه ای شده که خیلی می بینیم ادای اتصال به چیزی را درآوردن، برای وصل شدن به چیز یا چیزهای دیگر.
  2. «برویم ببینیم چه می شود.» این پز و برخورد برای یک فیلم خلاقانه یا حرفه ای فجیع است. آقای ناجی اما فیلم‌ساز حرفه ای نیست. این، از همه چیز فیلم پیداست. «فیلم‌سازی» نکرده، «فیلم ساخته». این دو با هم فرق زیادی دارد، که شرحش در این مختصر نمی گنجد. او دوربین همراه برده برای یک جست‌وجوی یکی دو روزه درباره  کیارستمی به‌تازگی از پیش ما و او رفته.
  3. فیلم، در پز و قواره  واقعی اش، یعنی یک فیلم یادگاری برای آقای ناجی و اطرافیان او، و برای نگه‌داری در آلبوم شخصی، غلط کار نمی کند. فیلم، می شده در آلبوم آقای ناجی، مثل همه  مواد یادگاری عزیز باشد و تا سال ها این و آن های دوروبر آقای ناجی ببینندش و عزیز باقی بماند. آقای ناجی در روابطش با دیگران و در برابر دوربین اداهای فیلم‌سازانه و روشن‌فکرانه ندارد و این و آن آدم جلوی دوربین کیارستمی را در برابر دوربین خودش قرار می دهد و جابه جا این حضورها را گره می زند به لحظه های حضورهایشان در فیلم های کیارستمی. ایده  اولیه  خوبی است و جای پرورش و بده بستان های خلاقانه و هنرمندانه هم داشته است، اما آقای ناجی خیلی در پی هنرمندی و کار خلاقانه نیست در این فیلم؛ و حتی شاید کلا. لحظه لحظه  فیلم این را نشان می دهد. او هشت روز بعد از مرگ کیارستمی راه افتاده است به سمت شمال برای ثبت دیدار با بازیگرهای سه گانه  «کوکر» و شنیدن ازشان درباره  … درباره  چه؟ درباره  کیارستمی. همین‌قدر درجا، و همین‌قدر کلی. برای فیلم یادگاری به توجه و تاکید و محوریت و ایده و طراحی نیاز نیست.
  4. بله. فیلم اگر در همین پز و قواره  فیلم دوربین خانگی و فیلم یادگاری زندگی اش را می کرد، الان جای دیگری سیر تماشا شدن داشت و جور دیگر دیده می شد. زندگی طبیعی اش را می کرد. چنین نشده، اما. خود آقای ناجی، یا با توصیه و ترغیب اطرافیان، افتاده  در دام داشتن فیلمی درباره  کیارستمی، که چون اسم کیارستمی رویش است، می تواند خریدار داشته باشد. می شود نمایش عمومی داده شود. می  تواند «سری توی سرها دربیاورد». فیلم اسم پیدا می کند؛ تیتراژ و شناسنامه پیدا می کند؛ و خریدار پیدا می کند. داده می شود به هنر و تجربه برای نمایش عمومی.
  5. هنر و تجربه فیلم درباره  کیارستمی می خواهد. لااقل تا یکی دو سال دیگر. نام و موقعیت کیارستمی هنوز خریدار دارد. سفره  پهن هنر و تجربه به این غذا هم نیاز دارد. پای فیلم حرفه ای تر و شکیل تری اگر در میان می بود، برای فیلم آقای ناجی شانس انتخاب شدن وجود نداشت. فیلم دیگری نیست و از این تنها فیلم موجود نمی شود گذشت. قرعه به نام فیلم می افتد. بی توجه و دلسوزی برای آقای ناجی، و دامی که از سر این انتخاب از سر ناچاری برای فیلم و او پهن می شود. این سو راضی، آن سو راضی، فیلم اما فنا می شود. یک فیلم یادگاری عزیز و مفید کنج خانه ای، وارد جهان بی‌رحم نمایش می شود و تبدیل می شود به یک غریبه و مهمان ناخوانده  برای نمایشگاه هنر و تجربه که با متر و معیارهای هنر و حرفه و تخصص حالا باید زشت بشنود و لعن ببیند و جواب پس بدهد به خاطر نبود حداقل نگاه و ایده و طراحی و ساختار و خیل کمبودهای طاق و جفت دیگر، که اصلا مسئله و دغدغه  آقای ناجی نبوده در آن روزهای بی کیارستمی، سر کردن با یادگارهای کیارستمی.
  6. حالا هم که هنر و تجربه با نمایش فیلمی از ذهن و جهانی دیگر در جهان و ذهن خود، آدرس غلط به آقای ناجی و من تماشاگر می دهد، آیا نمی شود من و آقای ناجی، بی‌خیال این دامگه و قید و قیاس فیلم با متر و معیارهای طاق و جفت، دل به هم بدهیم و فیلم آقای ناجی را، انگار در اتاق کناری و خلوت یک خانه ببینیم و یادی از کیارستمی عزیز بکنیم و بعد هم با هم خداحافظی بکنیم؟

منبع: ماهنامه هنروتجربه

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها